در ۷۲ ساعت گذشته، ایتامار بنگویر بار دیگر نشان داد چرا برای فهم بخشی از حال و آینده رژیم صهیونیستی، نگاه کردن به او گاهی از تماشای سخنرانیهای رسمی دیگر دولتمردان اسرائیلی مهمتر است. وزیر امنیت ملی این رژیم، در یک ویدئو، همراه همسرش مقابل تصاویر یحیی سنوار و دیگر رهبران حماس، حزبالله، انصارالله و جمهوری اسلامی ایران تمرین تیراندازی کرد و از گسترش سیاست حمل سلاح در میان شهروندان اسرائیلی بهعنوان «انقلاب واقعی» دوره وزارتش گفت. همزمان، ویدئو دیگری از خودش را در شبکه «ایکس» منتشر کرد که در آن خطاب به حسن سلامه، زندانی فلسطینی گفت: «میخواهم تو را بکشم؛ میخواهم اعدامت کنم». بنگویر سپس وعده داد در صورت رسیدن به وزارت جنگ، برای اجرای احکام اعدام علیه زندانیان فلسطینی تلاش کند و جسد یحیی سنوار و فرماندهان حماس را بسوزاند.
ماجرا به همینجا ختم نشد. او یک روز پس از ورود به صحنهای مسجدالاقصی، همراه شهرکنشینان وارد مسجد ابراهیمی در الخلیل شد و در جریان مراسم مذهبی، از آرزوی خود برای تصدی وزارت دفاع سخن گفت. یک روز پیشتر نیز در مسجدالاقصی اظهار کرده بود: «ما صاحبان این مکان هستیم» و آن را مهمترین مکان برای یهودیان خوانده بود. این تحرکات در روزهای عید «سوکوت» رخ داد؛ روزهایی که ورود شهرکنشینان برای برگزاری آیینهای تلمودی در محوطه مسجدالاقصی افزایش یافته است.این موارد را اگر جدا از هم ببینیم، مجموعهای از جنجالهای همیشگی بنگویر به نظر میرسد؛ اما کنار هم که قرار بگیرند، تصویر بزرگتری را شکل میدهند و یک سؤال را در اذهان برجسته میکنند: اقدامهای اخیر او را باید از چه لنز و زاویهای تفسیر کنیم؟
آیا بنگویر یک استثناست؟
سالها در افکار عمومی جهان اینطور تصویر میشود که بنگویر و جریانهای وابسته به او، پدیدههایی استثنایی، رفتارهایی حاشیهای و انحراف از ایدئولوژی بنیانگذاران سکولار صهیونیسم هستند. روایتی که تلاش دارد حاکمیت تلآویو را ساختاری نهادگرا، حقوقی و متمدن نشان داده و هرگونه نژادپرستی عریان را به عناصر «خودسر» یا گروهکهای «کاهانیست» نسبت دهد. اما تحولات تحکیمیافته سالهای اخیر و سلطه بیچونوچرای جریان «صهیونیسم مذهبی» بر مفصلهای امنیتی و سیاسی رژیم صهیونیستی، پوچی این تحلیل گمراهکننده را به اثبات رساند. صهیونیسم مذهبی برآمده از مکتب جنبشهای تندرو، انحراف از ساختار تلآویو نیست، بلکه میوه رسیده، منطقی و تصویر بدون نقاب همان ساختاری است که از سال ۱۹۴۸ بنا نهاده شده است.ساختار سیاسی و اجتماعی رژیم صهیونیستی طی چند دهه گذشته دچار یک شکاف عمیق گفتمانی شد. ایدئولوژی بنیانگذاران سکولار-که همواره میکوشید میان قومگرایی افراطی یهودی و ظاهری دموکراتیک و غربی تعادلی شکننده ایجاد کند- در مواجهه با واقعیتهای اشغالگری، مقاومت مردم فلسطین و بحران هویت داخلی، کاملاً ناکارآمد به نظر رسیدند. در این خلأ بزرگ گفتمانی، جریان صهیونیسم مذهبی وارد میدان شد و توانست الهیات تکفیری و نژادپرستانه را با پروژه تاریخی غصب سرزمین گره بزند. آنها نفاق سکولارها را کنار زدند و شعارهایی را که پیشتر در اتاقهای تاریک امنیتی زمزمه میشد، به برنامه رسمی دولت تبدیل کردند.
تثبیت بنیانهای صهیونیسم مذهبی در ساختار حاکمیت
اگر صهیونیسم سکولار، خشونت، نژادپرستی و پاکسازی قومی را پشت الفاظ پیچیده دیپلماتیک، قوانین مندرآوردی نظامی و روندهای بیخاصیت حقوقی پنهان میکرد، بنگویر همان سیاستها را بدون لکنت، با افتخار و در مقابل دوربینها اجرا میکند. تسلیح عمومی و شبهنظامیسازی جامعه از طریق اعطای صدها هزار مجوز سلاح گرم به شهرکنشینان، صرفاً یک سیاست امنیتی برای مقابله با عملیاتهای استشهادی نیست؛ این اقدام، شکلدهی رسمی به یک میلیشیای نژادپرست برای ایجاد ارعاب دائمی و سرکوب مستقیم فلسطینیان در کرانه باختری و بیتالمقدس است.
از سوی دیگر، یورشهای سازمانیافته و روزانه بنگویر و همراهانش به اماکن مقدس اسلامی، گام نهایی برای تغییر ساختاری وضعیت تاریخی (Status Quo) و یهودیسازی کامل بیتالمقدس به شمار میرود. طرحهایی نظیر «خروج ۷۱۰» نیز که هدفش نفی وجود نزدیک به ۲میلیون انسان در غزه است، درواقع همان جوهر اصلی بنا نهادن رژیم صهیونیستی در نکبت ۱۹۴۸ است؛ با این تفاوت که در آن روزگار، پاکسازی نژادی تا حد امکان در خفا دنبال میشد، اما امروز بنگویر آن را به عنوان شرط اصلی خود برای حضور در ائتلاف بعدی و ایجاد «وزارتخانه مهاجرت» روی میز انتخابات میگذارد. بنابراین میتوان گفت بنگویر یک عنصر مستقل یا عارضهای ناگهانی بر پیکره اسرائیل نیست؛ او محصول کاملاً طبیعی جامعهای است که دههها بر پایه آموزشهای نظامیگری، تحقیر «دیگری»، تفوقطلبی نژادی و مصونیت از مجازات پرورش یافته است. جامعهای که به بنگویر رأی میدهد، حقیقت بیپرده و بیروتوش همان رژیمی است که از روز نخست بر پایه حذف کامل هویت فلسطینی شکل گرفت.





نظر شما