از نوع رفتار افراد با هم در تاکسی و مترو گرفته تا تعارف در صف عابربانک یا گلایه از گرانفروشی و کم فروشی و یا بی مراعاتی بعضی رانندگان.
به هر روی، مقوله «اخلاق» از گستره وسیعی در رفتارهای ارتباط اجتماعی افراد یک جامعه برخوردار است. در روابط سازمانی نیز مسأله اخلاق و حرفه ای بودن، دو مقوله ای است که ارتباط تنگاتنگی با هم دارند. همواره در ارتباطهای گروهی نیز از افراد با اخلاق با تعبیر «حرفه ای» یاد می شود. «اخلاق حرفه ای» به منزله یک گستره معرفتی با گرایشهای متنوع آن، ازشاخه های علم اخلاق است. دکتر احد فرامرز قراملکی، دانشیار و مدیر گروه اخلاق حرفه ای دانشگاه تهران معتقد است دانش اخلاق در گفتمان سنتی دوره اسلامی، همپای سایر علوم به ویژه کلام و فقه توسعه نیافت و پس از انقلاب نیز این دانش از تجدد و پویایی که در خصوص کلام و فقه طرح شد، بی بهره ماند. به گفته او، توسعه نیافتگی علم اخلاق بویژه در حوزه اخلاق حرفه ای، در هر دو عرصه آموزش و پژوهش دیده می شود و بررسی تطبیقی ماهیت و منزلت آموزش اخلاق حرفه ای در کشورهای صنعتی با کشورهای در حال توسعه، فاصله زیادی را بین وضعیت موجود و وضعیت مطلوب آموزش اخلاق حرفه ای در جامعه ما نشان می دهد. در ادامه مشروح گفتگوی «قدس» با دکتر فرامرز قراملکی درباره اخلاقی سازی نهادها و سازمانهای مختلف جامعه و چگونگی تربیت نیروهایی با اخلاق حرفه ای و سازمانهای اخلاقی، تقدیم می شود.
* بفرمایید که منظور از «اخلاق» و «حرفه ای بودن» چیست و این دو در کنار هم چه تعریفی می یابند؟
** از اخلاق تعریفهای متعددی وجود دارد، اما مشهورترین تعریف عبارت است از برکتهای نفسانی که سبب صدور یک سری افعال از سوی ما، بدون سنجش و درنگ می شود، یعنی اخلاق امری فراتر از رفتار است. رفتار به طور مطلق موضوع علم حقوق است، اما زمانی که همین رفتار به رفتار پایدار تبدیل شود و بشود سبک رفتاری که به گفته فلاسفه ناشی از ملکه نفسانی است، می شود موضوع «اخلاق». پس اخلاق، الگوی رفتار ارتباطی است. امروزه واژه اخلاق معمولا به معنای الگوهای خوب و بافضیلت رفتاری است. در اینکه ملاک فضیلت و رذیلت چیست حرف بسیار است، اما بر مبنای الگوی امام سجاد (ع) در رساله "الحقوق" می توان گفت اخلاق، الگوی رفتار ارتباطی مبتنی بر رعایت حقوق افراد است؛ یعنی اگر در رفتارم، حقوق طرف رفتار را رعایت کنم، اخلاقی هستم. حرفه نیز مفهومی فراتر از شغل دارد. شغل یعنی انجام کار مفید اجتماعی به صورت تمام وقت که برای جبران آن خدمت، حقوقی دریافت می کنیم اما حرفه فراتر از شغل است و آدم حرفه ای فراتر از شاغل. حرفه عبارت است از شغلی که بر دانشی تخصصی استوار است، از تجارب مفید تحلیل شده نشات می گیرد، با مهارتهای مختلف ادراکی، فنی و رفتاری همراه است، فرد دارای توانایی تحقق آن مهارتهاست و اینکه آدم حرفه ای، نگرشی متمایزدارد، یعنی نگاه آدمهای حرفه ای تفاوتهای اساسی با غیر افراد حرفه ای دارد.
