برکناری دو مقام ارشد موساد، تنها یک جابهجایی در ساختار اطلاعاتی اسرائیل نیست؛ نشانهای از شکست محاسباتی بزرگتری است که تصور میکرد ترور، حمله هوایی و تحریک نارضایتی داخلی میتواند جمهوری اسلامی را در مدت کوتاهی فروبپاشد.
قمار موساد روی فروپاشی ایران
برکناری اخیر رؤسای اداره اطلاعات و بخش ایران موساد، در حالی که رسانههای اسرائیلی آن را به شکست طرح سرنگونی جمهوری اسلامی مرتبط دانستهاند، پرده از بحرانی عمیقتر را کنار میزند؛ اسرائیل در جنگ با ایران، میان توانایی وارد کردن ضربه و توانایی تغییر واقعیت سیاسی ایران تفاوت قائل نشد. گزارشهای منتشرشده در اوایل اوت نیز از برکناری این دو مقام ارشد پس از شکست یا اجرا نشدن طرح تغییر نظام خبر میدادند.
طرحی که موساد دنبال میکرد، بر یک فرض ساده بنا شده بود؛ حذف رهبران، تضعیف ساختار امنیتی و نظامی، تحریک اعتراضات و ایجاد شکاف در داخل میتواند به فروپاشی حکومت منجر شود اما واقعیت، خلاف این محاسبه پیش رفت.
هدف اصلی ترور رهبر ایران، ایجاد خلأ قدرت و آشوب بود؛ اما در نهایت ساختار سیاسی ایران خود را بازسازی کرد و رهبری جدید شکل گرفت. حتی گزارشهای اخیر نیز از بازآرایی دستگاه نظامی و امنیتی ایران و تلاش رهبری جدید برای تحکیم ساختار فرماندهی حکایت دارد.
این همان نقطهای است که به نظر میرسد محاسبات موساد با واقعیت اجتماعی و سیاسی ایران برخورد کرده است. ترور یک فرد، الزاماً به معنای فروپاشی یک نظام نیست.
از عملیات مخفی تا جنگ روانی؛ وقتی جامعه ایران با نقشه اسرائیل همراه نشد
موساد در کنار عملیات نظامی و اطلاعاتی، یک کارزار گسترده برای اثرگذاری بر افکار عمومی ایران نیز به راه انداخت؛ از حسابهای فارسیزبان در شبکههای اجتماعی گرفته تا پیامهای مستقیم، ویدئوهای تولیدشده با هوش مصنوعی و حتی پیشنهاد خدمات پزشکی از راه دور.
هدف روشن بود؛ ایجاد این تصور که ساختار سیاسی ایران در حال فروپاشی است و مردم باید برای عبور از آن آماده شوند.
اما نتیجه بسیار متفاوت بود. تصاویر و پیامهایی که قرار بود اعتماد عمومی را به حکومت از بین ببرند، نتوانستند موج اعتراضی مورد انتظار اسرائیل را ایجاد کنند. در واقع، حتی در داخل اسرائیل نیز نسبت به امکان تحقق چنین طرحی تردید وجود داشت. گزارشهایی از درون موساد نشان میداد برخی مقامهای این سازمان، تمرکز منابع بر سرنگونی حکومت ایران را «قماری بسیار بزرگ» میدانستند.
یکی از مقامهای سابق عملیات نفوذ موساد که با نام «او» معرفی شده، صراحتاً گفته بود: «هیچکس واقعاً نمیداند چگونه یک رژیم را سرنگون کند یا شانس موفقیت آن چقدر است.»
این جمله شاید مهمترین اعتراف درباره شکاف میان تصویر قدرتمند موساد و محدودیت واقعی عملیات آن باشد.
علی لاریجانی نیز پیش از ترور، درباره محاسبه مشابهی از سوی نتانیاهو گفته بود که نخستوزیر اسرائیل ظاهراً تصور میکرد حملات، «حرکتی را در داخل ایران به راه انداخته» و با نمایش آشفتگی حکومت میتواند مردم را به شورش تحریک کند. اما به گفته لاریجانی، ایران در کمتر از یک روز برای فرماندهان کشتهشده جایگزین تعیین کرد، فضای سیاسی را مدیریت کرد و دستور پاسخ موشکی را صادر کرد.
این روایت، از منظر تهران، نشان میدهد که ضربه اطلاعاتی و نظامی الزاماً به پیروزی سیاسی تبدیل نمیشود.
شکست یک توهم؛ جنگی که هدفش را محقق نکرد
شاید مهمترین پیام تحولات اخیر این باشد که اسرائیل توانست به ایران آسیب وارد کند، اما نتوانست آن چیزی را که برای تحقق آن جنگ طراحی شده بود به دست آورد؛ تغییر نظام سیاسی ایران.
حتی در اسرائیل نیز اکنون صدای مخالفان این استراتژی بلندتر شده است. «گادی آیزنکوت»، رئیس پیشین ستاد کل ارتش اسرائیل، از غیرمحتمل بودن سرنگونی کامل ساختار سیاسی ایران سخن گفته و تأکید کرده بود عملیات باید در «سایه» ادامه یابد.
از سوی دیگر، برکناری دو مقام ارشد موساد با انتقادهایی در داخل دستگاه امنیتی اسرائیل مواجه شده است. برخی مقامهای سابق این سازمان معتقدند این اقدام میتواند تلاشی برای انتقال مسئولیت شکست به سطوح پایینتر و دور کردن تصمیمگیرندگان سیاسی از پاسخگویی باشد. رسانههای اسرائیلی نیز گزارش دادهاند که در داخل موساد درباره این برکناریها نارضایتی وجود دارد.
از نگاه تحلیلگران، مسئله فقط شکست یک عملیات اطلاعاتی نیست؛ مسئله، شکست یک برداشت راهبردی از ایران است. اسرائیل تصور کرد میتواند با ترکیب ترور رهبران، عملیات مخفی، حملات هوایی و جنگ روانی، جامعه ایران را به سمت فروپاشی سیاسی سوق دهد. اما ساختار سیاسی ایران، با وجود آسیبهای سنگین، توانست خود را بازسازی کند.
اکنون حتی با گذشت ماهها از آغاز جنگ، گزارشهای بینالمللی از باقی ماندن ساختار سیاسی ایران و تغییر آرایش منطقهای حکایت دارند؛ در حالی که جنگی که قرار بود کوتاه و تعیینکننده باشد، به بحرانی طولانیتر و پیچیدهتر تبدیل شده است.
بنابراین، برکناری دو مقام موساد را نمیتوان صرفاً یک تسویه مدیریتی دانست. این اتفاق میتواند نخستین نشانه رسمی پذیرش یک واقعیت ناخوشایند در تلآویو باشد؛ ایران را میتوان هدف قرار داد، اما نمیتوان با بمباران و عملیات مخفی، اراده سیاسی یک کشور را بهسادگی مهندسی کرد و شاید همین مسئله، مهمترین شکست موساد در این جنگ باشد.





نظر شما