هیچ تردیدی در این مهم وجود ندارد که در عصر شبکههای اجتماعی، روایت تاریخی دیگر فقط در کتابخانهها ساخته نمیشود. تصویر کوتاه، ویدئوی چندثانیهای، پادکست (پادپخش)، سریال، بازی و خبرهای لحظهای، همگی در شکل دادن به برداشت مخاطب از گذشته و حال سهم دارند. از همین رو، کتاب در حوزه انقلاب اسلامی، دفاع مقدس و مقاومت را نمیتوان تنها محصولی برای ثبت خاطره دانست؛ کتاب، در بهترین شکل خود، سندی فرهنگی و امکانی برای بازسازی زمینههای رخدادی جریانساز و اثرگذار در گستره جامعه و حتی جهان است.
در ایران طی دهههای گذشته، مجموعهای گسترده از مراکز و ناشران در زمینه تاریخ انقلاب، دفاع مقدس و دفاع مقدس فعال بودهاند. مرکز اسناد انقلاب اسلامی اعلام کرده است که بیش از ۱۲۰۰ عنوان کتاب در موضوعات مختلف تاریخ انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی منتشر کرده و در کنار آن، دهها عنوان در حوزه نهضت اسلامی، رژیم پهلوی، دفاع مقدس، خاطرات، اسناد و آثار دانستنی برای جوانان به چاپ رسانده است. این گستره نشان میدهد که تولید کتاب در این حوزه از مرحله ثبت چند خاطره پراکنده عبور کرده و به جریانی مستمر مستندسازی رسیده است.
اما مسئله امروز تنها «داشتن روایت» (دسترسپذیری روایت) نیست؛ مسئله، کیفیت روایت و توان آن برای رقابت در فضای پرشتاب رسانهای است. اگر روایتهای انقلابی و مقاومت نتوانند جزئیات، پیچیدگی، شخصیت، تردید، انتخاب، شکست، پیروزی و زمینه تاریخی را به زبان قابل فهم برای مخاطب امروز منتقل کنند، صرف حضور انبوه کتابها تضمینی برای اثرگذاری فرهنگی نخواهد بود.
به واسطه اهمیت روایت شده در این مقدمه و همسو با هفته دفاع مقدس که با محور «ولایت مداری،بصیرت، دشمن شناسی و استکبار ستیزی» نامگذاری شده در گزارشی تبیینی، تطبیقی و تحقیقی به مسیر صنعت نشر کشور؛ ساحت، جایگاه، رویکرد و ماهیت «ادبیات مقاومت» و ناشران فعال این حوزه؛ نیز مسئله «روایت اول» به عنوان پُل ارتباطی در خلق اثر فرهنگی و ادبی با محوریت رویکرد «ادبیات متعهد دفاع مقدس، پایداری و مقاومت» پرداخته و در این روایت، نگاه متمرکزی بر نسل جوان امروز، تامل و تدبر بر افق آینده و راههای افزایش ضریب نفوذ ادبیات مقاومت به فرامرز جغرافیایِ وطنِ پهناور و عزیزمان، ایران را جهت گره زدن زُلف «ادبیات مقاومت » به زُلف روایت «ولایتمداری، بصیرت، دشمنشناسی و استکبارستیزی» با مخاطبان در میان گذاشته که حاصل در ادامه از خاطرتان میگذرد.

کتاب؛ از حافظه جمعی تا شناخت تاریخی
یکی از مهمترین کارکردهای «ادبیات مقاومت»، تبدیل «تجربه شخصی» به «حافظه جمعی» است. خاطرهای که در ذهن یک رزمنده، آزاده، مادر، همسر یا یک شاهد باقی میماند، تا زمانی که ثبت نشود، در معرض فراموشی و تحریف قرار دارد. کتاب با ثبت روایت؛ امکان بازخوانی، مقایسه و نقد را فراهم میکند و به همین دلیل، نسبت آن با «دشمنشناسی» بیش از آنکه تبلیغاتی باشد، معرفتی است.
