بازگشت «مسعود شصتچی» پس از حدود دو دهه به قاب سیما، اتفاقی نبود که بتوان بهسادگی از کنار آن گذشت. کاراکتری که نوروز ۱۳۸۷ با «مرد هزار چهره» وارد خانههای مردم شد و خیلی زود به یکی از ماندگارترین شخصیتهای کمدی تلویزیون تبدیل شد، حالا مسعود شصتچی در «مرد سههزار چهره» دوباره مقابل دوربین مهران مدیری قرار گرفته است؛ بازگشتی که از همان ابتدا بیش از آنکه نویدبخش یک سریال تازه و خندهدار باشد، یادآور خاطره و نوستالژی «مرد هزار چهره» بود.
سریال «مرد هزار چهره» البته فقط به خاطر مهران مدیری ماندگار نشد. آن سریال محصول دورهای بود که تیم نویسندگی خوبی به سرپرستی پیمان قاسمخانی در کنار مدیری قرار داشت؛ تیمی که با طراحی موقعیتهای کمدی، شخصیتپردازی دقیق و نگاه طنازانه به مناسبات اجتماعی، از داستان مردی ساده و معمولی که ناخواسته در جایگاههای مختلف و اشتباهی قرار میگرفت، موقعیتهای بامزه میساخت. در پی موفقیت فصل اول، یک سال بعد «مرد دوهزار چهره» ساخته شد اما نتوانست موفقیت نسخه اول را تکرار کند و بازگشت این شخصیت در فصل سوم پس از حدود دو دهه، در قسمت اول آن قدر ناامیدکننده و نچسب بود که به نظر میرسد خاطره خوش این سریال در ذهن مخاطبان را کمرنگ کند.
«شصتچی» بهتنهایی کافی نیست
اگرچه سریال «مرد هزار چهره» یکی از آثار موفق در کارنامه مهران مدیری بود اما محبوبیت مسعود شصتچی به تنهایی برای تکرار موفقیت «مرد هزار چهره» کافی نیست. این شخصیت زمانی کار میکند که ایده و موقعیتی تازه برای قرار گرفتن در اختیارش باشد.
حالا پس از سالها، مسعود شصتچی دوباره به قاب سیما برگشته است اما با تغییراتی آشکار در تیم نویسندگان، گروهی که بخش مهمی از هویت «مرد هزارچهره» را شکل داده بود. همین تغییر در گروه نویسندگان از زمان اعلام ساخت «مرد سههزار چهره» محل بحث و گمانهزنی بود. اینکه آیا میتوان پس از این همه سال و بدون تیم نویسندگان اصلی، همان فرمول موفقیت را دوباره زنده کرد؟
این پرسش وقتی جدیتر میشود که «مرد سههزار چهره» را در کنار کارنامه سالهای اخیر مدیری قرار دهیم. آخرین تجربه تلویزیونی او، «شیشماهه» نیز نتوانست آن طور که انتظار میرفت به یک کمدی موفق و ماندگار تبدیل شود و با وجود حضور مهران مدیری و تکیه بر همان جنس کمدی آشنای او، در نهایت با واکنشهای منفی مخاطبان و منتقدان روبهرو شد. حالا شصتچی، شاید مهمترین و محبوبترین شخصیت کمدی کارنامه مدیری، آمده تا این روند را تغییر دهد در حالی که قسمت اول «مرد سههزار چهره» نشانه چندانی از این تغییر نداشت و گویی در همچنان بر همان پاشنه تکرار و موقعیتهای بیمزه و اگزجره میچرخد.
تهی از موقعیتهای کمدی
ضعف اصلی قسمت اول «مرد سه هزار چهره» را باید در جایی جستوجو کرد که انتظار داریم یک کمدی از آنجا شروع شود یعنی فیلمنامه و موقعیت.
