حجتالاسلام بهجتپور؛ مفسر قرآن کریم، ۱۷ شهریورماه طی درس «خارج تفسیر تنزیلی»، به بررسی و تبیین آیه ۹۰ سوره بقره پرداخت: «بِئْسَمَا اشْتَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ أَنْ یَکْفُرُوا بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ بَغْیًا أَنْ یُنَزِّلَ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ عَلَیٰ مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ ۖ فَبَاءُوا بِغَضَبٍ عَلَیٰ غَضَبٍ ۚ وَلِلْکَافِرِینَ عَذَابٌ مُهِینٌ» (چه بد است آنچه خود را به آن فروختند؛ اینکه از روی حسادت به کتابی که خدا نازل کرده، کفر ورزیدند [و معترضانه میگویند:] چرا خدا فضل و احسانش را به هر کس از بندگانش که بخواهد، نازل میکند؟ پس آنان به خشمی بر روی خشمی سزاوار شدند و برای کافران عذابی خوارکننده است).
متن این سخنان به شرح زیر است:
پیشتر اشاره شد که یهودیان با وجود آنکه قرآن تصدیقکننده مطالب حضرت موسی(ع) بود، اما به پیامبر(ص) ایمان نیاوردند. سرنوشت آنان چنین شد که در نهایت استکبار ورزیده و کافر شدند؛ کفری که منجر به دوری آنان از رحمت الهی و لعن خداوند گردید. این مسئله ریشه در مشکلات معرفتی آنان داشت. پیش از این نیز به آیاتی از قرآن اشاره شد که نشان میدهد اگر انسانها به سوی گناه بروند، اعتقادات خود را از دست داده و حتی معتقدان به خدا را به سخره میگیرند. بنابراین، معرفت امری ثابت و ماندگار نیست و اعمال ناصواب میتواند زمینهساز از دست رفتن آن شود؛ یعنی نباید تصور کنیم معرفت پس از حاصل شدن و پذیرفته شدن در قلب انسان، همواره ماندگار خواهد بود. چه بسیار کسانی هستند که مسیر خود را با معارف درست آغاز میکنند، اما به دلیل نبود مراقبه، مرتکب اعمال بد میشوند و همین رفتارها، زمینه را برای انکار و کفر قطعی آنان فراهم میکند.
قرآن کریم در آیه ۸۹، ابتدا تناقض رفتاری یهود را نشان داد و بیان کرد که آنان مشمول لعن الهی شدند؛ سپس در آیه ۹۰ با لحنی تندتر و شدیدتر، آنان را به عذاب دنیا و آخرت تهدید کرد. در عبارت «بِئْسَمَا»، کلمه «ما» موصول است و به این معناست که: «چه بد است آنچه را که به وسیله آن نفس خود را فروختند». آیه اشاره دارد که آنها چه کار زشتی کردند که زیر بار بیرق و پرچم پیامبر(ص) نرفتند؛ البته علت این امر آن بود که نمیخواستند جایگاه استقلالی خود را از دست بدهند. بنیاسرائیل برای اینکه در اسلام هضم نشوند و مجبور به پذیرش دستورات پیامبر(ص) نباشند، مدعی شدند که نمیتوانند اسلام را بپذیرند، در حالی که دلیل کافی برای این ادعا نداشتند.
پس «بئسما» به این معناست که چه فعل زشتی بود که به وسیله آن، نفس خود را فروختند (معامله کردند). این مسئله امروز نیز مصداق دارد؛ برای مثال، کسی که میگوید: من بهعنوان شیعه، سنی، داعشی، اسماعیلی، فتحی و... زیر بار حق و حقیقت نمیروم، زیرا اگر حقانیت مذهب دیگری را بپذیرم، دیگر استقلال خود را نخواهم داشت. همین نگرش، از اسباب زمین خوردن جوامع بزرگ است.
گاهی جامعهای در برابر جامعهای دیگر به دلیل کمظرفیتی، کمشخصیتی یا وجود روشنفکران غربزده و غربپرستی که چشم به لبخند و خشم غرب دارند، هضم میشود؛ این رویه کاملاً نادرست است و نشان میدهد که فرد به قوام فکری و شخصیتی نرسیده است. اما در مقابل، گاهی جریانی با افق، وسعت و ظرفیتی بالاتر در برابر ما قرار میگیرد و در این صورت، افراد باید خود را با آن هماهنگ کنند؛ چنانکه ایرانیان با مشاهده فرهنگ اسلامی و مضامین بلند قرآن و معارف مکتب اهل بیت(ع)، خود را در اختیار آن قرار دادند. این پذیرش به دلیل ضعف شخصیت نبود، بلکه نشانه فرهنگ والای ایرانیان بود که توانستند عظمت اسلام را درک کنند.
به سوی تمدنی رفتن، زمانی ممدوح است که از روی انتخاب درست باشد، زیرا توقف در جایگاه نادرست موجب سقوط و سرزنش است. اما حرکت به سوی تمدنی دیگر، اگر از روی خودخواهی، لجاجت و رد کردن حق باشد، درست نیست. عبارت «بما انزل الله» اشاره به قرآن و معارفی دارد که خداوند بر پیامبر(ص) نازل کرد؛ کتابی که داشتههای یهود را تأیید میکرد، اما آنها به آن کفر ورزیدند. در واقع، آنها در برابر از دست دادن ایمانشان به کتاب نازلشده، کفر ورزیدند. همچنین کلمه «بغیا» مفعولله است و به معنای «به خاطر» و «به علتِ» میآید. یهودیان پیش از بعثت پیامبر(ص)، به کافران میگفتند: «زمانی که پیامبر آخرالزمان بیاید، ما به کمک او بر شما پیروز خواهیم شد»، اما در نهایت خود آنان نیز کفر ورزیدند. علت این امر، بغی یا همان تجاوز از حد و سرکشی بود که حسادت را مصداقی از آن دانستهاند.
خودبرتربینی بنیاسرائیل در دریافت وحی
آنها تصور میکردند پیامبر آخرالزمان باید از نسل بنیاسرائیل باشد، اما وقتی دیدند وحی الهی بر پیامبر اسلام(ص) نازل شد، به ایشان کفر ورزیدند. این کفر، شباهت بسیاری به کفر ابلیس دارد؛ زیرا او نیز معتقد بود چرا انسانی که جنسش از خاک است باید خلیفه خدا باشد، در حالی که اوست که از آتش آفریده شده و باید خلیفه باشد. بنیاسرائیل نیز بر این باور بودند که تنها آنها شایستگی دریافت وحی را دارند.
در اینجا باید میان دو واژه «ظلم» و «بغی» تفاوت قائل شد؛ «ظلم» به معنای تجاوز به حقوق دیگران است؛ مانند کشوری که صادرات به کشور دیگر را مسدود میکند یا به مرزهای دیگران تجاوز میکند (به طور مثال آمریکا و رژیم صهیونیستی). اما «بغی» به این معناست که انسان چیزی را طلب کند که شایسته آن نیست؛ مثلاً کسی که صبر، بینش، بصیرت و تدبیر لازم برای رهبری را ندارد، اما با وجود شایستگی شخص دیگری، خود مدعی رهبری شود. در نهایت، خداوند به تلاش و مجاهدت انسان مینگرد، نه به آرزوهای او.
چطور یک قوم باغی میشود؟
از این آیه میتوان دریافت که عصبیت نژادی و غرور قومی — مبنی بر اینکه «من برگزیدهتر از دیگران هستم» — عامل اصلی بغی و طغیان است؛ چرا که چنین نگرشی باعث میشود انسان در برابر خدا بایستد و دست به تجاوزگری بزند. این آیه یک مسئله مهم جامعهشناختی و روانشناختی را پیش روی ما میگذارد: اگر جامعهای صلاحیت خود را حفظ نکند و دچار تنبلی شود، توفیق از او سلب خواهد شد.
یهودیان نه تنها در برابر پیامبر(ص) سکوت کردند، بلکه با ایشان به دشمنی برخاستند و شروع به آزار و اذیت کردند؛ این رفتار دقیقاً مشابه دشمنی ابلیس با بنیآدم است. در حالی که خداوند برتری انسان را بر جن قرار داد و او را خلیفه کرد و تمامی فرشتگان نیز در برابر این فرمان خضوع کردند، اما ابلیس زیر بار نرفت و قسم خورد که با انسان دشمنی کند. یهودیان نیز دقیقاً همین مسیر را پیمودند.
