با توجه به اسناد به جا مانده به این نتیجه می رسیم که در دوره صفویه، تعداد ده مدرسه علوم دینی در مشهد برای طلاب ساخته شده است و «مدرسه علمیه ی صالحیه مشهور به نواب» ازجمله مدارس درجه اول و ممتاز آنها بوده است.
این مدرسه در ضلع شمالی حرم مطهر و حاشیه شمالی بالا خیابان (خیابان نادری سابق و شیرازی فعلی) قرار دارد. بانی و واقف موقوفات این بنای خیریه که در زمان شاه سلیمان صفوی (1086 ه.ق) ساخته شد مرحوم ابوصالح رضوی از جمله اشراف و اعیان و سادات رضوی و ملقب به نواب و نقیب سادات در مشهد بوده و به این جهت مدرسه را صالحیه نواب و با تخفیف صالحیه، مدرسه نواب می نامند.
با گذر زمان و سپری شدن دوره های صفوی، افشار و زند و قاجاریه و با فرا رسیدن دوره پهلوی ما شاهد حضور پر شور طلاب این مدرسه و مدرسین آنها در صحنه ی جامعه هستیم به نحوی که علی سکندری طی مقاله ای در این باره می نویسد: نقش مدرسه نواب را در جریان های سیاسی و مبارزه با رژِم سلطنتی پهلوی اول و دوم می توان کلیدی برشمرد. اگرچه فضای سیاسی حوزه علمیه مشهد پیش از قیام 15 خرداد رضایت بخش نبود ولی مدرسه نواب نسبت به جاهای دیگر متفاوت بود.
حجت الاسلام محسن دعاگو که در حوزه علمیه مشهد تحصیل و با علمای آنجا مراوده داشت فضای این حوزه را در سال 1350 این گونه ترسیم می کند: «در مدرسه نواب نیرو های طرفدار نهضت و امام در اکثریت بودند. جو مشهد در آن سالها طوری شده بود که بسیاری از روحانیون ی که برای شاه دعا می کردند و یا وقتی شاه به مشهد می آمد به استقبال او می رفتند. از نیروهای انقلابی به شدت می ترسیدند، چون عمامه های بعضی از آنها برداشته می شد یا بعضی ها کتک می خوردند. همچنین حجت الا سلام هادی خامنه ای که از جمله موسسان نشریه «راه حق» در حوزه مشهد بود – نشریه ای که در آن مقالات سیاسی درج و به در و دیوار مدرسه نواب و میرزا جعفر چسبانده میشد – ایشان از بی توجهی اولیه طلاب و حتی تمسخر آنها سخن می گوید و از نهضت امام به عنوان معجزه و روح بخش به حوزه مشهد یاد می کند:
غرض اینکه حوزه ها خیلی حوزه های دور از این مسائل بودند. اصلا زمینه به نظر نمی آمد که اندکی مساعد باشد و آن چه که به عنوان نهضت اتفاق افتاد و این حوزه ها را به دنبال خود کشید، یک معجزه بود... از سویی دیگر آیت الله خامنه ای و آیت الله واعظ طبسی نقش محوری را در جریان مبارزات مردم مشهد ایفا می کرد – می گوید:
استقبال طلاب و مردم هم خوب بود. اگر در یک اعلامیه مردم به راهپیمایی و تظاهرات دعوت می شدند به خوبی استقبال می کردند و البته از هیچ چیز مضایقه نداشتند.
البته حرکت های مخالفی وجود داشت ولی اکثر مردم رو به انقلابی بودند، طلبه ها نیز فداکاری می کردند. طلبه های زیادی را می شناسم که در راه ترویج اسلام و انقلاب به شدت شکنجه شدند، به زندان افتادند و تبعید شدند. می توان گفت که بیشتر طلاب خراسان برای انقلاب حرکت می کردند...
این تفاوت دیدگاه به زمانهای آغازین و پسین مبارزه بر می گردد که آگاهی عمومی در بین طلاب کمتر دیده می شد.
