«مارکوس اورلیوس» هیچ گاه به ایران نیامد

مارکوس اورلیوس یا مارک اورل امپراتوری فیلسوف مآب و مداراجو بوده است که شهرتش بیشتر به فلسفه دوستی‌اش بوده تا جنگ و اصلاً به ایران لشکرکشی نکرده، بلکه سرداری به نام کاسیوس (اویدوس کاسیوس) آن هم در قبال اقدام‌های بلاش سوم اشکانی مأمور جنگ با ایران شد و به رغم چند پیروزی، عاقبت عقب‌نشینی کرده و بیماری طاعون را با خود به مغرب زمین برده است.
به نظر نمی‌رسد ایتالیایی‌ها از بردن آقای دکتر روحانی، رئیس جمهور ایران به موزه کاپیتولین و انعقاد قرارداد همکاری زیر مجسمه مارکوس اورلیوس، قصد تخفیف موقعیت و بی‌احترامی به ایران را داشته باشند.
در تماس‌هایی که طی روزهای اخیر خبرگزاری‌ها و مطبوعات کشور با نگارنده گرفتند، نام «مارکوس اورلیوس آنتونیوس» را بر زبان آوردند، در حالی که این نام مارکوس اورلیوس است که تاریخدانان او را به نام مارک اورل می‌شناسند و پسر خوانده امپراتوری به نام آنتونیوس است که او را به جانشینی خود برگزید. وی معاصر بلاش سوم است، نه بلاش چهارم.
ابتدا من تصور کردم منظور پرسشگران آنتوان یا آنتونی، سردار معروف عصر جمهوریت روم و همان شخصی است که با کمک اگوستوس، انتقام خون ژولیوس سزار را از بروتوس و کاسیوس نامی که سزار را در مجلس سنا به قتل رسانده بودند، گرفت. آنتوان نیز یک لشکرکشی همراه با هزیمت و شکست به ایران کرد و با فضاحت بازگشت.
برای آگاهی خوانندگان عزیز یادآور می‌شود، رومیان در دوران هشتاد ساله استیلای سلوکیان، یعنی جانشینان اسکندر بر ایران، با کشور ما همسایه شدند و از همان زمان یعنی دوران جمهوریت روم، حدود یکصد کنسول و پاتریکوس و استراتکوس و ماژلیتر میلیتارم و سپس امپراتوران روم با دولت سلوکی و سپس اشکانی و ساسانی جنگیدند و برای فتح ایران به کشور ما حمله‌ور شدند. من به رسانه‌ها توضیحاتی درباره لشکرکشی فضاحت بار او به ایران که با عقب‌نشینی خفت‌انگیز همراه شده بود دادم ولی فوری متوجه شدم مارکوس اورنیوس در عصر امپراتوری و معاصر بلاش سوم بوده که بلاش سوم در سال 149 پادشاه شده و تا سال 190 یا 191 م بر تخت سلطنت بوده است.
«مارکوس اورلیوس» پسر خوانده «آنتونینوس پیوس» در سال 161 میلادی بر تخت سلطنت می‌نشیند. بلاش سوم جنگ علیه روم را آغاز می‌کند و جنگ بر سر مسأله ارمنستان بود که همیشه بین ایران و روم بر سر آن نزاع وجود داشت. پارت‌ها بر سوریاس حاکم رومی کاپادوکیه پیروز شدند و «آت تی دیوس کرنه لیانوس» حاکم سوریه را شکست دادند. سوری‌ها طرفدار ایران بودند و پارتی‌ها به فلسطین نیز دست یافتند. امپراتور مارکوس اورلیوس، سرداری به نام لوسیوس وروس را به سوی ایران فرستاد. در میان سرداران او فردی به نام «اوید یوس کاسیوس» از همه با تدبیرتر و شجاع‌تر بود. او ابتدا سعی کرد با پارتی‌ها صلح کند. در سال 163 م او بلاش را شکست داد و رومی‌ها از فرات گذشتند و ارمنستان را بازپس گرفتند و کاسیوس از مارکوس اورلیوس درجه و لقب سپهسالاری گرفت. او شهر سلوکیه را که چهارصد هزار نفر جمعیت داشت، گرفت و در آتش سوزاند. چون خاستگاه اصلی پارت‌ها، اشگ‌آباد (عشق آباد) در خراسان بزرگ بود، به نظر نمی‌رسد سلوکیه که بعداً تیسفون شد، چندان اهمیتی برای اشکانیان داشته، زیرا اشکانیان پایتخت‌های متعددی داشتند.
رومیان قصر تابستانی بلاش را ویران کردند و معابد و کاخ‌های زیادی را خراب کرده و سوزاندند و غنایم بسیار به دست آوردند. کاسیوس تا آتروپاتکان پیش رفته و امپراتور وقت، لقب مدیکوس (فاتح ماد)، آرم نیکوس (فاتح ارمنستان) و پارتی کوس (فاتح پارت) را به او داد. این القاب، قلابی و زودگذر و محض دلخوشی بود، زیرا پای رومیان هرگز به خراسان یا پارت نرسیده، القابی از این نوع می‌دادند که نزد مردم روم جلوه دهند فاتح کشورهای همسایه‌اند.
هنگامی که رومیان تا دامنه‌های زاگرس پیش رفته بودند، مرض طاعون شیوع یافت و هزاران هزار رومی مردند و این بیماری موجب متواری شدن سپاهیان آن‌ها و فرارشان شد و وقتی به ایتالیا بازگشتند به آنجا هم سرایت کرد و تا ساحل رودرن و اقیانوس اطلس هزاران تن را کشت.
فتوحات سرداران رومی در خاک ایران اغلب ابتر و بدون نتیجه می‌ماند، به همین دلیل هرگز رومیان نتوانستند ایران را فتح کنند و با اینکه چند بار به سلوکیه دست یافتند، ولی بسرعت آن شهر را تخلیه کردند.
ادامه دارد...

برچسب‌ها

تبادل نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.