ساختاری که قرار بود موتور تولید دانش و حل مسائل کشور باشد، گاهی آن قدر درگیر سنجش تعداد مقاله، واحد درسی، دانشجو و فرآیندهای اداری میشود که از مأموریت اصلی خود فاصله میگیرد. حالا پرسش مهم این است: آیا وقت آن نرسیده که آموزش عالی از «اداره دانشگاه» به سمت «حکمرانی دانشگاه» و از کمیت گرایی به سمت مسئله محوری حرکت کند؟
این البته مسئله تازهای نیست؛ سالهاست کارشناسان آموزش عالی درباره فاصله دانشگاه با جامعه، صنعت و نیازهای واقعی کشور هشدار میدهند. حتی حسین سیمایی صراف، وزیر علوم، تحقیقات و فناوری، در بیان چالشهای آموزش عالی دولت چهاردهم، از «نبود ارتباط مؤثر بین جامعه و صنعت»، «مسئلهمحور نبودن پژوهشها»، «ارجحیت کمیت بر کیفیت» و ضعف هماهنگی در سیاستگذاری آموزش عالی بهعنوان برخی مشکلات این حوزه نام برده است.
بنابراین بحث امروز صرفاً درباره کمبود بودجه یا تجهیزات آزمایشگاهی نیست؛ مسئله به مدل حکمرانی دانشگاه، شیوه ارزیابی استاد و دانشجو، رابطه دانشگاه با جامعه و حتی تعریف موفقیت در نظام آموزش عالی بازمیگردد.
دانشگاهی که موفقیتش را با عدد میسنجد
در مدل کمیت گرا، دانشگاه خوب دانشگاهی است که دانشجوی بیشتری جذب کند، رشتههای بیشتری داشته باشد، مقاله بیشتری منتشر کند و در جدولهای رتبه بندی جایگاه بالاتری به دست آورد. این شاخصها البته بیاهمیت نیستند، اما زمانی که خودِ شاخص جای هدف را بگیرد، مسئله آغاز میشود.
ممکن است دانشگاهی تعداد قابل توجهی مقاله تولید کند، اما نتایج بخش قابل توجهی از این پژوهشها وارد سیاست گذاری، صنعت، خدمات عمومی یا زندگی روزمره مردم نشود. درچنین شرایطی، تولید دانش به یک فعالیت درون دانشگاهی تبدیل میشود؛ دانشی که در فضای دانشگاه تولید و درهمانجا مصرف میشود.
این همان شکافی است که در سالهای اخیر بارها از سوی مدیران آموزش عالی نیز مطرح شده است. سیمایی صراف در اردیبهشت ۱۴۰۴ تأکید کرد که دانشگاه نباید تنها به تولید مقاله و آموزش تئوری محدود شود و باید مسائل واقعی جامعه را شناسایی و برای حل آنها نقشآفرینی کند. او همچنین «مسئولیت اجتماعی» و «مأموریتگرایی» دانشگاهها را مورد تأکید قرار داد.
این اظهارنظر یک نکته مهم دارد: حتی در سطح سیاست گذار نیز مسئله اصلی، صرفاً افزایش ظرفیت دانشگاهها نیست، بلکه تغییر جهت حرکت آنهاست.
وزیر علوم چند هفته بعد نیز صریح تر از ضرورت توقف توسعه کمی آموزش عالی سخن گفت و تأکید کرد که شاخصهای کیفیت در آموزش عالی افت کرده و باید کیفیت از دست رفته جبران شود.
اگر این دو گزاره را کنار هم بگذاریم، تصویر روشنتر میشود: آموزش عالی ایران از یک سو با توسعه کمی گسترده روبه رو بوده و از سوی دیگر اکنون با مسئله کیفیت، اثربخشی و کارآمدی مواجه است.
بروکراسی؛ دیواری که میان استاد و مسئله واقعی کشیده شده است
بروکراسی در ذات خود الزاماً پدیدهای منفی نیست. دانشگاه بزرگ بدون مقررات، نظام مالی، سازوکارهای نظارت و قواعد روشن نمیتواند اداره شود. مشکل زمانی آغاز میشود که سازوکار اداری از هدف اصلی مهمتر شود.
