شاید نوجوانی را دیده باشید که با دیدن دوستانش، ناگهان چند قدم از پدر و مادرش فاصله میگیرد یا وقتی از شغل و شرایط خانوادهاش میپرسند، جواب کوتاهی میدهد و بحث را عوض میکند. بعضیها دوستانشان را به خانه دعوت نمیکنند و بعضی دیگر ترجیح میدهند والدینشان را به آنها معرفی نکنند. پشت این رفتارها همیشه بیاحترامی یا کمشدن محبت نیست؛ گاهی نوجوان از ظاهر، لهجه، شغل یا وضعیت مالی خانوادهاش خجالت میکشد و نگران قضاوت همسالان است. او میخواهد در جمع پذیرفته شود، حتی اگر برای این پذیرفتهشدن مجبور باشد بخشی از زندگی واقعیاش را پنهان کند. اما این احساس از کجا میآید و والدین چگونه باید با آن مواجه شوند؟ درباره همین موضوع با عابده بهمنپور، پژوهشگر تعلیموتربیت گفتوگو کردیم .
چرا بعضی نوجوانها ترجیح میدهند دوستانشان خانوادهشان را نبینند یا حتی درباره شغل و شرایط زندگی والدینشان اطلاعات درستی ندهند؟
نوجوانی، فصل جداییگزینی(Differentiation) است؛ فرایندی که در آن، نوجوان تلاش میکند هویتی مستقل از والدینش تعریف کند. وقتی نوجوان تمایل دارد خانوادهاش را در هالهای از ابهام نگه دارد، لزوماً به معنای شرم از آنها نیست؛ بلکه گاهی یک راهبرد بقاست. او در دنیای همسالانش میخواهد یک لوحِ سفید باشد. او از این میترسد که قضاوتهای موجود درباره جایگاه اجتماعی، شغل یا سبک زندگی والدینش، به او تعمیم داده شود. درواقع میخواهد پیش از اینکه با برچسبهای خانوادگی قضاوت شود، خودش فرصت داشته باشد به دوستانش اثبات کند که او کیست. این پنهانکاری، نوعی تلاش برای آزادی دیدهشدن است. او میترسد اگر واقعیت خانه برای دوستانش رو شود، آنها دیگر او را با معیارهای خودش نبینند، بلکه او را در چارچوب «فرزند فلان کس» یا «عضو فلان خانواده» تحلیل کنند. این یک سازوکار دفاعی برای حفظ «خود اصیل» در حال شکلگیریاش است.
خجالت نوجوان از خانواده چقدر میتواند ریشه در تفاوتهای اقتصادی و طبقاتی، مثل شغل والدین، محل زندگی یا امکانات خانواده داشته باشد؟
این ریشه، بسیار عمیق و در عین حال دردناک است. جامعه امروز بهشدت «ویترینی» شده است؛ ارزش آدمها اغلب براساس «آنچه دارند» تعیین میشود تا «آنچه هستند». نوجوان به دلیل نیاز فطریاش به تعلق، بیشترین آسیب را از این تفکر میبیند. اگر در مدرسه یا حلقه دوستی، مدام درباره برند لباس، ماشین والدین یا محله سکونت صحبت شود، نوجوانی که در این بازی مصرفگرایی حضور ندارد، دچار احساس کمبود هستیشناختی میشود. این خجالت، بازتاب درونیشده قضاوتهای بیرحمانه اطرافیان است. او خانوادهاش را دوست دارد، اما از تصویری که جامعه پیرامونش از آن خانواده میسازد، متنفر است. احساس میکند برای پذیرفته شدن، باید میان وفاداری به خانواده و تعلق به گروه دوستان یکی را انتخاب کند. این ریشه طبقاتی، اگر در خانه با گفتوگوی سالم و بازسازی تعریف ارزش انسانی درمان نشود، میتواند به یک عقده حقارت مزمن تبدیل شود.
به نظر شما فضای مجازی و نمایش خانوادههای بهظاهر بینقص و مرفه، چه تأثیری بر نگاه نوجوان به خانواده واقعی خودش میگذارد؟
فضای مجازی مانند یک آینه تحریفکننده عمل میکند. نوجوان امروز، ۲۴ ساعته در حال تماشای نسخه روتوش و ویرایششده زندگی دیگران است. او فقط پیک شادی زندگیهای دیگران را میبیند: سفرها، خریدهای گران، خندههای ساختگی. در مقابل، خانواده خودش را با تمام واقعیتهایش میبیند: خستگیهای مادر، سکوت پدر، بدهیهای آخر ماه و بحثهای معمولی. این مقایسه واقعیت با نمایش، سبب میشود نوجوان، خانوادهاش را ناقص و معمولی و حتی مایه شرمساری ببیند. فضای مجازی این توهم را ایجاد میکند که همه خوشبختاند، جز خانواده من. این تأثیر، مخرب است، چون مانع درک این واقعیت میشود که خانواده، موجودی زنده است، نه یک مجله مد. والدین باید در این مورد به جای موضعگیری تدافعی، با فرزندشان درباره پشت صحنه زندگیهای مجازی همفکری کنند تا نوجوان بفهمد آنچه در آن قاب کوچک میبیند، تمام حقیقت نیست .
