شلیک آمریکا به یک کشتی تجاری در مسیر ایران، تنها یک حادثه دریایی نیست؛ نشانه عبور واشنگتن از فشار اقتصادی به اعمال مستقیم قدرت نظامی در هرمز است؛ اقدامی که میتواند امنیت کشتیرانی، بازار انرژی و ثبات اقتصاد جهانی را به خطر اندازد.
محاصره ایران، محاصره اقتصاد جهان
حادثه کشتی «ولا نوا»(Vela Nova) را نمیتوان صرفاً یک رویارویی محدود میان یک ناو آمریکایی و یک کشتی تجاری دانست. این حادثه نشانه مرحلهای تازه در بحران هرمز است؛ مرحلهای که در آن واشنگتن تلاش میکند فشار اقتصادی علیه ایران را با قدرت نظامی در دریا تکمیل کند. ارتش آمریکا اعلام کرده است یک بالگرد نیروی دریایی با شلیک دو موشک «هلفایر» کشتی پانامایی را که به هشدارها برای توقف توجه نکرده بود، از حرکت بازداشت.
از نگاه واشنگتن، اجرای محاصره برای وادار کردن تهران به عقبنشینی ضروری است. اما مسئله اینجاست که آمریکا با تبدیل محاصره اقتصادی به عملیات نظامی علیه کشتیرانی تجاری، خود را وارد منطقهای بسیار پرخطر کرده است؛ منطقهای که کوچکترین خطای محاسباتی میتواند بحران را از کنترل خارج کند.
از فشار اقتصادی تا اعمال قدرت در آبهای منطقه
آمریکا مدعی است کشتی «ولا نوا» در تلاش برای شکستن محاصره بنادر ایران بوده است. اما پرسش اساسی این است که واشنگتن بر چه مبنایی خود را صاحب اختیار تعیین مسیر کشتیهای تجاری به مقصد ایران میداند؟
اینجا اختلاف دیگر صرفاً بر سر تحریم نیست؛ بلکه به مناقشهای درباره حاکمیت دریایی و آزادی کشتیرانی تبدیل شده است.
در واقع، آمریکا با استقرار قدرت دریایی تلاش دارد تحریمهای اقتصادی را به یک ابزار اجرایی تبدیل کند؛ اما همین رویکرد، هزینههای آن را نیز افزایش میدهد. هرچه محاصره طولانیتر شود، واشنگتن بیشتر در برابر پیامدهای اختلال در تجارت جهانی مسئول شناخته خواهد شد.
این روند اکنون در آمار کشتیرانی نیز دیده میشود. رویترز گزارش داده است که تردد کشتیها از هرمز بهشدت سقوط کرده و در روزهایی تنها چند کشتی از این آبراه عبور کردهاند؛ در حالی که پیش از جنگ، بیش از ۱۳۰ کشتی در روز از هرمز عبور میکردند.
این آمار نشان میدهد مسئله فقط فشار بر ایران نیست؛ امنیت یک مسیر حیاتی تجارت جهانی در حال تبدیل شدن به قربانی جنگ اقتصادی واشنگتن است.
هرمز؛ اهرم فشار تهران در برابر محاصره آمریکا
برای ایران، تنگه هرمز صرفاً یک مسیر کشتیرانی نیست؛ یکی از مهمترین اهرمهای راهبردی تهران در برابر فشار نظامی و اقتصادی آمریکا است.
رویترز به نقل از «توربیورن سولودت»، تحلیلگر ارشد خاورمیانه در مؤسسه «وریسک میپلکرافت»، نوشته است که در کنار تهدید زیرساختهای انرژی منطقه، توانایی ایران برای محدود کردن کشتیرانی در هرمز، «منبع اصلی اهرم فشار ایران در مذاکرات» است.
این نکته برای فهم رفتار تهران اهمیت دارد. ایران در شرایطی که تحت تحریم، فشار اقتصادی و حملات نظامی قرار گرفته، هرمز را یکی از معدود ابزارهایی میبیند که میتواند هزینه فشار آمریکا را به خود واشنگتن و متحدانش بازگرداند.
