سالمندی قرار است فصل آرام زندگی باشد؛ سالهایی برای استراحت پس از دههها کار، دیدن فرزندان و نوهها و برخورداری از امنیت و احترام. اما برای بخشی از سالمندان، این فصل با تنهایی، بیماری و نبود کسی که پیگیر نیازهای روزمرهشان باشد، گره خورده است؛ کسانی که گاهی حتی هویتشان مشخص نیست و گاهی با وجود داشتن خانواده، از حمایت مؤثر محروم ماندهاند. در شرایطی که ساختار خانوادهها تغییر میکند و تعداد فرزندان کاهش مییابد، پرسش اصلی این است که چه کسی مسئول مراقبت از سالمندانی خواهد بود که شبکه حمایتی مطمئنی ندارند؟
سیده صالحه مرتضوی، رئیس اداره سلامت سالمندان وزارت بهداشت، در گفتوگو با ایلنا از وجود حدود ۳۵۰۰ سالمند مجهولالهویه و فاقد سرپرست مؤثر در کشور خبر داده است؛ آماری که به گفته او، از سوی سازمان بهزیستی اعلام شده است. این رقم، اگرچه تمام ابعاد بیپناهی سالمندان را نشان نمیدهد، توجهها را به گروهی جلب میکند که ممکن است در نبود حمایت خانوادگی و اجتماعی، با خطر غفلت، محرومیت از مراقبت و آسیبهای جسمی و روانی روبهرو شوند.
مرتضوی با اشاره به شتاب سالمندی جمعیت در ایران تأکید میکند که پیامدهای این تحول فقط به افزایش نیازهای درمانی محدود نیست و روابط خانوادگی، الگوی مراقبت و شیوه حمایت اجتماعی را نیز تغییر میدهد. به گفته او، کاهش تعداد فرزندان، مهاجرت، اشتغال اعضای خانواده و تغییر سبک زندگی باعث شده است نتوان نظام مراقبت از سالمندان را صرفاً بر حضور همیشگی اعضای خانواده بنا کرد.
در گذشته، خانواده گسترده در بسیاری از موارد بخشی از مسئولیت مراقبت از سالمندان را برعهده داشت؛ اما امروز، کوچکتر شدن خانوادهها و دورشدن محل زندگی فرزندان از والدین، این الگو را با محدودیت روبهرو کرده است. این تغییر لزوماً به معنای کاهش علاقه یا مسئولیتپذیری فرزندان نیست، اما نشان میدهد مراقبت از سالمند به شبکهای فراتر از خانواده نیاز دارد.
به گفته رئیس اداره سلامت سالمندان وزارت بهداشت، سالمندی که تنها زندگی میکند الزاماً منزوی یا بدون حمایت نیست؛ مسئله زمانی جدیتر میشود که تنهایی با بیماری، محدودیت حرکتی، اختلال شناختی یا نبود شبکه حمایتی مؤثر همراه باشد. در چنین شرایطی، حتی انجام کارهایی مانند تهیه غذا، مراجعه به پزشک، مصرف منظم دارو یا پیگیری امور اداری نیز ممکن است به چالشی روزانه تبدیل شود.
مرتضوی تأکید میکند که مراقبت از سالمند نباید صرفاً به انجام کارهای روزمره محدود شود و باید ابعاد جسمی، روانی و اجتماعی را در بر بگیرد. به اعتقاد او، اگر همه این مسئولیتها بر دوش خانواده قرار گیرد، بهویژه در خانوادههای کمفرزند، فشار قابلتوجهی به مراقبان وارد میشود. از همین رو، توسعه خدمات مراقبت در منزل، حمایت از مراقبان خانوادگی و ایجاد خدمات مراقبت طولانیمدت اهمیت پیدا میکند.
در بررسی وضعیت سالمندان آسیبپذیر، باید میان مجهولالهویه بودن، نداشتن سرپرست مؤثر، رهاشدگی و تنها زندگی کردن تفاوت گذاشت. سالمند مجهولالهویه ممکن است مدارک یا اطلاعات هویتی مشخصی نداشته باشد؛ سالمند فاقد سرپرست مؤثر ممکن است هویت مشخصی داشته باشد، اما کسی را برای حمایت و پیگیری نیازهایش نداشته باشد. در مقابل، سالمندی که تنها زندگی میکند، ممکن است از حمایت منظم خانواده، دوستان یا خدمات اجتماعی برخوردار باشد.
مرتضوی نیز تأکید میکند که فاقد سرپرست مؤثر بودن یا مجهولالهویه بودن، بهخودیخود به معنای سالمندآزاری نیست، اما میتواند نشانهای از آسیبپذیری بیشتر و گسست شبکه حمایت باشد. بنابراین، آمار ۳۵۰۰ نفر را نباید معادل تعداد کل سالمندان تنها، رهاشده یا قربانی سالمندآزاری در کشور دانست.
اهمیت این تفکیک در سیاستگذاری اجتماعی نیز روشن است. هر گروه به نوع متفاوتی از حمایت نیاز دارد؛ از شناسایی هویت و تعیین تکلیف حقوقی گرفته تا اسکان، مراقبت پزشکی، خدمات توانبخشی و حمایت روانی و اجتماعی. اگر این گروهها بدون تفکیک در یک دسته قرار گیرند، احتمال دارد نیازهای واقعی آنها بهدرستی شناسایی نشود.
یکی دیگر از نگرانیهای جدی در حوزه سالمندی، سالمندآزاری است؛ پدیدهای که به گفته مرتضوی، نباید آن را فقط به خشونت فیزیکی محدود کرد. غفلت از نیازهای درمانی و تغذیهای، سوءاستفاده مالی، تحقیر و تهدید، محدودکردن ارتباطات اجتماعی و انجام ندادن مراقبتهای ضروری نیز میتواند در چارچوب آزار یا غفلت قرار گیرد.
رئیس اداره سلامت سالمندان وزارت بهداشت با اشاره به تعریف سازمان جهانی بهداشت میگوید سالمندآزاری میتواند یک اقدام یا ترک اقدام، منفرد یا تکرارشونده، در رابطهای باشد که انتظار اعتماد در آن وجود دارد و به آسیب یا ناراحتی سالمند منجر میشود.
سالمندانی که به دلیل اختلال شناختی، بیماریهای متعدد یا محدودیت عملکردی به دیگران وابستگی بیشتری دارند، ممکن است در معرض خطر بیشتری قرار بگیرند. در عین حال، فشار اقتصادی، خستگی مراقب، کمبود آموزش و نبود خدمات حمایتی میتواند شرایط مراقبت را دشوارتر کند. این عوامل، البته هیچکدام توجیهی برای آزار سالمند نیستند؛ بلکه نشان میدهند پیشگیری از این پدیده به شناسایی زودهنگام خطرها و حمایت از سالمند و مراقب نیاز دارد.
مرتضوی همچنین بر ضرورت تولید دادههای ملی و استاندارد درباره سالمندآزاری تأکید دارد. مطالعات داخلی وجود این پدیده را نشان دادهاند، اما تفاوت روشها و جمعیتهای مورد بررسی اجازه نمیدهد یک رقم واحد را بدون بررسیهای بیشتر بهعنوان میزان شیوع فعلی در کل کشور اعلام کنیم.
با افزایش نیاز به مراقبت، استفاده از مراقبان حرفهای نیز اهمیت بیشتری پیدا میکند. اما مراقبت از سالمند، بهویژه فردی که با دمانس، اختلال حرکتی یا بیماریهای متعدد زندگی میکند، صرفاً حضور در خانه یا کمک در انجام کارهای روزانه نیست.
به گفته مرتضوی، مراقب باید بداند چگونه با سالمند ارتباط برقرار کند، با محدودیتهای جسمی و شناختی او کنار بیاید، چه اقداماتی در محدوده وظایفش قرار دارد و در موقعیتهای اضطراری چه واکنشی نشان دهد. آموزش مراقبان و تعیین چارچوب روشن برای مسئولیتهای آنها میتواند به کاهش خطر غفلت و آسیب کمک کند.
در کنار آموزش، توسعه خدمات در منزل و جامعه نیز ضروری است. همه سالمندان نیازمند اقامت در مراکز نگهداری نیستند؛ بسیاری از آنها با دریافت خدمات پزشکی، توانبخشی، مراقبت روزانه و حمایت اجتماعی میتوانند در محیط آشنای خود زندگی کنند. حفظ استقلال سالمند باید اصل راهنما باشد و کمکرسانی نباید به انجام دادن همه کارها به جای او تبدیل شود.
از سوی دیگر، خانوادههایی که مسئولیت مراقبت از سالمند را برعهده دارند نیز به حمایت نیاز دارند. آموزش، خدمات استراحت موقت برای مراقبان، دسترسی به مشاوره و امکان استفاده از خدمات تخصصی میتواند فشار مراقبت را کاهش دهد و از فرسودگی اعضای خانواده جلوگیری کند.
وجود حدود ۳۵۰۰ سالمند مجهولالهویه و فاقد سرپرست مؤثر، تنها یک عدد در گزارشهای رسمی نیست؛ این آمار پرسشی اساسی درباره مسئولیت جامعه در قبال کسانی مطرح میکند که در سالهای آسیبپذیری زندگی خود، از شبکه حمایتی مطمئنی برخوردار نیستند.
مرتضوی معتقد است حمایت از سالمندان باید فراتر از درمان بیماری یا نگهداری از افراد وابسته تعریف شود. سالمند باید بتواند تا حد امکان مستقل زندگی کند، ارتباطات اجتماعی خود را حفظ کند و در صورت نیاز به کمک، به خدمات مناسب دسترسی داشته باشد. چنین رویکردی مستلزم همکاری نظام سلامت، سازمانهای حمایتی، نهادهای محلی و خانوادههاست.
در عین حال، برای ارزیابی دقیق وضعیت این گروه، انتشار اطلاعات روشنتر درباره محل نگهداری، نیازهای درمانی و حمایتی، وضعیت تعیین هویت و سرنوشت پروندههای آنان ضروری است. آمار کلی میتواند توجه عمومی را جلب کند، اما بدون اطلاعات تکمیلی نمیتوان درباره کفایت خدمات موجود یا میزان پوشش نیازهای این سالمندان قضاوت دقیقی داشت.
سالمندی جمعیت، مسئلهای مربوط به آینده دور نیست؛ تغییر ساختار خانوادهها و افزایش نیاز به مراقبت، همین امروز ضرورت ایجاد شبکههای حمایتی تازه را نشان میدهد. اگر مراقبت از سالمندان همچنان تنها مسئولیتی خانوادگی تلقی شود، کسانی که خانوادهای در دسترس ندارند یا از حمایت مؤثر محروماند، بیش از دیگران در معرض فراموششدن قرار میگیرند. آزمون اصلی جامعه سالمندشونده، فقط افزایش تختهای مراکز نگهداری یا خدمات درمانی نیست؛ بلکه این است که هیچ سالمندی به دلیل نداشتن خانواده، هویت مشخص یا توان مالی، از حق زندگی با کرامت و دریافت مراقبت محروم نماند.




نظر شما