کتاب ارجمند، شریف و اثرگذار «آن بیستوسه نفر» نوشته «احمد یوسفزاده» نمونه روشنی از این ظرفیت است. این کتاب، خاطرات نویسنده از دوران جنگ و اسارت او همراه با ۲۲ نوجوان دیگر است؛ نوجوانانی که پس از اسارت، در معرض بهرهبرداری تبلیغاتی رژیم بعث عراق قرار گرفتند. جذابیت کتاب فقط در حادثه اسارت نیست؛ نقطه مهم آن، حضور نوجوان در مرکز روایت است.
این انتخاب درست در روایت و ثبت و دسترسپذیری آن است که سبب میشود کتاب «آن بیستوسه نفر»، جنگ را از موضوعی صرف و تنها نظامی به تجربهای انسانی و قابل لمس برای مخاطب جوان نزدیک میکند. انتشار گسترده اثر و ترجمه آن به عربی نیز نشان داد که روایت مستند، در صورت برخورداری از کِشِش داستانی، قابلیت عبور از مرزهای زبانی را دارد.
یا در نمونهای دیگر، کتاب درخشان و زیبای «پایی که جا ماند» نوشته «سیدناصر حسینیپور» نیز از نمونههای مهم «ادبیات اسارت» است؛ اثری حجیم که یادداشتهای روزانه نویسنده از زندانهای مخفی عراق را دربرمیگیرد.
در کتاب «پایی که جا ماند»، جزئیات روزمره اسارت، بدن، رنج، ترس، امید و مقاومت، امکان شناخت دشمن را از مسیر تجربه زیسته فراهم میکند. مخاطب با تعریفی کلی از دشمن روبهرو نیست؛ با سازوکار رفتار یک زندان و پیامدهای آن بر زندگی انسان مواجه میشود. این تفاوت مهمی است: ادبیات مستند، «دشمنشناسی» را از سطح برچسب به سطح مشاهده و تجربه منتقل میکند.
یا کتاب ماندگار و بهشدت قابل تأمل «وقتی مهتاب گم شد» به قلم «حمید حسام» نیز از همین منظر اهمیت دارد. این کتاب، حاصل مصاحبه و تدوین خاطرات «علی خوشلفظ» است و در روایت خود، جنگ را از مسیر زندگی یک انسان، دوستیها، مجروحیت، فقدان و بازگشت به خاطره دنبال میکند. در چنین آثاری، مفهوم «مقاومت» زمانی برای مخاطب معنا پیدا میکند که در رفتار شخصیتها و مناسبات انسانی دیده شود، نه آنکه فقط در پایان هر فصل به عنوان یک نتیجه اخلاقی اعلام شود.

تاریخ انقلاب؛ مقابله با فراموشی و روایتهای تکخطی
زمانی که نگاه خود را از تاریخ هشت ساله جنگ تحمیلی و دفاع مقدس فراتر میبریم و به عرصه «تاریخ انقلاب» پای میگذاریم، مسئله پیچیدهتر میشود؛ زیرا فاصله زمانی، تعدد بازیگران و حجم روایتهای داخلی و خارجی، امکان شکلگیری روایتهای متعارض را افزایش میدهد. «تاریخ شفاهی» در این میان، نقش واسط میان سند و تجربه انسانی را بر عهده دارد.
کتاب «تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی» منتشر شده از سوی مرکز اسناد انقلاب اسلامی، در مجلدهای مختلف، موضوعاتی از مرجعیت امام خمینی(ره) تا تحولات سیاسی و اجتماعی دهههای آغازین انقلاب را براساس خاطرات و روایتها دنبال کرده است. در کنار آن، مجموعه «یک روایت معتبر» انتشارات «بهنشر» تلاش کرده است رویدادهای تاریخ معاصر و انقلاب اسلامی را در قالب کتابهای کمحجم و سادهتر برای مخاطب عمومی روایت کند.
اهمیت این تجربهها در نکتهای کلیدی و اساس است وآن اینکه روایت تاریخی برای نسل جدید باید در اندازه و زبان مصرف فرهنگی او نیز قابل دسترسی باشد. این رویکرد را میتوان مکمل آثار پژوهشی مفصل دانست.