استادی که باید بخش قابل توجهی از وقت خود را صرف پژوهش، آموزش و ارتباط با جامعه کند، ممکن است ناچار شود ساعتها برای تکمیل فرمها، فرآیندهای اداری، گزارشدهی و پیگیری مجوزها وقت بگذارد. پژوهشگری که باید مسئله ای واقعی را دنبال کند، گاهی ناچار است ابتدا بررسی کند که پژوهش او با کدام شاخص ارزیابی، کدام سامانه و کدام ردیف بودجه تطبیق دارد.
در چنین شرایطی، «آنچه قابل اندازه گیری است» به تدریج جای «آنچه مهم است» را میگیرد؛ نعمتالله فاضلی، استاد و پژوهشگر حوزه مطالعات فرهنگی، در مقاله ای با عنوان «دانشگاه فرهنگ؛ چگونه دانشگاه و جامعه به هم پیوند میخورند؟» با بررسی وضعیت دانشگاه در ایران، از فرآیندهای بروکراتیک شدن و تجاری شدن و فشارهای ساختاری و سیاسی بر نهاد دانشگاه سخن گفته و معتقد است این فشارها میتواند عملکردهای آموزشی، پژوهشی و فرهنگی دانشگاه را تحت تأثیر قرار دهد.
مسئله از همینجا جدی میشود؛ دانشگاه زمانی میتواند مسئله محور باشد که استاد و پژوهشگر برای انتخاب مسئله، روش تحقیق و همکاری با بیرون از دانشگاه فضای کافی داشته باشد. اگر همه چیز از پیش در قالب بخشنامه تعریف شود، دانشگاه به جای آنکه محیط تولید ایده باشد، به سازمان اجرای دستورالعمل تبدیل میشود.
مقاله برای مقاله؛ وقتی پژوهش از مسئله جدا میشود
یکی از جدی ترین انتقادها به آموزش عالی ، فاصله میان تولید مقاله و اثرگذاری پژوهش است؛ مقاله علمی همچنان یکی از ابزارهای اصلی گردش دانش است و نمیتوان اهمیت آن را نادیده گرفت، اما سؤال اینجاست که آیا نظام ارزیابی علمی باید صرفاً تعداد مقاله را بسنجد یا باید به این پرسش نیز پاسخ دهد که یک پژوهش چه مسئله ای را حل کرده، چه فناوری یا سیاستی از دل آن بیرون آمده و چه اثری بر جامعه گذاشته است؟
مقصود فراستخواه، استاد تمام برنامه ریزی توسعه آموزش عالی در مؤسسه پژوهش و برنامه ریزی آموزش عالی، سالهاست بر ضرورت بازاندیشی درباره نسبت دانشگاه با جامعه و کیفیت آموزش عالی تأکید دارد. در یکی از پژوهشهای او و همکارانش درباره تعامل دانشگاه با نظامهای تولید و خدمات، بر این نکته تأکید شده که در اقتصاد دانش، دانشگاه باید ظرفیت پاسخگویی و تقاضامحوری خود را افزایش دهد و دوران فاصله گرفتن دانشگاه از جامعه نمیتواند ادامه پیدا کند.
این نگاه، یک تغییر پارادایم را پیشنهاد میکند؛ پژوهش نباید فقط از درون دانشگاه آغاز شود؛ بخشی از پژوهشها باید از مسئله واقعی جامعه، صنعت، محیط زیست، سلامت، حمل ونقل، انرژی، آموزش و حکمرانی آغاز شود.
البته مسئله محوری به معنای تبدیل دانشگاه به پیمانکار دستگاههای اجرایی نیست؛ دانشگاه باید استقلال علمی خود را حفظ کند؛ اما استقلال علمی با انزوا تفاوت دارد.
دانشگاه مستقل میتواند در کنار دولت، صنعت و جامعه قرار بگیرد، نقد کند، راه حل پیشنهاد دهد و حتی سیاستهای موجود را به چالش بکشد. دانشگاه منزوی، اما ممکن است صرفاً درون خود بازتولید شود.
