بسیاری از زائران پس از زیارت عتبات عالیات هنگامی که پا به خاک وطن میگذارند از اینکه سفرشان به سلامتی و بدون دغدغه به پایان رسیده است نفسی راحت میکشند، اما روایت یکی از بانوان زائر که بهتازگی از مرز مهران وارد میهن شده است حکایتی از دردسرهای بزرگ به ویژه هزینههای نجومی مسافرکشهای شخصی و بیسامانی در بازار حمل و نقل مسافران در این مرز دارد. روایت این زائر در گفتوگو با قدس را در ذیل میخوانید.
دردسرهای این سوی مرز
یک بانوی زائر ایرانی که نقرهداغ شدن توسط مسافرکشهای شخصی در پرداخت کرایه، پای وی را برای بیان مشاهدات خود به تحریریه قدس کشانده است، از این اتفاق به عنوان یک بازار مافیایی یاد کرده و برای ما چنین روایت میکند:
«سفر برای من وقتی تمام شد که از مرز مهران عبور کردم و وارد خاک ایران شدم اما ظاهراً دردسرهایم تازه از همان جا شروع شده بود و من بیخبر بودم!
پس از سفر زیارتی چندروزه و خستگی راه بنا داشتم هر چه زودتر خودم را به کرمانشاه برسانم. طبق برنامهریزی باید تا ساعت ۱۰:۳۰ صبح به فرودگاه کرمانشاه میرسیدم و ادامه سفر را با هواپیما تا منزل پایان میدادم، ازاینرو زمان برایم اهمیت بسیاری داشت.
فکر میکردم وقتی وارد کشور شدم در یکی از مهمترین مرزهای کشور حتماً وسیله نقلیه مناسبی برای رساندن زائران به شهرهای اطراف وجود دارد اما وقتی وارد خاک ایران شدم واقعیت با تصورات من فاصله فاحشی داشت!
اگرچه در پایانه مرزی اتوبوسهای بسیاری به مقصد ایلام برای جابهجایی مسافران وجود داشت اما ظاهراً سایر مقاصد مانند مشهد، تهران یا کرمانشاه جاذبهای برای این اتوبوسها نداشت.
با وجود اینکه چشمهایم را برای پیدا کردن گیشه تاکسیرانی و یا راهنمای زائران در پایانه مرزی تیز کرده بودم اما نگاه کنجکاو من و سایر مسافران نتیجهای نداشت و هیچ شخصی نمیدانست برای عزیمت به کرمانشاه باید چگونه اقدام میکردیم. از آنجا که تلاش در پایانه مرزی برای پیدا کردن وسیله حمل و نقل عمومی به مقصد کرمانشاه بینتیجه بود، جستوجوی خود را در خارج از پایانه ادامه دادم اما خیلی زود فهمیدم پیدا کردن خودرو یک طرف ماجراست و سوار شدن به آن طرف دیگر ماجرا!
با اینکه موفق شده بودم رضایت یکی از رانندگان خودروهای شخصی را برای سفر به کرمانشاه جلب کنم اما یکی از مسافران به من گفت: این خودروها زیر نظر «شایان» کار میکنند و کسی بدون هماهنگی با او حق ندارد در آن محدوده مسافر سوار کند! اگرچه باورم نمیشد و سعی در چانهزنی با رانندگان سایر خودروهای عبوری داشتم اما خودروهای سرگردان در محوطه نیز متفقالقول معتقد بودند که شایان باید دستور بدهد!
مقصد من کرمانشاه بود و باید سفر ۲۴۷ کیلومتری به کرمانشاه را هر چه زودتر برای رسیدن به پرواز آغاز میکردم و از طرفی خستگی سفر مرا به تلاش بیشتری واداشته بود، بنابراین اهمیتی به حرفهای مسافران و یا هماهنگی با «شایان» نمیدادم.
در حالی که رانندگان کرایههایی به مبلغ ۶میلیون تومان برای پیمودن این مسیر ۲۵۰ کیلیومتری به صورت دربستی پیشنهاد میدادند اما در نهایت یکی از رانندگان عبوری پیشنهاد ۴میلیونی من را برای رسیدن هر چه زودتر به پرواز پذیرفت.
وقتی سوار خودرو شدم خیلی خوشحال شدم و فکر کردم بالاخره مشکل حل شده، اما هنوز خودرو حرکت نکرده بود که ناگهان فردی سر رسید و مدعی شد راننده بدون هماهنگی «شایان» حق سوار کردن مسافر را ندارد و آنجا متوجه شدم قضیه شایان ظاهراً جدیتر از این حرفهاست!
متأسفانه بین راننده و پیشکار آقای شایان درگیری لفظی شدیدی پیش آمد و اضطراب و استرس به عنوان یک زن تنها و غریب در خاک وطن سراسر وجودم را گرفت. با توجه به شروع شمارش معکوس عقربههای ساعت برای رسیدن به پرواز، ظاهراً چارهای جز پیدا کردن و هماهنگی با شایان نداشتم!