کتابی مانند «روایت رهبری» نوشته «سیدیاسر جبرائیلی»، با موضوع مناسبات «جمهوریت» و «اسلامیت» در انتخاب «ولی فقیه»، از نمونه آثاری است که میکوشد مقطع مشخصی از تاریخ سیاسی جمهوری اسلامی را با اتکا به اسناد و روایت تاریخی توضیح دهد.؛ -فارغ از داوری درباره برداشتهای تحلیلی نویسنده-، چنین آثاری نشان میدهند که بحث «ولایت فقیه» و رهبری نیز برای تبدیل شدن به شناخت تاریخی، نیازمند روایت مستند، داده، سند و توضیح روندهاست.
از این منظر، «ولایتمداری» در عرصه فرهنگ را نمیتوان تنها و تنها با تکرار گزارههای اعتقادی توضیح داد. برای مخاطب امروز، این مفهوم زمانی قابل فهمتر میشود که نسبت آن با رخدادهای واقعی، تصمیمهای تاریخی، تجربه اشخاص و زمینه اجتماعی روشن شود. کتاب میتواند این زمینه را فراهم کند؛ البته مشروط بر آنکه از تبدیل تاریخ به متن یکسویه و بیپرسش پرهیز شود.

از «قهرمان دور» تا «انسان قابل لمس»
یکی از مهمترین تحولات «ادبیات مقاومت» در سالهای اخیر، حرکت از قهرمانسازی صرف به سوی شخصیتپردازی انسانی است. «در کمین گل سرخ» اثر شایسته تقدیر و تحسین شده «محسن مؤمنیشریف»، زندگی «شهید سپهبد علی صیاد شیرازی» را در قالب زندگینامه داستانی روایت میکند و از یادداشتها، مصاحبهها، گفتوگو با نزدیکان و همرزمان و منابع مکتوب بهره برده است. اهمیت چنین آثاری در آن است که شخصیت تاریخی را از یک تصویر رسمی و ثابت بیرون میآورند و او را در متن زندگی، روابط، تصمیمها و موقعیتهای دشوار قرار میدهند.
در کتاب شریف و ماندگار «از چیزی نمیترسیدم»، زندگینامه خودنوشت «سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی» تا میانه مبارزات انقلابی سال ۱۳۵۷، مخاطب با بخشی از مسیر شکلگیری شخصیت او پیش از تبدیل شدن به چهرهای شناختهشده مواجه میشود. این نوع روایت، برای نسل جدید امکانی آموزشی مهم دارد که شخصیت تاریخی ابتدا انسان است و شخصیت او در فرایند تجربه، انتخاب و زیست اجتماعی شکل گرفته است.
اثر مزین شده به تقریظ «آقای شهید ایران» یعنی کتاب «اسم تو مصطفاست» نوشته «راضیه تجار» نیز زندگی «شهید مصطفی صدرزاده» را از روایت همسر او دنبال میکند. اهمیت کتاب در زاویه دید آن است؛ جنگ و شهادت فقط از سنگر و عملیات روایت نمیشود، بلکه زندگی مشترک، خانواده و روابط عاطفی نیز وارد قاب میشود. همین تغییر زاویه میتواند فاصله مخاطب جوان با ادبیات مقاومت را کاهش دهد، زیرا مخاطب به جای مواجهه با یک قهرمان انتزاعی، با یک انسان در متن زندگی روزمره روبهرو میشود
.
مقاومت منطقه؛ وقتی جغرافیا از مرز عبور میکند
«ادبیات مقاومت» در دهههای اخیر از مرز تجربه دفاع مقدس ایران فراتر رفته و به روایت تحولات منطقه نیز پرداخته است. کتاب تحسین شده «خاتون و قوماندان» نوشته «مریم قربانزاده»، روایت زندگی «امالبنین حسینی»، همسر «شهید علیرضا توسلی»، فرمانده «لشکر فاطمیون»، نمونهای شاخص از این تغییر جغرافیای روایت است. کتاب، علاوه بر زندگی یک فرمانده، بخشی از تجربه مهاجران افغانستان و شکلگیری مسیر «جهاد فاطمیون» را از زبان یک عضو خانواده روایت میکند.