دانشگاه باید از «ساختار اداری» به «نهاد حل مسئله» تبدیل شود
اگر قرار باشد بازطراحی آموزش عالی اتفاق بیفتد، نخستین گام باید تغییر در تعریف مأموریت دانشگاه باشد؛ دانشگاه تهران، دانشگاه صنعتی شریف، دانشگاه تبریز، دانشگاه شیراز یا دانشگاههای مناطق محروم کشور نباید الزاماً مأموریت یکسانی داشته باشند. یکی میتواند مأموریت ملی در فناوریهای پیشرفته داشته باشد، دیگری روی مسائل منطقهای تمرکز کند و دانشگاهی دیگر مأموریت خود را در حوزه کشاورزی، آب، انرژی، معدن یا مسائل اجتماعی منطقه تعریف کند.
در این مدل، دانشگاهها به جای رقابت صرف بر سر تعداد مقاله، بخشی از اعتبار خود را از میزان اثرگذاری در مأموریت مشخصشده به دست میآورند، این همان چیزی است که مفهوم «مأموریت گرایی» در آموزش عالی دنبال میکند؛ مفهومی که وزیر علوم نیز بر آن تأکید کرده است.
اما مأموریت گرایی بدون تغییر نظام ارزیابی استادان ممکن نیست؛ اگر استادی برای ارتقای مرتبه همچنان بیش از هر چیز به مقاله نیاز داشته باشد، طبیعی است که رفتار او نیز به سمت تولید مقاله برود. وقتی نظام انگیزشی تغییر نکند، نمیتوان از دانشگاه انتظار داشت که ناگهان مسئله محور شود.
استاد باید بتواند برای حل یک مسئله ملی یا منطقه ای، انجام یک پروژه فناورانه، ایجاد یک شرکت دانش بنیان، تدوین یک سیاست عمومی یا طراحی یک راهکار اجتماعی نیز اعتبار علمی دریافت کند، در غیر این صورت، شعار «ارتباط دانشگاه و جامعه» در حد یک عبارت زیبا باقی میماند.
آموزش عالی زیر فشار تغییر؛ از هوش مصنوعی تا مهاجرت نخبگان
دانشگاه امروز فقط با بروکراسی داخلی مواجه نیست. جهان علم نیز با سرعت زیادی در حال تغییر است؛ هوش مصنوعی، آموزش برخط، آزمایشگاههای دیجیتال، دسترسی سریع به پایگاههای داده و تغییرات بازار کار، بسیاری از الگوهای سنتی آموزش دانشگاهی را تحت فشار قرار دادهاند.
در چنین شرایطی، دانشگاهی که برنامه درسی خود را سالها بدون تغییر نگه میدارد، نمیتواند دانشجوی آماده ورود به بازار کار آینده تربیت کند. دانشگاه باید از انتقال صرف اطلاعات فاصله بگیرد و مهارتهایی مانند حل مسئله، تفکر انتقادی، کار تیمی، تحلیل داده، ارتباطات و یادگیری مستمر را جدیتر بگیرد.
حتی در برنامههای اعلام شده وزارت علوم نیز مسئله نسبت دانشگاه با اشتغال و آینده دانشجویان مورد توجه قرار گرفته است. سیمایی صراف در جریان آزمون سراسری ۱۴۰۴ با اشاره به سهم بالای زنان در میان متقاضیان کنکور، بر ضرورت توجه به آینده اشتغال آنان پس از دانشگاه و انجام مطالعات آینده پژوهانه تأکید کرد.
این موضوع نشان میدهد که دانشگاه نمیتواند صرفاً به «ورودی» و «خروجی» آموزشی نگاه کند. مسئولیت دانشگاه از لحظه پذیرش دانشجو آغاز نمیشود و با صدور مدرک نیز پایان نمییابد؛ پرسش مهم این است که دانشآموخته پس از دریافت مدرک چه توانایی، فرصت و جایگاهی در جامعه پیدا میکند.
از سوی دیگر، مهاجرت نخبگان نیز در چنین چارچوبی باید دیده شود. وقتی دانشگاه نتواند محیطی برای پژوهش، نوآوری، استقلال علمی و اثرگذاری فراهم کند، صرف افزایش ظرفیت پذیرش دانشجو نمیتواند مسئله سرمایه انسانی را حل کند.
بازطراحی دانشگاه؛ نسخهای فراتر از افزایش بودجه
یکی از اشتباهات رایج در بحث آموزش عالی این است که همه مشکلات به بودجه تقلیل داده شود؛ تردیدی نیست که آزمایشگاه بدون بودجه ساخته نمیشود، پژوهش بدون منابع مالی پیش نمیرود و دانشگاه بدون تأمین مالی پایدار نمیتواند کیفیت مطلوب داشته باشد، اما پول بیشتر، اگر در همان ساختار ناکارآمد هزینه شود، لزوماً به کیفیت بیشتر منجر نمیشود.
