وقتی از ادبیات در خراسان حرف میزنیم بیشتر شعر خراسان خودش را نشان میدهد، در این میان داستان چه وضعیتی دارد؟
اتفاقاً داستان خراسان هم چهرههای بسیار بزرگی دارد و مطرح ترین چهره دولت آبادی است. رمانها و مجموعه داستانهای اخیر نویسندههای مشهدی هم حسابی گل کردهاند، هر چند اغلب به تهران مهاجرت کرده اند.
خب همین، وقتی میگویید دولت آبادی، برای من نویسندهای است خارج از این جغرافیا، منظور بنده حال خراسان و وضعیت کنونی آن است.
بله شعر خراسان این قدر ریشه دار و قوی هست که بتواند پدیده تقریباً نوظهوری مانند داستان و رمان مدرن را تحت تأثیر قرار بدهد. البته از منظری دیگر میشود گفت داستان، مخاطب محدودتری نسبت به شعر دارد و این سبب میشود نه در خراسان، بلکه در سطح کشور کمتر به چشم بیاید.
آیا شما در جلسات داستان مشهد هم شرکت میکنید؟ اگر پاسخ مثبت است این جلسات را چگونه ارزیابی میکنید؟
- بله، جلسات داستان مشهد مانند گذشته فعال است. در طول هفته حدود 10 جلسه داستان تشکیل و با سلیقهها و رویکردهای متفاوت اداره میشود. بنده معمولاً در جلسات داستان حوزه هنری شرکت میکنم که با مدیریت حسین عباس زاده برگزار میشود. در مورد ارزیابی جلسات داستان هم که فرمودید بنده معتقدم نویسنده هر قدر بیشتر تجربیات زیستی داشته باشد و اتفاقات و شخصیتها و موضوعات مختلف را در زندگی روزمره اش مورد کنکاش قرار دهد، بیشتر میتواند در داستانهایش مانور داده و کار قوی تری ارایه دهد بنابراین فکر میکنم جلسات داستان باید به سمتی پیش بروند که از روند معمول و تکراری جلسات ادبی خارج شده و نویسندگان را به مطالعه، تفکر، تجربه و تخیل وادار کنند.
این اتفاق چگونه میتواند شکل بگیرد. برای رسیدن به این مهم پیشنهادی هم دارید ؟
در ابتدای صحبتمان نام دولت آبادی به میان آمد. شما اگر رمان «کلیدر» را بخوانید یا حتی دیگر کتابهای محمود دولت آبادی آنقدر در وضوح تصاویر و حقیقت نمایی ماجراها غرق میشوید که تا مدتی باور میکنید این اتفاق را تجربه کرده اید و خود را یکی از اهالی منطقه عشایرنشین بین نیشابور و سبزوار و قوچان حس میکنید. علت این اعجاز آن است که خود دولت آبادی با گوشت و پوست و استخوانش زندگی روستاییان و عشایر خراسان را لمس کرده و با فعالیت مستمر در نحلههای مختلف هنری تخیلش را نیز تقویت نموده است. اما حالا که از بنده پیشنهاد خواستید دو مورد را که به نظرم مهم میآید ذکر میکنم. اول اینکه نویسنده خود را به نوعی از روزمرگی و زندگی آپارتمانی خارج یا به سفر برود یا فضاها و دوستان جدید را امتحان کند.
دومین مورد هم مطالعه کتابهای خوب، مشاهده فیلمهای خوب و تأثیرگذار، گوش دادن به موسیقی خوب و در کل برخورد با نوع فاخر و ارزشمند هنری است.
اینها پیشنهاداتی بود برای ارتقای نویسنده در بیرون از جلسات شعری، برای جلسات و اینکه این جلسات از به گفته خودتان روند معمول خود خارج بشوند چه پیشنهادی دارید؟
ساده ترین راهش معرفی و مطالعه اجباری کتاب است. برای مثال اعضای جلسه قرار بگذارند تا هفته آینده رمان یا کتاب خوبی را بخوانند و در مورد آن با هم صحبت یا اینکه فیلمهای خوب را به هم معرفی کنند و اگر منع کپی رایتی نداشت، اعضا از کپی آن استفاده کنند.
پیشنهاد دیگر شرکت در فعالیتهای گروهی است. من بتازگی به تأثیر ورزش و کوهپیمایی در تقویت تخیل پی برده ام. فعالیتهای عام المنفعه هم راهکار خوبی است. به هر حال همان طور که عرض کردم مهم ایجاد تنوع و روزنههای جدید برای دید انسانی و هنری نویسندگان است. راستش را بخواهید به باور من اصل تشکیل شدن و برگزاری منظم یک انجمن هم زیاد مهم نیست. در نهایت مهم، خلق یک اثر ادبی خوب است، یعنی بالاترین و مهمترین لایه ادبیات که اول از همه به چشم جامعه میآید.
به نظر شما، در مشهد از داستان حمایت میشود و اصلاً اگر باید حمایت شود این حمایت باید به چه شکلی باشد.
ببینید به نظر بنده ادبیات پدیده روساختی جامعه و عوامل بیشماری در شکل گیری آن دخیل است، خانواده، اقتصاد، ارتباطات و ...وقتی از حمایت سخن میگوییم باید نگاهمان را به مسایل ریشهای تر معطوف کنیم. روند سالم شکل گیری یک رمان خوب برخاسته از برقراری نظم، چندصدایی و دموکراسی در جامعه است.
خیلی ساده میتوانم بگویم نویسندهای که غم اجاره خانه، بیمه و ... را دارد نمیتواند به اندازه کافی برای خلق یک شاهکار تمرکز کند. شاید یکی از علل افول و ضعف نسبی ادبیات داستانی ما در چند دهه اخیر هم همین باشد.
اصلاً به نظرتان باید انتظار یاری از دستگاههای متولی که دولتی هم هستند داشت؟ نمیشود به فکر جذب کمکها از راههای غیر دولتی و سازمانی بود؟
در یک کتاب جامعه شناسی خواندم وابستگی ما به دولت از تنبلی ماست وگرنه کار تشکیلاتی در قالب سازمانهای مردم نهاد کاملاً قانونی و زود بازده است. این اتفاق، یعنی شکل گیری حلقههای کوچک و بزرگ ادبی، در همه دنیا دارد میافتد. همین حلقههاست که بعدها قدرت میگیرد و یادمان باشد بیشتر جوایز مطرح ادبی جهان به هیچ دولتی وابسته نیستند.
سرمایه گذار به دنبال بازگشت سرمایه اش است و برای آن حاضر است تبلیغ کند. در همین وانفسای سرانه مطالعه در کشور ما، چندین کتاب به چاپهای دو رقمی و فروشهای چند صد میلیونی رسیدند. علتش چه بود؟ تبلیغات. البته بماند که تبلیغات این کتابها بعضاً از جانب دولت بود، ولی سرانجام جواب گرفت و بیتردید برای رمانهای خیلی از نویسندگان هم میتواند اثرگذار باشد.




نظر شما