حافظ را معمولاً وقتی به یاد میآوریم که دلمان چیزی میخواهد؛ جوابی، نشانهای، کورسوی امیدی. شاید برای همین است که در روزگار سختی هم بهسراغش میرویم؛ بهسراغ شاعری که خودش در زمانهای پرآشوب زندگی کرد اما در شعرهایش کمتر میتوان نشانی از تسلیم و ناامیدی پیدا کرد. حافظ بلد بود تلخی روزگار را ببیند، تناقضهایش را به ریشخند بگیرد و حرفهایی را که نمیشد آشکارا گفت، در لفافه طنز و رندی به زبان بیاورد. ۶قرن گذشته، اما هنوز هم انگار بعضی از حرفهایش را برای همین روزهای ما گفته است. به مناسبت روز بزرگداشت حافظ، بهسراغ سعید بیابانکی رفتیم؛ شاعری که خودش هم با طنز بیگانه نیست. او در کتاب «ضد حالات»، نخستین تجربهاش در نثر، در پایان کتاب شعرهایی آورده که با تغییر دادن مصرعهایی از شعر حافظ، به آنها شمایلی طنز داده است. با سعید بیابانکی درباره حافظ حرف زدهایم شاعری که هنوز میشود به او رجوع کرد؛ نه فقط برای فال گرفتن، که برای فهمیدن روزگار و آدمهایش.
چرا در روزگار سختی و ناامیدی، مردم دوباره به حافظ پناه میبرند؟
بزرگان و حافظشناسان، حافظ را «حافظه روزگار» تعبیر کردهاند. حافظه روزگار یعنی چه؟ شما چه چیزی را به حافظه میسپارید؟ چیزی را که به آن نیاز داشته باشید، دوستش داشته باشید، مکرر به آن مراجعه کنید یا عاشقش باشید. انسان چیزی را که به آن نیاز نداشته باشد، به حافظه نمیسپارد. حافظ نیز چنین نقشی در فرهنگ ما دارد؛ یعنی آنچه خوب است، آنچه مردم به آن نیاز دارند و انسان باید به آن مراجعه کند، در شعر حافظ یافت میشود. شعر حافظ، شعر امیدواری است. اگر دیوان حافظ را از ابتدا تا انتها بررسی کنید، میبینید که او هرگز از یأس و ناامیدی سخن نمیگوید. این در حالی است که دیوان حافظ در روزگاری متلاطم شکل گرفته است؛ روزگاری که در آغاز آن، حمله بزرگ مغول و در انتهای آن، حمله تیمور است. حافظ در میانه آشوب، ناامنی و ناملایمات اجتماعی زندگی کرده و این شاهکار ادبی را آفریده است اما با وجود تمام این دشواریها، همواره از امید سخن گفته است.
میتوان گفت شعر حافظ با وجود ناامنی و ناامیدی روزگارش، دعوتی به زیستن و نگاهی متفاوت به زندگی و انسان است که هنوز هم برای ما معنا دارد؟
دیوان حافظ طی یک فرایند حدوداً ۴۰ ساله شکل گرفته است و شاعر در این مدت، دوران جوانی، میانسالی و پیری را تجربه میکند و شعرش هم در طول این سالها تغییر میکند؛ رنگوبوی تازهای پیدا میکند، عمق بیشتری مییابد و قوت میگیرد. گاهی میبینیم که شعر حافظ رنگوبوی عرفانی دارد و بسیاری معتقدند این اشعار متعلق به دوران پیری او است.
در بخشهایی دیگر، شعر او عاشقانه است که احتمالاً به دوران جوانیاش برمیگردد. شعرهای مربوط به میانسالی او هم بیشتر فضایی رندانه دارند. یعنی حافظ در این دوره، بهطور جدی با ریاکاری و تزویر مقابله میکند؛ همان چیزی که اساساً آفت دینداری است.
در آن زمان، کسانی بودند که در ظاهر، بساط دینداری به راه انداخته بودند اما در عمل، متظاهر و ریاکار بودند و احتمالاً بر مسند حکومت یا در موقعیتهای مختلف اجتماعی قرار داشتند.
