«دوازده صفر سه» را نمیتوان تنها خاطرهنگاری یک تشییع دانست. کتاب از همان ابتدا خود را در نسبت با واقعهای زنده تعریف میکند؛ خبری که هنوز ابعاد و پیامدهایش پایان نیافته و نویسنده در مواجهه با آن تلاش میکند هم حضور خود را حفظ کند و هم فاصلهای برای دیدن و فهمیدن واقعه داشته باشد. همین فاصله، یکی از ویژگیهای مهم اثر است؛ فاصلهای که مانع میشود روایت در هیجان لحظه گرفتار شود و در عین حال، آن را از تجربه شخصی نویسنده جدا نمیکند.
«دوازده صفر سه» اما در مرز خبر متوقف نمیماند. روایت هرچه پیش میرود، از گزارش صرف واقعه فاصله میگیرد و به جستاری روایی نزدیک میشود؛ جستاری که خبر، ماده اولیه آن است اما موضوع اصلیاش فراتر از خود خبر شکل میگیرد.
یکی از وجوه قابل توجه کتاب، حضور پررنگ نویسنده در روایت است. او تنها آنچه را در برابر چشمانش میبیند ثبت نمیکند، بلکه مواجهه و تأمل شخصی خود را نیز به بخشی از روایت تبدیل میکند. «منِ نویسنده» در اینجا قرار نیست جای واقعه را بگیرد، بلکه به ابزاری برای نزدیکشدن به معنای آن تبدیل میشود.
از سوی دیگر، نویسنده نگاهی فراتر از قاب مستقیم واقعه دارد. او در کنار ثبت جزئیات روز، گاه دوربین روایت را عقب میکشد تا اتفاقات جاری را در بستر تاریخ معاصر غرب آسیا ببیند. آدمها، خیابانها و فضای تشییع، در کنار لبنان، سیدحسن نصرالله و جریان مقاومت، در قاب بزرگتری قرار میگیرند؛ قاب تاریخی و سیاسی جغرافیایی که سالهاست در شکلگیری مناسبات قدرت و هویت منطقه نقش دارد.
در چنین شرایطی، «دوازده صفر سه» دیگر فقط به دنبال پاسخ این پرسش نیست که «چه اتفاقی افتاد؟» بلکه به تدریج به پرسش مهمتری نزدیک میشود: «این اتفاق در کجای یک تاریخ بزرگتر قرار دارد؟»
همین نقطه، نسبت کتاب با مفهوم «کنش جمعی» را نیز روشن میکند. جمعیت حاضر در یک تشییع صرفاً مجموعهای از افراد کنار یکدیگر نیست؛ انسانهایی است که در لحظهای مشخص، دست به کنشی مشترک میزنند. این کنش نیز جدا از تاریخ، سیاست و حافظه جمعی منطقه نیست.
آدمهایی که در خیابان قدم میزنند، هرکدام در نسبت با یک تاریخ، یک جریان و یک جغرافیای سیاسی و عاطفی قرار دارند. از این منظر، «دوازده صفر سه» را میتوان روایتی درباره معنای یک مراسم در دل تاریخ دانست؛ لحظهای که فقدان یک فرد، به کنشی جمعی تبدیل میشود و خود جمعیت نیز به بخشی از روایت تاریخی واقعه بدل میشود.
از همین زاویه، کتاب میتواند سرآغاز مسیری تازه در کار محمدصادق علیزاده باشد؛ مسیری که در آن مشاهده یک واقعه، نقطه شروعی برای فهم جریانها و سازوکارهای تاریخی مؤثر بر تحولات غرب آسیا است.
اگر «دوازده صفر سه» را حرکتی از خبر به سوی جستار روایی بدانیم، میتوان انتظار داشت آثار بعدی نویسنده نیز این مسیر را ادامه دهند و جریانهای مؤثر بر تحولات غرب آسیا و ایستگاههای مختلف مقاومت را از منظری تحلیلیتر بررسی کنند.
در این صورت، «دوازده صفر سه» تنها یک روایت از یک روز تاریخی نخواهد بود، بلکه میتواند مقدمهای بر مسیری باشد که در آن نویسنده از مشاهده یک واقعه به درک سازوکار تاریخی و اجتماعی شکلگیری آن میرسد.
خبر، لحظه را ثبت میکند؛ جستار، آن لحظه را به گذشته و آینده پیوند میدهد. «دوازده صفر سه» به نظر میرسد در فاصله میان این دو ایستاده است؛ یک چشم در میدان دارد و چشم دیگر در تاریخ.
شاید مهمترین ویژگی کتاب نیز همین باشد؛ واقعه را آنقدر نزدیک میبیند که جزئیاتش را از دست ندهد و آنقدر دور میایستد که بتواند معنای بزرگتر آن را جستوجو کند.




نظر شما