* این تفاوتهای نگرشی در چیست؟
** آدمهای حرفه ای منافع بلند مدت را می بینند، نگرش سیستمی دارند، صرفا منافع شخصی را ندیده و جزیره ای عمل نمی کنند. دوراندیش هستند و مهم تر از همه اینکه حرفه ای ها، مرام دارند و این ویژگی آنان در همه فرهنگهای تاریخ گزارش شده است.
* منظورتان از این«مرام» چیست؟
** ببینید، هر حرفه ای در شغل خود، اصولی دارد که هرگز روی آنها پا نمی گذارد. برای نمونه، کاسب حرفه ای هیچ گاه بهانه تراشی نمی کند و آن را خلاف مرام می داند. بنابراین، حرفه ای بودن با اخلاق همراه است. به همین دلیل است که می گوییم حرفه ای ها ماندگارند و در هر شغلی، توانایی نقش رهبری را دارند. آنها در شرایط بحرانی می مانند و غیرحرفه ای ها می روند. بر این اساس، اخلاق حرفه ای یعنی مسوؤلیت پذیری در حرفه در قبال حقوق افراد.
* آثار وجود و نبود پایبندی به اخلاقیات در یک گروه یا سازمان، به چه شکلی بروز و ظهور می یابد؟
** ببینید، من به عنوان یک معلم در دانشگاه در هر سطحی که باشم، از مربی تا استاد ممتاز، در محیط شغلی خود با افراد زیادی ارتباط دارم. اولین ارتباط من با خودم است که نباید فضای کلاس یا محیط کار، مرا از خودم و حقوقم غافل کند. مهربانی و رو راست بودن با خود، رازداری و امانتداری نسبت به توانایی خود، از اخلاق حرفه ای یک استاد در محیط کار نسبت به خودش است. این استاد با دانشجو هم ارتباط دارد. دانشجو حقوق فراوانی دارد که استاد حرفه ای نمی تواند نسبت به آن بی تفاوت باشد. برای نمونه، دانشجو حق سؤال دارد. استاد اخلاقی، وظیفه پرسش آگاهانه و مبتنی بر دانش و تجربه را دارد. دانشجو حق انتقاد و چالش و اعتراض به نمره و نحوه تدریس استاد را دارد و نباید نگاه خصمانه به این حق خواهی دانشجو شود. استاد اخلاقی کسی است که این حقوق را محترم بشمارد و به دانشجوی معترض با هدایتگری، انصاف و درایت پاسخ گوید. استادی که بدون تخصص و دانش لازم سرکلاس می رود، هم به دانشجو جفا می کند و هم به خودش، زیرا خود را در ویترینی می گذارد که جز مسخره و توهین دانشجو، چیز دیگری عایدش نمی شود. اگر کسی در حوزه ای دانش کافی و مهارت لازم را نداشته باشد و به کلاس درس برود و مسوؤلیت تدریس را بر عهده بگیرد، علاوه بر خود به دانشجویانش نیز جفا کرده است، زیرا وقت دانشجو، حق الناس است. از امام علی (ع) در کتاب شریف «درر» نقل شده است که خداوند حق الناس را مقدم بر حق ا... کرده است. کسی که ناتوان در تدریس است ولی این کار را می کند، به تعداد نفرساعتهایی که وقت دانشجویان را گرفته، حق الناس به گردن دارد. اگر کلاس 50 دانشجو داشته باشد و یک ساعت از وقت کلاس را بدون افاده علمی اشغال کند، به تعداد نفر ساعت هایی که در کلاس وقت دانشجویان را گرفته، در طول ترم چیزی حدود 160 نفرساعت حق الناس را به گردن گرفته است.
دانشجو حق دارد استاد نظم داشته و پیش بینی پذیربوده و ثبات در قول و قرار داشته باشد. دانشجو حق آزادی فردی دارد و از استاد انتظار می رود از این حق او حمایت کند؛ حمایتی مشفقانه و پدرانه.
