تحولات منطقه

جهان فانتزی برای نوجوان امروز فقط پناه بردن به خیال و فاصله گرفتن از واقعیت نیست، بلکه فرصتی است برای کشف جهانی تازه و خلق پرسش‌هایی که شاید در زندگی روزمره پاسخی برایشان پیدا نکند.

محبوبیت گونه‌های فانتزی در گفت‌وگو با نویسنده مجموعه پرفروش میدگارد/ نوجوان امروز به‌دنبال کشف دنیاهای تازه است
زمان مطالعه: ۸ دقیقه

جهان فانتزی برای نوجوان امروز فقط پناه بردن به خیال و فاصله گرفتن از واقعیت نیست، بلکه فرصتی است برای کشف جهانی تازه و خلق پرسش‌هایی که شاید در زندگی روزمره پاسخی برایشان پیدا نکند. همین میل به کشف در سال‌های اخیر، فانتزی را به یکی از گونه‌های پرطرفدار ادبیات نوجوان در جهان تبدیل کرده است؛ از فروش چند صد میلیون نسخه‌ای مجموعه «هری پاتر» گرفته تا فروش چند ده هزار نسخه‌ای کتاب‌های فانتزی نویسندگان داخلی در بازار کم‌رمق نشر ایران.
درباره ظرفیت‌های فانتزی‌نویسی در ایران، نسبت نوجوان امروز با جهان خیال و امکان بازآفرینی افسانه‌ها و روایت‌های بومی در ادبیات داستانی با احمدرضا صالحی سیف‌آبادی، نویسنده آثار گروه سنی نوجوان که مجموعه ۱۰جلدی او با نام «میدگارد» از آثار فانتزی پرطرفدار میان مخاطبان نوجوان است گفت‌وگو کرده‌ایم که می‌خوانید.

چرا ادبیات فانتزی این قدر میان نوجوانان محبوب شده، آیا این گرایش نوعی فرار از واقعیت است؟

این تصور که نوجوانان به‌دلیل فرار از واقعیت و زندگی روزمره به دنیای فانتزی گرایش پیدا می‌کنند، تصوری رایج است اما من با این برداشت موافق نیستم. به نظرم یکی از مهم‌ترین دلایل جذابیت فانتزی برای نوجوانان و حتی جوانان این است که آن‌ها در دوره کشف هویت و توانایی‌های خود قرار دارند. وقتی نوجوان در داستان با شخصیت‌ها و جهان‌های ناشناخته روبه‌رو می‌شود، این فرصت را پیدا می‌کند که جایگاه خودش را در آن جهان تصور کند و از این طریق، ابعاد تازه‌ای از شخصیت خود را بشناسد. البته داستان باید برای نوجوان ملموس باشد و بتواند با آن ارتباط برقرار کند. یکی از عوامل موفقیت آثار فانتزی این است که مخاطب نوجوان بتواند با جهان داستان و شخصیت‌های آن همراه شود. از طرف دیگر، نوجوانان سلیقه یکسانی ندارند و نمی‌توان صرفاً با استفاده از جادو و اتفاقات عجیب ‌و غریب، همه آن‌ها را جذب کرد. به‌نظرم نوجوان امروز می‌خواهد خودش را در موقعیتی متفاوت و در جهانی دیگر ببیند و از این طریق، شناخت تازه‌ای از خود پیدا کند به همین دلیل، جهان فانتزی می‌تواند برای نوجوانان جذاب باشد.

