در جنگهای آینده، داشتن هزاران پهپاد و موشک لزوماً به معنای برتری نیست. اگر خطوط تولید از کار بیفتند، قطعات کمیاب شوند و ذخایر رهگیرها در برابر حملات ارزان تخلیه شوند، زرادخانههای بزرگ نیز میتوانند به نقطهضعف راهبردی تبدیل شوند.
پایان عصر شمارش تسلیحات
درس «رابرت مکنامارا»، وزیر دفاع پیشین آمریکا، برای جنگهای آینده روشن است؛ قدرت نظامی را نباید صرفاً با تعداد تسلیحات موجود سنجید، بلکه باید دید یک کشور تا چه اندازه میتواند توان رزمی خود را در طول جنگ حفظ کند. مکنامارا در جنگ جهانی دوم، با بررسی نرخ انجام مأموریتها، تلفات، تعمیر و نگهداری و بهرهوری بمبافکنها، به اهمیت سنجش عملکرد واقعی تجهیزات پی برد. تجربه ویتنام نیز نشان داد که شاخصهای عددی، اگر از اهداف سیاسی و واقعیت میدان نبرد جدا شوند، میتوانند تصویری گمراهکننده از موفقیت بسازند.
این درس اکنون اهمیت فزایندهای دارد؛ به عنوان مثال در شرق آسیا جایی که چین، روسیه و کره شمالی، هرکدام با ظرفیتهای متفاوت، میتوانند فشار نظامی طولانیمدتی بر رقبای خود وارد کنند. در چنین شرایطی، تعداد پهپادها و موشکهای موجود تنها بخشی از معادله است. توان جایگزینی تلفات، سرعت ارتقای فناوری و استمرار تولید، میتواند موازنه واقعی قدرت را تغییر دهد.

کره جنوبی و تله موشکهای گرانقیمت
کره جنوبی قصد دارد تا سال ۲۰۲۹ حدود ۶۰ هزار سامانه بدون سرنشین تهیه کند و تا سال ۲۰۳۰ نیز بیش از ۲۰ هزار سامانه ارزانقیمت و مصرفشدنی در اختیار بگیرد. بااینحال، مسئله اصلی فقط افزایش این ذخایر نیست؛ بلکه توان مقابله با حملات ترکیبی و متوالی کره شمالی است.
فرض کنید پیونگیانگ پهپادهای ارزانقیمت و اهداف فریبنده را همزمان با موشکهای بالستیک و کروز به کار گیرد. حتی رهگیری ۹۶ درصد اهداف، اگر با مصرف موشکهای پیشرفته و گرانقیمت همراه باشد، الزاماً به معنای برتری راهبردی نیست. در این وضعیت، مهاجم میتواند با تحمیل هزینهای کمتر، ذخایر دفاعی طرف مقابل را فرسوده کند.
راهکار، تقسیم کار میان سامانههای دفاعی است؛ موشکهای پاتریوت، KM-SAM و L-SAM باید برای تهدیدهای پیچیدهتر حفظ شوند و ابزارهای ارزانتری مانند توپها، لیزرها، جنگ الکترونیک و پهپادهای رهگیر با تهدیدهای کمهزینه مقابله کنند. معیار واقعی موفقیت آن است که سئول بتواند چندین موج حمله را دفع کند، بدون آنکه ذخایر حیاتی خود را از دست بدهد.

ژاپن؛ تابآوری فراتر از تعداد پهپادها
ژاپن نیز با توسعه مفهوم دفاع ساحلی یکپارچه SHIELD، بهدنبال استفاده همزمان از پهپادها، شناورهای سطحی و سامانههای زیرسطحی بدون سرنشین است. این راهبرد در «جزایر نانسی»، جایی که نظارت بر پهنههای گسترده دریایی و هوایی ضرورت دارد، اهمیت ویژهای پیدا میکند.
اما تعداد تجهیزات خریداریشده بهتنهایی نشان نمیدهد که این شبکه در شرایط جنگی تا چه اندازه کارآمد خواهد بود. ژاپن باید محاسبه کند که چه تعداد پرواز شناسایی برای نظارت مستمر لازم است، جایگزینی تجهیزات ازدسترفته چقدر زمان میبرد و زیرساختهای ارتباطی پس از حملات موشکی با چه سرعتی احیا میشوند. برای نمونه، بازیابی ۳۰ درصد ظرفیت آسیبدیده در نزدیکی «میاکوجیما» و «ایشیگاکی» طی ۲۴ ساعت، ۷۲ ساعت یا یک هفته، میتواند معیاری عملی برای سنجش تابآوری دفاعی باشد.
جبهه صنعتی؛ تعیینکننده موازنه آینده
همکاری ژاپن و کره جنوبی میتواند از هماهنگی نظامی فراتر رود و به یک سازوکار مشترک برای پایش ذخایر و ظرفیت تولید تبدیل شود. ایجاد داشبورد محرمانه ۳۰، ۶۰ و ۹۰ روزه با مشارکت آمریکا، امکان برآورد مصرف مهمات، فرسایش تجهیزات و ظرفیت جایگزینی را فراهم میکند.
این همکاری از مکمل بودن توانمندیهای صنعتی دو کشور نیز بهره میگیرد؛ ژاپن در مواد پیشرفته، حسگرها و فناوریهای دریایی مزیت دارد و کره جنوبی در تولید انبوه، باتری، موشک، مهمات توپخانهای و سامانههای بدون سرنشین توانمند است. هدف باید شناسایی گلوگاههایی مانند کمبود باتری، نیمهرسانا، موتور موشکی و مواد منفجره باشد؛ عواملی که ممکن است در آمار دوران صلح دیده نشوند، اما در جنگ به محدودیتهای تعیینکننده تبدیل شوند.
در نهایت، معیار قدرت نظامی نه فقط زرادخانه روز نخست، بلکه ظرفیت تولید و بازسازی آن پس از صد روز جنگ است. کشوری که تسلیحات پیشرفته دارد اما برای جایگزینی آنها به سالها زمان نیازمند است، ممکن است در برابر رقیبی با تولید سریعتر و سازگاری عملیاتی بیشتر، برتری خود را از دست بدهد.




نظر شما