اهمیت این اثر فقط در موضوع آن نیست؛ در نوع دسترسی به یک جامعه کمتر روایتشده نیز هست. در تقریظ منتشرشده بر کتاب، بر ارزش روایتهای مربوط به مهاجران افغان و اعتمادپذیری آنها تأکید شده است. همین نکته نشان میدهد که «ادبیات مقاومت» منطقهای، اگر از درون تجربه انسانها روایت شود، میتواند شناختی فراتر از اخبار جنگ به دست دهد.
یا دیگر کتاب ماندگار این عرصه با عنوان «حوض خون» نوشته «فاطمهسادات میرعالی» نیز نمونهای از گسترش میدان روایت است؛ کتابی درباره زنان اندیمشک و فعالیت آنان در رختشویی و پشتیبانی جبهه در دوران دفاع مقدس. قرار گرفتن چنین اثری در میان منابع معرفیشده برای دانشآموزان دوره متوسطه دوم در سامانه رشد، نشاندهنده ظرفیت آموزشی آن است. این کتاب یادآور میشود که مقاومت فقط در خط مقدم رخ نداده و تاریخ اجتماعی جنگ، زنان، خانوادهها، کار روزمره و پشتیبانی مردمی را نیز شامل میشود.
در سوی دیگر، کتابهایی مانند «صُمود؛ روایتهایی از زندگی با غزه» نشان میدهند که «ادبیات مقاومت» میتواند از قالب قهرمانمحوری فاصله بگیرد و زندگی مردم عادی را در مرکز قرار دهد. معرفی این اثر در سامانه رشد بر همین وجه تأکید دارد و آن اینکه انسانهایی واقعی که در شرایط جنگ، گاهی امیدوار، گاهی خسته، گاهی ترسان و گاهی خشمگیناند. چنین روایتی، مقاومت را از تصویر ساده «نترسیدن» جدا میکند و آن را به معنای ادامه زندگی در شرایط دشوار نزدیک میسازد.

دشمنشناسی؛ از شعار سیاسی تا سواد تاریخی
اگر قرار باشد کتاب در تحقق «دشمنشناسی» سهمی داشته باشد، نخستین شرط آن، عبور از زبان کلی و ارائه زمینه است. مخاطب جوان امروز در معرض حجم عظیمی از اطلاعات قرار دارد و صرف تکرار اینکه «دشمن چه میخواهد» به شکل قطعی به شناخت او منجر نمیشود. کتاب باید نشان دهد دشمن چگونه عمل کرده، چه ابزارهایی به کار برده، چه روایتهایی ساخته، چه کسانی را تحت تأثیر قرار داده و پیامد رفتار او برای انسانها و جوامع چه بوده است.
کتاب متفاوت اما در عین حال با اهمیت «عصرهای کریسکان» نوشته «کیانوش گلزار راغب»، خاطرات «امیر سعیدزاده»، نمونهای از این مسیر است. کتاب از تجربه یک رزمنده در جنگ ایران و عراق و مواجهه او با جریانهای مسلح در کردستان روایت میکند. ارزش چنین اثری برای «دشمنشناسی»، در بازنمایی موقعیتهای پیچیده و تجربه عینی شخصیت اصلی است؛ نه فقط و فقط در نامگذاری گروهها.
در همین چارچوب، تاریخ انقلاب نیز باید به مخاطب نشان دهد که یک رخداد سیاسی چگونه شکل میگیرد و چگونه روایتهای مختلف درباره آن ساخته میشود. کتابهایی که اسناد، خاطرات و روایتهای متعارض را کنار هم میگذارند، امکان تحلیل را افزایش میدهند. اینجا کتاب از ابزار تبلیغاتی فاصله میگیرد و به ابزار سواد تاریخی نزدیک میشود؛ سوادی که یکی از پایههای تشخیص روایتهای ناقص، گزینشی یا دستکاریشده است.

روایت اول؛ ضرورت حضور نویسنده ایرانی در میدان روایت
در برابر رسانههای بزرگ و صنایع فرهنگی قدرتمند، مسئله اصلی فقط «پاسخ دادن» نیست؛ مسئله، تولید روایت اولیه است. هرگاه یک واقعه ابتدا از زبان شاهد، پژوهشگر، نویسنده یا خبرنگار نزدیک به میدان ثبت شود، دیگران برای روایت آن ناچارند با یک متن، سند یا حافظه ثبتشده مواجه شوند. این همان نقطهای است که «ادبیات مقاومت» میتواند در مفهوم «روایت اول» نقش پیدا کند.