گاهی مسئله فقط حساسیت نوجوان نیست و رفتارهایی مثل شوخی نامناسب، صدا زدن با صدای بلند یا بیان مسائل خصوصی جلو دوستان واقعاً او را خجالتزده میکند. والدین چطور باید این موضوع را تشخیص دهند و رفتارشان را اصلاح کنند؟
والدین اغلب دچار این تله میشوند که «چون دلسوزیم، پس هر کاری میکنیم درست است»؛ اما واقعیت این است ما هم گاهی در حضور دوستان او «دستوپاچلفتی» یا «بیملاحظه» هستیم. راه تشخیص این موضوع، فروتنی در ارتباط است. والدین باید بتوانند بدون ترس، از فرزندشان بازخورد بگیرند. به جای اینکه بگویید «چرا از من خجالت میکشی؟» بهتر است بگویید «من دوست ندارم موجب معذب شدن تو شوم. وقتی با دوستانت هستی، آیا جایی بوده که رفتار من یا حرف زدنم سبب خجالت تو شده باشد؟ صادقانه بگو، چون میخواهم فضای راحتی برای تو بسازم». اگر نوجوان احساس کند والدینش آماده شنیدن و قابل اصلاح هستند، نه تنها دیوار دفاعیاش میریزد، بلکه احترامش به والدین چندین برابر میشود. اصلاح رفتار در جمع، نه به معنای تغییر شخصیت والدین، بلکه به معنای احترام به محیط اجتماعی فرزند است.
آیا نوجوان ممکن است برای پذیرفتهشدن در جمع دوستان، تصویری غیرواقعی از خانوادهاش بسازد؟ این پنهانکاری چه پیامدهایی برای هویت و اعتمادبهنفس او دارد؟
بله، این پدیده بسیار شایع است و به آن نقاب اجتماعی میگوییم. نوجوان ممکن است درباره شغل پدر یا امکانات خانه دروغهای کوچکی بگوید تا در گروه همسالان وزن بگیرد. پیامد نخست این رفتار، اضطراب دائم است؛ او همیشه نگران است حقیقت رو شده و طرد شود. پیامد دوم، شکاف هویتی است. او میآموزد که خود واقعی من کافی نیست و برای دوست داشته شدن باید دروغ بگوید. این یعنی پایههای عزتنفس او به جای اینکه بر اصالت بنا شود، بر تأیید دیگران بنا میشود. وقتی اعتمادبهنفس مشروط شکل بگیرد، نوجوان در بزرگسالی نیز همواره در پی تأیید بیرونی خواهد بود و از درون احساس تهی بودن میکند. این پنهانکاری، عضله اصالت را در او ضعیف میکند.
اگر نوجوان حاضر نیست والدینش را به دوستانش معرفی کند، خانواده چگونه باید موضوع را مطرح کند که به سرزنش، احساس گناه یا فاصله عاطفی بیشتر منجر نشود؟
کلید این ماجرا، تغییر موضع از شاکی به همراه است. اگر با لحن «تو چرا از ما خجالت میکشی؟» وارد شوید، او بلافاصله گارد میگیرد. باید با رویکرد «اشتراک احساس» جلو بروید. مثلاً بگویید: «من متوجه شدم که ترجیح میدهی ما را وارد دایره دوستانت نکنی. من به حریم تو احترام میگذارم و اصلاً نمیخواهم به تو فشار بیاورم. اما فقط برایم سؤال است که چه حسی تو را به اینجا رسانده؟ دلم میخواهد بدانی ما همراه تو هستیم، نه رقیب تو». وقتی والدین نشان میدهند طلبکار نیستند و صرفاً کنجکاو تجربه زیسته او هستند، نوجوان احساس امنیت میکند. این امنیت عاطفی است که او را ترغیب میکند درنهایت پردهها را کنار بزند و با والدینش صادق باشد.