در فصل اول «مرد هزار چهره»، مسعود شصتچی به خودی خود قرار نبود خندهدار باشد. او مردی ساده، معمولی و تا حدی دستوپا چلفتی بود که ناگهان در موقعیتهایی قرار میگرفت که هیچ تناسبی با شخصیت واقعیاش نداشت. کمدی از همین تضاد بیرون میآمد؛ از برخورد یک آدم معمولی با موقعیتهایی که برایش غریبه بود اما در قسمت اول «مرد سههزار چهره» هنوز چنین موقعیت کمدی جذاب و پرکششی شکل نگرفته است. بیشتر آنچه در این قسمت دیدیم، بازسازی همان شصتچی آشنای سالهای دور بود؛ همان لحن، همان مکثها، همان نگاهها و همان دستپاچگیها. اگرچه مهران مدیری هنوز شصتچی را بلد است اما مشکل اینجاست که شخصیت شصتچی به تنهایی نمیتواند بار یک سریال کمدی را به دوش بکشد.
به همین دلیل، بسیاری از لحظات قسمت اول یادآور خاطرات خوش از این مجموعه بود تا یک کمدی بامزه و خندهدار. شاید مخاطب از دیدن دوباره شخصیت محبوبش خوشحال شود اما خیلی زود متوجه میشود که پشت این بازگشت نوستالژیک، یک ایده کمدی قدرتمند شکل نگرفته است.
وقتی خاطره جای خلاقیت را میگیرد
با وجود اینکه نوستالژی مهمترین برگ برنده قسمت اول این سریال است اما همزمان بزرگترین نقطه ضعف آن هم به حساب میآید. دیدن دوباره مسعود شصتچی پس از این همه سال قطعاً لذتبخش است حتی حضور برخی بازیگران آشنا و بازگشت به فضای شخصیتهای قدیمی، مخاطب را برای لحظاتی به سالهای دور میبرد. مدیری در بازآفرینی این شخصیت، موفق بوده و مشخص است هنوز جزئیات رفتاری شصتچی را به خاطر دارد ولی مشکل از جایی شروع میشود که سازنده به جای استفاده از نوستالژی به عنوان چاشنی، آن را به بخش اصلی غذا تبدیل کند. «مرد سههزار چهره» در قسمت اول بیش از آنکه تلاش کند شصتچی جدیدی بسازد، تلاش میکند شصتچی قدیمی را دوباره به مخاطب یادآوری کند، در نتیجه بخشی از جذابیت قسمت اول به این خاطر است که مسعود شصتچی را پس از این همه سال دوباره در تلویزیون دیدیم نه اینکه این بار قرار است او در چه موقعیتهای خندهداری قرار بگیرد.
آغازی خالی از ایده
در کمدی موقعیت، شخصیت قرار نیست خودش شوخ باشد یا اکتهایی غلوشده داشته باشد؛ شخصیت باید در موقعیتی قرار بگیرد که رفتار او در آن شرایط خندهدار شود. در قسمت اول، موقعیتی به وجود نیامد که سازنده بتواند از ظرفیت شخصیت شصتچی استفاده کند. حتی بعضی از ارجاعات به چهرهها و اتفاقهای فرهنگی امروز( که در بخش پادکست پدر خانواده شصتچی بود و در فضای مجازی هم پربازدید شد)، بیشتر به نظر میرسد با هدف ساختن یک شوخی قابل توجه در شبکههای اجتماعی طراحی شده تا شکل دادن به یک موقعیت کمدی کامل. مثلاً شوخی مربوط به سروش صحت و مجتبی شکوری و فضای برنامه «اکنون» ممکن است برای برخی از مخاطبان، آشنا باشد اما یک ارجاع شناختهشده لزوماً یک شوخی خلاقانه نیست. مشکل کمدی زمانی حل میشود که موقعیت، حتی بدون ارجاع، خندهدار باشد ضمن اینکه این ارجاع، فراگیری بالایی هم برای مخاطب تلویزیون ندارد چون ممکن است مخاطبان سیما، برنامه نمایش خانگی «اکنون» را ندیده یا حتی مخاطب «کتابباز» هم نبوده باشند. در قسمت اول، خلق لحظات کمدی بسیار کم بود؛ آن قدر کم که به سختی میتوان یک موقعیت واقعاً خلاقانه و ماندگار از آن را به یاد آورد.