حافظ با شعر و کلامش به جنگ این افراد رفت و تا حد زیادی آنها را بیآبرو و بیاعتبار کرد. نزدیک به ۶۰۰ سال از زمان حافظ گذشته اما شعر او هنوز هم تازه و زنده است. همین ماندگاری نشان میدهد حافظ به مفاهیمی پرداخته که مسئله امروز جامعه ما هستند؛ مفاهیمی که نهتنها از بین نرفتهاند بلکه پررنگتر هم شدهاند. حافظ در این میدان، قهرمان و پهلوانی است که با سلاح شعر و زبان، به مقابله با تظاهر و دورویی میرود.
طنز و رندی حافظ در مواجهه با رنجها و تلخیهای زندگی از کجا ریشه میگیرد؟
حافظ در روزگار خودش، وقتی با آن همه محدودیت و دشواری روبهرو بوده، اگر میخواست حرفی بزند، راهی جز این نداشته است. در شعرهای او دو محور اصلی وجود دارد؛ یکی ابهام و دیگری ایهام. این دو، موتور محرک اصلی شعر او هستند. به همین دلیل، شعرش ظرفیت پذیرش مفاهیم، معانی، تفسیرها و تعبیرهای مختلف را دارد؛ برای همین با دیوان حافظ فال میگیریم. شعر حافظ بهگونهای است که میتواند با موقعیتها و برداشتهای مختلف ارتباط برقرار کند و هر بار معنای تازهای به ذهن مخاطب برساند. از طرف دیگر، حافظ در روزگار خودش با شرایطی مواجه بوده که نمیتوانسته هر حرفی را بهصراحت بیان کند. وقتی امکان بیان مستقیم وجود ندارد، شاعر ناچار است حرفش را در لفافه بزند؛ طوری سخن بگوید که هم منظورش را برساند و هم نتوانند بهراحتی به او اتهام بزنند یا با او برخورد کنند. در چنین شرایطی است که زبان رندانه حافظ اهمیت پیدا میکند. البته طنز حافظ از آن نوع طنزی نیست که بخوانیم و با صدای بلند قهقهه بزنیم؛ طنز او بیشتر از کنار هم قرار دادن تضادها و تناقضها شکل میگیرد. برای مثال، میگوید:
ز کویِ میکده دوشش به دوش میبُردند امامِ شهر که سجاده میکشید به دوش
اینجا با اوج طنز حافظ روبهرو هستیم. کسی که در ظاهر، نماد دینداری و تقواست و سجاده بر دوش میکشد، در موقعیتی قرار میگیرد که با آن تصویر ظاهری کاملاً در تضاد است. حافظ این تناقض را چنان هنرمندانه به تصویر میکشد که هم وجه انتقادی دارد و هم طنزآمیز است.
رندی حافظ را میتوان راهی برای امیدواری و تابآوری در برابر بحرانهای زندگی دانست؟
بله، یکی از دلایل عمده این نگاه شرایطی است که حافظ در آن زندگی میکرده است. حافظ در طول عمرش، نزدیک به پنج یا شش پادشاه را دیده است. در برخی دورهها، پدر و پسر برای رسیدن به سلطنت به جان هم میافتادند و حافظ در چنین روزگاری زندگی میکرده و این شرایط را از نزدیک دیده است. حالا در چنین روزگاری، یک شاعر، یک انسان خلاق و یک نابغه چه باید بکند؟ باید خاموش بنشیند و گوشهای سکوت کند و چیزی نگوید؟ فریاد حافظ در چنین شرایطی رندانه است؛ فریادی که در قالب شعر و با زبانی هنرمندانه بیان میشود اما در عین حال، آگاهیبخش است. معتقدم حافظ، یک مصلح اجتماعی است. او دوست داشته جامعه خودش را اصلاح کند و برای این کار، به سراغ مسائل و مشکلاتی رفته که از نظرش مانع اصلاح جامعه بودهاند.بخشی مهم از جامعه، حاکمیت است؛ چون حاکمان و کسانی که در ساختار قدرت قرار دارند، تأثیر مستقیمی بر زندگی مردم میگذارند. به همین دلیل، حافظ در شعرهایش بیش از هر چیز، حاکمان و کسانی را هدف قرار میدهد که در ساختار قدرت تأثیرگذارند، تریبون دارند، منصبی در اختیارشان است و درباره زندگی مردم تصمیم میگیرند.