مرز میان احترام به حریم اجتماعی و استقلال نوجوان با پذیرفتن بیاحترامی یا تحقیر خانواده کجاست؟
مرز دقیق، کرامت متقابل است. احترام به حریم نوجوان به معنای غایب بودن والدین در زندگی خصوصی او نیست، بلکه به معنای پذیرش استقلال او است. نوجوان حق دارد نخواهد والدینش در جمع دوستانش حضور داشته باشند؛ این استقلال است. اما حق ندارد برای کسب اعتبار بیشتر نزد دوستانش، والدین را تحقیر کرده یا آنها را موجودات عقبمانده معرفی کند. والدین باید با قاطعیت و در عین مهربانی تبیین کنند «ما به فضای خصوصی تو احترام میگذاریم و قرار نیست در جمعهایت حضور مزاحم داشته باشیم، اما تحقیر ما خط قرمز خانواده است. ما هم انسان هستیم و کرامت داریم. میتوانی از ما انتقاد کنی، اما حق نداری ما را نزد دیگران کوچک کنی. این برای سلامت روان خانواده حیاتی است».
اگر دوستان نوجوان ظاهر، لهجه، پوشش یا شغل والدینش را مسخره کنند، نوجوان و خانواده چگونه باید با این موقعیت برخورد کنند؟
اینجا والدین نباید مستقیم وارد دعوا شوند؛ این کار، نوجوان را بیشتر خجالتزده میکند. والدین باید «تکنیکهای کلامی» را به نوجوان بیاموزند تا او خودش بایستد. فرزند باید یاد بگیرد به جای دفاع انفعالی، با اعتمادبهنفس پاسخ دهد. مثلاً او میتواند بگوید: «اگر کسی والدین مرا مسخره میکند، فقط بیشخصیتی خودش را نشان میدهد. من به کار پدر و مادرم افتخار میکنم و اجازه نمیدهم کسی با لهجه یا ظاهر آنها شوخی کند». وقتی نوجوان ببیند خانوادهاش از او توقع درگیری ندارند، بلکه مهارت گفتوگو به او میدهند، احساس قدرت میکند. این توانمندسازی، بهترین پادزهر در برابر قلدری دوستان است.
چه نشانههایی نشان میدهد خجالت از خانواده، دیگر یک رفتار گذرای دوران نوجوانی نیست و به اضطراب اجتماعی، عزتنفس پایین یا احساس حقارت جدی تبدیل شده است؟
وقتی خجالت از خانواده از یک ترجیح شخصی به یک آسیب روانی تبدیل شود، نشانهها واضحاند: نخست، انزوای کامل؛ یعنی نوجوان تمام پلهای ارتباطیاش با خانواده را قطع میکند و بهشدت پرخاشگر یا افسرده میشود.
دوم، احساس نفرت فعال؛ یعنی او به جای خجالت ساده، از خانوادهاش به عنوان عامل نابودی زندگیاش یاد میکند و این حس در رفتار روزانهاش با بیاشتهایی، بیخوابی و افت تحصیلی نمود پیدا میکند.
سوم، اگر او باور کرده باشد بیارزش است و دیگر هیچکس او را دوست نخواهد داشت مگر اینکه حقیقت را پنهان کند. اگر این نشانهها را دیدید، موضوع از تربیت معمول فراتر رفته و نیازمند کمک یک مشاور دلسوز برای بازسازی عزتنفس نوجوان است.
آیا خجالتکشیدن نوجوانان از خانواده پدیدهای مربوط به نسل امروز است یا در گذشته هم وجود داشته؟ اگر قبلاً هم بوده، شکل و دلایل آن چه تفاوتی با امروز دارد؟
این پدیده، جهانی و تاریخی است؛ همیشه نوجوانان در دورهای از رشد، از والدینشان فاصله گرفتهاند. اما شکل آن به کلی متفاوت شده است. در گذشته، این خجالت محدود به جغرافیای محله و مدرسه بود. فشار اجتماعی فقط در فضای فیزیکی بود. اما امروز، فضای مجازی این شرم را جهانی و دائمی کرده است. نوجوان امروز با استاندارد کل دنیا در اینستاگرام قضاوت میشود. در گذشته، نوجوان در خانه یک پناهگاه امن داشت که میتوانست دور از چشم همکلاسیها، خودش باشد. امروز، از طریق تلفن همراه، آن قضاوتگر بیرونی همیشه در اتاق خواب او است. برای همین، فشار روانی نسل امروز هزاران برابر گذشته است. آنها با غولی میجنگند که هرگز نمیخوابد و به همین دلیل، نیاز آنها به حمایت عاطفی و هوشمندانه از سوی والدین، چندین برابر نسلهای پیشین است.





نظر شما