یونسکو نیز در بررسی وضعیت آموزش عالی ایران به وجود شبکهای از پارکهای علم و فناوری و مراکز رشد و تلاش برای توسعه قراردادهای پژوهشی و اقتصاد دانش بنیان اشاره کرده است؛ یعنی زیرساختهایی برای پیوند دانشگاه و نوآوری شکل گرفته، اما مسئله اصلی میتواند کیفیت و اثربخشی این پیوندها باشد.
بنابراین بازطراحی آموزش عالی باید همزمان چند محور را دربر بگیرد: کاهش فرآیندهای زائد اداری، افزایش اختیار دانشگاهها، اصلاح نظام ارتقای استادان، تغییر شاخصهای ارزیابی، تقویت ارتباط با صنعت و جامعه، تعریف مأموریت برای دانشگاهها، توسعه آموزشهای مهارتی و ایجاد سازوکار روشن برای تبدیل پژوهش به محصول، سیاست و خدمت.
در این مسیر البته نباید یک خطر دیگر را نادیده گرفت؛ مسئلهمحوری نباید به معنای حذف علوم بنیادی یا علوم انسانی باشد. بسیاری از دستاوردهای بزرگ علمی، در ابتدا کاربرد مشخصی نداشتهاند. دانشگاه باید هم «مسئله امروز» را ببیند و هم «دانش فردا» را تولید کند.
پایان دانشگاه بخشنامهای؛ آغاز دانشگاه پاسخگو
مسئله آموزش عالی ایران در نهایت یک مسئله مدیریتی صرف نیست؛ مسئله ای درباره تعریف جایگاه دانشگاه در جامعه است.
اگر دانشگاه را صرفاً محلی برای آموزش مدرک محور ببینیم، طبیعی است که تعداد دانشجو، کلاس و واحد درسی معیار موفقیت شود. اگر دانشگاه را کارخانه مقاله بدانیم، تعداد مقالات تبدیل به شاخص اصلی خواهد شد؛ اما اگر دانشگاه را یک نهاد توسعهای بدانیم، معیارها تغییر میکنند: دانشگاه چقدر مسئله حل کرده است؟ چقدر دانش را به فناوری تبدیل کرده؟ چه میزان در سیاست گذاری مؤثر بوده؟ چقدر سرمایه انسانی تربیت کرده که توانایی ساختن آینده را داشته باشد؟
پاسخ به این پرسشها البته با یک بخشنامه جدید به دست نمیآید؛ بازطراحی آموزش عالی نیازمند اصلاح تدریجی اما عمیق نظام حکمرانی دانشگاه است؛ اصلاحی که از رابطه وزارت علوم و دانشگاه آغاز میشود و تا نظام ارتقای استاد، بودجه پژوهش، برنامه درسی، ارتباط با صنعت و شیوه سنجش عملکرد ادامه پیدا میکند.
دانشگاه باید از قفس شاخصهای کمّی خارج شود، اما نباید به قفس جدیدی از شاخصهای کمی دیگر منتقل شود. هدف، جایگزین کردن یک جدول با جدول دیگر نیست؛ هدف این است که دانشگاه دوباره بتواند «مسئله» را ببیند.
در شرایطی که کشور با بحرانهای پیچیدهای مانند آب، انرژی، آلودگی هوا، سالمندی، اشتغال، مهاجرت، حمل ونقل، فناوری و تغییرات اقلیمی روبه رواست، فاصله گرفتن دانشگاه از این مسائل هزینهای است که فقط دانشگاه نمی پردازد؛ جامعه نیز هزینه آن را میدهد.
از همین رو، بازطراحی آموزش عالی بیش از آنکه یک انتخاب مدیریتی باشد، به یک ضرورت برای آینده کشور تبدیل شده است. دانشگاه آینده نه دانشگاهی است که صرفاً بیشتر تولید کند، بلکه دانشگاهی است که دقیقتر ببیند، مستقل تر بیندیشد و اثرگذارتر عمل کند.





نظر شما