سایه سنگین «مرد هزار چهره»
از سوی دیگر «مرد سههزار چهره» قربانی مقایسهای است که خودش به وجود آورده است. اگر سازندگان شخصیت تازهای خلق میکردند، میشد درباره سریال بدون مقایسه با گذشته حرف زد اما وقتی همان شخصیت، همان بازیگر و همان جهان داستانی را پس از ۱۸سال برمیگردانند، طبیعی است که ذهن مخاطب «مرد هزار چهره» را کنار آن بگذارد و در این مقایسه، ضعفها بیشتر به چشم میآید. «مرد هزار چهره» در زمان خودش جسارت بیشتری داشت، موقعیتهایش متنوعتر بود و طنزش فقط بر تکیهکلام و بازی بازیگر اصلی استوار نبود. در آن سریال، شخصیتها و موقعیتها یکدیگر را کامل میکردند و خنده از دل داستان بیرون میآمد در حالی که در «مرد سههزار چهره» این رابطه شکل نگرفته است. بیشتر اوقات، این خود مهران مدیری و خاطره شصتچی است که قرار است مخاطب را با سریال همراه کند.
«مرد سههزار چهره» را نمیتوان جدا از مسیر سالهای اخیر مهران مدیری بررسی کرد. مدیری همچنان یکی از شناختهشدهترین چهرههای کمدی ایران است و نام او بهتنهایی میتواند توجه مخاطب را جلب کند اما همین مسئله شاید به یکی از مشکلات کارهای اخیر او تبدیل شده باشد؛ اینکه نام مدیری و خاطره آثار موفق گذشته، گاهی بیش از خود متن و ایده تازه مورد اتکا قرار میگیرد.
سریال ناموفق «شیشماهه» شاهدی بر این مدعاست؛ مجموعهای که با حضور مدیری و انتظار بالای مخاطبان شروع شد اما نه تنها نتوانست به یک اتفاق مهم در کارنامه این فیلمساز تبدیل شود که مدیری را در سیبل انتقادها قرار داد. حالا «مرد سههزار چهره» با یکی از محبوبترین شخصیتهای تاریخ تلویزیون آمده تا این قضاوت درباره پایان دوره مدیری را تأیید یا رد کند و اگر قرار باشد شصتچی فقط همان شصتچی قدیمی باشد، بدون اینکه موقعیتهای تازه و متناسب با زمانه امروز برایش ساخته شود، بازگشت او بیشتر به یک دیدار نوستالژیک شبیه خواهد بود تا یک اثر کمدی تازه و مهر تأییدی بر پایان دوران طلایی مدیری خواهد زد.
قلاب نوستالژی نمیتواند مخاطب بگیرد
اگرچه برای قضاوت درباره یک سریال ۱۵قسمتی بر اساس قسمت اول، هنوز زود بوده و ممکن است در قسمتهای بعدی، داستان وارد موقعیت اصلی خود شده و مسعود شصتچی با موقعیتهایی مواجه شود که ظرفیت کمدی بیشتری داشته باشند. ممکن است نویسندگان در ادامه نشان دهند برای بازگشت این شخصیت، ایدهای فراتر از نوستالژی در نظر گرفتهاند اما قسمت اول را باید به عنوان قسمت اول قضاوت کرد و در همین نقطه «مرد سههزار چهره» شروع قدرتمندی نداشته است.مهران مدیری هنوز میتواند مسعود شصتچی را بازی کند؛ این را قسمت اول به خوبی ثابت میکند. مسئله اما این است که تلویزیون دیگر فقط به یک مسعود شصتچی احتیاج ندارد؛ به نویسندهای احتیاج دارد که بداند در سال ۱۴۰۵ این شخصیت را کجا قرار دهد تا دوباره مخاطب بتواند از ته دل به او بخندد. شاید «مرد سههزار چهره» در ادامه بتواند این خلأ را پر کند اما فعلاً آنچه دیدهایم بیشتر یادآور روزهای درخشان «مرد هزار چهره» است تا نشانهای از تولد یک کمدی تازه!
و اگر قرار باشد خاطره گذشته، جای ایده امروز را بگیرد «مرد سههزار چهره» محکوم به شکست خواهد بود؛ چرا که خاطره یک سریال نوستالژیک هر چقدر هم شیرین باشد، بهتنهایی نمیتواند مخاطب امروز را بخنداند.





نظر شما