مسایل نظامی و موقعیت استراتژیکی کوفه تأثیرات عمیقی در مواضع سیاسی –اجتماعی مردم این شهر داشت که به زعم بسیاری از جامعه شناسان، تراکم جمعیت نظامی، وجود بیکاری و فقر، مشکلات اقتصادی اجتماعی در این شهر و نومسلمانی مردم کوفه، تغییرات نامتعادل و هنجار شکنیهای اجتماعی را فراهم کرد.
نکته دیگر اینکه نبود روحیه مکتبی و تأثیرات منفی نظامی گری و تلاش برای دستیابی به غنایم و زندگی بهتر، خصلتهای نظامی منفی همچون غرور، عصیان، گرایش به برتری و سروری بر دیگران را در اخلاق اجتماعی مردم کوفه شکل داد که مجموع این عوامل موجب شد تا گروه های معارضی همچون خوارج طی عاشورای سال61 هجری قمری در برابر سیدالشهدا(ع) صف آرایی کنند.
برای واکاوی مهمترین ویژگیهای بافت اجتماعی مردم کوفه گفت وگو کردهایم با حجتالاسلام والمسلمین دکتر محمدمهدی بهداروند، جامعه شناس و پژوهشگر تاریخ اسلام و استاد حوزه و دانشگاه که در ادامه میخوانید:
جناب دکتر بهداروند! در یک نگاه کلی جامعه شناسانه به وضعیت مردم کوفه در عصر حیات امام حسین(ع) و پس از ماجرای کربلا، چه ویژگیهایی به لحاظ اجتماعی در مردم این دوره دیده میشود؟
بافت اجتماعی مردم کوفه در این مقاطع در چند نکته قابل بررسی است، نکته اول اینکه بیشتر کسانی که در این ادوار تاریخی به منطقه کربلا یا نینوا آمدند، از اهالی کوفه بودند، یعنی از بصره، شام و مناطق دیگر به آن شکل نیرویی نبود که در کربلا حضور داشته باشند. نکته دوم اینکه حکومت وقت دو برنامه عمده را دنبال کرد که اتفاقا در هر دو برنامه هم به توفیق رسید، اول اینکه یک رفتارهای کاملاً پلیسی، استبدادی و اختناق آمیز درجامعه رواج داد، به شکلی که هیچ کدام از مردم جرأت ارتباط با امام حسین(ع) به عنوان امام معصوم را نداشته باشند. که این مسأله اهمیت ویژهای دارد، زیرا وقتی مردم از قطب عالم امکان که امام معصوم و ولی امر مسلمانان است، جدا باشند، دچار انحراف شده و از تربیت و بصیرت اجتماعی محروم میشوند.
دشمن این کار را کرد که مردم را از امام حسین(ع) دور نگه دارد، چنان که علامه طباطبایی(ره) میگوید: من کتاب وسایل الشیعه شیخ حر عاملی را که 30 جلد است، از ابتدا تا انتها خواندهام و تنها پنج حدیث از امام حسین(ع) در این کتابها نقل شده نه بیشتر! یعنی حکومت وقت، طوری امام را به مردم معرفی کرده که حتی برای شنیدن پرسشهای فقهی خودشان هم به امام مراجعه نمیکردند. یعنی امام را در این سطح و شأن نمیدیدند، بنابراین این کار باعث شد که ارتباط میان امام و امت قطع شود.
نکته دوم این که اختناق حاکم بر جامعه و دوری از حجت خدا، فقر فرهنگی گستردهای را در میان مردم ایجاد کرد که همه آنها دچار توهم دنیاطلبی شدند و به جای فکر کردن به آخرت، درگیر مال اندوزی و تجمل گرایی شدند و جالب اینکه دراین مسأله از یکدیگر هم سبقت میگرفتند.
یعنی رفاه طلبی و دنیا طلبی صرف، مردم کوفه را از مسیر حق منحرف کرد؟
بله، همین طور است، زیرا مردم آن دوره فقط به دنبال این بودند که رفاه اقتصادی و اجتماعی داشته باشند و به قول امروزیها میگفتند، سری که درد نمی کند، چرا دستمال ببندیم. بنابراین بسیاری از افراد بودند که تا روز آخر هم میگفتند، ما نمیدانیم حق با حسین بن علی(ع) بوده یا یزید بن معاویه! بنابراین دو خصلت عمده ترس از اختناق موجود و دنیا طلبی موجب شد که آنها آمادگی پیدا کنند که با طیب خاطر و شوق و ذوق، خودشان را برای جنگ با سیدالشهدا(ع) به کربلا برسانند و حال آنکه افرادی که در حادثه کربلا مقابل امام صف آرایی کردند، صرفاً مردم عادی جامعه نبودند و حتی بسیاری از آنها اهل شب زنده داری، تهجد و قرآن هستند.
در بین این افراد، کسی به نام شمر است که 21مرتبه با پای پیاده تا مکه رفته و از فرماندهان امام علی(ع) در جنگ صفین بوده است. یا فردی به نام عمر بن سعد پسر سعد ابی وقاص است و بسیاری افراد دیگر.
اشاره کردید به این مسأله که برخی افرادی که مقابل امام ایستادند، اهل دین بودند، آیا عقاید آنها ظاهری و کمرنگ بود یا اینکه اتفاق دیگری در آن زمان روی داد که این افراد چرخش 180 درجهای در برابر امام خود داشتند؟
ببینید، تعلق خاطر به دنیا و به دنبال رفاه بودن، انسان را آرام آرام از حق دور کرده و حتی رو در روی حق قرار میدهد، چنان که به شمر وعده دادند، به عمرسعد وعده ملک ری دادند، به برخی دیگر وعده منصب اجتماعی دادند که در مجموع سبب شد به بیراهه بروند و بن مایه اعتقادی ضعیف آنها با همین وعده ها ازبین رفت و مقابل حق ایستادند. چنان که در جامعه امروز هم میبینیم که برخی با داشتن عقاید دینی، باز هم پای خود را بر روی حق میگذارند و مثلاً اگر حزب و گروه آنها تخلف میکند، باز هم به خاطر منافعشان همراهی میکنند. در کربلا هم نسبت به عناصر کلیدی همچون عمرسعد و شمر همین اتفاق افتاد و حال آنکه «حر» فردی بود که ایمان راسختری داشت و از این جهت راه حق را پیدا کرد و به امام پیوست.
بنابراین فرماندهان تا بن دندان مسلحی که در برابر امام حسین(ع) صف آرایی کردند، چندان هم دور از اطلاعات و معلومات نبودند، درست است؟
بله و تلقی کوچک شمردن دشمن اتفاقاً یک انحراف بزرگ است که در ماجرای کربلا مطرح میشود و حال آنکه اغلب سپاهی که مقابل امام حسین(ع) ایستاد، آدمهای نخبه جامعه آن زمان کوفه بودند که نشان میدهد حکومت وقت با یک جنگ نرم و فرهنگی جبهه ای کاملاً متمرکز را در برابر سیدالشهدا(ع) راه اندازی کرد و افراد شاخصی را که به نوعی دارای منزلت اجتماعی بودند، در پشت خاکریز جبهه قرار داد.
واستراتژی امام حسین(ع) در مقابل این جنگ نرم فرهنگی چه بود؟
امام حسین(ع) در مقاطع مختلف حقیقت اسلام را بر محبان خویش آشکار کردند، زیرا اعتقاد داشتند یک جنگ نرم و جنگ فرهنگی همیشه مقدمه و عقبه یک جنگ نظامی است و دشمن اگر جنگ فرهنگی و نرم را در کوفه راه نمیانداخت، امکان نداشت که سی هزار جمعیت را بتواند همراه خودش بیاورد و در کربلا مقابل امام قرار دهد. امام حسین(ع) هم همین کار را انجام دادند و جنگ فرهنگی راه انداختند. کسانی آمدند و دست یاری دادند و تا پای جان ماندند و امام فرمودند: «قسم می خورم که اصحابی بهتر از اصحاب من وجود ندارد.» این نشان میدهد که سیدالشهدا(ع) کار فرهنگی را در مورد این افراد تمام کردند، چون اینها به مقامی رسیدند که محمود است، یعنی عین رستگاری.
اما در بافت جامعه آن دوره افراد دیگری هم وجود دارند که از دل کوفه بی وفا، به امام حسین(ع) پیوستند، تاریخ در مورد ویژگیهای اجتماعی این افراد چه نکاتی را مطرح کرده است؟
به نکته خوبی اشاره داشتید، در مقابل این سیل دشمن، افراد مخلص دیگری هم بودند که به جبهه امام حسین(ع) پیوستند و ویژگی اصلی آنها این است که اهل سرعت و سبقت بریکدیگر بودند. یعنی قبل از شب عاشورا با هم عهد و پیمان بستند که تا ما زندهایم به احدی از بنی هاشم و فرزندان امام حسین(ع) اجازه ندهیم وارد میدان شوند، چنان که درسجده آخر زیارت عاشورا هم میخوانیم که «الذین بذلوا مهجهم دون الحسین(ع).» اینها افرادی بودند برآمده از بافت جامعه آن روز کوفه که برای جانبازی در راه امام حسین(ع) با تمام وجود آماده بودند و میگفتند، ما خودمان را فدای امام میکنیم و بعد ازآن هر اتفاقی که میخواهد بیفتد، مهم نیست. این سرعت و سبقت گرفتن در کار خیر برآمده از منزلت اجتماعی آن مردم بود. یعنی حاضر بودند قبل از امام بمیرند، خیلیها نیامدند، دنیا طلب بودند، مطامع سیاسی داشتند، ساکتهای اجتماعی بودند و تردیدهای جدی داشتند، بنابراین لازم است با نگاهی جامعه شناسانه، ویژگیهای این افراد مورد دقت قرار گیرد.
یکی از خصوصیات بارز اصحاب حضرت این است که «بذلوا مهجهم دون الحسین علیه السلام» هستند. ما بعضی شیعیان و دوستان حضرت را می بینیم که مانند توابین، در رکاب حضرت جنگیدند و شهید شدند، ولی نتوانستند خونشان را پیش روی حضرت تقدیم ایشان کنند. این تأخیر ناشی از اشکالی است که مانع سبقت و سرعت ایشان شده است. باید بدانیم که فرصتها منتظر آماده شدن ما نمیشوند، بلکه ما باید از قبل خودمان را آماده کنیم و با پیش بینی فرصتها و قرار گرفتن در مسیر و معرض رحمت از آنها استفاده کنیم.
معنی «سرعت و سبقت» که در آیات و روایات به آن امر شدهايم، همین است، یعنی آماده باشید که فرصتهایی مثل جوانی و سلامت و دوران توانگری و...، از شما سبقت نگیرند.
امیرالمومنین(ع)در نهج البلاغه میفرمایند: «سَاعٍ سَرِيعٌ نَجَا وَ طَالِبٌ بَطِيءٌ رَجَا وَ مُقَصِّرٌ فِي النَّارِ هَوَى»، یعنی باید این سرعت و تلاش را به هم گره زد تا به نجات رسید.
هر توجیهی که مانع قرار گرفتن در کنار ولی خدا شود، شیطانی است و کسانی که مثل طرمّاح و دیگران به بهانه رسیدگی به خانواده و ... از یاری حضرت باز ماندند، اهل سرعت نبودند. آنها که اهل سرعت بودند، توانستند خون خود را پیش روی حضرت بدهند. این سرعت، مقدماتی داشته که از عوالم قبل، آن مقدمات را مهیا کرده بودند، عواملی مثل سبقت در عالم میثاق و... . خیلی از کسانی که در حادثه عاشورا توفیق حضور نداشتهاند، به خاطر این بوده که در عوالم گذشته اهل سبقت نبودهاند. در روایت، یکی از عوامل فضلیت پیامبر اکرم(ص) بر همه مخلوقات سبقت ایشان در عهد توحید دانسته شده است. اما دومین خصوصیتی که در اصحاب حضرت به چشم میخورد، عبور از دنیا و بزرگتر شدن از دنیا و انس گرفتن با مرگ و عوالم بعد از آن است، کسی که دنیا را تجربه نکرده و به آن انس نگرفته باشد، بعید است که بتواند به راحتی و در صحنههای سخت در کنار ولی خدا بماند.
امام حسین(ع) در مورد اصحابشان میفرمودند: «من ایشان را آزمودهام، آنها با مرگ مأنوس ترند تا طفل با سینه مادرش..» این راضی نبودن به حیات دنیا و سرخوش نبودن به آن است که باعث میشود تا زهیر در شب عاشورا به اباعبدا... بگوید، اگر عمر دنیا، جاودانه و یکسره عیش و خوشی هم باشد؛ بدون هیچ رنج و بیماری و ...، باز ما شهادت در رکاب شما را بر عیش دایمی دنیا ترجیح میدهیم. بنابراين تنها راه فوز و خلود این است که با امام باشیم که «شفیع دارالبقاء» است. یعنی تنها جایی است که انسان را به بقا و «وجه ا...» شدن میرساند و تنها وادی رهایی از هلاک است: «كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلاَّ وَجْهَه» اگر کسی مستغرق در امام که «وجه ا...» است، نباشد، قطعاً فانی و هالک است.
نکته دیگر اینکه اصحاب امام حسين(ع)به مقام «محبت» حضرت رسیده بودند و از مرتبه عبادت «تجار و عبید» گذشته بودند. آنها از خودشان هم عبور کرده و به مقام «احرار» رسیده بودند.
جناب بهداروند! مردم کوفه بعد از واقعه عاشورا قیامهای مختلفی را با هدف خونخواهی امام حسین(ع) رقم زدند، از منظر جامعه شناسی، آیا دنبال کنندگان این قیامها همان ساکتان اجتماعی واقعه عاشورا بودند؟
عرض کردم که بعد از حادثه عاشورا، قیام مختار، توابین، زید و ... اتفاق میافتد، هر چند که به درست یا نادرست بودن آنها ورود نمیکنم، اما همه این قیامها به قولی، نوشدارو بعد از مرگ سهراب هستند و ارزش زیادی ندارند.
از دیدگاه جامعه شناسانه نیز این قیامها کارکرد اجتماعی ندارند، زیرا اگر میخواستند کاری کنند، باید در زمان حضور امام حسین(ع) حاضر میشدند. امام تک تک این افراد را طلبیدند، با آنها صحبت کردند و واقعه اجتماعی در حال وقوع را برای آنها تشریح کردند. دیگر ما در تاریخ نمونهای مثل زهیر بن قین نداریم که با وجود اینکه عثمانی است، کلام حق امام حسین(ع) در وی اثر میگذارد و به جبهه ایشان میپیوندد. ایشان حتی با عمر سعد، شمر، حر و... صحبت کردند و به نوعی با آنها یک محاجه اجتماعی راه انداختند تا حجت بر آنها تمام شود. در چنین شرایطی جایی برای قیام آن هم به قصد خونخواهی باقی نمیماند، بنابراین اکثر قیامها و خونخواهی ها از سوی همین افراد ساکت و گوشه گیر اجتماعی به وقوع پیوست.
بر این اساس، خصلتهای خوب و بد اجتماعی مردم کوفه با تحلیل بافت جامعه شناسی آنها مشخص میشود؟
بله، اجتماع مردم آن مقاطع تاریخی در کوفه دو دسته بودند، کسانی که اهل وفا بودند، تعلل نمیکردند، بهانه و دلایل واهی نمیتراشیدند.
افرادی چون حبیب بن مظاهر که در حال رفتن به حمام است که مسلم بن عوسجه میپرسد، کجا میروی؟ پاسخ میدهد به حمام میروم تا محاسنم را خضاب کنم.
که مسلم میگوید من تو را جایی میبرم که برای همیشه خضاب کنی که رنگ آن تغییر نکند. میپرسد، کجا؟ پاسخ میشنود برایت پیامی دارم با این عنوان «من الغریب الی الحبیب الفقیه.» در این شرایط حبیب بن مظاهر دیگر برنگشت که مثلاً به اهل خانواده اطلاع بدهد و راهی جبهه امام حسین(ع) شد. اما این وفاداری در عده قلیلی از مردم کوفه وجود داشته که همان یاران سیدالشهدا(ع) هستند، در مقابل عده دیگری بودند که به امام نامه دادند و از ایشان دعوت کردند، اما در محل عمل، به حضرت پشت کردند.
و امام شناسی در میان مردم کوفه چه جایگاهی داشت؟
مهمترین نکته در ابعاد جامعه شناسی به امام شناسی مردم کوفه اختصاص دارد، ببینید تا شما یک تعلق خاطر به یک فرد، اندیشه، گروه و ...نداشته باشید، امکان ندارد نسبت به آن واکنش فداکارانه داشته باشید. همه شنیدند که رسول اکرم(ص) بارها فرمودند: «ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه» این مسأله نشان میدهد که مردم کوفه نه اینکه امام خود را نشناسند، بلکه چشم بر داشتههای خود بستند و خودشان را به گمان نشناختن زدند. ضرب المثل هم داریم که میگوید، آدم خفته را میشود بیدار کرد، ولی فردی که خودش را به خواب زده، نمیشود بیدار کرد. بنابراین مردمی که از کوفه به کربلا آمده بودند، امام را می شناختند و چشم خود را بر دانستههایشان بستند و به قول امروزیها نان به نرخ روز خور بودند.
در بررسی فرآیند اجتماعی زندگی مردم کوفه پس از جریان شهادت امام حسین(ع) نوعی اظهار ندامت و پشیمانی در میان مردم این دیار ثبت شده، آیا آنها عمیقاً پشیمان شدند؟
بعد از حادثه کربلا، بسیاری از مسایل مهم رونمایی شد، حضرت زینب(س)و امام سجاد(ع) در کوفه خطبه خوانی کردند و ماهیت ظالمان و جنایتکاران کربلا بر ملا شد. قطعاً مردم هم بی وجدان نبودند، بلکه کدورتها روی وجدانهای آنها را پوشانده بود، بنابراین به خودشان آمدند، گریه و اظهار ندامت کردند و حال آنکه این ندامت سودی نداشت و فقط توجیه قصور بود. بر این اساس از منظر جامعه شناسی، ندامت مردم کوفه کارکرد مثبت و اثرگذاری نداشت و آنها باید زمانی اظهار ندامت میکردند که امام در قید حیات بودند. اینجا این پرسش پیش میآید که چرا مختار در دوران امام حسین(ع) کوتاهی کرد؟ چرا طرماح، ضحاک مشرقی و ...کوتاهی کردند؟ و باز مردم کوفه و کوتاهی آنها جای خود دارد و ندامت آنها از شناختن حق به وجود آمد و نقشی در پرده برداری از عاشورا نداشت.
جناب بهداروند! در شرایط حاضر، برخی وقایع تاریخی به اشکال مختلف تکرار میشوند و حال آنکه جامعه ما هنوز نمیدانند حسینی بودن یعنی چه؟ پیشنهاد شما به عنوان فردی که به حوزه جامعه شناسی اشراف دارد، برای خارج شدن از کلیشه ها و شعارها چیست؟ و کدام نهادها میتوانند در این زمینه نقش آفرینی کنند؟
به اعتقاد بنده نماد دین، حوزههای علمیه هستند و حوزهها باید یک رویکرد مستند وپژوهش گونه از قیام عاشورا را به جامعه عرضه کنند. در حال حاضر تحریفاتی که درمورد این حادثه هست که ناشی از خلأ در همین زمینه است. نهادی که باید متولی باشد، حوزههای علمیهاند و باید اول این حادثه را به دور از تخیل، اوهام، بدعتها و دروغها بیان کنند.
عاشورا، این نیست که به ما میگویند، عاشورا شناسی ما، عاشورا شناسی مداحان پای منبری نیست، بلکه عاشورا شناسی آن نکاتی است که شهید مطهری و آیتا... فلسفی ارايه کردهاند. شناخت امام معصوم خیلی مهم است. بفهمیم و درک کنیم که امام برای راه اندازی حکومت راهی میدان نشدند.
سیدالشهدا(ع) شکست نخوردند و اظهار عجز و عطش نکردند. طرح این مسایل انحراف در عاشوراست که باید برای همیشه از بین برود. مقام معصوم را بشناسیم و عاشورا را مستند از اهل علم بپرسیم. در شرایط حاضر قطعاً برای ما هم حوادثی شبیه کربلا پیش میآید و ممکن است ما هم در مقابل مطامع دنیا، حق را جایی زیر پا بگذاریم، اما اگر عاشورا را درست بشناسیم، قطعاً در برابر حق استوار خواهیم ماند.



نظر شما