آب از کوهستان سرازیر میشود،خاک را میشوید،راهی شهرها و روستاها میشود و خسارت به بار میآورد؛ چند ماه بعد اما همان مناطق با خشکسالی و افت منابع آب دست وپنجه نرم میکنند؛مسئله فقط کم بارشی نیست؛بخشی از این بحران به مدیریتی بازمیگردد که هنوز آبخیزداری، تغذیه آبخوانها وحفظ پوشش گیاهی را به اندازه سدسازی و مدیریت بحران جدی نگرفته است.
باران برای سرزمین خشک ایران باید یک فرصت باشد،اما دربسیاری از نقاط کشور به تهدید تبدیل میشود؛ وقتی پوشش گیاهی ضعیف شده، خاک فرسوده است،مسیر طبیعی رودخانهها دستکاری شده و سطوح نفوذناپذیر شهرها افزایش یافته اند،بارش شدید دیگر فرصت نفوذ به زمین پیدا نمیکند. آب با سرعت حرکت میکند، روانآب شکل میگیرد و درنهایت، همان آبی که کشور برای هرقطره آن نیازمند برنامه ریزی است، به سیلاب مخرب تبدیل میشود.
این تناقض نشان میدهد که مدیریت آب نباید فقط در سد، شبکه انتقال، چاه و تصفیه خانه خلاصه شود؛بخشی از پاسخ بحران آب، پیش از آنکه آب به رودخانه برسد، در ارتفاعات، مراتع، جنگلها، دشتها و آبخوانها قرار دارد؛ جایی که آبخیزداری معنا پیدا میکند.
آبخیزداری؛ مدیریت آب پیش از رسیدن به شهر
آبخیزداری درساده ترین تعریف یعنی مدیریت یکپارچه سرزمینی که روانآبهای حاصل از بارش در آن جمع میشوند؛بنابراین آبخیزداری فقط ساخت بند خاکی یا سازههای کنترل سیلاب نیست؛مجموعهای از اقدامات بیولوژیکی، مکانیکی و مدیریتی است که هدف آن کاهش سرعت روانآب، جلوگیری از فرسایش خاک،افزایش نفوذ آب، کنترل سیلاب و در نهایت تقویت منابع آب سطحی و زیرزمینی است.
در واقع اگر نگاه سنتی به آب این باشد که «باران آمد، آب را جمع کنیم و منتقل کنیم»، نگاه آبخیزداری این است که «اجازه ندهیم آب باران پیش از آنکه برای سرزمین مفید باشد، از دست برود».
رضا افلاطونی، معاون وزیر جهاد کشاورزی و رئیس سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری کشور، در مرداد امسال تأکید کرده است که نگاه غالب کشور به آب تاکنون بیشتر توزیعی و مصرفی بوده، درحالی که باید آب در قالب«مدیریت چرخه آب» دیده شود. او همچنین گفته است که بیش از ۲۰ میلیون هکتار عملیات آبخیزداری با هدف تقویت سفرههای آب زیرزمینی، قنوات و چشمه سارها اجرا شده است.
اهمیت این اظهارنظر در آن است که آبخیزداری را از یک پروژه صرفاً منابع طبیعی به بخشی از سیاست عمومی آب کشور تبدیل میکند؛اگر آب در بالادست مهار و آرام شود، بخشی از آن فرصت نفوذ پیدا میکند، فرسایش خاک کاهش مییابد و فشار بر پاییندست نیز کمتر میشود.
اما همینجا یک پرسش جدی مطرح است: اگر آبخیزداری تا این اندازه در مدیریت آب و سیلاب اهمیت دارد، چرا هنوز بخش بزرگی از حوزههای آبخیز کشور فاقد پوشش کافی این طرحهاست؟
۹۰ میلیون هکتار هنوز منتظر آبخیزداری است
پاسخ را میتوان در اعداد جست وجو کرد؛حسن وحید، معاون آبخیزداری، امور مراتع و بیابان سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری کشور، اردیبهشت امسال اعلام کرد که حدود ۱۲۵ میلیون هکتار از عرصههای حوزه آبخیز کشور نیازمند اقدامات آبخیزداری است و حدود ۹۰ میلیون هکتار همچنان نیاز به اجرای پروژه دارد؛ البته اعداد اعلام شده درمقاطع مختلف،بسته به تعریف عرصه و نوع عملیات متفاوت بوده است؛ اما یک واقعیت ثابت میماند: سطح نیاز کشور بسیار بیشتر از ظرفیت اجرای سالانه طرحهاست.
وحید در مرداد ۱۴۰۵ نیز از هدف گذاری اجرای عملیات آبخیزداری در ۵۰۰ هزار هکتار از اراضی کشور در سال جاری خبر داده است، این رقم در مقایسه با دهها میلیون هکتار عرصهای که نیازمند عملیات آبخیزداری است، نشان میدهد اگر سرعت اجرا با همین روند ادامه پیدا کند، فاصله میان نیاز و اقدام همچنان طولانی خواهد بود.
از سوی دیگر، افلاطونی در مرداد امسال اعلام کرد که ۱۶ میلیون هکتار عرصه آماده اجرای عملیات آبخیزداری است،اما منتظر تأمین اعتبار مانده است.
این بخش شاید مهمترین نقطه ضعف سیاست آبخیزداری کشور باشد: ما در بسیاری از موارد نه با فقدان دانش فنی، بلکه با مشکل تأمین مالی، پراکندگی مسئولیتها و اولویتبندی مواجهیم.
آبخیزداری پروژه ای نیست که بتوان نتیجه آن را در یک فصل یا یک سال سنجید. سازههای آبخیزداری، احیای پوشش گیاهی، اصلاح مراتع و تقویت نفوذپذیری خاک، نیازمند استمرار و نگهداری هستند؛اگر طرحی یک سال اجرا شود و سالهای بعد رها شود، بخشی از سرمایه گذاری اولیه نیز از بین میرود، از همین رو، مسئله فقط افزایش بودجه نیست؛ پایداری بودجه، نظارت براجرای پروژهها و انتخاب دقیق مناطق اولویت دار نیز اهمیت دارد.
سیلاب فقط محصول بارش نیست؛ محصول خطاهای انسانی هم هست
وقتی بارندگی شدید رخ میدهد،معمولاً تمام نگاهها به میزان بارش معطوف میشود؛اما شدت خسارت سیلاب فقط به مقدار باران بستگی ندارد. نوع خاک، پوشش گیاهی، شیب زمین، وضعیت رودخانهها، ساخت وساز در حریم آبراههها، تخریب مراتع و حتی طراحی شهری میتوانند تعیین کنند که یک بارش به آب مفید تبدیل شود یا به سیلاب مخرب.
علی تیموری، رئیس پیشین سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری، سال گذشته اعلام کرده بود که ۸۵۰۰ روستا و ۴۶۰ شهر در معرض خطر سیلاب قرار دارند و وجود حجم قابل توجه آب پشت سدها و رسوب گذاری در آنها، ضرورت اجرای آبخیزداری را یادآوری میکند.
این هشدار نشان میدهد مسئله صرفاً مربوط به مناطق دورافتاده و روستایی نیست. سیلاب میتواند مستقیماً به شهرها برسد؛ بهخصوص در شرایطی که توسعه شهری، سطح آسفالت و بتن را افزایش داده و فرصت نفوذ طبیعی آب را کاهش داده است.
در چنین شرایطی، آبخیزداری باید از ارتفاعات تا داخل شهر ادامه پیدا کند؛شهر نیز بخشی از حوزه آبخیز است. اگر در بالادست بند و پوشش گیاهی داشته باشیم،اما پاییندست با ساخت وساز بیضابطه در مسیر روانآب مواجه باشد، زنجیره مدیریت سیلاب ناقص خواهد ماند.
تجربه کشورهای دیگر نیز نشان میدهد مقابله با سیلاب فقط با ساخت دیوار و کانال انجام نمیشود. هلند در برنامه «فضا برای رودخانه» به جای آنکه فقط رودخانه را محدود کند، در برخی نقاط به رودخانه فضای بیشتری برای عبور و پخش آب داده است؛ از جمله با عقب بردن خاکریزها، ایجاد کانالهای سیلابی و پایینآوردن دشتهای سیلابی؛ این رویکرد یک پیام مهم برای ایران دارد: گاهی برای کنترل سیلاب باید به آب فضا داد، نه اینکه همه مسیرهای طبیعی آن را مسدود کرد.
آبخیزداری؛ نسخهای برای خشکسالی و فرونشست
یکی از اشتباهات رایج این است که آبخیزداری را فقط راهکاری برای مقابله با سیلاب بدانیم،درحالی که بخش مهمتر ماجرا در زمان خشکسالی خودش را نشان میدهد.
وقتی روانآب با سرعت از سطح زمین عبور میکند، فرصت نفوذ به لایههای زیرین کاهش پیدا میکند،اما اگرسرعت حرکت آب کاهش یابد و آب در نقاط مناسب پخش و ذخیره شود، بخشی از آن میتواند وارد خاک و آبخوان شود.
حسن وحید و دیگر متخصصان سازمان منابع طبیعی نیز برنقش آبخیزداری و آبخوانداری در تغذیه منابع آب زیرزمینی تأکید کردهاند؛مطالعات تخصصی منتشرشده در حوزه آبخیزداری نیز پخش سیلاب را یکی از روشهای مهم تغذیه آبخوانها معرفی کردهاند؛البته اجرای موفق آن نیازمند شناخت دقیق زمینشناسی، هیدرولوژی و ظرفیت نفوذ هر منطقه است.
این موضوع درایران اهمیت مضاعف دارد؛زیرا افت سطح آب زیرزمینی در بسیاری از دشتها تنها به معنای کمبود آب نیست، بلکه میتواند به فرونشست زمین نیز منجر شود؛بنابراین هرسیاستی که بتواند بخشی از آبهای سطحی را در زمان مناسب به منابع زیرزمینی منتقل کند، میتواند بخشی از زنجیره مقابله با این بحران باشد.
البته آبخیزداری قرار نیست جایگزین مدیریت مصرف آب، اصلاح الگوی کشت یا کنترل برداشت از چاهها شود؛اگر از یک طرف آبخوان را تغذیه کنیم و از طرف دیگر بیش از ظرفیت آن برداشت کنیم، نتیجه پایدار نخواهد بود. آبخیزداری باید یکی از حلقههای یک نظام جامع حکمرانی آب باشد.
از «سازهسازی» عبور کنیم؛ آبخیزداری باید زنده باشد
یکی از آسیبهای جدی در اجرای طرحهای آبخیزداری،تقلیل آن به عملیات سازهای است؛ساخت بندها و سازههای کنترل روانآب ضروری است،اما کافی نیست.
آبخیزداری موفق باید همزمان پوشش گیاهی، مدیریت مراتع، جلوگیری از تخریب جنگلها، کنترل فرسایش خاک، اصلاح مسیر روانآب، مشارکت جوامع محلی و حفاظت از آبخوانها را در نظر بگیرد.
افلاطونی نیز برهمین مسئله تأکید کرده و گفته است کاهش فرسایش خاک فقط وظیفه سازمان منابع طبیعی نیست و در برنامه هفتم، دولت به معنای عام مسئولیت کاهش فرسایش خاک را برعهده دارد. او مجموعه اقداماتی مانند تقویت پوشش گیاهی، احداث بندها و اقدامات مکانیکی را بخشی از مدیریت جامع حوزه آبخیز دانسته است.
از این منظر، آبخیزداری یک پروژه بیندستگاهی است. وزارت جهاد کشاورزی، وزارت نیرو، وزارت کشور، شهرداریها، وزارت راه، سازمان حفاظت محیط زیست و حتی دستگاههای مرتبط با ساخت وساز و مدیریت زمین باید در آن نقش داشته باشند.
قانون برنامه هفتم نیز بر مدیریت جامع حوضههای آبریز، پیشگیری و مهار سیلاب از منشأ در بالادست و مشارکت نهادی و مردمی تأکید کرده است؛ اما اجرای این رویکرد نیازمند یک فرماندهی مشخص و تقسیم مسئولیت شفاف است. درغیر این صورت، هنگام وقوع سیل همه دستگاهها وارد صحنه میشوند،اما پیش از سیل،مسئولیتها میان دستگاهها پراکنده باقی میماند.
شهرهای ایران هم باید «آبخیز» شوند
یکی دیگر ازحلقههای مفقوده مدیریت آب، آبخیزداری شهری است، درشهرهای بزرگ، آسفالت و بتن اجازه نمیدهند بارش بهراحتی وارد خاک شود، نتیجه، افزایش روانآب و فشار بر شبکههای دفع آبهای سطحی است.
در اینجا تجربه شهرهای «اسفنجی» میتواند مورد توجه قرار گیرد؛ یعنی به جای آنکه باران هرچه سریعتر از شهر خارج شود، بخشی از آن در فضای سبز، پارکها، حوضچههای تاخیری، باغهای بارانی، سطوح نفوذپذیر و مخازن جمعآوری شود.
چین درسیاست «شهراسفنجی» بر جذب، ذخیره، نفوذ و استفاده مجدد از آب باران تأکید کرده است. در شانگهای نیز برنامههای جدید، توسعه فضاهای سبز، تالابها، پارکهای اسفنجی و زیرساختهای مدیریت روانآب را با هدف افزایش تابآوری شهری دنبال میکند.
استرالیا نیز در چارچوب طراحی شهری حساس به آب، استفاده از سطوح نفوذپذیر، باغهای بارانی، آبراهههای طبیعی و سازههای نفوذ را برای کاهش روانآب و تقویت نفوذ آب دنبال میکند.
برای ایران، این تجربهها به معنای کپیبرداری نیست؛ بلکه باید متناسب با اقلیم هرمنطقه از آنها استفاده کرد. شهر شمالی، شهر کویری، شهر کوهپایهای و کلانشهری مانند تهران نمیتوانند نسخه یکسانی برای مدیریت روانآب داشته باشند.
آبخیزداری باید از پروژه به سیاست ملی تبدیل شود
واقعیت این است که ایران دیگر فرصت آزمون و خطای طولانی در مدیریت آب ندارد؛تغییراقلیم، کاهش بارش در برخی مناطق، افزایش رخدادهای حدی، تخریب پوشش گیاهی و برداشت بیش از ظرفیت منابع زیرزمینی، شرایطی ایجاد کرده که مدیریت سنتی آب دیگر پاسخگوی آن نیست.
رضا افلاطونی نیز با اشاره به همین تغییرات گفته است قانون توزیع عادلانه آب، با توجه به کاهش بارندگی و تغییر اقلیم، نیازمند بازنگری است و قوانین آینده باید علاوه بر توزیع، تولید، استحصال و مدیریت چرخه آب را نیز پوشش دهند؛ این تغییر نگاه باید در بودجه، برنامه ریزی و حتی سیاست گذاری شهری دیده شود.
اولویت نخست باید شناسایی دقیق حوزههای بحرانی باشد؛ مناطقی که همزمان در معرض سیلاب، فرسایش خاک، افت آبخوان و تخریب پوشش گیاهی قرار دارند. پس از آن باید منابع محدود کشور به این نقاط اختصاص یابد، نه اینکه بودجهها میان پروژههای پراکنده تقسیم شوند.
همزمان باید ارزیابی عملکرد پروژهها نیز جدی شود؛صرف اعلام اینکه چند هزار یا چند میلیون هکتار عملیات انجام شده، کافی نیست. باید مشخص شود هر پروژه چه میزان از خسارت سیلاب کم کرده، چقدر به تغذیه آبخوان کمک کرده، چه میزان فرسایش خاک را کاهش داده و آیا پس از چند سال همچنان کارایی دارد یا نه.
مشارکت مردم نیز نباید صرفاً در حد شعار باقی بماند. جوامع محلی نخستین گروهی هستند که هم از منابع طبیعی استفاده میکنند و هم نخستین قربانیان تخریب آن هستند. افلاطونی نیز امسال بر نقش مشارکت مردم در موفقیت طرحهای حفاظتی تأکید کرده است.
در نهایت، مسئله آبخیزداری فقط مسئله منابع طبیعی نیست؛ مسئله امنیت آب، امنیت غذایی، امنیت سکونتگاهها و حتی امنیت اقتصادی و اجتماعی کشور است.





نظر شما