نویسندگان ما چقدر از ظرفیت اسطوره‌ها و افسانه‌های بومی خودمان در خلق جهان‌های فانتزی استفاده می‌کنند؟

هر نویسنده‌ای هنگام خلق اثرش از مجموعه‌ای از تجربه‌ها، خاطرات، داستان‌هایی که شنیده و آثاری که خوانده است تأثیر می‌گیرد. شخصیت درونی ما نیز حاصل جمع همین تجربه‌هاست. حتی آنچه منبع الهام می‌نامیم می‌تواند بخشی از همین تجربه‌های انباشته‌شده باشد. گاهی الهام گرفتن را با کپی‌برداری اشتباه می‌گیرند در حالی ‌که این دو لزوماً یکسان نیستند. ضمن اینکه به نظرم الهام گرفتن از آثار و فرهنگ‌های دیگر به‌خودی‌خود ایرادی ندارد.
در حوزه فانتزی ایران نیز آثار متعددی با الهام از اسطوره‌شناسی ایرانی شکل گرفته‌اند. در آثار نویسندگان این حوزه با شخصیت‌ها و عناصر اسطوره‌ای مانند کاوه، کوه بیستون، دماوند، کاسپین و... مواجه می‌شویم که ریشه در فرهنگ و اسطوره‌های ایرانی دارند. من در مجموعه داستان «میدگارد» هم تلاش کردم بیشتر از اسطوره‌شناسی جنوب کرمان، یعنی زادگاه خودم الهام بگیرم. در این منطقه داستان‌ها و روایت‌هایی وجود دارد که نسل‌به‌نسل نقل شده‌ و به ما رسیده‌اند. در هر گوشه ایران نیز داستان‌ها و روایت‌های محلی زیادی وجود دارد که پرداختن به آن‌ها و گاهی ایجاد تغییراتی در روایت، منابع ارزشمندی برای خلق آثار جدید هستند. من در آثارم تا حد زیادی از همین داستان‌های شفاهی و فولکلوریک الهام گرفته‌ام؛ روایت‌هایی که بخشی از شاکله فرهنگی و بومی کرمان را تشکیل می‌دهند.

شما اصالتاً اهل جیرفت هستید؛ منطقه‌ای که به افسانه‌ها و روایت‌های کهن شهرت دارد. چقدر از این ظرفیت‌ها هنوز ناشناخته مانده است؟

به نظرم جنوب استان کرمان یکی از خاستگاه‌های مهم افسانه‌ها و روایت‌های کهن است. اگر پیشینه تاریخی این منطقه را بررسی کنید با تمدنی بسیار کهن روبه‌رو می‌شوید. این پیشینه تاریخی ارتباط مستقیمی با افسانه‌ها و روایت‌های محلی دارد؛ داستان‌هایی که نسل‌به‌نسل نقل شده‌اند و به امروز رسیده‌اند حتی اگر برخی کتاب‌های قدیمی را ورق بزنید، ممکن است با افسانه‌هایی مواجه شوید که ریشه آن‌ها به جیرفت و مناطق اطرافش بازمی‌گردد. بخش زیادی از این روایت‌ها مکتوب نشده‌اند اما اگر در فرهنگ محلی جست‌وجو کنید و به‌سراغ افراد سالخورده یا کسانی بروید که با قصه‌گویی و روایت‌های شفاهی آشنایی دارند، می‌توانید آن‌ها را پیدا کنید و بشنوید. برخی نویسندگان از این روایت‌ها در آثارشان بهره می‌برند و از آن الهام می‌گیرند که کار ارزشمندی است زیرا زنده نگه داشتن داستان‌های بومی کمک می‌کند نسل‌های آینده با ریشه‌های فرهنگی خود آشنا شوند. این روایت‌ها می‌تواند برای نویسندگان امروز منابعی ارزشمند باشد و زمینه خلق جهان‌ داستانی تازه‌ای را فراهم کند.

افسانه‌های شفاهی با زبان و فضای فرهنگی زمان خود شکل گرفته‌اند اما نوجوان امروز زبان و تجربه زیسته متفاوتی دارد. نویسنده چطور می‌تواند میان این دو جهان پیوند برقرار کند؟