* چه شرایطی باعث می شود تعهد یک استاد نسبت به کارش کمرنگ شود؟
** یک سری از عوامل این پدیده دلخراش در جامعه ما، زمینه های روانشناختی دارد. وقتی نگاه مااخلاقی نشود، رفتار ما هم اخلاقی نمی شود. اگر ما به موجب غیبت، تهمت، زیرآب زنی و سایر عوامل نگاهمان به یک صنف و قشر، نگاه غیراخلاقی باشد، از ما انتظار رفتار اخلاقی نمی رود. به اعتقاد بنده «بد دیدن» یکی از مهمترین عوامل تخریب تعامل اخلاقی بین افراد است. از سوی دیگر، تا بسترهای اجتماعی لازم برای اخلاق ایجاد نشود، توصیه و موعظه کردن اخلاق، آب در هاون کوبیدن است. برای نمونه، هر کدام از استادان در قسمتهای مختلفی از یک دانشگاه مشغول خدمت هستند، اما آیا دانشگاه های ما برای اینکه سازمان اخلاقی بشوند و بمانند، تدبیر و برنامه ای دارند؟ آیا بسترهای زیست اخلاقی در سازمان دانشگاه دغدغه ماست یا اندکی گرایشها و مطالبات سیاسی چنان برای ما بزرگ می شود که زیربناهای زیست اجتماعی ما که همان اخلاق است، به محاق فراموشی می رود. من معتقدم قبل از آنکه استادان را به اخلاق دعوت کنیم، باید دانشگاه ها را به اخلاقی بودن دعوت کنیم. امروز اخلاق سازمانی نقش بسیار مهمی در اخلاقی شدن اعضای هیاءت علمی دانشگاه ها و دانشجویان دارد.
* یعنی دانشگاه ها باید اصلاح ساختاری شوند؟
** من تاکیدم بر «می تواند» است. اخلاقی بودن سازمان دانشگاه یعنی اخلاقی بودن ساختار، آیین نامه ها، مقررات، شرح وظایف، انتصابها و همه مسائل. برای نمونه، دانشگاه به عنوان سازمان اخلاقی باید برای استاد و دانشجو، پیش بینی پذیر باشد. دانشگاهی که آیین نامه های آن دایما در حال تغییر است، اگر هیأت ممیزه آن بخواهد با آیین نامه های جدید استادان را ارزیابی کند، آنها نمی توانند دانشگاه را پیش بینی کنند. محیطی که پیش بینی ناپذیر باشد، تخم فساد اداری و رفتاری را در خودش می کارد. دانشگاه اخلاقی باید یک دیده بان اخلاقی در همه سطوح داشته باشد؛ یعنی کارشناسان دلسوزی که بتوانند تصمیم گیریهای مدیران را در فرایند تصمیم سازی، ممیزی اخلاقی کنند و بگویند چیزی که قرار است تصویب کنید منصفانه هست یا نیست. چنین نیست که همه اعضای هیأت مدیره ها و هیأت رئیسه ها، معصوم باشند و هر تصمیمی که بگیرند اخلاقی و منصفانه باشد. دغدغه اخلاق در یک سازمان، اقتضا می کند مدیران آن همیشه نگران باشند این تصمیم و بخشنامه و انتصاب منصفانه است. امروز بخش صنعت ما به اخلاقی کردن سازمانهایش اهتمام کرده است. قرار نیست بنده برای کامیابی این اهتمام نمره گذاری کنم اما جای تاسف است که هنوز دانشگاه های ما برای اخلاقی شدن سازمانشان برنامه ای نمی ریزند و فکر و اقدامی نمی کنند.
* منظور شما از این اقدام چیست، وزارت علوم یا دانشگاه ها، چه کاری باید انجام دهند؟ یعنی آیین نامه اخلاق بنویسند؟
** به نظر من، اخلاقی سازی نباید دولتی شود زیرا ضابطه حقوقی یا قانون نیست. اخلاق باید از دل سازمانهای دانشگاهی بجوشد؛ یعنی دانشگاه ها باید از درون برای اخلاقی شدن سازمانشان اقدام کنند. بنده، جزئیات اجرای آن را در کتاب «اخلاقی سازمانی» با مدلی گام به گام تعریف کرده ام. صنعت ما در بخشهای مختلف به این اهتمام رسیده که همین گامها را عملیاتی کند؛ یعنی تعریف ممیزیهای اخلاقی، تدوین سند جامع اخلاقی، گذاشتن دیده بان در اخلاق برای حمایت از حقوق صاحبان حق در سازمان. هر سازمانی صاحبان حق بسیار دارد. اخیرا در وزارت آموزش عالی، کمیته ای تشکیل شده که به اخلاق پژوهش سامان می بخشد. این قدم مبارکی است ،اما به آن دوستان توصیه کرده ام اقدامهای خود را فراخوان کنند و به نظر همه اعضای هیأت علمی دانشگاه ها برسانند تا استادان دانشگاه در یک حرکت خودجوش مردمی، به این مرام اخلاقی برسند و متعهد به این مرام باشند. در اخلاق پژوهش و آموزش، نباید قانون را با اخلاق درآمیخت. پدیده ای که در بخش فوتبال ما فاجعه آفرید و با نام اخلاق، اعمال قانون شد تا ورزشکاران را از واژه مقدس اخلاق بیزار کنند، نباید تکرار شود. ما نباید این دو را با هم درآمیزیم. منشور اخلاق و کد اخلاقی یک بحث است و انگیزه های درونی افراد در اخلاقی بودن، موضوع دیگری است. این با ضوابط حقوقی و قانونی فرق دارد. فارابی در کتاب «فصول منتزعه» می گوید در انجام کار خوب، یا شخص به الزام بیرونی عمل می کند که به او عفیف می گوییم، یا به منضبط کردن نفس خود عمل می کند که او را ضابط لنفسه می گوییم و یا اخلاق از درون او فوران می کند که به او «فاضل» می گوییم. اخلاق، فضیلت است و باید با یک درون انگیختگی همراه شود. به اعتقاد بنده، در یکی دو سال اخیر در بخشهایی حرکت به سوی اخلاق سازمانی رخ داده است. اینها را نباید فراموش کرد. به عنوان مثال، دانشگاه های علوم پزشکی به تدوین حقوق بیمار اهتمام کرده اند. حتی در برخی از بیمارستانها دیده بان اخلاق در حمایت از حقوق بیمار گذاشته اند. دانشگاه های علوم پزشکی نیز چند سالی است در تحقق اخلاق پزشکی مبادرت می کنند. امروز توسعه جامعه در گرو توسعه ذهنی است و آن در دست دانشگاه هاست. تا دانشگاه اخلاقی نشود، به پیشرفت و توسعه کشور نمی توان امیدوار بود.
* پس نقش استادان به عنوان پاشنه آشیل اخلاقی سازی سازمان دانشگاه ها، بسیار مهم و بی بدیل است؟
** در واقع، اخلاقی شدن سازمانهای دانشگاهی با مشارکت جدی دانشجو و استاد محقق می شود.راهکار این تحقق هم، فهم و درک اهمیت موضوع است. برگزاری همایشهای خوب اخلاق حرفه ای و سازمانی در دانشگاه ها و برپایی کارگاه های آموزشی و مشاوره ای، می تواند بتدریج استادان را با این موارد آشنا کند، برانگیزاند و اهتمام ما را به اخلاقی شدن سازمانها بیشتر نماید. اگر اخلاق را دولت مدارانه و مانند قانون بخواهیم از بالا به پایین سرازیر کنیم همان گونه که از قانون می گریزند، ممکن است از اخلاق هم بگریزند. در حالی که اخلاق، روح قانون است و آن را حفظ می کند. زنده بودن قانون هم منوط به انگیختگی درونی یا همان اخلاق است.
به هرحال، قشر فرهیخته کشور ما دانشگاهیان هستند و سرمایه های بسیار ارزشمندی برای کشورمان محسوب می شوند. اگر سازمانهای دانشگاهی ما اخلاقی شوند، گام بزرگی را به سوی توسعه کشور برداشته ایم.
* از حضورتان در این گفتگو سپاسگزارم.



نظر شما