سید صدیقه حسینی، جانباز لامردی جنگ رمضان و مادر یک دختر جانباز، این روزها به دعوت آستان قدس رضوی میهمان مشهدالرضا (ع) است. او در کنار تشرف به حرم مطهر حضرت رضا (ع)، از برنامههای زیارتی، فرهنگی و تفریحی پیشبینیشده برای خود و خانوادهاش بهرهمند شده است. در حاشیه یکی از این برنامهها، پای صحبتهای این بانوی ایثارگر نشستیم تا از روزی بگوید که جنگ مسیر زندگیاش را تغییر داد؛ از رنجها و امیدهایش، آرزوهایی که هنوز در دل دارد و حالوهوای نخستین زیارتش از بارگاه منور رضوی.
نخستین خواستهتان هنگام دیدن حرم مطهر رضوی چه بود؟
اولین چیزی که از امام رضا (ع) خواستم، عاقبتبهخیری فرزندانم بود. از آقا خواستم فرزندانم در مسیر درست زندگی قدم بردارند و عاقبتشان به خیر شود. سلامتی رهبر عزیزمان و اینکه این جنگ از سر کشور و مسلمانان کم شود و آرامش به کشورمان برگردد، دیگر خواستههای قلبی من بود.
از امام رضا (ع) میخواهم جوانان ما را هدایت کند و به راه راست ببرد. دوست دارم جوانان کشورمان قدر کشور و مردمشان را بدانند و پشت کشورشان بایستند. امیدوارم امام رضا (ع) به همه جوانان، بهویژه جوانانی که روی تخت بیمارستان هستند، سلامتی و شفا عنایت کند.
از روز حادثه و مجروحیت خودتان و دخترتان بگویید.
روز نهم اسفند، حدود ساعت پنجونیم عصر، من و دخترم فاطمه برای خرید به سوپرمارکت رفته بودیم. من داخل مغازه بودم و دخترم بیرون، داخل ماشین پراید نشسته بود که ناگهان انفجار رخ داد. همهچیز در مغازه به هم ریخت و شیشهها خرد شدند.
بعد از انفجار اول، از مغازه بیرون آمدم تا ببینم بچههایم در چه وضعی هستند. دیدم فاطمه وسط خیابان افتاده است. ماشین از جای خودش حرکت کرده بود و دخترم بعد از انفجار خودش را به بیرون پرت کرده بود. صورتش پر از خون بود و میخواستم به طرفش بدوم که انفجار دوم رخ داد و بارانی از گلوله بر سر دخترم بارید.
آن لحظه، با چشم خودم دیدم که چه اتفاقی برای عزیز دلم میافتد. دیدن آن صحنه برای یک مادر، بسیار سخت است.
من هم بر اثر انفجار مجروح شده بودم. دوازده ترکش به بدنم اصابت کرده بود؛ از ناحیه لگن تا زانو آسیب دیدم و دستم هم ترکش خورده بود. پایم بهشدت آسیب دیده بود و بعدها برای درمان آن اقدامات پزشکی و پلاتینگذاری، انجام شد.
یک جوان به کمکم آمد، روسریام را دور دستم بست و بعد مرا به بیمارستان رساند. خدا خیرش بدهد؛ در آن شرایط سخت به دادم رسید.
از لحظههایی که در بیمارستان کنار دخترتان بودید، چه چیزی بیشتر در خاطرتان مانده است؟
وقتی به بیمارستان رسیدیم، آنجا پر از مجروح و شهید بود. بسیاری از هموطنانم را دیدم که با وضعیت بسیار سختی به بیمارستان منتقل میشدند. مادرانی را میدیدم که از نگرانی فرزندانشان گریه میکردند و نمیدانستند عزیزانشان در کدام بخش بیمارستان هستند.
دخترم هم بهشدت آسیب دیده بود. ترکش بزرگی به پایش اصابت کرده بود و آسیب تا نزدیکی پشت پا و زانویش ادامه داشت. بعداً مشخص شد که دچار ضایعه نخاعی هم شده است و هنوز به درمان نیاز دارد.
پزشکان نگران خونریزی شدید پای دخترم بودند و باید هرچه سریعتر آن را بخیه میزدند. من شاهد لحظههایی بودم که دخترم درد میکشید و کاری از دستم برنمیآمد. چندین بار احساس کردم از شدت ناراحتی میمیرم و، زنده میشوم.
مجروحیت خودم درد داشت، اما سختتر از آن، دیدن رنج کشیدن بچهام در مقابل چشمم بود. تا ساعت سه نیمهشب در بیمارستان بودم و بعد مرا برای عمل جراحی بردند.
در کنار مجروحیت خودتان و دخترتان، خبر شهادت رهبر شهید انقلاب چه تأثیری بر شما گذاشت؟
آن شب، بعد از همه اتفاقاتی که برای من و دخترم افتاده بود، خبر شهادت آیتالله خامنهای را شنیدم. این خبر برایم بسیار سنگین بود. احساس کردم دوباره پدرم را از دست دادهام و این فقدان، رنج بزرگی برایم بود.
از خدا میخواهم این جنگ از سر اسلام و مسلمانان کم شود، آرامش به کشورمان برگردد و هیچ مادری داغ فرزندش را نبیند. هیچ مادری نباید شاهد پرپر شدن فرزندش، باشد.
در این سفر زیارتی، چه خواستهای درباره رهبر کشور دارید؟
یکی از خواستههای قلبیام این است که رهبر عزیزمان را ببینم. نماینده ایشان به دیدن من آمده است و از این بابت خوشحالم، اما دلم میخواهد خودشان را هم ببینم و سلامم را به ایشان برسانم.
وقتی خبر انتخاب سید مجتبی خامنهای به رهبری را شنیدم، خیلی خوشحال شدم.
البته میدانم که ایشان در شرایطی بسیار سخت و در اوج اندوه به این مسئولیت رسیدهاند. هم به ایشان تسلیت میگویم و هم برایشان، آرزوی سلامتی و توفیق دارم.
ما کشورمان را دوست داریم و پشت کشورمان هستیم. امیدوارم خداوند به همه ما کمک کند تا در مسیر دفاع از کشور و ارزشهایمان، ثابتقدم بمانیم.
وقتی متوجه شدید برای زیارت امام رضا (ع) به مشهد دعوت شدهاید، چه احساسی داشتید؟
خیلی خوشحال شدم. از اینکه آقا برای ما ارزش قائل شدند و به فکر ما بودند و ما را به زیارت دعوت کردند، احساس خوبی داشتم. از ایشان و همه کسانی که برای این سفر و فراهم شدن این فرصت زحمت کشیدند، بسیار ممنونم.
زیارت امام رضا (ع) برای من فرصتی است تا حرف دلم را با آقا در میان بگذارم؛ از ایشان سلامتی فرزندانم، شفای همه جوانان بیمار، هدایت جوانان کشور و آرامش ایران را بخواهم.
امیدوارم خداوند به همه جوانان سلامتی بدهد، هیچ خانوادهای داغدار نشود و همه ما بتوانیم در مسیر درست حرکت کنیم و یار و یاور اسلام و کشورمان باشیم.




نظر شما