سه سال پس از عملیت طوفان الاقصی در ۷ اکتبر، مسئله دیگر فقط شکست اطلاعاتی اسرائیل نیست؛ «کانسپتزیا» به الگویی سیاسی تبدیل شده که در آن حفظ قدرت نتانیاهو، مهار مسئله فلسطین و تداوم شهرکسازی، عملاً بر بازنگری در فرضیات امنیتی مقدم مانده است.
از شکست اطلاعاتی تا نابینایی سیاسی
عملیت طوفان الاقصی در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ فقط حصارهای امنیتی اسرائیل را درهم نشکست؛ یکی از بنیادیترین فرضیات دستگاه سیاسی و امنیتی این رژیم را نیز فرو ریخت. حدود ۱۲۰۰ اسرائیلی کشته و ۲۵۱ نفر گروگان گرفته شدند و حماس توانست نزدیک به سه روز در مناطق اسرائیلی عملیات کند اما مسئله اصلی این بود که هشدارهای متعدد درباره آمادگی حماس برای حمله جدی، در ساختار سیاسی و امنیتی اسرائیل جدی گرفته نشد.
مفهوم عبری «کانسپتزیا» که پس از جنگ ۱۹۷۳ رایج شد، دقیقاً همین وضعیت را توضیح میدهد؛ چسبیدن به یک فرضیه راحت و تثبیتشده، حتی زمانی که شواهد خلاف آن انباشته شده است. در سال ۱۹۷۳، اسرائیل تصور میکرد مصر توان و انگیزه جنگ ندارد؛ در ۲۰۲۳ نیز این فرض غالب بود که حماس بازدارنده شده و با فشار نظامی و مشوق اقتصادی قابل کنترل است.
این بار، برخلاف دوران «گلدا مئیر» که مقامهای ارشد پس از شکست مجبور به استعفا شدند، نتانیاهو مسئولیت سیاسی را نپذیرفت. حتی کنترلر دولتی اسرائیل در گزارشی اعلام کرده بود که نخستوزیر مسئولیت خود را در قبال فقدان یک مفهوم ملی امنیتی ایفا نکرده است.
حماس؛ دشمنی که قرار بود «مهار» شود
سیاست نتانیاهو در قبال غزه بر یک محاسبه مشخص بنا شده بود؛ حماس را نه بهعنوان نیرویی در آستانه جنگ، بلکه بهعنوان بازیگری قابل مهار ببینند. مجوزهای کار برای فلسطینیان غزه، انتقال منابع مالی قطر و حفظ سطحی از آرامش، بخشی از همین رویکرد بود؛ رویکردی که قرار بود هزینه جنگ زمینی را از دوش اسرائیل بردارد.
اما این سیاست فقط یک محاسبه امنیتی نبود. «آرامش» با حماس به نتانیاهو امکان میداد غزه و کرانه باختری جدا بمانند و تشکیلات خودگردان فلسطین تقویت نشود. در چنین چارچوبی، مسئله فلسطین میتوانست برای سالها در وضعیت منجمد باقی بماند و فشار برای مذاکره و امتیازدهی کاهش یابد.
در اینجا «کانسپتزیا» دیگر صرفاً یک خطای اطلاعاتی نبود؛ به چارچوبی سیاسی تبدیل شده بود که ادامه آن با منافع ائتلاف راستگرای نتانیاهو گره خورده بود.
ایدئولوژی در برابر امنیت
نتانیاهو برای حفظ قدرت خود به ائتلافی با احزاب راست افراطی متکی شد؛ احزابی که گسترش شهرکسازی و تغییر وضعیت موجود در کرانه باختری را دنبال میکردند. در نتیجه، هر تصمیم امنیتی درباره غزه یا کرانه باختری، پیامد مستقیم سیاسی برای بقای دولت داشت.
اگر هشدارهای پیش از ۷ اکتبر جدی گرفته میشد، گزینههایی مانند تقویت مرز غزه، انتقال نیرو از کرانه باختری، مهار شهرکنشینان یا پذیرش توافق با حماس روی میز قرار میگرفت؛ اما هرکدام میتوانست ائتلاف نتانیاهو را تحت فشار قرار دهد.
این همان نقطهای است که تحلیل «کانسپتزیا» اهمیت پیدا میکند؛ نابینایی امنیتی و ملاحظات ایدئولوژیک یکدیگر را تقویت کردند. مشکل فقط این نبود که اسرائیل تهدید را ندید؛ بخشی از ساختار سیاسی، بنا بر این تحلیل، از ندیدن آن سود میبرد.
«کانسپتزیا» بعد از ۷ اکتبر
مسئله نگرانکننده این است که فروپاشی فرضیات پیشین الزاماً به تغییر سیاست منجر نشده است. گزارشهای جدید نشان میدهد اسرائیل همچنان بخش بزرگی از غزه را تحت کنترل دارد و روند ایجاد یک ساختار حکمرانی جدید با موانع جدی روبهروست؛ در همین حال، حماس توانسته بخشی از نفوذ حکمرانی خود را حفظ کند.
در کرانه باختری نیز شهرکسازی و خشونت شهرکنشینان ادامه دارد. سازمان ملل در سپتامبر ۲۰۲۶ از بیش از ۱۴۳۰ مورد خشونت شهرکنشینان در همان سال خبر داده و گفته حدود ۳۸۰۰ فلسطینی در سال جاری بر اثر خشونت شهرکنشینان، تخریب منازل و اخراجها آواره شدهاند.
بنابراین پرسش اصلی انتخابات پیشرو فقط این نیست که چه کسی جای نتانیاهو را میگیرد؛ پرسش مهمتر این است که آیا اسرائیل واقعاً از «کانسپتزیا» عبور خواهد کرد یا تنها نسخه تازهای از همان فرضیات قدیمی را بازسازی میکند. اگر امنیت همچنان تابع ایدئولوژی و محاسبات ائتلافی باقی بماند، شکست ۷ اکتبر ممکن است پایان یک «مفهوم» نباشد؛ آغاز مفهوم دیگری باشد.




نظر شما