میل به زندگی مجردی و رواج «تنها زندگی کردن» در میان جوانان و حتی میانسالان و بزرگسالان، پدیده چندان تازهای نیست. نمونههای ریز و درشت این ماجرا را در همین ایران خودمان هم سالهاست میبینیم. البته طی همه این سالها، جامعهشناسان و آنهایی که دنبال آسیبشناسی مقولات اجتماعی هستند، چه در ایران و چه در کشورهای دیگر، تقصیرها را بیش از همه انداختهاند گردن مسادل اقتصادی. اما بررسیهای تازهتر نشان میدهند این فقط هزینهها و مشکلات اقتصادی زندگی نیستند که «زندگی مجردی» را به انتخاب اول بسیاری از جوانان و بزرگسالان تبدیل کردهاند.
یکه و تنها
دو ماه پیش «گاردین» گزارشی را با تیتر: «نسل زد به دلیلی بسیار غمانگیز به زندگی مجردی روی آورده است» منتشر کرد. تقریباً در همان بازه زمانی، وبگاههایی مثل www.psychologytoday.com و خبرگزاریهایی همچون «بیبیسی» درباره واژههای تازه رواج یافتهای از قبیل: Solomaxxing
، singlemaxxing و alonemaxxing در شبکههای اجتماعی نوشتند که همگی دلالت بر شکلگیری نوعی زندگی مجردی در میان افراد جامعه بهخصوص نسل جوان و میانسال داشت. نکته مشترک همه این گزارشها این بود که اگرچه دلایل زیادی وجود دارند که میتوانند در شدت گرفتن میل به زندگی مجردی نقش داشته باشند، اما واقعیت این است که انگیزه اصلی برای گرایش به این سبک زندگی مسائل و مشکلات اقتصادی است. گاردین از قول بسیاری از کاربران شبکههای اجتماعی نوشته بود درواقع امروز هزینه قرارهای عاشقانه و دیدارهای دونفره بسیار بالا رفته است و همین ماجرا انگیزه اصلی برای این است که خیلی از افراد قید یافتن همراه و شریک زندگی آیندهشان را بزنند!
مثلاً کاربری در «تیکتاک» برای توجیه مجرد ماندنش، آمار و سند و مدرک رو کرده و نوشته بود: «دادههای شاخص پیشرفت مالی واقعی بانک مونترال در سال ۲۰۲۶ در ماه فوریه نشان میدهد هزینه متوسط قرار ملاقات برای نسل زِد در ایالات متحده - شامل غذا، نوشیدنی، حملونقل و آرایش - اکنون ۲۰۵ دلار است. فرض کنید برای پیدا کردن عشق زندگیتان باید ۲۰ قرار ملاقات داشته باشید. این مبلغ ۴هزارو۱۰۰ دلار میشود... البته این مبلغ فقط هزینههای قبل از این است که با یک مورد به توافق برسید و بروید زیر یک سقف...».
از این دیدگاه، وقتی انسان برای شروع آشنایی و تصمیمگیری درباره شریک آینده زندگیاش باید هزینههای زیادی بپردازد، قطعاً زندگی مشترک برایش هزینهها و دردسرهای بیشتری را به همراه دارد، پس بهتر این است که سر بدون دردش را دستمال نبندد، بیخیال یافتن نیمهگمشده، همسر و تشکیل خانواده شود و یکه و تنها برای خودش، خوش باشد!
مجرد بودن ننگ نیست!
نشریه «وایرد» بهتازگی رواج پدیده «سولومکسینگ، اَلون مکسینگ و سینگل مکسینگ» را بررسی کرده و البته برخلاف گزارشهای رسانهای قبل، همه مسائل را به هزینههای اقتصادی ربط نداده است. این نشریه پدیده تازه رواجیافته را مشکلی عمیقتر و جدیتر از این میداند که صرفاً بشود آن را اقتصادی دانست و مینویسد: «مجردهای نسل زد در تلاشاند تا «سولوماکسینگ» را به یک آرزو تبدیل کنند. برای جوانان، این روند، انگ مجرد بودن و تنها بودن را از بین میبرد و آن را به عنوان چیزی که باید برای آن تلاش کرد، نه اینکه از آن اجتناب کرد، دوباره مطرح میکند».
در گزارش «وایرد»، ابتدا به هزینههای بالای دوستیابی یا شریکیابی در سالهای اخیر اشاره شده است با این همه درباره یکی از کاربران شبکه اجتماعی به نام«هایدن» مینویسد: «برای هایدن، سولوماکسینگ هیچ ربطی به مشکلات مالی ندارد و همه چیز به ساختن یک زندگی که به خودی خود کامل به نظر برسد، مربوط میشود... تنها بودن به این معنی است که هیچ کس شما را تحریک نمیکند یا شما را از ریتم خودتان بیرون نمیکشد... سولوماکسینگ درواقع به معنای دوری از مردم نیست، بلکه به معنای بهرهبرداری از تواناییهای فردی از طریق سرگرمیها، آیینها و خودشناسی جدید است که حتی از پول خرج کردن برای آن ابایی نداریم».
بر اساس پژوهشی که مرکز پیو در سال ۲۰۲۳ منتشر کرد، تقریباً نیمی از جمعیت بزرگسال ایالات متحده مجرد هستند. این گزارش تأکید میکند اگرچه سهم بزرگسالانِ بدون شریک عاطفی اندکی کاهش یافته و سهم افراد متأهل اندکی افزایش پیدا کرده است، اما این به آن معنا نیست که افراد بیشتری ازدواج میکنند. درواقع، شمار بیشتری از بزرگسالان اساساً ازدواج را کنار میگذارند و حدود ۸۰ درصد خانوادههای تکوالد را مادران مجرد اداره میکنند.
«وایرد» تأکید میکند امروزه مجرد ماندن برای نسل زد نوعی داغننگ نیست. برخی از آنان زندگی مجردی را ارج مینهند و زمانی را که با خود میگذرانند گرامی میشمارند. پژوهشی جدید نشان میدهد نزدیک به نیمی از بزرگسالان هجده تا سیوچهار ساله میگویند مجرد بودن برایشان آرامشبخشتر از رابطه داشتن است. همچنین، ۴۲درصد از پاسخدهندگان گفتهاند رابطه عاطفی با اهداف شخصی، ثبات مالی یا رشد فردیشان تداخل ایجاد میکند.
پس خانواده چه میشود؟
خب... این طور چرتکه انداختن و حساب کردن جزئیات و هزینههای اقتصادی از ویژگی شاید خوب نسل امروز است که مثلاً عاقلانه و واقعبینانه به هر رویدادی در زندگیشان نگاه میکنند. امروزه هم هر پدر و مادری اگر بخواهد فرزند مجرد ماندهاش را مجاب به آغاز زندگی مشترک کند با توجیهاتی مثل آنچه بالاتر گفتیم (البته کمی ایرانیتر) روبهرو میشود. ما هم وجود مشکلات اقتصادی و هزینههای سرسامآور برای تشکیل زندگی مشترک را منکر نمیشویم، اما این نکته را نباید فراموش کنیم که اگر نگوییم در همه جهان، دستکم در ایران خودمان مسئله «ازدواج» را نباید به مقولاتی مثل هزینه «قرارهای عاشقانه و عاطفی»، دوستیابی، پیدا کردن شریک عاطفی موقت و... محدود کرد و همه چیز را با متر و معیار «اقتصاد» اندازه گرفت. چه اینکه جوان وقتی به ازدواج فکر میکند، باید به این نکته هم فکر کند که خواستگاری رفتن، قرار عاشقانه، آشنایی اولیه و... صرفاً یک جفتیابی غریزی نیست که بشود با سبک و سنگین کردن هزینهها و تبعاتش، قید آن را زد یا نزد. اقدام به ازدواج، بیشتر از همه اینها کَندن پی و پایه مفهومی به نام «خانواده» است. یعنی نگاه کردن به مقوله تجرد و تأهل، اگر فقط از دریچه اقتصاد، معیشت و هزینهها باشد، کم لطفی به «خانواده» و تأثیر پررنگ آن بر جامعه است. خلاصه این طور فکر کنید که اگر تمایل به مجرد ماندن (چه با توجیهات اقتصادی و چه غیراقتصادی) در جامعه با همین شیبی که امروز میبینیم، پیش برود، تکلیف «خانواده» در آینده چه خواهد شد؟ به سر مفاهیم و نقشهای اجتماعی مانند «همسر، پدر، مادر، خواهر، برادر و...» چه خواهد آمد؟





نظر شما