امید، یکی از مهمترین مفاهیمی است که در نگاه قرآنی به مهدویت مورد توجه قرار میگیرد. گستره بشارتهای قرآن کریم درباره نجات مستضعفان، به ارث رسیدن زمین به صالحان و تحقق وعدههای الهی، ظرفیت آن را دارد که از دل این آیات، مفهومی به نام مهدویت و امید انسانی و جهانی استخراج شود؛ امیدی که صرفاً انتظار یک رخداد در آینده نیست، بلکه به زندگی و کنش انسان در متن تاریخ معنا میدهد.
از همینرو، با حجتالاسلام والمسلمین محمدعلی میرزایی عضو هیئت علمی جامعةالمصطفی(ص) العالمیه درباره جایگاه امید در نگاه قرآنی به مهدویت و نسبت این امید با حرکت تاریخی و اراده الهی گفتوگویی کردهایم که مشروح آنرا در ادامه میخوانیم:
یکی از مهمترین آثار و برکات نگاه قرآنی به مهدویت، مسئله امید است. این امید در منظومه مهدوی چه معنایی پیدا میکند؟
یکی از مهمترین آثار و برکات نگاه قرآنی به مهدویت، مسئله امید است. آنقدر بشارتها در قرآن برای نجات مستضعفان، به ارث دادن زمین به مستضعفان و امثال این موارد گسترده است که از دل آن میشود امری به نام مهدویت و امید انسانی و جهانی را استخراج کرد و بر آن تأکید کرد.
اما نکته جالب در بحث امید و امیدواری این است که امیدواری در اینجا صرفاً به معنای حس خوشایند انسان نسبت به لحظه نجات یا لحظه ظهور نیست. همانطور که گفته شد، ماجرای حضرت مهدی(عج) یک ماجرای خلقالساعه نیست. منطق عالم، منطق تدریجی است.
این عالم حرکتی دارد که عقلانی است و پشت آن، اراده الهی قرار گرفته است. خداوند به همه تمدنها گفته است اگر اینگونه رفتار کنید، متعالی میشوید و رشد میکنید و اگر رفتار دیگری داشته باشید، با سر به سمت سقوط میروید. فرقی نمیکند چه کسی و در چه لباسی باشید، در چه مذهبی باشید و در چه کشوری زندگی کنید؛ هیچ فرقی نمیکند.
یک خط قرمز آنتولوژیک و وجودی در عالم وجود دارد؛ خط قرمز فطرت و عالم این است که اگر به عدالت رفتار کردیم، تعالی و دوام پیدا میکنیم، رشد و ترقی میکنیم و اگر به عدالت رفتار نکردیم، رو به نابودی میرویم.
ممکن است کسی بگوید همه حکام و دستگاههای قدرت در عالم همیشه در دست افراد فاسد بودهاند؛ پس این طرح کردنها چه معنایی دارد؟ من به او میگویم بروید عباسیان را بخوانید و ببینید رابطه این حکام عباسی با یکدیگر چه بوده است. اول ببینید آیا این حکومتها در راستای تعالی گام برداشتهاند یا در راستای سقوط و فروپاشی؛ بعد هم ببینید چه کسی، چه کسی را کشته است.
داستان شاهان را بخوانید. میبینید به این نمیگویند بقا؛ به این میگویند فروپاشی و پوسیدگی از درون. حرکت انسانها در این وضعیت، امیدآفرین نیست؛ اتفاقاً ناامیدکننده است.
حتی اگر هزار سال یا ۱۰ هزار سال، فرعونی از فرعون دیگری و تفرعنی از طغیانگری به طغیانگر بعدی منتقل شود، این انتقال، انتقالی تراکمی و سازنده نیست. مثل این نیست که سنگ روی سنگ گذاشته شود و در نهایت یک ساختمان شکل بگیرد؛ بلکه ویران کردن قبلی و شروع یک بازی جدید است.
اما پشت همه اینها، اراده الهی نیز وجود دارد. یک اراده الهی هست که بهطور نمونه یک خمینی بزرگ میآید، یک شخصیت بزرگ میآید و یکباره ۱۰۰ سال اعوجاج تاریخ عالم را اصلاح میکند. با یک حرکت، دوباره در این حرکت ممکن است آسیبهایی وجود داشته باشد، ممکن است قدر دانسته نشود و ممکن است آسیبهایی رخ دهد، اما دوباره خداوند اتفاقی ایجاد میکند و مسیر حرکت اراده الهی را ادامه میدهد. اشخاصی همچون امام حسین(ع)، امام علی(ع) و امام جعفر صادق(ع) این کار را انجام میدهند.
دقت کنید؛ امام رضا(ع) ولیعهد میشوند و به ایران میآیند و به مبنای سلسلهجنبان و اصل تحول تاریخی آخرالزمانی ایرانیها تبدیل میشوند. امام رضا(ع) از مدینه بهدلیل ترس از تهدید مأمون نیامدند؛ بلکه تصمیم گرفتند و آمدند و مسیر عالم را تغییر دادند. تمام حوادث انقلاب اسلامی در ذیل آن کار امام رضا(ع) میگنجد. اتفاق بزرگی که افتاد، یک اتفاق عالمی و جهانی بود.
با این نگاه، امید مهدوی چگونه میتواند از یک انتظار صرف برای ظهور فراتر برود و به زندگی و کنش انسان امروز معنا ببخشد؟
امید اینجا وارد میشود. جریان عالم اساساً بر ریل مهدویت حرکت میکند. از صدها سال قبل، از هزار سال قبل، همینگونه بوده است. ائمه ما نیز مردم را برای این اتفاق آماده میکردند؛ در حقیقت، مردم، انسانیت و عالم را برای ظهور حضرت آماده میکردند.
ظهور حضرت، یک حلقه از یک زنجیره تاریخی، تمدنی، جهانی و زمینی است که اراده خدا پشت آن قرار دارد. پس ما تحت عنایت، رعایت، لطف، نظارت و مراقبت خاص الهی هستیم. هیچ تلاش انسان هدر نمیرود؛ »فإِنَّ اللَّهَ لَا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ» (سوره هود/ آیه ۱۱۵)؛ انسان هیچ تلاشی را تباه نمیکند و این تلاشها در مسیر جذب اراده الهی قرار میگیرد.
اگر ما اعتقاد داریم که جریان مهدویت با نگاه قرآنی، جوامع را امیدوار میکند و یأسگریز است، اینگونه نیست که یأس اصلاً توجیهی نداشته باشد. ممکن است کسی بگوید امید من چه توجیهی دارد وقتی میبینیم چه خبر است؟ اما او نصف ماجرا را میبیند، نه همه ماجرا را.
همه ماجرا این نیست. اگر پشت پرده را بخوانیم، جریان مهدویت را بهتر میفهمیم. بله، ظاهر، خانه عاشوراست؛ ظاهر، امام حسن(ع) و آن ماجراهاست؛ ظاهر، ائمهای هستند که تحت فشار بودند. اینها وجود دارد، اما از آن طرف، امام صادق(ع) ۳۰ هزار حدیث برای ما به جا گذاشتهاند که اگر عالم دسترسی معنایی، معنوی، فکری و فلسفی پیدا کند و خودش را از یکسری اغلال و غل و زنجیرها آزاد کند، متوجه میشود که عالم، سنن و اراده الهی دارد؛ همانگونه که حضرت امیرالمؤمنین(ع) در نهجالبلاغه آن را توصیف میکنند. آن هم نصف عالم است. اتفاقاً ما باید یک چشممان آنجا باز باشد.
حضرت مهدی(عج) خواهند آمد؛ یعنی مسیر عالم به خیر است، مسیر جهان خوب پیش میرود و ما هم جزئی از این بخش خوب هستیم و داریم کار میکنیم.
قرار نیست حتماً حضرت مهدی(عج) را ببینیم. این توفیق بزرگی است اگر نصیب کسی شود، اما ممکن است حضرت مهدی(عج) چند هزار سال دیگر بیایند؛ ما که نمیدانیم. آنچه میدانیم این است که الان در مسیر مهدوی هستیم. ما همین الان سرباز حضرت مهدی(عج) هستیم؛ سرباز موحد، سرباز آمادهکننده.
امیدی که بیان شد، امیدی است که از فهم ما از قرآن کریم بهدست میآید؛ امیدی که توجیهگر ماندن، بودن و کنش انسان است؛ توجیهگر زندگی انسان و نفس کشیدن انسان است. این جنس امید را واقعاً در نگاهی که با نگاه مهدوی به عالم، آدم و جهان داشته باشیم، کاملاً احساس میکنیم.




نظر شما