«روایت اول» اما به معنای روایت بینقص یا غیرقابل نقد نیست. از قضا اعتبار آن زمانی افزایش مییابد که نویسنده به جزئیات، منابع، تفاوت روایتها و پیچیدگی شخصیتها وفادار باشد. در کتاب به غایت زیبای «وقتی مهتاب گم شد»، تأکید راوی بر راستیآزمایی برخی رخدادها و پرهیز از افزودن تخیل به خاطره، نمونهای از همین حساسیت مستندنگارانه است. «روایت اولی» که مستند نباشد، خود میتواند در برابر نقد و روایت رقیب آسیبپذیر شود.
بنابراین، ناشر انقلابی و مقاومت امروز نباید خود را فقط تولیدکننده کتاب ببیند؛ او بخشی از زنجیره ثبت «حافظه فرهنگی» است. انتخاب سوژه (موضوع)، آموزش نویسنده، تدوین مصاحبه، بررسی اسناد، ویرایش، طراحی، ترجمه، تولید کتاب صوتی و عرضه دیجیتال، همه حلقههای یک منظومه روایت هستند.

نسل امروز؛ مخاطبی که با دستور مطالعه نمیکند
شاید مهمترین آزمون «ادبیات مقاومت»، نه در تعداد عنوانهای منتشرشده، بلکه در توان آن برای گفتوگو با نسل جدید باشد. نوجوان و جوان امروز تجربه زیسته متفاوتی دارد. او با تلفن همراه، شبکههای اجتماعی، ویدئوهای کوتاه، بازی، موسیقی و روایتهای چندرسانهای بزرگ شده است. از همین رو، نمیتوان انتظار داشت فقط و فقط با زبان خطابه و توصیه، به سراغ کتابهای تاریخ انقلاب یا دفاع مقدس برود.
کتاب «آن بیست و سه نفر» از این منظر نمونه قابل توجهی است، زیرا نوجوانان را در مرکز داستان قرار میدهد. همچنین کتاب «خاطرات سفیر» نوشته «نیلوفر شادمهری» نیز از زاویه تجربه یک دانشجوی ایرانی در فرانسه، امکان گفتوگوی فرهنگی با جهان دیگری را فراهم میکند. کتاب به دلیل روایت خاطرهای و صمیمی، میتواند تجربهای از مواجهه فرهنگی را به زبان شخصی منتقل کند.
«ادبیات مقاومت» برای نسل جدید، بیش از هر چیز به صداقت روایی نیاز دارد. مخاطب جوان میتواند تفاوت میان تجربه زیسته و متن سفارشی را تشخیص دهد. بنابراین، حذف ضعفها، تردیدها، ترسها، اختلاف نظرها و جزئیات انسانی به تصور اینکه قهرمان باید همیشه بینقص باشد، میتواند از باورپذیری روایت بکاهد.
این مسئله به معنای کنار گذاشتن زبان ارزشی نیست؛ بلکه به معنای تبدیل ارزش به تجربه است.
- «ولایتمداری» اگر در کتاب روایت میشود، باید در تصمیم یک شخصیت، در نسبت او با مسئولیت، در لحظه انتخاب و در پیامد انتخابش دیده شود.
- «استکبارستیزی» نیز زمانی از شعار فاصله میگیرد که مخاطب بفهمد یک ساختار قدرت چگونه بر اقتصاد، فرهنگ، سیاست یا زندگی روزمره اثر گذاشته است.
- «دشمنشناسی» نیز زمانی به شناخت تبدیل میشود که مخاطب بتواند سازوکار را ببیند، نه فقط نام دشمن را بشنود.

انباشت کتاب بدون انباشت اثر
در این میان، یک پرسش جدی وجود دارد و آن اینکه آیا افزایش تولید کتاب به خودی خود به افزایش اثرگذاری فرهنگی منجر میشود؟ پاسخ را باید در کیفیت، مخاطبشناسی و نظام توزیع جستوجو کرد. کتابهای حوزه مقاومت اگر در شمارگان (تیراژ) محدود منتشر شوند، اگر زبان آنها برای مخاطب جوان دشوار باشد، اگر معرفی رسانهای مناسبی نداشته باشند یا در فضای دیجیتال دیده نشوند، ممکن است از دایره مخاطبان بالقوه خود دور بمانند.