در روزگار امروز نمی‌توان با هر داستانی هر مخاطبی را سرگرم کرد. این واقعیتی است که باید بپذیریم. هر چه جلوتر می‌رویم، نسل جدید باهوش‌تر و پخته‌تر می‌شود و زبان و شیوه دریافت متفاوتی پیدا می‌کند. برای مثال، امروز نمی‌توان یک کودک ده یا دوازده ساله را صرفاً با داستان لولوخورخوره ترساند در حالی ‌که شاید دو نسل پیش، چنین داستانی برای کودکان جذابیت بیشتری داشت و ترسناک بود. روایت‌هایی هم که نسل‌به‌نسل منتقل شده‌اند، معمولاً درونمایه‌ای داشته‌اند که سبب ماندگاری آن‌ها شده است چون اگر اثری ضعیف باشد، پس از مدتی جذابیت اولیه‌اش را از دست می‌دهد و در صفحات تاریخ گم می‌شود.
به نظر من، جهان هر داستانی باید منطق درونی داشته باشد، شخصیت‌های آن باورپذیر باشند و اتفاقاتی که در داستان رخ می‌دهند، باید پیامد داشته باشند. برای مثال، اگر جادو بتواند در هر لحظه و بدون هیچ محدودیتی تمام مشکلات را حل کند، تعلیق داستان از بین می‌رود. خب مخاطب نوجوان امروز چنین روایتی را به‌سادگی نمی‌پذیرد. از طرف دیگر، هر قدر داستان بزرگ و پرجزئیات باشد، خواننده باید دلیلی برای اهمیت دادن به سرنوشت شخصیت‌ها داشته باشد. نویسنده باید مخاطب نوجوان را جدی بگیرد. جدی گرفتن نوجوان به معنای ساده‌انگارانه نوشتن نیست. نوجوان می‌تواند با شخصیت‌های پیچیده و پرسش‌های دشوار روبه‌رو شود، به شرط آنکه روایت بتواند او را همراهی کند. قرار نیست برای جدی و عمیق نشان دادن داستان، صرفاً از اصطلاحات پیچیده استفاده کنیم یا نثری بیش از اندازه ادبی و فلسفی بنویسیم. آنچه اهمیت دارد، داشتن درونمایه و ساختن جهانی است که مخاطب بتواند با آن ارتباط برقرار کند.

به نظر می‌رسد فانتزی در سال‌های اخیر جایگاه پررنگ‌تری در سلیقه نوجوانان پیدا کرده است. آیا می‌توان این وضعیت را با استقبال گذشته از رمان‌های عاشقانه مقایسه کرد؟

اگر به حدود ۳۰سال پیش برگردیم، می‌بینیم رمان‌های عاشقانه بازار بسیار داغی داشتند اما امروز شرایط تغییر کرده و فانتزی جایگاه پررنگ‌تری میان نوجوانان پیدا کرده است. البته به نظر من، حتی فانتزی ایرانی نیز در رقابت با قالب‌هایی مانند مانگا (رمان تصویری)، کتاب‌های مصور، کمیک‌بوک‌ها و مانهوا (داستان مصور کره‌ای) با چالش مواجه است. این قالب‌ها در سال‌های اخیر توانسته‌اند مخاطبان زیادی پیدا کنند.

به نظر شما فانتزی ایرانی از جهان فانتزی غربی به‌ویژه آثاری مانند «هری پاتر» چقدر تأثیر گرفته است؟

