در یادداشت پیشین به اهمیت گفتوگوی شهری به عنوان بستری برای مواجهه با دیگری، شناسایی تفاوتها و ایجاد زیستی مسالمتآمیز و عقلانی پرداختیم؛ اما پیش از آنکه بپرسیم شهروندان در فضاهای شهری درباره چه حرف میزنند، باید به یک حقیقت تلخ اشاره کنیم و آن اینکه اساساً پیش از شکلگیری گفتوگو، کالبد شهر و مناسبات آن، این مفهوم را در نطفه خفه کردهاند.
گفتوگوی شهری در خلأ رخ نمیدهد. دیالوگ نیازمند ظرف مکانی است؛ اما کلانشهرهای امروز ما (و به طور خاص شهری مانند مشهد با تغییرات شتابزدهاش) به واسطه متغیرهای کالبدی و فضایی، شرایطی را رقم زدهاند که امکان شکلگیری گفتوگوی اصیل پیش از تولد از بین میرود.
اما این سرکوب فضایی چگونه رخ میدهد؟
پولی شدن توقف و مرگ دیگری: نخستین پیششرط گفتوگو، امکان حضور، مکث و مواجهه با دیگری است؛ اما کلانشهر مدرن با پیوند زدن «اقتصاد» و «کالبد»، این امکان را به یغما برده است. چگونه؟ وقتی شما در طراحی شهری و حتی در بخشهایی مانند پیادهروهای شهری که کارکرد اجتماعی دارد، امکان نشستن و توقف را از عابران پیاده میگیرید و از سوی دیگر فضاهای تجاری اطراف این خلأ را به خوبی پر میکنند، عملاً با پدیده پولی شدن توقف روبهرو میشویم. وقتی میدانهای واقعی و پاتوقهای محلی جای خود را به کافهها و مراکز خرید میدهند، این کالبد تجاریشده، از شما برای ایستادن و نشستن پول طلب میکند و شهروند را به مفهوم مشتری تقلیل میدهد.
از سوی دیگر، شهر با اتوبانهای عریض و قیمتگذاریهای نجومی زمین، مرزهای فضایی نامرئی؛ اما ضخیمی کشیده و آدمها را بر اساس حساب بانکیشان تفکیک کرده است. وقتی فضا نتواند نماینده تکثر اجتماعی باشد و مواجههای با دیگری متفاوت رخ ندهد، گفتوگوی شکل گرفته صرفاً یک گفتوگوی گلخانهای و همطبقه خواهد بود و جای دیالوگ اصیل شهری را غریبگی و ترس پر میکند.
معماری خودرو در برابر انسان: ساختار کلانشهرها برای سرعت و خودرو طراحی شده است، نه برای مکث و انسان. وقتی مقیاس شهر بیرویه و بدون منطق به سمت آسمانخراشها و اتوبانهای پی در پی میرود، انسان پیاده احساس کوچکی، بیاهمیتی و ناامنی عاطفی میکند. سرعت بالای حیات شهری، عملاً مجال توقف و دیالوگ را میگیرد.
معماری ویترینی و تولد انسان نمایشی: وقتی کالبد شهر از فضاهای تعاملی و انسانی خالی شده و خیابانها شبیه ویترینها طراحی میشوند، متغیر میدان دید و نظارت نیز تغییر میکند. به عبارتی این معماری مبتنی بر دیده شدن است و ناخودآگاه انسانی نمایشی تولید میکند. شهروندی که برای دیده شدن و ابراز هویت، به این فضاهای نیمهعمومی میآید، در این مسابقه انگیزهای برای گفتوگو و ارتباط کلامی با دیگری ندارد. در این مکانها، تعاملات به جای دیالوگهای حقیقی، به مبادله نگاههای قضاوتگر یا تأییدطلبانه تقلیل مییابند.
به نظر میرسد تا زمانی که کالبد شهر، انسان را به چشم یک کیف پول میبیند، تا زمانی که اولویت مدیریت شهری خیابان است، نه تعاملات اجتماعی و تا زمانی که فضاهای عمومی واقعی و رایگان از شهروندان دریغ میشود و در عوض به تجاریسازی فضا دامن زده میشود، انتظار شکلگیری یک گفتوگوی شهری اصیل انتظاری بیهوده است. روایتی که کالبد فعلی به انسان شهرنشین تحمیل میکند، روایت طبقاتی کردن شهروندی، مصرفگرایی و غریبگی است. برای احیای گفتوگو، پیش از هر چیز باید حق داشتن فضای رایگان، انسانی و برابر را به شهر پس داد.





نظر شما