مهمترین درسی که میتوان امروز از حافظ برای زندگی، امیدواری و مواجهه با دشواریها آموخت، چیست؟
آنچه من از حافظ یاد گرفتهام، این است که او در کلام و اندیشه خودش، مکتبی را بنیان گذاشته که میتوانیم از آن با عنوان «مکتب رندی» یاد کنیم. این مکتب در شعر حافظ بسیار پررنگ بوده و یکی از مهمترین درسهای آن، صداقت است؛ اینکه انسان صادق باشد و ریاکاری نکند. اگر قرار است متدین باشی، قرار نیست مدام دینداریات را جار بزنی یا بخواهی آن را در ظاهر و رفتارت به دیگران نشان بدهی. قرار نیست لباس دینداری بپوشی اما در خفا و آشکار، گرفتار ریاکاری و تظاهر باشی و کارهایی انجام بدهی که با همان اعتقادات دینی در تضاد است. این یکی از آفتهایی است که میتواند دین را از درون از بین ببرد. حافظ هم همین مسئله را نشانه گرفته و تقریباً هیچ کدام از ابزارها و نشانههایی را که به مناسک دینی مربوط میشوند، از نقد و طنز خودش دور نگذاشته است؛ از مهر و تسبیح گرفته تا نماز و روزه، مسجد و محراب. اما چرا؟ به نظر من، دلیلش این است که در روزگار حافظ، این نشانهها همیشه در جایگاه واقعی خودشان قرار نداشتند و گاهی به ابزاری برای تظاهر و فریب تبدیل شده بودند. او در این مسیر، مفاهیم و مصادیقی را وارد شعرش کرده که بسیاری از آنها جنبهای ماندگار و همیشگی دارند؛ مفاهیمی که به یک دوره تاریخی خاص محدود نمیشوند و هیچ وقت اهمیت خودشان را از دست نمیدهند. عشق، امید، مرگ، زندگی، قیامت و حیات پس از مرگ، همه از جمله این مفاهیم هستند.
چگونه باید شعر حافظ را بخوانیم تا ضمن درک درست معنا و منظور شاعر، از تحریف و تقطیع نادرست ابیات دور بمانیم؟
شعر حافظ سطوح مختلفی دارد. بخشی از شعرهای او ساده و برای عموم مردم قابل فهم است؛ بهاصطلاح، با حکمتهای عامیانه و قابل درک برای همه سروکار داریم. برای مثال میگوید:
بنشین بر لبِ جوی و گذرِ عمر ببین
کاین اشارت ز جهانِ گذران، ما را بس
این بیت نیاز چندانی به توضیح ندارد و تقریباً همه میتوانند با آن ارتباط برقرار کنند. یا این بیت معروف را در نظر بگیرید:
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت، با دشمنان مدارا
اینها از جمله حکمتهای عامیانه حافظ هستند؛ شعرهایی ساده و قابل فهم که پیامشان بهراحتی به مخاطب منتقل میشود. همین طور این بیت که میگوید:
درختِ دوستی بنشان که کامِ دل به بار آرد
نهالِ دشمنی بَرکَن که رنج بیشمار آرد
این دسته از اشعار، زبان سادهای دارند و مخاطب برای درک معنای آنها معمولاً به توضیح تخصصی نیاز ندارد. اما دسته دیگری از شعرهای حافظ وجود دارد که فهم آنها به توضیح و تفسیر نیازمند است. درک چنین شعرهایی به دانش و آگاهی بیشتری نیاز دارد و نمیتوان انتظار داشت که همه مخاطبان، بدون هیچ توضیحی، بهراحتی از معنای آنها سر دربیاورند. اینجا نقش معلمان، استادان، حافظشناسان، حافظپژوهان و حتی رسانهها و مطبوعات بسیار مهم است. این افراد میتوانند بهتدریج، معنای این اشعار را برای مردم توضیح دهند و دشواریهای زبانی و فکری آنها را برطرف کنند تا مخاطبان بتوانند ارتباط عمیقتری با شعر حافظ برقرار کنند. شعر او از آن آثاری نیست که یک بار بخوانیم و بعد آن را در گوشهای بگذاریم. اتفاقاً هر بار که به سراغش میرویم، ممکن است با معنای تازهای روبهرو شویم. آدمها در سنین مختلف، با شغلها، جایگاههای اجتماعی و سطح تحصیلات متفاوت، میتوانند برداشتهای متفاوتی از شعر حافظ داشته باشند و هر بار بازخورد و معنای تازهای از آن دریافت کنند.




نظر شما