در روزهایی که طالبان پنجمین سال شکست آمریکا در افغانستان و بازگشت به قدرت در این کشور را جشن میگیرند، اوضاع امنیتی و سیاسی در شمال شرق این کشور یعنی منطقه بدخشان با آشفتگی شدیدی روبهرو شده است. به گفته منابع رسانهای، از شامگاه سهشنبه ۲۰ مردادماه صدای تیراندازی و درگیری در برخی شهرستانهای این ولایت (استان) میان افراد جمعهخان، از فرماندهان محلی و نیروهای طالبان به گوش میرسد. این در شرایطی است که دو مقام برجسته طالبان، ذبیحالله امیری رئیس اداره اطلاعات و فرهنگ بدخشان و حبیبالله منصور شهردار فیضآباد (مرکز استان بدخشان) نیز در روزهای گذشته هدف ترور قرار گرفته و کشته شدهاند. سقوط بالگرد نظامی طالبان که ادعا میشود توسط نیروهای جمعهخان ساقط شده را باید از دیگر رخدادهای مهم ارزیابی کرد.
اگر چه وضعیت بدخشان هنوز به سطحی نرسیده که ماهیت حاکمیت طالبان در افغانستان و یا حتی تسلط کامل آنها بر منطقه بدخشان را با چالشی بنیادین روبهرو کند، با وجود این، رخدادهایی در همین سطح نیز میتواند از چند نظر برای طالبان بسیار حائز اهمیت تلقی شود.
الف) خطر فروپاشی انسجام درونی حاکمیت طالبان؛ این درست است که مخالفان مسلح طالبان از شرایط بدخشان استفاده کرده و بر دامنه عملیاتهای خود در این منطقه افزودهاند، اما نکته مهم این است چالش اصلی نه از سوی مخالفان، بلکه از دل حاکمیت و از طریق گروههای موسوم به طالبان بدخشانی سر برآورده است. طالبان بدخشانی گروهی از فرماندهان نظامی و متنفذان تاجیکتبار بودند که در سالهای آخر نظام جمهوریت، دست بیعت به سوی طالبان دراز کرده و نقش چشمگیری در تسلط این گروه بر نواحی شمالی و بازگشت طالبان به قدرت ایفا کردند. در همین راستا تعداد قابل توجهی از شخصیتهای بدخشانی درون هرم قدرت طالبان جای گرفتند که از مهمترین آنها میتوان به فصیحالدین فطرت رئیس کنونی ستاد ارتش طالبان، مولوی امانالدین منصور والی(استاندار) کنونی هلمند و حتی شخص جمعهخان معاون سابق والی فراه اشاره کرد. با در نظر گرفتن همین شرایط، طالبان ترجیحشان بر آن بوده که مشکل بدخشان را تا حد ممکن از طریق گفتوگو و بدون اعمال زور حل کنند. با چنین رویکردی است که ذبیحالله مجاهد در گفتوگوی اخیرش با رسانهها، همچنان از جمعهخان با الفاظی محترمانه و به عنوان یکی از فرماندهان برجسته امارت یاد میکند. اما در صورت ناکامی فرایند گفتوگوها و تداوم تنشها، احتمال دارد زنجیره اتصال طالبان بدخشانی با دیگر طالبان گسسته و شاهد شدت گرفتن نافرمانیها و ناآرامیها در بدخشان باشیم.
ب)چالش کنترل معادن بدخشان؛ این باور قوی وجود دارد که چالش اصلی کنونی در بدخشان نه در بستر سیاسی، بلکه در بستری اقتصادی و در راستای تسلط بر معادن غنی منطقه به وقوع پیوسته است. تقریباً نزدیک به یک دهه (حدود پنج سال پیش از سقوط نظام جمهوریت) است که طالبان بدخشانی کنترل معادن و عایدات حاصل از آن را در بدخشان به دست دارند. اما رهبری طالبان بنابردلایلی از جمله بالا بردن اقتدار رهبری و مرکز در سراسر جغرافیای افغانستان، کوشیده کنترل محلی بر معادن را تضعیف و بهتدریج کاملاً از میان بردارد. انتصاب والی و رئیس بخش معادن غیربومی و همچنین اعزام نیروی هزار نفری از مرکز برای تسلط بر معادن، بخشی از این اقدامات بوده که البته با مقاومت فرماندهان، متنفذان و حتی مردم محلی روبهرو شدهاست.
ج) چالش قومیتی طالبان در بدخشان؛ در نهایت اینکه رهبر طالبان برای اجرای برنامهها و فرامین خود در بدخشان، افرادی غیرمحلی و اغلب پشتون را در سمتهای کلیدی همچون استانداری، ریاست معادن یا در قوای مسلح جای داده که این امر، حساسیتهایی را در میان مردم منطقه در زمینه قومیتگرایی طالبان و تلاش برای تسلط اقوام پشتون بر سراسر افغانستان به وجود آورده است. هر گونه فاصله گرفتن یا جدایی کامل طالبان تاجیکتبار از هرم قدرت، بهطور قطع در تشدید این نگرش تأثیری عمیق بر جای خواهد گذاشت.




نظر شما