وداع با آقای شهید ایران

دکتر توماس مک‌اِلوِین / ترجمه: احمد عبدا...زاده مهنه - دانشمندان مسلمان، مسیحی و یهودی همواره بر گفت‌وگو میان ادیان ابراهیمی تأکید کرده‌اند.

خدا؛ نه جبر و نه اختیار، بلکه آنچه میانه
زمان مطالعه: ۱ دقیقه

دکتر «توماس مک‌اِلوِین» (Thomas McElwain)، استاد آمریکایی ادیان در دانشگاه‌های اروپا و آمریکا، در کتاب خود «اسلام در کتاب مقدس» (Islam in the Bible) رویکرد تازه‌ای به این گفت‌وگو دارد. او می‌کوشد با تأکید بر مشترکات این سه دین، ثابت کند که اسلام و تشیع، همان ادامه منطقی ادیان یهود و مسیحیت است. این کشیش سابق فرقه تعمیدی (باپتیست) که به زبانهای کتاب مقدس نیز تسلط دارد، در سال 1988 مسلمان و شیعه شده و نام «علی حیدر» را برای خود برگزیده است.


در ادامه بحث درباره صفات خدا. و جنبه‌های مختلف توحید، به جبر و اختیار رسیدیم که امروز درباره آن صحبت می‌کنیم و سپس به بررسی الوهیت حضرت عیسی(ع) از نظر کتاب مقدس می‌پردازیم.
گفتیم که کتاب مقدس خدا را عادل معرفی می‌کند. با این حال، مسأله عدالت پیچیده‌تر از این حرفهاست. معمای متافیزیکی این است که چگونه باید بین اراده مطلق خدا با این حقیقت روشن کتاب مقدس یعنی پاسخگو دانستن انسان در برابر اعمال خود توسط خدا، آشتی برقرار کرد. اگر خدا واقعاً حاکم مطلق است، معنایش این نیست که همه‌چیز با اراده او مقدر می‌شود؟ اگر همه‌چیز با اراده خدا مقدر می‌شود، او چگونه می‌تواند از انسانها در برابر رفتارشان بازخواست کند؟ هم کتاب مقدس و هم قرآن در مواردی گویا از یک سو، حاکمیت مطلق یا قضا و قدر خدا را تأیید می‌کنند و از سوی دیگر، پاسخگویی انسان را به رسمیت می‌شناسند. اگر بررسی گزینشی کتاب مقدس برای حل مسأله توحید یا تثلیث کافی نیست، این روش را به طریق اولی نمی‌توان درباره مسأله غامض جبر و اختیار به کار بست.
منازعه کلامی بین «پلاگیوس»(1) و «آگوستین»(2)، و میان جبرگرایی و عقیده آرمینیوسی (3) در مسیحیت، گویا در تاریخ اسلام هم سابقه دارد. کلام اهل‌سنت به مسلک جبریون گرایش دارد. پیروان این مکتب، به حکم خدا نگاهی ترس‌آلود توأم با احترام دارند که گویا، از دیدگاه بشری، فقط از ذات مستبدانه آن حکم سرچشمه می‌گیرد. در مقابل، کلام شیعه به برقراری آشتی میان جبر و اختیار در حالتی میانه گرایش دارد. خلاصه حرف شیعه این است که افعال بشر از وجوه مختلفی تشکیل می‌شوند که همه این وجوه را خدای حاکم آفریده است. قالب‌بندی کلی این افعال در حیطه اراده مطلق خداست، اما یکی از این عوامل متعدد دخیل در هر فعلی را شاید بتوان اراده انسان دانست.(4)
