عربستان سعودی طی سالهای گذشته تلاش کرد تصویر خود را از یک قدرت مداخلهگر نظامی به بازیگری تغییر دهد که نفوذ منطقهای را با دیپلماسی، سرمایهگذاری و مناسبات سیاسی مدیریت میکند. اما تحولات اخیر در عراق و یمن نشان میدهد این دوره ممکن است در حال پایان باشد.
تحلیلگران در این تغییر رویکرد، صرفاً بازگشت عربستان به استفاده از قدرت نظامی را مدنظر قرار نمیدهند؛ مسئله مهمتر، تغییر جایگاه ریاض در معادلات امنیتی منطقه است. پادشاهی سعودی اکنون در شرایطی به گزینه نظامی بازمیگردد که جنگ علیه ایران، توازنهای منطقهای را بهشدت متحول کرده و بسیاری از مرزهای سنتی میان جبهههای درگیری را از میان برده است.
از تنشزدایی تا اضطراب امنیتی
راهبرد تنشزدایی عربستان بر این فرض استوار بود که ثبات منطقهای برای پروژه اقتصادی «چشمانداز ۲۰۳۰» ضروری است؛ ریاض پس از کاهش رویارویی مستقیم در یمن و ترمیم روابط با برخی قدرتهای منطقهای، تلاش کرد خود را قدرتی معرفی کند که بهجای ورود مستقیم به جنگها، از طریق سیاست و اقتصاد بر روندها اثر میگذارد.
اما جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، این محاسبات را تغییر داده است. خاک عربستان، تأسیسات نظامی آمریکا، زیرساختهای انرژی و مسیرهای تجاری این کشور همگی در معرض پیامدهای مستقیم تحولات جنگ قرار گرفتند. بستهشدن تنگه هرمز نیز آسیبپذیری مسیرهای انرژی و تجاری عربستان را آشکارتر کرد.
از این منظر، بازگشت ریاض به گزینه نظامی را میتوان نه الزاماً نشانه اعتمادبهنفس، بلکه واکنشی به نگرانی درباره از دست رفتن موقعیت دانست. تفاوت امروز با یک دهه پیش این است که عربستان آن زمان تصور میکرد میتواند واقعیتهای جدیدی را تحمیل کند؛ اما اکنون ممکن است از این بیم داشته باشد که اگر منتظر بماند، واقعیتهایی شکل بگیرند که بعداً تغییر آنها دشوار باشد.
مشکل اینجاست که پیوند امنیتی با واشنگتن الزاماً به معنای کنترل روند تشدید تنش نیست. آمریکا اولویتهای خود را بر اساس رویارویی با ایران تنظیم میکند، در حالی که عربستان باید پیامدهای هر درگیری را در خلیج فارس، دریای سرخ و مناطق مرزی خود تحمل کند.
عراق؛ جایی که ریاض از شریک عرب به بازیگر نظامی تبدیل میشود
حملات مشترک آمریکا و عربستان در عراق، نقطه عطف مهمی در این مسیر است. مسئله فقط حمله به اهدافی در عراق نیست؛ بلکه این پرسش مطرح است که ریاض چه نقشی را برای خود در نظم جدید منطقهای تعریف کرده است.
عربستان طی سالهای اخیر از طریق سرمایهگذاری، ارتباطات مرزی و تعامل سیاسی، تلاش کرده بود عراق را به محیط عربی نزدیکتر کند و نفوذ خود را در این کشور افزایش دهد اما مشارکت نظامی در حمله به اهداف عراقی میتواند بخشی از این سرمایه سیاسی را از بین ببرد.
بغداد اعلام کرد برای ادعای حمله از خاک عراق به عربستان، «هیچ مدرکی» ارائه نشده است. در مقابل، نیروهای مسلح یمن مسئولیت حملات پهپادی علیه منافع عربستان را پذیرفتند. با این حال، ریاض به همراه واشنگتن وارد عملیات نظامی در عراق شد.
بر این اساس، همین نقطه اهمیت اصلی ماجراست. عربستان در حال حرکت از جایگاه یک قدرت عربی که میکوشد میان طرفهای مختلف موازنه ایجاد کند، به سمت مشارکت مستقیم در معماری امنیتی تحت رهبری آمریکا است.
روزنامه گاردین نیز حملات را نقطه عطفی دانست و گزارش کرد که دستکم ۲۰ عضو نیروهای حشد الشعبی در این حملات کشته شدند. گاردین مشارکت علنی عربستان در این حملات را تغییری بزرگ توصیف کرد که منطقه را وارد «قلمروی ناشناخته» کرده است.
چنین مسیری میتواند نتیجهای معکوس نیز داشته باشد. گروههایی که ریاض تلاش دارد مهارشان کند، اکنون میتوانند خود را مدافعان حاکمیت عراق معرفی کنند. بنابراین آنچه از منظر نظامی یک پیروزی تاکتیکی به نظر میرسد، ممکن است از نظر سیاسی به کاهش نفوذ عربستان منجر شود.
یمن؛ بازگشت به جنگی که پایان نیافته است
یمن برای عربستان داستان متفاوتی دارد، زیرا ریاض در این میدان به تجربهای بازمیگردد که هزینههای آن را قبلاً پرداخته است. جنگ گذشته نشان داد فشار نظامی الزاماً به تسلیم طرف مقابل منجر نمیشود و پیامدهای آن میتواند به داخل خاک عربستان کشیده شود.
اکنون صنعا تحولات منطقهای را فرصتی برای افزایش فشار بر ریاض و پایان محاصره میبیند. این همان نقطهای است که محاسبات دو طرف را در برابر یکدیگر قرار میدهد؛ ریاض تصور میکند شرایط جدید امکان تحمیل شروط تازه را فراهم کرده و صنعا معتقد است همین شرایط میتواند عربستان را وادار به عقبنشینی کند.
تحولات ژوئیه این معادله را آشکار کرد. پس از حمله به فرودگاه صنعا، نیروهای مسلح یمن فرودگاه بینالمللی ابها را هدف قرار دادند و سپس محاصره دریایی عربستان اعلام شد؛ اقدامی که در قالب معادله «محاصره در برابر محاصره» تعریف شد.
این پیام برای ریاض روشن است؛ جنگ یمن نمیتواند صرفاً در خاک یمن باقی بماند. عربستان ممکن است بتواند اهدافی را در یمن هدف قرار دهد، اما نمیتواند تضمین کند که پیامدهای آن به زیرساختهای انرژی، بنادر، کشتیرانی و اقتصاد خودش سرایت نکند.

قمار بزرگتر؛ اقتصادی که گروگان جنگ میشود
در نهایت، پرسش اصلی این نیست که آیا عربستان میتواند از قدرت نظامی استفاده کند؛ بلکه این است که آیا میتواند پیامدهای استفاده از آن را کنترل کند.
ریاض برای حفاظت از اقتصاد خود به ثبات نیاز دارد. تجارت قابل پیشبینی، امنیت زیرساختها، اعتماد سرمایهگذاران و مسیرهای امن صادراتی، بخش جداییناپذیر پروژه «چشمانداز ۲۰۳۰» هستند. هر جبهه جدید میتواند این عناصر را در معرض تهدید قرار دهد.
این تناقض زمانی جدیتر میشود که به رفتار واشنگتن نگاه کنیم. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، گفته بود پس از درخواست محمد بن سلمان و رهبران قطر و امارات، برای دادن فرصت بیشتر به دیپلماسی، از اجرای یک حمله گسترده برنامهریزیشده علیه ایران خودداری کرده است. با این حال، چرخش نظامی خود عربستان میتواند همان روند تنشزداییای را تضعیف کند که ریاض از واشنگتن خواسته بود دنبال کند.
به باور تحلیلگران، عربستان در حال ورود به منطقهای است که دیگر در آن جبههها از یکدیگر جدا نیستند. عراق به ایران و یمن متصل شده، دریای سرخ به خلیج فارس پیوند خورده و جنگ نشان داده است که آتش میتواند بسیار سریعتر از مرزهای رسمی حرکت کند.
مسئله برای ریاض، بنابراین فقط انتخاب میان دیپلماسی و زور نیست. مسئله این است که آیا پادشاهی میتواند همزمان در جبهههای مختلف وارد عمل شود و همچنان کنترل پیامدهای آن را در اختیار داشته باشد.
بازگشت به زور شاید در کوتاهمدت به عربستان امکان دهد ابتکار عمل را پس بگیرد، اما در بلندمدت میتواند آن را به یکی از طرفهای مستقیم جنگی تبدیل کند که هیچ پایتختی بهتنهایی قادر به کنترل آن نیست. برای بازیگری که در خانهای شیشهای زندگی میکند، این قمار میتواند بسیار پرهزینه باشد.





نظر شما