آسیب دیگر، تکرار الگوهای روایی است. وقتی همه شخصیتها با یک زبان سخن بگویند، همه قهرمانها به صوت همسان (یکشکل) معرفی شوند و همه روایتها به نتیجه واحدی از پیش تعیینشده برسند، تنوع «ادبیات مقاومت» کاهش مییابد. در حالی که تجربههای «دا»، «دختر شینا»، «آن بیست و سه نفر»، «پایی که جا ماند»، «وقتی مهتاب گم شد»، «حوض خون»، «خاتون و قوماندان» و «اسم تو مصطفاست» نشان میدهد که هرچه زاویه دید و میدان تجربه متنوعتر باشد، امکان ارتباط با مخاطب نیز بیشتر میشود.
از سوی دیگر، کتاب نباید در خود متوقف بماند. اقتباس سینمایی، پادکست (پادپخش)، کتاب صوتی، نسخه الکترونیک، کمیک، محتوای کوتاه، نشستهای کتابخوانی و ترجمه، میتوانند عمر فرهنگی یک روایت را افزایش دهند.

مؤخره؛ کتابی که آینده را از گذشته میخواند
در نهایت، مسئله «ادبیات مقاومت» و تاریخ انقلاب، فقط ثبت گذشته نیست؛ مسئله، ساختن امکان فهم گذشته برای انسان امروز است. کتاب میتواند میان نسلی که جنگ و انقلاب را تجربه کرده و نسلی که آنها را از طریق رسانهها میشناسد، پُل بزند؛ اما این پُل با شعار ساخته نمیشود. با سند، روایت انسانی، زبان دقیق، شخصیتپردازی، پژوهش، ویرایش حرفهای و شناخت مخاطب ساخته میشود.
اگر هدف، تقویت «ولایتمداری»، «دشمنشناسی» و «استکبارستیزی» در چارچوب گفتمان انقلاب اسلامی باشد، کتاب میتواند یکی از ابزارهای مهم تحقق این هدف باشد؛ نه به این دلیل که هر کتاب اثر تربیتی یکسانی دارد، بلکه از آن روی که کتاب امکان مواجهه طولانیتر و عمیقتر با یک تجربه را فراهم میکند. خواننده میتواند مکث کند، برگردد، مقایسه کند، درباره سند پرسش کند و روایت را دوباره بخواند.
از این منظر، وظیفه نویسنده و ناشر تنها دفاع از یک روایت نیست؛ ساختن روایتی است که بتواند در میدان «رقابت روایتها» دوام بیاورد. پس فراموش نکنیم و به خاطر داشته باشیم که:
۱) «روایت اول» زمانی ماندگار میشود که دقیق باشد، انسانی باشد و از آزمون پرسشهای نسل جدید هراس نداشته باشد.
۲) «ادبیات مقاومت» نیز زمانی میتواند از یک میراث تاریخی به یک سرمایه فرهنگی زنده تبدیل شود که به جای سخن گفتن تنها درباره مخاطب، با خود مخاطب گفتوگو کند.
کتاب در چنین تعریفی، نه فقط حافظ گذشته و نه فقط ابزار تبلیغ یک ارزش است؛ کتاب میتواند آزمایشگاه فهم تاریخی باشد. در آن، تجربه رزمنده، مادر، همسر، نوجوان، پژوهشگر، آزاده و انسان گرفتار جنگ کنار هم قرار میگیرند تا مخاطب بتواند میان روایتها، زمینهها و پیامدها ارتباط برقرار کند. این همان نقطهای است که «ادبیات مقاومت» میتواند از «موضوعی درباره گذشته» به «دانشی برای فهم اکنون» تبدیل شود؛ دانشی که اگر با زبان امروز، مستندات کافی و جسارت ادبی تولید شود، در برابر فراموشی، تحریف و روایتهای ناقص، امکان ایستادگی بیشتری خواهد داشت.




نظر شما