حالت میانه بین جبر و اختیار (امرٌ بینَ‌الاَمرَین) فقط وسیله‌ای برای آشتی دادن نصوص بظاهر متناقض نیست، بلکه تلاشی واقعی برای پرداختن به مسایل متافیزیکی دخیل در ابتلائات و نیز پاسخگویی انسان است. با این وجود، من برای تشریح این مسأله یک قطعه از کتاب مقدس را انتخاب کرده‌ام. دوم سموئیل 24/1 از مسایلی سخن می‌گوید که «احمد دیدات» برای اثبات تحریف‌پذیری کتاب مقدس به آن استناد کرده است. وی این آیه را با اول تواریخ ایام 21/1 متناقض می‌داند.
«و خشم خداوند بار دیگر بر اسراییل افروخته شد. پس داود را بر ایشان برانگیزانیده، گفت: برو و اسراییل و یهودا را بشمار.» (دوم سموئیل 24/1). «و شیطان‌ به‌ ضد اسراییل‌ برخاسته‌، داود را اغوا نمود که‌ اسراییل‌ را بشمارد.» (اول تواریخ ایام 21/1).
تناقض میان این دو آیه این است که چه‌کسی داود(ع) را برانگیخت تا اسراییل را بشمارد، خدا یا شیطان. پاسخ ساده مسیحیان در اینجا قانع‌کننده به نظر نمی‌رسد. مسیحیان می‌گویند ضمیر «او» (he) در دوم سموئیل 24/1 ([او] داود را بر ایشان انگیزانیده) به مرجع طبیعی خود (خدا) برنمی‌گردد، بلکه به مرجعی غایب (شیطان) برمی‌گردد. اما طبیعی‌ترین راه حل این است که بپذیریم آیه اول، خدا و آیه دوم، شیطان را انگیزاننده داود(ع) می‌دانند.
حال ما در اینجا با استفاده از عقیده امر بین‌الامرین این دو آیه را بررسی می‌کنیم. فعل انجام‌شده وجوه دخیل بسیاری دارد که اراده الهی، عمل شیطان و اراده یا اختیار خود داود(ع) از آن جمله‌اند. ترکیب این وجوه، به اضافه دیگر عوامل مؤثر، فعل نهایی را پدید آورده است. یکی از این وجوه، یعنی اراده الهی، در دوم سموئیل 24/1 ذکر شده است. وجهی دیگر، یعنی وسوسه شیطان، در اول تواریخ ایام 21/1 ذکر شده است. حال این هر دو روایت از این واقعه بر پاسخگویی داود(ع) هم دلالت می‌کنند. چون هر سه این وجوه در دو آیه به چشم می‌خورند، بهترین تفسیر آن است که همه آنها را در بر داشته باشد. نتیجه‌گیری «احمد دیدات» که تناقض بین اراده خدا و عمل شیطان در کتاب مقدس را دال بر فساد این کتاب می‌داند، نه‌تنها از دیدگاه علمی ضعیف است، بلکه می‌تواند، خدای‌ناکرده، با خود قرآن هم در تضاد باشد. در مجموع می‌توان گفت کتاب مقدس قطعاً بر عدالت خدا تأکید می‌کند. اینکه عدالت خدا چگونه با ترکیب اراده الهی و اختیار انسان جور درمی‌آید، نیازمند گمانه‌زنی متافیزیکی است، اما حالت میانه جبر و اختیار (امر بین‌الامرین) راهی برای حل این تناقض ظاهری هم در کتاب مقدس و هم در قرآن به دست می‌دهد.