یک مرز و یک شایان
رانندهها میگفتند در این محدوده همه خودروها برای سوار کردن مسافر باید با شایان هماهنگ کنند حتی بعضی از آنها ادعا میکردند اگر رانندهای بدون هماهنگی مسافر سوار کند، ممکن است در مسیر برایش دردسر ایجاد شود یا حتی مورد ضرب و شتم قرار بگیرد.
من خودم چنین چیزی را ندیدم و نمیتوانم صحت این حرفها را تأیید کنم اما وقتی یک زن تنها هستید و پس از یک سفر طولانی فقط میخواهید به خانه یا مقصد بعدی برسید شنیدن همین حرفها کافی است که احساس کنید دیگر انتخاب زیادی ندارید.
من فقط یک مسافر بودم، نه میخواستم با کسی درگیر شوم و نه توان و حوصله چنین کاری را داشتم و فقط بهدنبال یک خودرو بودم که مرا به کرمانشاه برساند.
در نهایت چارهای نداشتم جز اینکه با همان فردی که او را شایان معرفی کرده بودند، هماهنگ کنم. در حالی که انتظار داشتم فردی با یک جلیقه فسفری و مستقر در یک باجه با کارت شناسایی آویزان بر گردن مشاهده کنم اما شایان فقط از روی اشاره انگشتان رانندگان و خودپردازی که در دست داشت قابل شناسایی بود.
شایان با راننده یکی از خودروها هماهنگ کرد و او با گوشی همراهش یک عکس از من و راننده گرفت، اگرچه معتقد بود برای امنیت مسافر است اما برای من فقط استرس به همراه داشت و به این موضوع فکر میکردم که اگر خدای ناکرده اتفاقی برای من بیفتد برای پیدا کردن جسد من هم باید با شایان هماهنگ شود!
اول پول، دوم خدمترسانی
هنوز حرکت نکرده بودیم که شایان کارت بانکی راننده را گرفت و مبلغ ۲میلیون تومان به عنوان کمیسیون برداشت کشید، برایم سؤال بود که این پول دقیقاً بابت چیست و چه کسی اجازه دریافت آن را دارد، اما دیگر خسته شده و نگران بودم از برنامه سفرم عقب بمانم.
با اینکه راننده هنوز کرایهای از من دریافت نکرده بود ۲میلیون تومان به شایان پرداخت کرد و اجازه حرکت گرفت و حالا نوبت او بود که در طول مسیر از مصائب مسافرکشی و گرفتن پول زور برای من روضه بخواند.
اما چیزی که در مسیر بیشتر نگرانم کرد، حرف دیگر وی بود که گفت: «به من توصیه کردند که شما را در طول مسیر معطل کنم تا از پرواز جا بمانید شاید مجبور شوید به غیر از کرایه ۶میلیون تومان مسیر مهران - کرمانشاه برای رسیدن به تهران نیز مبلغ ۹میلیون دیگر بپردازید!».
من نمیدانم این حرف واقعاً از طرف چه کسی مطرح شده بود و نمیتوانم صحتش را تأیید کنم؛ اما همان لحظه اضطراب تمام وجودم را گرفت چون من باید به موقع به مقصد میرسیدم و اگر برنامه بعدی سفرم را از دست میدادم، باید دوباره هزینه میکردم و دنبال راه دیگری میگشتم.
تمام مسیر نگران بودم چون از یک طرف نمیخواستم بیشتر از این هزینه کنم و از طرف دیگر میترسیدم اگر وسط راه از خودرو پیاده شوم دیگر کسی حاضر نباشد من را به مقصد برساند، در نهایت تصمیم گرفتم فقط سکوت کنم و به مقصد برسم تا بیشتر از پول، احساس بیپناهی اذیتم نکند!
چه شخصی حواسش به زائر است؟
حالا که سفر تمام شده بیشتر از مبلغ ۶میلیون و ۵۰۰ هزار تومانی که بابت پیمودن مسیر مهران تا کرمانشاه پرداخت کردم حس بیپناهی در ذهنم مانده و مرا آزار میدهد چون من یک زائر بودم که از مرز کشور وارد شده و انتظار داشتم پس از عبور از مرز دستکم برای ادامه مسیر یک وسیله نقلیه مشخص و مطمئن وجود داشته باشد.
میخواستم بدانم تاکسی رسمی کجاست، کرایه چقدر است و اگر شخصی بیشتر از نرخ واقعی پول خواست، باید به چه کسی مراجعه کنم.
وقتی تاکسی رسمی در دسترس نباشد، نرخ مشخصی مقابل دیدگان مسافر قرار نگیرد و زائر عجله داشته باشد، دیگر قدرت انتخاب زیادی برایش باقی نمیماند.
من نمیگویم همه رانندهها متخلف بودند و تمام حرفهایی که درباره شایان شنیدم درست بود، اما چیزی که خودم تجربه کردم این بود که وقتی یک زائر خسته و تنها در مرز نمیداند برای ادامه سفر باید به چه کسی مراجعه کند در وطن احساس غربت میکند.
من از مرز مهران عبور کردم اما احساس کردم از یک مرز دیگر هم باید عبور کنم؛ مرزی میان خدمترسانی رسمی و بازاری که نمیدانستم چه کسی قواعدش را تعیین میکند.




نظر شما