مقامهای ایرانی نیز اعلام کردهاند که بازگشایی هرمز مشروط به تغییر رفتار آمریکا و پذیرش شروط تهران است.
از این منظر، سیاست ایران را نمیتوان صرفاً اقدامی برای اخلال در تجارت جهانی دانست؛ این سیاست بخشی از تلاش تهران برای ایجاد توازن در برابر برتری نظامی و اقتصادی آمریکا است. واشنگتن از تحریم و ناوگان دریایی خود استفاده میکند و تهران در مقابل، موقعیت جغرافیایی و ظرفیت کنترل هرمز را به کار میگیرد.
وقتی کشتیهای تجاری میان دو قدرت گرفتار میشوند
خطر اصلی، نه الزاماً تصمیم آگاهانه تهران یا واشنگتن برای آغاز جنگی بزرگتر، بلکه محاسبه اشتباه است. یک کشتی تجاری ممکن است دستور توقف را نادرست تفسیر کند؛ یک شناور نظامی بیش از حد نزدیک شود؛ یک تیر هشدار شلیک شود و طرف مقابل آن را اقدام خصمانه تلقی کند. در منطقهای مملو از ناوهای جنگی، هواپیماها، پهپادها، نفتکشها و کشتیهای تجاری، فاصله میان حادثه تاکتیکی و بحران راهبردی بسیار کوتاه است.
همزمان، حملات و تهدیدهای متقابل علیه کشتیها باعث شده شرکتهای کشتیرانی ریسک عبور از هرمز را افزایشیافته ببینند. نتیجه آن نیز کاهش شدید رفتوآمد و افزایش فشار بر بازار انرژی است. رویترز گزارش داده که کاهش تردد هرمز، همراه با حملات اخیر به نفتکشها، به افزایش قیمت نفت کمک کرده و بهای نفت برنت در ۱۴ اوت به ۸۸.۵۲ دلار رسیده است.
اینجا تناقض سیاست واشنگتن آشکار میشود؛ آمریکا میخواهد با محاصره ایران، تهران را تحت فشار قرار دهد؛ اما همین محاصره میتواند هزینه انرژی را برای مصرفکنندگان آمریکایی و متحدان اروپایی و آسیایی افزایش دهد.
واشنگتن در هرمز با یک قمار بزرگ روبهروست
تنگه هرمز حدود یکپنجم جریان جهانی نفت و گاز طبیعی مایعشده را پیش از جنگ جابهجا میکرد. اکنون کاهش شدید تردد در این آبراه، بحران ایران را به مسئلهای برای اقتصاد جهانی تبدیل کرده است.
واشنگتن ممکن است تصور کند فشار نظامی بر کشتیرانی، تهران را به پذیرش شروط آمریکا وادار خواهد کرد؛ اما تجربه همین بحران نشان میدهد فشار میتواند واکنش متقابل ایجاد کند.
ایران نیز البته با یک دوراهی روبهروست. استفاده از هرمز بهعنوان اهرم فشار، قدرت چانهزنی تهران را افزایش میدهد، اما اختلال بیش از حد در تجارت میتواند کشورهایی را که ایران به روابط اقتصادی و دیپلماتیک آنها نیاز دارد، نگران کند.
با این حال، مسئولیت اصلی تشدید نظامی بحران را نمیتوان از سیاست آمریکا جدا کرد. واشنگتن با تبدیل تحریم به محاصره دریایی و محاصره به شلیک علیه یک کشتی تجاری، مرز میان جنگ اقتصادی و جنگ نظامی را کمرنگتر کرده است.
حادثه «ولا نوا» از همین رو باید یک هشدار جدی تلقی شود. اگر آمریکا و ایران نتوانند سازوکاری برای کاهش تنش دریایی ایجاد کنند، هرمز ممکن است از یک اهرم فشار در مناقشه دوجانبه، به کانون یک بحران جهانی انرژی تبدیل شود.
مسئله دیگر فقط این نیست که چه کسی هرمز را کنترل میکند؛ مسئله این است که آیا واشنگتن میتواند برای تحمیل فشار بر ایران، امنیت یکی از حیاتیترین شریانهای اقتصاد جهان را قربانی کند؟





نظر شما