در ادامه آیه آمده است: «فَبَاءُوا بِغَضَبٍ عَلَیٰ غَضَبٍ ۚ وَلِلْکَافِرِینَ عَذَابٌ مُهِینٌ»؛ یعنی آنان به خشمی بر روی خشم دیگر سزاوار شدند. واژه «باءوا» به معنای بازگشت و استقرار در جایگاه اصلی است؛ بدین معنا که آنان در حالی بازگشتند که غضب الهی آنها را پوشانده بود و در لباس خشم خداوند قرار داشتند.
رد ادعای بنیاسرائیل
قرآن کریم از آیه ۸۰ به بعد، به این نکته اشاره میکند که بنیاسرائیل مدعی بودند اهل بهشت هستند و آتش جهنم تنها برای چند روز آنان را در بر خواهد گرفت. اما قرآن این ادعا را رد کرد و فرمود این ادعا تنها زمانی درست میبود که شما مرتکب خطاهای فاحش و بزرگی نمیشدید؛ در حالی که شما تورات را تحریف کردید، مانع از آشکار شدن حق شدید و انبیا را تکذیب کرده و به قتل رساندید. با چنین پیشینهای، چگونه میتوانید مدعی شوید که در جهنم نخواهید سوخت؟
در انتهای آیه، خداوند به جای عبارت «وَلَکُمْ عَذَابٌ مُهِینٌ» (و برای شما عذابی خوارکننده است)، فرمود: «وَلِلْکَافِرِینَ عَذَابٌ مُهِینٌ» (و برای کافران عذابی خوارکننده است). معنای این تعبیر آن است که کسی که این مسیر را طی کند، هم نسبت به اعتقادات پیشین خود و هم نسبت به معارف جدید، کافر شده است؛ این گروه دیگر مؤمن به خدا و حق نیستند، بلکه نفسپرستاند و اساساً وجود جامعهی آنان بر کفر استوار است.
این خطاب به ما هشدار میدهد که تصور نکنیم کسانی که از قیامت یا حضرت موسی(ع) سخن میگویند، لزوماً دیندار هستند؛ بلکه در حقیقت کافرند. برای نمونه، امروز گروه داعش که به نام اسلام، با خون مسلمانان بازی کرده و سفاکی به خرج میدهد، در حقیقت کافر است. همچنین یهودیانی که اسلام را نپذیرفتند، کافرند و نباید از بیان این حقیقت هراسی داشت.
برخی در ظاهر شعار اسلام سر میدهند اما در باطن کافرند. هرچند ما دستور داریم با این افراد «معامله کفر» نکنیم، اما خداوند فرموده است که این افراد نزد او کافرند و به همین سبب عذابی دردناک دارند. همچنین چون با کفر خود تلاش میکنند قرآن و مسلمانان را خوار کنند، عذابشان نیز «خوارکننده» است. مقصود از عذاب خوارکننده این است که شخصیت انسان در درون خودش فرو بریزد و به ذلت مطلق برسد. بنابراین، اشاره به «عذاب مهین» از منظر اجتماعی، به معنای محروم شدن از سعادت است. امروز صهیونیستها حتی در میان ادیان الهی جایگاهی ندارند. کسانی که طی چند سال اخیر حدود ۷۰ هزار نفر را تنها در غزه به قتل رساندهاند، قطعاً در دنیا عزتی ندارند؛ گواه این مدعا، شکایت آفریقای جنوبی و برخی کشورهای دیگر علیه آنان و اعتراضات گسترده جهانی است.
در مقابل، امروز ایران در دنیا عزیز است و شوکتی یافته است؛ جهانی که گرفتار تعصبات کور نشده باشد، ایران را در چشم مردم دنیا بزرگ قلمداد میکند. ایران به دلیل همین عزت و عظمت توانست در برابر ابرقدرتهای ظاهری جهان بایستد، در حالی که وضعیت کشورهایی نظیر ونزوئلا را ببینید که نفتشان را به بهایی ناچیز بردند. این تفاوت میان ذلت و عزت را ملاحظه کنید؛ این خداوند است که عزت و ذلت میبخشد و تأکید دارد که آنان [کافران] را خوار خواهد کرد.




نظر شما