گروه هنر / تکتم بهاردوست - مهدی گنجی، دانش آموخته فیلمبرداری سینماست. حدود ۱۵ سال است که مستند میسازد و در کارنامه هنریاش ساخت مستندهایی همچون «با تو مهتاب»،«اشتغال ، صنعت» ، «مادرم ، منیژه، معدنکار است» ، «همه اوراق هویت من» و ... را نام برد .
آخرین فیلم او «من میخوام شاه باشم» هم اکنون در گروه هنر و تجربه در حال اکران است .این فیلم در چندین جشنواره بین المللی حاضر شده و موفقیتهای زیادی به دست آورده است، علاوه بر این در سی و سومین جشنواره بین المللی فیلم فجر نیزسیمرغ بلورین بهترین کارگردانی را دریافت کرده است.
این فیلم، داستان برزگری در یکی از روستاهای شیراز است که خانهاش را به یک مركز پذيرايی برای گردشگران خارجی تبديل كرده است. او با كمک همسر و فرزندانش كسب و كار موفقی در گردشگری دارد. عباس، آدم بلند پروازی است كه آرزو دارد يک ايل جديد با سليقه خودش تأسيس كند... . گفت و گوی ما را با این فیلمساز بخوانید.
آقای گنجی! به عنوان اولین پرسش، با توجه به اینکه شما در تحقیقی گسترده آدمهای زیادی را که کارهای عجیب و غریب انجام میدهند، پیدا کردهاید، چه چیز شخصیت عباس برزگر سبب شد از او در قالب یک مستند فیلم بسازید؟
- عباس برزگر به نظرم قابلیتها و ویژگیهای یک شخصیت سینمایی را داشت. جدای از دلبستگی که خودم به بعضی روحیات و سبک زندگی عباس داشتم، نوع مواجهه او با دنیای اطرافش میتوانست از او یک کاراکتر سینمایی بسازد.
به همین دلیل سعی کردم این آدم را بیشتر دنبال کنم و در این سه سالی که فیلمبرداری داشتیم، به این نتیجه رسیدم که او یک پرسوناژ سینمایی است.
چرا قالب مستند برای یک چنین موضوعی انتخاب شد. این موضوع نمیتوانست یک فیلم سینمایی داستانی باشد؟
- کار من همین است و اکنون علاقهای به ساختن فیلم داستانی ندارم.این به تجربیاتی که در این سالها به دست آوردهام، برمیگردد. فیلم مستند بیشتر به خودم کمک میکند تا چیزهای بیشتری یاد بگیرم و آگاهی از دنیا و محیط اطرافم را بیشتر کنم.
وقتی مستند میسازید، در وهله اول کارگردان خودش با موضوع مواجه میشود و در این مواجهه،شاید بتواند خودش را کمی بالا بکشد و بتواند نسبت به دنیا شناخت بهتری به دست بیاورد. سوژهها روی خود من تأثیر میگذارد. مثل زندگی برزگر که سعی و تلاشش برای خودم الهام بخش بود. فیلم مستند چالشها و دردسرهایی دارد که من از مواجهه با آنها لذت میبرم.
با همه جذابیتهایی که شما برای قالب مستند برشمردید، چرا فیلم مستند هنوز در سینما و هم تلویزیون این قدر مهجور است؟
- در همه دنیا فیلمهای مستند جایگاه پخششان در خیلی از موارد و موضوعها، تلویزیون است، اما تلویزیون در کشور ما یک خط قرمزها و مؤلفههایی دارد که راغب نیست همه آثاررا پخش کند. ولی اکنون و با توجه به تعویض مدیریت جدید شبکه مستند، این گونه به نظرمیآید که برای پخش آثار مختلف رغبت بیشتری دارند، اما به هر حال در زیر سیطره تلویزیون است و خیلی هم نمیشود کاری کرد و مستند سازان ما هم با این موضوع کنار آمده اند.
اما در چند سال گذشته سینمای مستند ایران چند پله از این چیزی که میگویم، فراتر رفته است و اگر نخواهیم بگوییم کمتر از سینمای داستانی نبوده که باید بگوییم، حتی چند پله هم فراتر از سینمای داستانی بوده است .
حضور فیلمهای مستند در جشنوارههای بین المللی در خیلی موارد از فیلمهای داستانی بیشتر بوده است و خوشبختانه مردم هم اکنون به خاطر آشناییشان با رسانههای مختلف، علاقشان به دیدن فیلمهای مستند زیاد شده است، چون فیلم مستند میتواند به مردم آگاهی بدهد.
اگر اجازه بدهید برگردیم به موضوع فیلم «من میخوام شاه باشم». در این فیلم چیزی به نام دوربین دیده نمیشود و شخصیتها بدون در نظر گرفتن دوربین دارند زندگیشان را میکنند؛ آیا همه چیز واقعی بود و هیچ بازی ای در کار نبود؟
- در این فیلم هیچ بازی ای در کار نیست و هرچه هست، واقعیت زندگی است واتفاقاتی است که جلو دوربین جاری بود.ولی اگر بخواهم به بخش اول پرسشتان پاسخ بدهم باید بگویم که من از روشی در فیلمسازی استفاده میکنم که به فیلمسازی تک نفره معروف است و آن هم این است که یا خودم تنها سر صحنه هستم یا مثلاً فقط یک نفر دستیار دارم و همه کارها را خودم سر صحنه انجام میدهم.وقتی گروه خیلی کوچکی داشته باشید، به این قضیه کمک میکند که دوربین یا کسی که پشت دوربین هست، کمتر دیده شود، اگر چه همه اینها به اعتماد سازی برمیگردد. به هر حال هر سوژه ای باید این قدر جلو دوربین راحت باشد که وقتی شما دوربینتان را روشن کردید، فکر کند دوربینی وجود ندارد.
اگر زمان زیادی را برای مراحل تصویر برداری و تحقیق بگذاریم، در خیلی از موارد احتمال این اتفاق که کاراکتر اجازه بدهد که دوربین خیلی به او نزدیک شود، میافتد.
این شیوه فیلمسازی تک نفری چه معایبی میتواند داشته باشد؟
- پرسش خیلی خوبی است. فیلمسازی تک نفره با اینکه به شما کمک میکند که وارد لایههای پنهان زندگی آدمها شوید و با آنها ارتباط نزدیکی برقرار کنید، معایبی هم دارد؛ بسیار انرژی بر و خسته کننده است و دیگر اینکه اگر کسی که پشت دوربین است، سهل انگارانه به این قضیه نگاه کند، کیفیت کارش خیلی بد میشود.در یک کلام نباید خیلی درگیر ابزار باشید.
دیگر اینکه ممکن است شما سر صحنه اشتباههایی بکنید و چون گروه بزرگی ندارید، کسی نیست که شما را راهنمایی کند.چون ممکن است سر صحنه اشتباههایی بکنید که بعد قابل جبران نباشد.
گفتید، فیلم شما واقعی بوده است.اینکه برخی درام را وارد کار مستند میکنند، چقدر لطمه زننده است؟
- وارد کردن درام در سینمای مستند اشکالی ندارد و این قضیه در کشورهای دیگر وجود دارد، بخصوص اینکه وقتی از فیلمهای کاراکتر محور نام میبرید، در همه آنها درام و روایت دراماتیک وجود دارد، حالا این از کجا میآید؟ از زندگی خودمان میآید. در زندگی ما در بازههای زمانی طولانی به شکل خیلی روشنی درام وجود دارد.
اما اینکه این درام به فیلم به صورت مصنوعی تزریق بشود و ما از کاراکتر مقابل دوربین بخواهیم که یک کارها را برای دوربین انجام بدهد، بحثی جداست. من خودم خیلی با این قضیه موافق نیستم، اما بشدت با اینکه باید در سینمای مستند روایت وجود داشته باشد، موافقم.
در مونتاژ فیلمتان چقدر به اصل داستان وفادار بوده اید؟
- همان طور که پیشتر هم گفتم، تمام وقایع این فیلم واقعی است و من فقط به عنوان کارگردان، آنها را از فیلتر ذهنی خودم انتخاب میکنم وبه شما نشان میدهم.چون باید به شما بگویم که من فیلم خودم را ساخته ام.پس ما چاره ای نداریم جز اینکه از اول کارتا زمان مونتاژ نظرگاهی داشته باشیم که با فیلتر ذهن خودمان سکانسها و صحنهها را کنار هم بچینیم و و کنار هم نظم دهیم.
بی شک فیلم را از دریچه نگاه خودم مونتاژ کردم، برای اینکه حرفهایی را که خودم دوست دارم، بزنم، اما کل این اتفاقات واقعی است، پس در این بین اتفاقی که میافتد، من کارگردان از نگاه خودم موضوعی را که واقعی است، به شما نشان بدهم و این اتفاقی است که روی میز تدوین میافتد.



نظر شما