در تاریخ اسلام، ازدواج پیامبر اکرم(ص) و حضرت خدیجه(س) را معمولاً به عنوان ازدواج دو شخصیت بزرگ میشناسیم؛ اما در پس این پیوند، حقیقتی بسیار عمیقتر نهفته است: حضرت خدیجه(س) پیش از آنکه پیامبر خدا در برابر جهان شناخته شود، محمد امین را شناخته بود.
این شاید یکی از شگفتانگیزترین نکات این ازدواج باشد.
مردی که بعدها بزرگترین تحول تاریخ بشر را رقم زد، در آن روزگار هنوز پیامبر خدا نبود؛ اما در میان مردم مکه به امانت، پاکی، بزرگواری و درستکاری شناخته میشد. حضرت خدیجه(س) نیز به جای آنکه شیفته ثروت، قدرت و موقعیت اجتماعی باشد، دل به شخصیت محمد(ص) سپرد.
اینجا نخستین درس این ازدواج آشکار میشود:
خدیجه، آینده محمد را ندید؛ حقیقت محمد را دید.
او هنوز نمیدانست که این مرد، آخرین پیامبر خدا خواهد شد؛ هنوز قرآن نازل نشده بود و ندای «اقرأ» در غار حرا طنین نیفکنده بود. اما گویا با چشم دیگری نگاه میکرد؛ چشمی که به جای ظاهر زندگی، باطن انسان را میدید.
و سالها بعد، هنگامی که نخستین وحی بر پیامبر نازل شد و آن حضرت با حالتی خاص به خانه بازگشت، این خانه بود که نخستین آغوش امن رسالت شد.
پیامبر(ص) در آغاز رسالت، با جهانی ناشناخته روبهرو شده بود؛ اما در خانه خدیجه(س)، کسی بود که او را باور داشت.
خدیجه فقط نگفت: «من همسر تو هستم.»
بلکه با ایمان و آرامش خود گفت:
من تو را میشناسم؛ تو اهل خیانت، قطع رحم، بیپناه گذاشتن مردم و بیاعتنایی به حق نیستی. خداوند چنین انسانی را تنها نمیگذارد.
این لحظه را باید از زیباترین لحظات تاریخ اسلام دانست؛ زیرا در بیرون از خانه، هنوز بسیاری آماده بودند که پیامبر را تکذیب کنند، اما در درون خانه، زنی ایستاده بود که او را تصدیق کرده بود.
از این رو، اگر بخواهیم با یک تعبیر تازه از حضرت خدیجه(س) یاد کنیم، شاید بتوانیم بگوییم:
خدیجه نخستین «سنگر اجتماعی» اسلام نبود؛ نخستین «سنگر عاطفی و ایمانی» رسالت بود.
او تنها ثروتش را در راه اسلام نداد؛ بلکه آرامش، اعتبار، محبت و تمام وجود خویش را در اختیار رسالت گذاشت.
ثروت خدیجه(س) هنگامی ارزشمند شد که تبدیل به وسیلهای برای یاری حق گردید. عظمت او فقط در داراییاش نبود؛ در این بود که دانست دارایی برای چیست.
چه بسیار انسانهایی که ثروت دارند، اما ثروت صاحب آنان است؛ و چه اندکاند انسانهایی که ثروت دارند و خود، صاحب ثروتاند.
خدیجه(س) از گروه دوم بود.
او ثروتش را برای خودش نخواست؛ آن را در مسیر حقیقت قرار داد.
اما شاید از همه مهمتر، تنهایی پیامبر(ص) در سالهای نخست رسالت بود.
رسالت، مأموریتی آسمانی بود، اما پیامبر در زندگی زمینی خویش نیز نیازمند محبت، همراهی و آرامش بود. خدیجه این نیاز را فهمید.
به همین دلیل، فقدان خدیجه برای پیامبر(ص) فقط از دست دادن یک همسر نبود؛ از دست دادن همراه سالهای دشوار بود.
شاید به همین علت است که یاد خدیجه(س) در قلب پیامبر(ص) ماندگار شد.
این ازدواج، به ما میآموزد که گاهی بزرگترین خدمت به یک انسان بزرگ، نه سخنرانی و شعار، بلکه باور کردن او در روزهایی است که هنوز دیگران او را باور نکردهاند.
خدیجه(س) در روزهای پیروزی کنار پیامبر نیامد؛
او در روزهای آغازین راه، کنار او ایستاد.
و این همان نقطهای است که عظمت این بانوی بزرگ را آشکار میکند.
امروز اگر بخواهیم یک جمله درباره این ازدواج تاریخی بگوییم، شاید این جمله کافی باشد:
محمد(ص) برای جهان، پیامبر رحمت شد؛ و خدیجه(س) برای محمد، نخستین خانهای بود که در آن رحمت، امنیت و ایمان را در کنار هم یافت.
چه زیباست که تاریخ اسلام با چنین پیوندی آغاز فصل تازهای از خود را تجربه کرد:
مردی که رسالت آسمان را بر دوش گرفت، و زنی که زمینیترین پناه او در آغاز این مأموریت آسمانی شد.
خدیجه را نباید فقط «همسر پیامبر» خواند؛
خدیجه، بانویی بود که پیش از آنکه جهان، محمدِ رسولالله را بشناسد، محمدِ امین را شناخت؛ و همین شناخت، یکی از بزرگترین انتخابهای تاریخ بشر شد.




نظر شما