نمی‌توان گفت آثار فانتزی ما از آثار غربی تأثیر نگرفته‌اند اما این‌ طور هم نیست که همه ‌چیز را صرفاً به تأثیرپذیری از «هری پاتر» یا جهان غرب تقلیل بدهیم. به نظر من، تأثیرپذیری در این حوزه دوطرفه است. وقتی اثری مانند «هری پاتر» خلق می‌شود، نویسنده آن هم از پیشینه ادبی و داستان‌هایی که خوانده، تأثیر گرفته است. درباره آثار جی.کی. رولینگ گفته می‌شود ردپای آثار تالکین (خالق ارباب حلقه‌ها) در نوشته‌هایش دیده می‌شود مثلاً جادو، چوب جادو و شخصیت یتیمی که با سرنوشتی غیرعادی روبه‌رو می‌شود، خب این‌ها عناصری نیستند که برای نخستین بار در این مجموعه خلق شده باشند.
منبع الهام داشتن به‌خودی‌خود چیز بدی نیست و نباید آن را با کپی‌برداری یکی دانست. وقتی داستانی می‌خوانیم، بخش‌هایی از جزئیات آن در ذهن ما باقی می‌ماند و ممکن است روزی در نوشته یا صحبت دیگری خود را نشان دهد. اساساً یکی از دلایل کتاب خواندن همین است؛ ما با خواندن آثار مختلف تجربه کسب می‌کنیم و این تجربه‌ها بعدها در ذهن و کارمان به کار می‌آیند. تأثیر گرفتن به‌خودی‌خود ایرادی ندارد. مسئله مهم، رقابت در بازار کتاب است. چرا اثری مانند «هری پاتر» صدها میلیون نسخه بفروشد ولی ما تازه به فکر تولید آثاری در همان مقیاس بیفتیم؟ مسئله این است؛ ما باید بتوانیم آثاری خلق کنیم که در رقابت با آثار موفق جهانی حرفی برای گفتن داشته باشند. فرهنگ ایرانی پیشینه‌ای بسیار غنی دارد و برای خلق آثار فانتزی می‌توان از این گنجینه بهره گرفت.
من نمی‌خواهم بگویم رمان عاشقانه بد است یا فانتزی الزاماً بهتر است، بحث بر سر شناخت سلیقه مخاطب امروز است. نوجوان امروز ممکن است بیشتر از رمان عاشقانه به «هری پاتر» علاقه داشته باشد. اگر اثری متناسب با این سلیقه تولید نکنیم طبیعتاً از رقابت عقب می‌مانیم.

آیا گرایش نوجوانان به فانتزی به معنای ضعف ادبیات رئالیستی و عاشقانه ماست یا باید آن را تغییر سلیقه مخاطب دانست؟

من این وضعیت را نشانه ضعف ادبیات رئالیستی یا عاشقانه نمی‌دانم. کتاب باید فرصت داشته باشد جذابیت خودش را به سلیقه‌های مختلف نشان دهد. امروز نوجوانان و جوانان در معرض بازی‌های رایانه‌ای، شبکه‌های اجتماعی و محصولات فرهنگی متنوعی قرار دارند. آنچه در گذشته از آن با عنوان تهاجم فرهنگی یاد می‌کردیم، امروز در بسیاری از حوزه‌ها به بخشی از یک فضای فرهنگ جهانی تبدیل شده است؛ فضایی که پلتفرم‌های ارتباطی به گسترش آن کمک کرده‌اند. وقتی فیلمی در کشورهای مختلف جهان نمایش داده می‌شود و نوجوانان ایرانی هم آن را می‌بینند پس نمی‌توان انتظار داشت آن‌ها را از این فضا دور نگه داریم و بگوییم فقط آثار مورد نظر ما را بخوانند یا ببینند. طبیعی است مواجهه با آثار جهانی روی سلیقه مخاطب تأثیر بگذارد. این به معنای ضعف آثار عاشقانه ایرانی نیست؛ همچنان آثار عاشقانه‌ای وجود دارند که مخاطبان خود را جذب می‌کنند. در سطح جهانی نیز این ژانر همچنان مخاطب دارد. به نظر من، وقتی یک گونه ادبی یا هنری در جهان گسترش پیدا می‌کند، مخاطبان تازه‌ای بدست می‌آورد. این اتفاق را می‌توان کشف دنیایی جدید دانست، نه لزوماً نشانه ضعف دنیای قبلی. تصور کنید خانواده‌ای دو فرزند دارد و فرزند سومی به آن اضافه می‌شود. تولد فرزند جدید به معنای ضعف یا بی‌ارزشی فرزندان قبلی نیست. در حوزه ادبیات هم افزایش علاقه به فانتزی الزاماً به معنای بی‌ارزش شدن دیگر گونه‌ها نیست.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

مشهد

کربلا

کاظمین

مکه

مدینه

قم

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha