میهمان این هفته صفحه مردم، زهرا شاه بُدی است از اهالی خراسان جنوبی. او چند سال پیش به دنبال یادگیری بافتن لیف رفت که همان رفتن، آغاز یک جریان بزرگ برای خودش و شهرش شد. او روزی مسیری را آغاز کرد که حاصل آن، هم کمک به احیای گیوهبافی در شهرش شد و هم توانست از رهگذر پرداختن به صنایعدستی برای تعدادی از زنان شهرش و حتی خارج از شهرش شغل ایجاد کند، کاری ارزشمند که نشان میدهد خواستن، توانستن است، اگر مداومت و تلاش در کار باشد. او همچنین توانست برای رونق کارش یکی از خانههای بافت قدیمی در شهرش را احیا و مرمت کند. حالا او قرار است با راهاندازی کارگاه سفال، یکی دیگر از هنرهای قدیمی بشرویه را احیا کند. خودش میگوید: برای من مهمترین دستاورد این مسیر، فقط فروش محصول یا گسترش یک کارگاه نیست؛ اینکه سفرهای پهن کردهام که چندین نفر از آن نان میخورند و هیچکدام از بافندگانم برای فروش دسترنجشان دغدغه نداشته باشند، بزرگترین دستاورد است.
از لیف ساده تا یادگیری مکرومه
من متولد دیماه سال ۱۳۶۹ در شهرستان بشرویه هستم. در خانوادهای کشاورز و پرجمعیت به دنیا آمدم. ششمین فرزند خانواده و نخستین دختر پس از ۶ پسر بودم. در چنین خانوادهای آدم زودتر یاد میگیرد مسئولیت بپذیرد، کارهایش را خودش انجام بدهد و برای رسیدن به خواستههایش منتظر دیگران نماند.
در رشته کاردانش درس خواندم. در دوران مدرسه هم فقط به درس خواندن اکتفا نمیکردم و در فعالیتهای مختلف حضور داشتم. در بسیج دانشآموزی، کارهای کتابخانه، نمازخانه، صف صبحگاهی و برنامههای مختلف مدرسه حضور داشتم و هرجا کاری بود، سعی میکردم کمک کنم.
سال ۱۳۸۸ که ازدواج کردم، شرایط اقتصادی زندگیمان مثل بسیاری از خانوادههای تازهتشکیلشده چندان آسان نبود. مادرشوهرم بافتنی انجام میداد و من هم کمکم در کنارش با این هنر آشنا شدم. البته واقعیت این است که در ابتدا علاقه چندانی به بافتنی نداشتم. بیشتر به این فکر میکردم که بتوانم با یاد گرفتن یک مهارت، کمکی به درآمد خانواده بکنم. اول کارهای سادهای مثل بافت لیف را یاد گرفتم. نخستین چیزی که بافتم یک لیف بود. خانواده و همسایههای مادرم نخستین خریداران محصولاتم بودند. پس از آن، دوستان و آشنایان هم سفارش میدادند و کمکم به این نتیجه رسیدم که میتوانم از این راه درآمد داشته باشم. گاهی شبها بیدار میماندم و بافتهای جدید یاد میگرفتم. برای من دیگر فقط مسئله کسب درآمد نبود؛ دوست داشتم هر روز چیزی بیشتر یاد بگیرم و محصول بهتری تولید کنم.
در کانالهای تلگرامی دنبال آموزش میگشتم که تبلیغ دوره آموزش کیف مکرومه را دیدم. دوره را با مبلغ ۵هزار تومان خریدم. اما همان آموزش بعدها چندین برابر برایم درآمد ایجاد کرد. برای تهیه نخ مکرومه هم با مشکل روبهرو بودم؛ چون آن زمان در بشرویه پیدا نمیشد. از مشهد سفارش دادم و سه رنگ نخ برایم آوردند وقتی تصویر نمونههای بافتهشده را برای مربی دوره که در اصفهان بود فرستادم، به من گفت بافتت هیچ تفاوتی با نمونههایی که خودم در آموزشها ارائه میکنم ندارد.
نخستین کیفهایی را که بافته بودم، یکی از دوستان پدرم خرید. همان سفارشها و معرفی محصولات سبب شد مشتریهای بیشتری پیدا کنم. کمکم متوجه شدم اگر کارم را جدیتر دنبال کنم، میتوانم از یک فعالیت خانگی به یک شغل واقعی برسم.از طرفی، هرچه بیشتر محصول تولید میکردم، سفارشها هم بیشتر میشد. همین استقبال، انگیزهام را برای یادگیری رشتههای تازه افزایش داد.
آموزش بیش از هزار نفر
مردم وقتی محصولاتم را میدیدند، خیلیها از من میخواستند به آنها هم آموزش بدهم. کارم از سال ۱۳۹۰ جدی شد اما نخستین کلاس آموزشیام را سال ۱۳۹۲ در خانه عمویم برگزار کردم. تعدادی از دخترعموها و همسایهها آمدند و حدود ۱۰ تا ۱۵ نفر در نخستین دوره حضور پیدا کردند. برای آموزش هم مبلغی دریافت میکردم. در واقع سعی میکردم هم آموزش را بهدرستی ارائه بدهم و هم مواد مورد نیاز هنرجوها را با قیمت مناسب در اختیارشان بگذارم. پس از آن، کلاسها را در خانه خودمان هم برگزار کردم. اما استقبال بهاندازهای بود که دیگر فضای خانه برای همه مناسب نبود. به همین دلیل سراغ مسجدهای محلههای مختلف رفتم. با مسئولان و هیئتامنای مسجدها صحبت میکردم و توافق میکردیم بخشی از شهریه کلاس به مسجد اختصاص پیدا کند. به این ترتیب، آموزش از خانه به مسجد و بعد به محلهها و روستاهای اطراف گسترش پیدا کرد. در سالهای ۱۳۹۲ و ۱۳۹۳ به دعوت گروههای جهادی به روستاها میرفتم و برای خانمها کلاس برگزار میکردم.
الان بعضی از آن خانمها محصولاتشان را برای فروش به خودم میسپارند و من هم تا جایی که بتوانم برای بازاریابی و فروششان کمک میکنم. این برای من بسیار ارزشمند است؛ اینکه آموزشی که سالها پیش در یک روستا ارائه کردهام، هنوز در زندگی یک نفر کاربرد دارد و میتواند برایش درآمد ایجاد کند. بهمرور رشتههای مختلفی را به هنرجوها یاد دادم. امروز اگر بخواهم تعداد کسانی را که در این سالها آموزش دادهام تخمین بزنم، مطمئنم بیشتر از هزار نفر میشوند. آموزش فقط به یک رشته محدود نبوده است. گیوهبافی، عروسکبافی، بافتنی، کیفبافی، حولهبافی و فرتبافی از جمله هنرهایی هستند که آموزش میدهم. برای یادگیری هر رشته هم سعی کردهام منتظر فراهم شدن همه شرایط نمانم. مثلاً حولهبافی سنتی یا همان فرتبافی را ابتدا بلد نبودم. خودم هزینه کردم و دستگاهش را خریدم، بعد یاد گرفتم و حالا آن را هم آموزش میدهم.
از نمایشگاه محلی تا شبکهای از مشتریان
پس از اینکه تولیداتم بیشتر شد، برای فروش در تلگرام، کانالی راهاندازی کرده بودم و محصولاتی مثل کلاه، شالگردن، ماسکهای طرحدار و لباسهای گرم میبافتم. اما نخستین تجربه جدی حضور در نمایشگاه را حدود سالهای ۱۳۹۴ و ۱۳۹۵ بدست آوردم. از طریق صندوقهای قرضالحسنه خرد زنان که با آنها همکاری داشتم، برای شرکت در نمایشگاهی در اقامتگاه بومگردی اسپیدار بشرویه دعوت شدم. آن نمایشگاه برای من تجربه مهمی بود؛ چون تا آن زمان بیشتر محصولاتم را از طریق سفارشهای شخصی و آشنایان میفروختم، اما حضور در نمایشگاه سبب شد با مشتریهای تازه و سلیقههای متفاوت آشنا شوم.
پس از آن، تقریباً هر یکی دو ماه یک بار در نمایشگاههای مختلف شرکت میکردم و بهتدریج پایم به نمایشگاههای استانی باز شد و از طریق بسیج سازندگی در برنامههای بیشتری شرکت کردم. یکی از اتفاقهای مهم برای من، حضور در نمایشگاه شهر فردوس بود. وقتی به فردوس رفتم، دیدم مسئول نمایشگاه کارهای زیادی برای ساماندهی غرفهها و بخشهای مختلف دارد. من هم بهجای اینکه فقط به غرفه خودم فکر کنم، به ایشان کمک کردم. مسئول نمایشگاه که از فعالیت و روحیه کاری من خوشش آمده بود، پیشنهاد کرد بهعنوان راهبر شغلی و مسئول برگزاری نمایشگاههای «اقتصاد به توان مردم» در بشرویه فعالیت کنم. الان چند سال است که نمایشگاههای اقتصاد به توان مردم در بشرویه با همکاری و پیگیری من برگزار میشود. در برنامههای صندوقهای خرد زنان و نمایشگاههای مرتبط با جهاد کشاورزی نیز همکاری دارم. این مسئولیت موجب شد تجربهام از فروش محصولات شخصی فراتر برود. حالا باید به فکر حضور دیگر تولیدکنندگان، هماهنگی غرفهها و فراهم کردن فرصت فروش برای افراد بیشتری باشم.
در این سالها در نمایشگاههای مختلفی شرکت کردهام؛ از جمله چندین نمایشگاه در بیرجند، دو بار در تهران، همچنین نمایشگاههایی در مشهد و سمنان. این تجربهها به من کمک کرد بازارهای بزرگتری را بشناسم و با کسانی آشنا شوم که بعدها به مشتریهای ثابت محصولات ما تبدیل شدند. بعضی از فعالان حوزه فروش نیز در نمایشگاههای مختلف با محصولات ما آشنا شدهاند و حالا تأمین بخشی از نیازشان را به ما سپردهاند. به همین دلیل، امروز دیگر تمام وابستگی ما به فروش مستقیم در نمایشگاه نیست و بخشی از محصولات از طریق مشتریهای ثابت و همکاران تجاری به بازارهای دیگر میرود.
خانه متروکهای که کارگاه شد
یکی از مهمترین اتفاقهای زندگی کاری من، راهاندازی مجموعه فعلی در بافت تاریخی بشرویه است. پیش از اینکه به این خانه برسم، سه سال در یک خانه بومگردی فعالیت میکردم. در آن خانه هم آموزش میدادم، هم تولید کرده و هم محصولاتم را به گردشگران و مشتریها عرضه میکردم. سال ۱۴۰۱ که از نمایشگاهی در تهران برگشتم، صاحب خانه اعلام کرد باید آنجا را تخلیه کنم. این اتفاق برایم بسیار سخت بود. در آن شرایط، حتی به این فکر افتادم که شاید نتوانم بهراحتی مکان مناسبی برای ادامه کار پیدا کنم. شروع کردم به جستوجو برای مکان مناسب و جدید. در همین جستوجوها به خانهای در بافت تاریخی بشرویه رسیدم که حدود ۱۰ سال متروکه مانده بود. وقتی برای نخستین بار وارد خانه شدم، وضعیتش واقعاً نامناسب بود. فقط یک شیر آب و یک لامپ برق داشت. حتی برای دیدن قسمتهای مختلف خانه مجبور شدم از نور تلفن همراهم استفاده کنم.
آن زمان از نمایشگاه تهران حدود ۱۲۰میلیون تومان فروش داشتم. تصمیم گرفتم همان پول را برای راهاندازی محل جدید هزینه کنم. برقکشی خانه را انجام دادیم، لولهکشی و آشپزخانه را آماده و وسایل مورد نیاز کارگاه را فراهم کردیم. خانواده خودم، خانواده همسرم و دوستانم هم کمک کردند. در مدت ۱۰ روز، صبح و ظهر و شب همه کنار هم بودیم تا خانه را برای شروع فعالیت آماده کنیم.
این ۱۰ روز برای من یکی از خاطرهانگیزترین روزهای زندگیام است. خانهای که سالها خالی مانده بود، با کمک چند نفر دوباره جان گرفت. از یک فضای متروکه به مجموعهای تبدیل شد که امروز در آن آموزش، تولید و فروش صنایع دستی انجام میشود. گاهی سختیهایی که در ابتدا به نظرمان مانع هستند، ما را به سمت اتفاق بهتری میبرند. همان روزها با خودم فکر میکردم چرا باید همه زحماتم را در یک فضای اجارهای ادامه بدهم؟ چرا خودم یک مجموعه مستقل نداشته باشم؟
از طرف دیگر، وقتی در نمایشگاهها شرکت میکردم، میدیدم با یک نفر نمیتوانم پاسخگوی همه سفارشها باشم. تولید محصولات بهتنهایی از توان من خارج شده بود. بنابراین تصمیم گرفتم بافندههایی را که آموزش دادهام یا افراد دیگری را که مهارت دارند، وارد کار کنم. ابتدا با یکی دو نفر شروع کردم و بهتدریج تعداد همکاران بیشتر شد. امروز خوشبختانه با حدود ۱۳۰ بافنده همکاری دارم.
این افراد فقط در بشرویه نیستند. از روستاهای اطراف و شهرهای مختلف با ما کار میکنند؛ از مشهد و گلبهار تا بجنورد، اصفهان و مناطق دیگر. گاهی در صفحهام نیاز به بافنده را اعلام میکنم و افراد از شهرهای مختلف تماس میگیرند. بعضیها از طریق دوستان و آشنایان با ما آشنا میشوند و بعضی هم در نمایشگاهها کارت ما را میگیرند و پس از مدتی به جمع همکارانمان اضافه میشوند.
برای من مهم است که این همکاری فقط به گرفتن سفارش و تحویل محصول محدود نباشد. میخواهم هرکسی که مهارتی دارد بتواند از آن، درآمد کسب کند. بعضی از بافندگان ما شرایط خاصی دارند. مثلاً خانمی که تحت شیمیدرمانی است، میگوید همین کاری که از طریق شما انجام میدهم و درآمدی که بدست میآورم، کمک بزرگی برای زندگی من است. بعضی دیگر، هزینههای زندگی و حتی اجاره خانهشان را از همین راه تأمین میکنند. وقتی چنین حرفهایی را میشنوم، بیشتر به اهمیت کاری که شروع کردهام پی میبرم.
از گردشگری بشرویه تا رؤیای احیای سفال
بشرویه بهدلیل بافت تاریخی و جاذبههای کویری، گردشگران زیادی دارد. بهخصوص در فصل گردشگری، از شهرهای مختلف کشور و حتی از کشورهای دیگر میهمانهایی به این منطقه میآیند. در این مدت گردشگرانی از تهران، مشهد و دیگر شهرها و همچنین مسافرانی از کشورهای مختلف مانند ایتالیا، بلژیک و چین از مجموعه ما بازدید کردهاند.
ما معمولاً ۶ ماه نخست سال را بیشتر به تولید اختصاص میدهیم تا برای فصل فروش آمادگی داشته باشیم. در ۶ ماه دوم سال، هم تولید ادامه دارد و هم فروش افزایش پیدا میکند. سعی میکنیم آنقدر محصول آماده داشته باشیم که وقتی مشتری مراجعه میکند، مجبور نباشیم بگوییم برای تهیه سفارش باید یک یا دو ماه صبر کند.
در کنار این فعالیتها، بهعنوان راهبر شغلی کمیته امداد هم فعالیت میکنم. حدود ۱۵ تا ۱۸ نفر از مددجویان کمیته امداد در قالب همین فعالیتها مشغول به کار هستند. درواقع تلاش کردهایم بخشی از ظرفیت تولید مجموعه را در اختیار کسانی قرار دهیم که برای کسب درآمد به چنین فرصتی نیاز دارند.
البته برنامههایم به همین مجموعه محدود نمیشود. یکی از هنرهای قدیمی بشرویه، سفالگری است که به آن سفال «تیکتیکو» میگفتند. نامش هم به صدایی برمیگردد که هنگام ضربه زدن به سفال شنیده میشد. من علاقه دارم این هنر را هم دوباره در بشرویه زنده کنم. برای همین یک خانه قدیمی در بافت تاریخی خریدهام و در حال آمادهسازی آن هستم تا نخستین کارگاه سفال و سرامیک را در بشرویه راهاندازی کنم.
در کنار این برنامهها، تصمیم گرفتهام تحصیلات دانشگاهیام را هم ادامه بدهم. امسال برای رشته صنایع دستی ثبتنام کردهام تا مدرک کارشناسی بگیرم. با وجود همه فعالیتهایی که در زمینه آموزش، تولید و اشتغال داشتهام، همیشه دوست داشتم تحصیلات دانشگاهی را هم ادامه بدهم. حتی در مسئولیتهایی که در حوزه اشتغال و تسهیلگری دارم، گاهی با افرادی روبهرو میشوم که مدارک دانشگاهی بالاتری دارند. این موضوع سبب شده بیشتر به گرفتن مدرک کارشناسی فکر کنم. به همین دلیل رشتهای را انتخاب کردهام که با فعالیت حرفهای و علاقهام ارتباط مستقیم دارد.
آرزوی من این است کارآفرین بزرگی شوم؛ نه صرفاً به معنای داشتن یک کارگاه بزرگ، بلکه به این معنا که هیچکس برای فروش محصولش دغدغه نداشته باشد و هرکسی که مهارتی دارد، بتواند از آن درآمد کسب کند. امروز شرایط اقتصادی برای بسیاری از خانوادهها سخت شده است. من هم وقتی بافندهای به من مراجعه میکند و میگوید برای هزینههای زندگی به پول نیاز دارد، نمیتوانم بهراحتی از کنار مشکلش بگذرم.
گاهی حتی پیش از اینکه محصولی را ببافد، درخواست میکند مبلغی بهصورت پیشپرداخت دریافت کند. من هم تا جایی که توان داشته باشم، کمک میکنم. ممکن است کسی بگوید ۵میلیون تومان لازم دارم و در مقابل برای شما حوله میبافم، یا کسی بخواهد بافت یک گیوه یا عروسک را انجام دهد. اگر بتوانم، جلوتر از موعد پولش را پرداخت میکنم تا بتواند از عهده هزینههای ضروری زندگیاش بربیاید. گاهی هم ممکن است کسی پولی دریافت کند و بعداً به هر دلیلی نتواند کارش را تحویل بدهد؛ در چنین شرایطی سعی میکنم تا جایی که میتوانم درک و کمکش کنم.
من از خدا و امام رضا(ع) همیشه همین را میخواهم که بتوانم سفارش و درآمدی داشته باشم تا هیچکدام از بافندههایم شرمنده نشوند. بارها در زیارت امام رضا(ع) دعا کردهام شرایطی فراهم شود تا بتوانم پاسخگوی نیاز کسانی باشم که به امید این کار، بخشی از زندگیشان را اداره میکنند.
در مجموعه ما از دختران هفتسالهای که در کلاسهای تابستانی شرکت میکنند تا خانمهای شصتوپنجساله آموزش میبینند و کار میکنند. این گستردگی سنی برایم جالب است؛ چون نشان میدهد هنر محدود به سن و سال نیست. هرکسی که علاقه و پشتکار داشته باشد، میتواند یک مهارت را یاد بگیرد و از آن استفاده کند.
شاید مهمترین چیزی که در این سالها یاد گرفتهام، این باشد که نباید به یک توانایی یا یک فرصت، محدود ماند. من کارم را با یک لیف ساده شروع کردم، بعد سراغ کیفبافی و مکرومه رفتم، سپس گیوهبافی و عروسکبافی را یاد گرفتم و حالا فرتبافی و سفالگری را هم دنبال میکنم. از طرف دیگر، آموزش را از خانه عمویم شروع کردم و امروز در مجموعهای فعالیت میکنم که افراد زیادی از شهرها و روستاهای مختلف با آن همکاری دارند.





نظر شما