مدرسه ی نواب چرا انقلابی پرور شد؟
مدرسه ی نواب در اوایل حاکمیت رضا شاه ، مدرسه محور حوزه مشهد بود. حضور میرزا عبد الجواد نیشابوری (متوفی 1305 ه ش)در این مدرسه دانشورانی چون ملک الشعرای بهار، بدیع الزمان فروزانفر، محمد پروین گنابادی، محمد تقی مدرس رضوی، محمد تقی ادیب نیشابوری، محمد علی بامداد، سید جلال الدین تهرانی و سید حسن مشکان طبسی را برگرد وجود او جمع کرد.
پس از نهضت گوهرشاد در سال 1314 این مدرسه از اختیار حوزه خارج و به دبیرستان تبدیل شد. با بازگشت آیت الله حاج آقا حسین قمی از عتبات در سال 1321 شمسی مدیریت مدرسه در اختیار مرحوم حاج شیخ علی اکبر نوقانی گذاشته شد. ایشان در طول مدیریت 6 ساله خود توانست موقوفات مدرسه را احیا و محصلین شایسته را به مدرسه جذب کند.
تا جایی که مدرسه نواب بسیار پر اهمیت بوده است. در این سه دهه تحصیل کردگان آن از یک سو با اندیشه های جدیدی که از غرب و شرق سرازیر می شد، روبرو بودند و لازم بود موضع روشنی نسبت به این اندیشه ها، مکاتب و جریان های فکری داشته باشند و از سوی دیگر آنان به لحاظ موقعیت ویژهی مدرسه، لازم بود پاسخ گوی انواع گوناگون مباحث نو پدید اعتقادی و سیاسی باشند و پاسخ روشنی نسبت به این مباحث ارائه دهند. دیدگاهی که آنان را همزمان به چالش با رژِم پهلوی و روشن فکران وابسته می کشاند و سختی ادامه درس و بحث را دو چندان می کرد بویژه این که آمد و شد بزرگانی چون علامه امینی و شهید نواب صفوی و تدریس شخصیت علمی برجسته ای چون آیت الله حاج شیخ هاشم قزوینی (1270 – 1339 ه ش) به عنوان مدرس برجسته ی این مدرسه بویژه در دهه بیست و سی اندیشورانی را گرد شمع وجود ایشان فراخواند که تعدادی از آنان در تاریخ حیات فکری شیعه کم نظیر بودند و این امر و ظایف گردانندگان مدرسه را، سنگین تر می نمود.
مدرسه نواب از این امتیاز نیز برخوردار بود که دیدگاه های بسیار متنوعی را به لحاظ سیاسی، اجتماعی و اخلاقی چه در میان اساتید و چه در میان تحصیل کردگان تحمل می کرد و این امر فضای پر تنشی را برای مبادله اندیشه در میان اساتید طلاب فراهم کرده، موجب رشد فرهنگی علم آموختگان آن می شد تا جایی که در میان تحصیل کردگان این مدرسه افرادی را می توان یافت که به لحاظ تأثیر گذاری در حوزه های گوناگون اندیشه، کم نظیر بودند. این مدرسه همچنین شاهد مبارزات طلاب جوانی بود که بارها مورد شکنجه و اهانت و ستم رژِم پهلوی قرار گرفته بود.
حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب، آیت الله واعظ طبسی و شهید هاشمی نژاد، از طلاب فاضل و مبارزی بودند که از هر فرصتی برای مبارزه و افشاگری ظلم و بیداد رژیم استفاده می کردند. علاوه بر این شخصیت ها، افراد دیگری بودند که در همین مدرسه رشد و نمو پیدا کردند و در ادامه راه یا شهید شدند و یا زنده ماندند و در استقرار و استمرار نظام جمهوری اسلامی نقش آفرینی می کنند.
خاطراتی از آیت الله خامنه ای در باب حضور نواب در مدرسه نواب!
مدرسه نواب شاهد فعالیت، شهید نواب در بین طلاب خود می باشد. حضور وی در این مدرسه و سخنرانی افشاگرانه اش علیه رژِم پهلوی یکی از وقایع تاریخی این مدرسه است. آیت الله خامنه ای در خاطرات خود از سخنرانی مهیج شهید نواب صفوی در مدرسه نواب می گویند: اما نخستین جرقه های سیاسی، مبارزاتی و دشمنی با طاغوت را مجاهد بزرگ و شهید راه اسلام شهید «سید مجتبی نواب صفوی» در ذهن ایشان زده است، هنگامی که نواب صفوی با عده ای از فداییان اسلام در سال 31 به مشهد آمدند و در مدرسه ی سلیمان خان، سخنرانی پر هیجان و بیدار کننده ای در موضوع احیای اسلام و حاکمیت احکام الهی، فریب و نیرنگ شاه و انگلیس و دروغ گویی آنان به ملت ایران، ایراد کردند. ایشان در خاطراتشان ادامه می دهند: نواب یک سفر به مشهد آمد. برای اولین بار نواب را در آنجا شناختیم و فکر می کنم که سال 31 یا 32 بود. ما شنیدیم که نواب صفوی و فداییان اسلام آمده اند به مشهد ...
بعد گفتند که فردا هم نواب به مدرسه نواب می رود. من هم به مدرسه نواب رفتم برای اینکه بار دیگر او را ببینم. زاید نواب مدرسه ی بزرگی است. برعکس سلیمان خان که کوچک است، نواب فضای وسیعی دارد. آن روز همه آن مدرسه را فرش کرده بودند و منتظر نواب بودند. گفتند که از مهدیه به این طرف راه افتاده اند. من راه افتادم و به استقبالش رفتم که هرچه زودتر او را ببینم.
یک وقت دیدم از دور دارد می آید. یک نیم دایره ای در پیاده رو درست شده بود که وسط آن نیم دایره نواب قرار گرفته بود و دو طرفش همینطور صف مردمی بود که از پشت سر فشار می آوردند و می خواستند او را ببینند و پشت سرش جمعیت زیادی حرکت می کرد. من هم وارد شدم.
باز رفتم نزدیک نواب قرار گرفتم. جذب حرکات او شده بودم. نواب همینطوری که می رفت شعار هم میداد. نه اینکه خیال کنید همینطور عادی راه می رفت، یک منبر در راه شروع کرده بود: ما باید اسلام را حاکم کنیم . برادر مسلمان! برادر غیرت مند! اسلام باید حکومت کند... با همین حالت به مدرسه نواب رسیدیم و وارد شدیم. جمعیت زیادی هم پشت سرش آمدند. البته مدرسه پر نشد، اما در مسجد مدرسه جمعیت زیادی جمع شده بودند. باز من رفتم همان جلو نشستم و چهار چشمی نواب را زیر نظر داشتم.
شروع به سخنرانی کرد. با همه وجودش حرف می زد. یعنی اینجور نبود که فقط زبان و سر و دست کار کند، بلکه زبان، سر، دست، پا، بدن و همه وجودش همینطور حرکت می کرد و حرف می زد و شعار می داد و مطلب می گفت. بعد هم که سخنرانی اش تمام شد ظهر شده بود و پیشنهاد کردند که نماز جماعت بخوانیم. قبول کرد و اذان گفتند. جلو ایستاد و نمازجماعتی حسابی هم ما پشت سر نواب خواندیم. بعد رفت و دیگر ما بی خبر بودیم و اطلاعاتی از ایشان نداشتیم تا خبر شهادتش به مشهد رسید، بعد از حدود تقریبا دو سا ل که از سفرش به مشهد می گذشت.
واکنش به اتهامات روزنامه اطلاعات
در پی آزادی امام خمینی از زندان18/1/1343 روزنامه اطلاعات، علت آزادی روحانیون را موافقت آنان با دولت ذکر کرده بود. این موضع گیری روزنامه سبب شد که امام خمینی و دیگر آیات عظام واکنش نشان بدهند. در مشهد آیت الله واعظ طبسی در سخنرانی خود در منزل آیت الله قمی به همراه تعدادی از علما روز 25/1/1343 در مدرسه نواب حضور یافتند.
به مبارکی حضور ایشان مدرسه فرش و تزیین شده بود و عکس های امام خمینی، آیت الله میلانی و آیت الله قمی به دیوار و سر در مدرسه نصب شده بود.متن قطعنامه ای که از قم فرستاده شده بود از طرف طلاب خوانده شد. در این قطعنامه از دولت خواسته شده بود مجلسین منحل شوند؛ آیت الله طالقانی و استادان دانشگاه از زندان آزاد شوند. برای کارگران بیکار کار فراهم شود، امنیت به مردم بازگردد و به وضع بازماندگان نهضت 15 خرداد رسیدگی شود. پس از قرائت این قطعنامه؛ شرکت کنندگان در این مجلس با فریاد «صحیح است» پشتیبانی خود را اعلام کردند.
تشییع جنازه شیخ احمد کافی و یورش به مدرسه نواب
شیخ احمد کافی از واعظان معروف در روز جمعه 30/4/1357 بر اثر حادثه رانندگی در مسیر مسیر جاده قوچان – مشهد، جان خود را از دست داد؛ 31/4/57 مراسم تشییع از میدان فردوسی مشهد به طرف حرم مطهر امام رضا (ع) آغاز گردید. مراسم تشییع به تظاهراتی علیه رژیم تبدیل و سبب تیراندازی، چند نفر کشته و مجروح گردیدند؛ مأمورین امنیتی برای جلوگیری از وخیم شدن اوضاع، جنازه را از دست مردم خارج ساخته و به تهران منتقل نمودند. در اثر درگیری بین ماموران و تظاهر کنندگان، تعدای مجروح گردید.
ماموران و کماندوهای رژِم برای سرکوب مرکزیت این جنبش به سمت مدرسه وارد آن شده، و به طلاب و حجره های آنان حمله ور شدند. آنها ابتدا مبادرت به ضرب و شتم طلاب نمودند و سپس به غارت اموال و کتاب های طلاب مدرسه پرداختند. در اثر این یورش، عده ی زیادی از طلاب جوان مجروح و مصدوم شدند. ماموران و کوماندو های رژیم پس از جنایت های وارده در مدرسه را بستند و آن را به اشغال خود در آوردند.
این حادثه بازتاب هایی در بین مردم داشت. مردم و روحانیون در اعتراض به یورش وحشیانه با بیانیه هایی، نفرت خود را به اعمال رژِیم اعلام داشتند.
آیت الله سید عبدالله شیرازی طی صدور اعلامیه ای ضمن محکوم کردن رفتار وحشیانه رژِیم در مراسم تشییع مرحوم کافی و حمله به مدرسه نواب اظهار داشت: حادثه ی که در آن عده ای از محصلین علوم دینی و فضلا به شدت مضروب و مجروح و از مدرسه نواب روانه زندان گردیده، در و پنجره و شیشه ها را شکستند، در مدرسه را بستند و تعطیل نمودند، حادثه ای که در آن طبق گواهی شهود عینی افرادی را برهنه و به شدت مضروب و بدن نیمه جان آنها را با آمبولانس بردند.
علیهذا به منظور همدردی در این فاجعه تکان دهنده روز سه شنبه نوزدهم شعبان 1398 ه . را تعطیل عمومی اعلام می کنیم و از عموم مسلمانان انتظار داریم با ابراز تنفر و انزجار از این اعمال غیر انسانی در این مراسم شرکت نمایند...» نامه پنج صفحه ای به عنوان جمعی از علمای مشهد از سوی آقایان عباس واعظ طبسی، محمد رضا محامی و سید عبد الکریم هاشمی نژاد منتشر گردید در این نامه ضمن تحلیل وقایع انقلاب و رویداد های کشور و سیاست های سرکوب گرانه رژِیم و محکوم کردن جنایات عمال شاه یادآور شدند:
جنایت های اعمال حکومت در مشهد به اینجا پایان نیافت زیرا بسیاری از مردم بی گناه را که در خیابان ها شدیدا مورد حمله قرار داده و آنها را مضروب ساختند و تعدادی از آنها را دستگیر شده بودند در کلانتری ها و مراکز پلیس زندان لخت کرده و بیرحمانه کتک می زدند و تازه پس از آرام شدن اوضاع بود که پلیس ایران؛ که از روحانیت مسوول سخت کینه در دل دارد بدون کمترین بهانه مقارن ساعت 3 بعد از ظهر به داخل مدرسه نواب یورش برده و طلبه های بی گناه ساکن مدرسه را از میان اتاق ها و رخت خواب هایشان بیرون کشیدند و به سختی مضروب ساختند...» همچنین از سوی جمعیت زنان مسلمان خراسان نیز پیامی صادر شد در بخشی از این پیام به عموم ملت رنجدیده ایران آمده است: «ما برای مقتولین شهیدان اسلام که در راه تحقق حکومت اسلامی بر رهبری حضرت نائب الامام خمینی مدظله العالی در شهر مقدس قم و در تبریز و یزد، جهرم، اهواز و دیگر شهرستان های کشور، چون گل های پرپر شده به خاک و خون افتاده اندگریه کردیم. شما بر طلاب غرقه به خون و شهیدان مظلومی که در مشهد در روز ماه مبارک شعبان (31/4/57) در جریان تشییع مرحوم حاج شیخ احمد کافی به دست ماموران جلاد شاه دژخیم کشته شده اند گریه کنید و برای چندمین بار خود و فرزندانتان را پیراهن سیاه بپوشانید. و این بار به سوگ عزیزان بنشینید که خون پاکشان در کنار حرم مطهر امام هشتم (ع) بی گناه ریخته شد ... .»
استقبال از آیت الله قمی از تبعید
مشهد نیز که در این روز خود را برای استقبال از آیت الله قمی که از تبعید در کرج آزاد شده بود آماده می کرد با حکومت نظامی مواجه شد، و تظاهرات و درگیری از همان آغاز روز شروع شد. مردم در مدرسه نواب اجتماع کردند، ولی نیروهای فرمانداری نظامی به آنان حمله و آنان را متفرق کردند. جنگ و گریز تا پاسی از شب ادامه داشت. در این روز به گزارش ساواک 14 نفر مورد اصابت گلوله قرار گرفتندکه چهار نفر از آنان به شهادت رسیدند.
از دیگر اتفاقات مدرسه نواب؛ حسب گزارش ساواک ساعت 8 صبح روز 3/9/57 بتدریج عده ای قریب 2000 نفر از مذهبیون در مدرسه نواب شهر مشهد اجتماع کرده اند که بوسیله ماموران فرمانداری نظامی متفرق شدند. همچنین در ساعت 9:30 روز 6/9/57 گروهی از مذهبیون در مدرسه علوم دینی مشهد اجتماع و ابتدا آیت الله واعظ طبسی برای آنان سخنرانی کرد. سپس حجت الاسلام والمسلمین محسن قرائتی پیرامون نحوه تبلیغات سخنرانی مذهبی در روستا ها و روشن نمودن اذهان روستاییان ایراد و خطاب به آن ها گفته: باید مردم دهات و روستاییان را در جریانات روز و مسأله نفت قرار دهید.
لحظات اوج مبارزه، منحصر به مدارس علمیه و بیوت علما و دانشگاه ها نگردید؛ بلکه درماه های دی، بهمن، تمام خانه ها وخیابان های شهر مشهد به کانون مبارزه تبدیل شده بود. به همین جهت در این دو ماه، در تمام خیابان ها و حتی منازل شاهد درگیری و سنگربندی و شهادت انقلابیون بودیم و این اعتراض ها و مبارزه علیه رژیِم شاه همچنان ادامه داشت.
مرکزیت مدرسه نواب به عنوان یکی از کانون های مبارزه علیه رژیم، پشتیبانی از فعالیت ها و جنبش های مردمی، دانشجویی و دانش آموزی در طی مراحل مبارزه و حضور تأثیر گذار طلاب و استادان این مدرسه در حوادث تاریخی مردم مشهد؛ یورش دژخیم به بیمارستان امام رضا (ع) در 23 آذر و حمله به حرم مطهر در 29 آبان و روزهای خونین دیماه مشهد و سرانجام به ثمر رسیدن پیروزی انقلاب اسلامی در 22 بهمن 57 ادامه یافت و لحظه ای طلاب این مدرسه از پای نایستادند؛ و تا آخرین عهد خویش به مبارزه بی امان خویش ادامه دادند.




نظر شما