رسانهها از تحرکات جدیدی در منطقه خبر میدهند و در گمانهزنیها احتمال حمله آمریکا به یمن، پررنگتر به چشم میآید. جنگی که البته پیش از این در اسفند ۱۴۰۳ آزموده شد و با وجود بمباران وسیع این کشور، نهایتاً پس از ۵۰روز به آتشبس و عقبنشینی نیروهای آمریکایی از دریای سرخ انجامید.حالا به فاصله چند روز پس از پیشرویهای برقآسای انصارالله در جنوب یمن، تسلط کامل بر بابالمندب و در معرض سقوط قرار گرفتن مثل تعز، مأرب و عدن، که آخرین شهرهای مهم باقیمانده در اشغال مزدوران سعودی است، دوباره پای آمریکا به این جنگ باز میشود.البته شاید مهمتر از اینها، محاصره متقابل عربستان سعودی توسط انصارالله است که دور زدن تنگه هرمز از طریق بندر ینبع و دریای سرخ را به چالشی برای بازار انرژی جهان تبدیل کرده و قیمت سوخت را در آمریکا و اروپا به سقف تاریخیاش چسبانده است.
اهداف این کارزار احتمالاً تضعیف و فرسوده کردن توان نظامی و موشکی یمن و عقب راندن انصارالله از سرزمینهای ساحلی و دهانه بابالمندب به سمت ارتفاعات خواهد بود که با توجه به برتری هوایی ائتلاف سعودی- آمریکایی محتمل بهنظر میرسد.
چنین سناریویی گرچه برای انصارالله «شکست» شمرده نمیشود و نهایتاً مواضعش به مواضع دو هفته پیش برمیگردد، اما در آستانه نشست سازمان ملل و مهمتر از آن، انتخابات میاندورهای آمریکا میتواند یک پیروزی ظاهری را نصیب ترامپ و جمهوریخواهان کند و ترمز قیمت سوخت را هم تا حدی بکشد.
گرچه این عملیات حتی ممکن است نمادین و نمایشی باشد، ولی عادیسازی همین عملیاتها نیز ضربهپذیری و تضعیف بیشتر جبهه خودی را به دنبال دارد و سایه جنگ را در منطقه همچنان پررنگ نگاه خواهد داشت.
وحدت ساحات ایرانی- یمنی و پیوند بابالمندب با هرمز چیزی نیست که صرفاً ریشه در تصورات محور مقاومت داشته باشد. این واقعیتی است که ترامپ هم بارها به آن اشاره کرده و حتی حملات یمنیها در دریای سرخ را با تهدید ایرانیها پاسخ داده است.
دشمن با حمله به یمن در پی جدا کردن حساب دو تنگه است تا با تضعیف یک جبهه بتواند جبهه دیگر را پای میز مذاکره نقد کند. اگر تنگه راهبردی بابالمندب از سلطه مستقیم انصارالله خارج شود، گزینه تنگه هرمز با فشار بیشتری روی میز قرار خواهد گرفت.
بنابراین حمله به یمن، حمله به یکی از اضلاع محور مقاومت و در واقع حمله به امنیت ملی ایران است و برای دشمن باید به معنای گسترش جنگ و افزایش هزینه در همه جبههها تلقی شود.
درست است که ارکان محور مقاومت بهطور مستقل عمل میکنند؛ اما هر ضربه به هر یک از این ارکان باید چنین هزینهای برای دشمن مشترک داشته باشد تا محاسبهاش را در هر دو تنگه عوض کند.
گرچه آمریکا روی سکوت ایران به قصد زنده کردن تفاهم اسلامآباد در آستانه سفر هیئت بلندپایه ایرانی به نیویورک حساب کرده است، اما ترسیم این خط قرمز پررنگ میتواند اثر بازدارنده خود را داشته باشد.
طبیعتاً وحدت ساحات بهمعنای ورود یکسان همه اضلاع مقاومت به پاسخ متقارن و جنگ گرم و شلیک همزمان از ایران، عراق و لبنان نیست؛ بلکه هر کدام از اضلاع میتواند واکنش متناسب خود را داشته باشد.مهم این است که دشمن بداند برای ضربه به هر یک از اضلاع باید صورتحسابش را در همه جبههها بپردازد و حمله به ضاحیه و صنعا لزوماً ارزانتر از حمله به بوموسی تمام نخواهد شد.
در چنین شرایطی میتوان انتظار داشت که پیچ هرمز سفتتر شود و به آستانه بالاتری از تنش برسد. اتفاقی که با انتقال بخشی از استعداد نظامی آمریکا از تنگه هرمز به بابالمندب تسهیل خواهد شد.
از سوی دیگر هیئت دیپلماتیک اعزامی ایران به نیویورک میتواند در غیاب دولت مردمی صنعا در نشست مجمع عمومی سازمان ملل، زبان گویای ملت مقاوم یمن باشد و پرونده محاصره و تجاوز بیش از یک دههای این ملت مظلوم و مقاوم را روی میز افکار عمومی جهان بگذارد.
خبرنگار: محمد ولایی




نظر شما