پسر خدا یا خدای پسر؟
بر خلاف دیدگاه بسیاری از مسیحیان، باید به گروه زیادی از نویسندگان مسیحی در طول قرنها استناد کرد تا نشان دهیم که آن مفسران عقل‌گرای کتاب مقدس یک‌صدا در طول تاریخ اعتقاد به توحید را تصدیق می‌کرده‌اند. نمونه بارز این چهره‌ها «ادوارد اِلوال»، تاجر و نویسنده دینی برجسته تعمیدی (باپتیست) در قرن هجدهم است. وی در سال 1726 در رساله خود با عنوان «داگون از پا درآمده» می‌نویسد: «آیا اینکه بگوییم خدای یگانه آسمان و زمین، سه یا چهار نفر است، همان‌قدر مزخرف نیست که بگوییم تنها پادشاه بریتانیای کبیر و ایرلند، سه یا چهار پادشاه است؟ آیا آن جمله اول مثل جمله دوم غلط نیست؟»
«الوال» موضع کتاب مقدس را ساده و سرراست می‌داند. خدا یکی است (خروج 20/3). عیسی مسیح(ع) مولا و سرور ماست، مسیحا و پادشاه پنجمین سلطنت موعود در باب دوم دانیال، منجی ما، که از باکره زاده شده، گناهی مرتکب نشد، به اذن و قدرت خدا معجزات و شگفتی‌های بزرگی آورد، و از مرگ بر صلیب و قبر به دست راست خداوند عروج کرد، اما خدا نیست. الوال اعتبار ده فرمان را به رسمیت می‌شناسد. این فرمان‌ها کلماتی هستند که بدون واسطه بر توده مردم آشکار شد. بالاتر از همه اینها، این فرمان‌ها کلام خود خدا هستند. خدای پسر دانستن عیسی (ع) نقض اولین فرمان است، یعنی «تو را خدایان‌ دیگر غیر از من‌ نباشد». بنابراین الوال رساله خود را با این جملات آغاز می‌کند: «تو را خدایان‌ دیگر غیر از من‌ نباشد. این فرمان مقدس از زبان خود خدا صادر شده و نه‌تنها این، بلکه توسط انگشت خدا نوشته شده است، بنابراین همه کسانی که او را با تمامیِ دل و تمامی جان و تمامی قوت دوست می‌دارند، باید به این فرمان ایمان آورده و از آن اطاعت کنند. حال همه کسانی که از خدا می‌ترسند، توجه ویژه کنند، که همان آخرین کلمه این قانون عظیم، یعنی «من»، تکذیب قطعی کسانی است که خدای متعال را متشکل از چند تن می‌دانند.» اگر عیسی مسیح(ع) خدا نیست، پس چیست؟ متون مقدس مسیحی در این زمینه روشن سخن گفته‌اند: «زیرا خدا واحد است‌ و در میان‌ خدا و انسان‌ یک‌ متوسطی‌ است‌ یعنی‌ انسانی‌ که‌ مسیح‌ عیسی‌ باشد.» (اول تیموتاوس 5:2). این آیه با دیدگاه جاافتاده مسیحی در تضاد آشکار است که می‌گوید واسطه بین خدا و انسان باید هم خدا و هم انسان باشد. کتاب مقدس بدون توجه به منطق این عقیده، عیسی(ع) را صریح و شفاف انسان می‌داند نه خدا. انسان دانستن و خدا ندانستن مسیح(ع) چیزی از ارزش او نمی‌کاهد. شاید بتوان این‌گونه گفت که عیسی(ع) انسانی است بسیار فراتر از انسانهایی که امروزه می‌شناسیم، به‌گونه‌ای که با حواس انسانی می‌توان او را حتی شبیه خدا دانست. با این وجود، باید یادمان باشد که حواس انسانی معیار کار ما نیستند، بلکه ما با متون مقدس مسیحی سروکار داریم. این متون می‌گویند خدا یکی است و ما حق نداریم کس دیگری، حتی به عظمت عیسی مسیح(ع)، را شریک خدای قادر متعال بدانیم یا با او اشتباه بگیریم. نسبت خدایی به عیسی(ع) به معنای درافتادن به شرک است و از دید اسلام، مفهوم خدا را بشدت کم‌ارزش می‌کند. در قسمت آینده باز هم مسأله الوهیت مسیح(ع) را در کتاب مقدس پی می‌گیریم.
پی‌نوشت
1. Pelagius عالم مسیحی سده‌های چهارم و پنجم میلادی که معتقد به اختیار انسان بود.
2. Augustine متکلم و فیلسوف مسیحی سده‌های چهارم و پنجم که معتقد به جبرگرایی بود.
3. منسوب به «جیکوب آرمینیوس» فیلسوف مسیحی سده شانزدهم که معتقد به اختیار انسان بود.
4. دیدگاه شیعه درباره مسأله جبر و اختیار در روایات اهل‌بیت(ع) با این عبارات بیان شده است: «لا جَبرَ و لا تَفویضَ، بَل اَمرٌ بَینَ الاَمرَینِ»؛ نه جبر و نه تفویض [اختیار به انسان]، بلکه چیزی در آن میانه.
 

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha