تحولات منطقه

راهرو زایشگاه، جایی‌ است میان اضطراب و امید، میان درد و تولد. بوی الکل و مواد ضدعفونی با صدای آرام دستگاه‌ها درهم آمیخته و هر در رو به دنیایی تازه باز می‌شود.

نخستین سلام زندگی زیر پرچم گنبد طلا
زمان مطالعه: ۶ دقیقه

راهرو زایشگاه، جایی‌ است میان اضطراب و امید، میان درد و تولد. بوی الکل و مواد ضدعفونی با صدای آرام دستگاه‌ها درهم آمیخته و هر در رو به دنیایی تازه باز می‌شود. مادرانی که از سخت‌ترین لحظه‌های زندگی عبور کرده‌اند و نگاهشان به نوزادی است که کنارشان نفس می‌کشد. در همین فضای سرد و درمانی، ناگهان رنگی تازه وارد می‌شود؛ سبزی آرام یک پرچم و حرکتی که انگار حال ‌و هوای راهرو را تغییر می‌دهد. چند بانو، آرام وارد بخش زایشگاه می‌شوند. پرچم متبرک حرم مطهر امام رضا(ع) پیشاپیش حرکت می‌کند؛ کنار آن، پرچم متبرک گنبد حضرت زینب(س) و دیگر تبرکات رضوی. هیچ صدای بلندی نیست، اما نگاه‌ها ناخودآگاه دنبال پرچم‌ها می‌چرخد. یکی از پرستاران مکث می‌کند. دستش هنوز روی دستگیره در است، لبخند می‌زند و زیر لب صلوات می‌فرستد. مادر جوانی که روی تخت نشسته، با دیدن پرچم دستش را به نشانه ادب روی سینه می‌گذارد. انگار اینجا، برای چند دقیقه بوی حرم مطهر را می‌گیرد.

خوش به حال این بچه...

بانوان خادم با احترام و آرامش جلو می‌روند. یکی‌یکی وارد اتاق‌ها می‌شوند، احوال مادران را می‌پرسند، نام نوزادان را می‌شنوند و هدیه‌ای کوچک را تقدیم می‌کنند؛ لباس متبرک، تبرکی از حرم مطهر امام رضا(ع) و دعایی که زیر لب گفته می‌شود. یکی از مادران، نوزادش را محکم‌تر در آغوش می‌گیرد. می‌گوید: «انگار امام رضا(ع) خودش آمده اینجا». بانویی از همراهان اشک‌هایش را پاک می‌کند و آرام می‌گوید: «خوش به حال این بچه، اولین هدیه زندگی‌اش از حرم مطهر بود». این صحنه‌ها بخشی از اجرای طرحی است که از امسال به‌صورت رسمی و سراسری در تقویم فرهنگی کشور ثبت شده است؛ طرح تبریک ولادت حضرت علی‌اصغر(ع) و تقدیم تبرکی به نوزادانی که در این روز مبارک چشم به جهان می‌گشایند.

آغاز یک طرح ملی از مشهد

ملیحه کاتب، دبیر استانی شورای هیئات اداره ‌کل تبلیغات اسلامی خراسان رضوی درباره جزئیات این طرح توضیح می‌دهد: «طرح تبریک ولادت حضرت علی‌اصغر(ع) و تقدیم تبرکی به نوزادان متولد این روز، از امسال به‌صورت رسمی آغاز شده و قرار است به‌ عنوان یک طرح کشوری هر ساله برگزار شود». او یادآور می‌شود: این برنامه در سال‌های گذشته نیز همزمان با روز شیرخوارگان حسینی- نخستین جمعه ماه محرم- در بیمارستان‌ها اجرا می‌شد، اما رویکرد جدید، تغییر زمان اجرای آن بوده است. «با توجه به اینکه این برنامه ماهیتی شاد دارد و در عین حال می‌خواستیم بُعد الی‌اللهی آن پررنگ‌تر دیده شود، تصمیم گرفتیم آغاز رسمی طرح را با ولادت حضرت امام جواد(ع) در مشهد مقدس قرار دهیم و به مناسبت ولادت حضرت علی‌اصغر(ع)، لباس‌های متبرک منسوب به ایشان را به نوزادان اهدا کنیم». کاتب تأکید می‌کند: از امسال قرار بر این است که این طرح هر سال دقیقاً در روز ولادت حضرت علی‌اصغر(ع) برگزار شود و به‌عنوان یک برنامه ثابت و سراسری ادامه پیدا کند.

هدیه‌ای برای آغاز زندگی

این برنامه با همراهی پویش کشوری شیرخوارگان حسینی و حضرت علی‌اصغر(ع) که زیر نظر سازمان تبلیغات اسلامی فعالیت می‌کند، اجرا شده است. در حوزه تبرکی‌ها نیز ارتباط مستقیمی با آستان قدس رضوی برقرار شده و بخش عمده نیروهایی که برای اجرای این طرح بسیج شده‌اند، از خادمان حرم مطهر امام رضا(ع) هستند. کاتب می‌گوید: «همزمانی این طرح با ولادت امام جواد(ع) و انتساب تبرکی‌ها به حرم مطهر امام رضا(ع)، قطعاً برکات معنوی ویژه‌ای به همراه دارد. این تبرکی‌ها به نیت توسل و هدیه به نوزادان و خانواده‌های آنان تقدیم می‌شود». لباس‌های کوچک، پرچم‌های متبرک و بسته‌های تبرکی هر کدام حامل نیتی‌اند؛ نیتی برای سلامتی، آرامش و آینده‌ای روشن‌تر برای نوزادانی که تازه پا به این دنیا گذاشته‌اند.
۶ بیمارستان، ۶ روایت از تولد
با توجه به ظرفیت نیروهای هماهنگ ‌شده، این طرح روز چهارشنبه ۶بیمارستان مشهد را زیر پوشش قرار داد؛ بیمارستان‌های ام‌البنین(س)، آریا، پاستور، بنت‌الهدی، جوادالائمه(ع) و بیمارستان قائم(عج). در هر کدام از این مراکز، حال ‌و هوایی مشابه اما با روایت‌هایی متفاوت شکل گرفت. در یکی از بخش‌ها، مادری جوان با دیدن پرچم لبخند می‌زند و می‌گوید: «امروز تولدمان دو برابر مبارک شد». در بخش دیگر، پدری دست روی سینه می‌گذارد و آرام زمزمه می‌کند: «یا امام رضا(ع)، خودت نگهدارش باش». کادر درمان هم بی‌نصیب نمانده‌اند. یکی از پرستاران می‌گوید: «فضای کار ما پر از استرس است. این چند دقیقه، حال دلمان را عوض کرد».

زود خوب شو مامان، قراره با هم بریم حرم

در یکی از اتاق‌های انتهایی بخش، مادری جوان آرام اشک می‌ریزد. صدای دستگاه‌ها نزدیک‌تر از همیشه به گوش می‌رسد و نوزادی کوچک در میان سیم‌ها و نورها خوابیده است. نازنین‌زهرا خانم یک ماه است که در این فضا زندگی می‌کند؛ فضایی که برای خیلی‌ها فقط یک بخش بیمارستانی است، اما برای او، تمام جهان شده. خودش می‌گوید: «یک هفته در تربت‌ حیدریه بستری بودم. بعد گفتند باید منتقل شوم مشهد. همسرم به خاطر فرزند اولمان همان‌ جا در شهرمان ماند و من اینجا تنها شدم». تنهایی سخت‌ترین بخش ماجراست. نه فقط دوری از خانه، که دوری از همسر، از آغوش امن خانواده و از زندگی عادی. نوزادش زودتر از موعد به دنیا آمده و حالا باید روزها و شب‌ها را با نگرانی بگذراند؛ نگاهی به دستگاه، نگاهی به ساعت، و دعایی که مدام در دلش تکرار می‌شود.
وقتی بانوان خادم با پرچم وارد اتاق می‌شوند، نازنین‌زهرا خانم زودتر از بقیه متوجه می‌شود. نگاهش روی سبزی پرچم می‌ماند. اشک‌هایش بی‌اختیار سرازیر می‌شود. یکی از بانوان به سمتش می‌رود و او را در آغوش می‌گیرد. لباس هدیه را در دستش می‌گذارد و پرچم را نزدیک‌تر می‌آورد. مادر آرام‌تر می‌شود؛ انگار چیزی در دلش جابه‌جا می‌شود و سر جایش می‌نشیند. می‌گوید: «یک ماه، زمان کمی نیست. دیدن نوزادم در دستگاه خیلی سخت بوده… اما دلم گرم است به امام رضا(ع)». چشم‌هایش برق می‌زند وقتی ادامه می‌دهد: «دخترم روز شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) به دنیا آمد. خوب می‌دانم شفایش هم دست خود خانم است». پرچم را می‌بوسد، بعد دست می‌کشد روی سر نوزادش. زیر لب، آرام و مادرانه می‌گوید: «زود خوب شو مامان… قراره با هم بریم حرم».

۳ قلوها و قصه‌ای که از ۱۰ سال پیش شروع شد

چند اتاق آن‌طرف‌تر، سه تخت کوچک کنار هم قرار گرفته‌اند. سه نوزاد شبیه هم و در عین حال هر کدام با حال ‌و هوای خودش. سه‌قلوهای این بخش، ادامه یک قصه‌اند. قصه‌ای که باید برای فهمیدنش، ۱۰ سال به عقب برگشت. حنانه احمدی، خاله سه‌قلوهاست. می‌گوید: «برای فهمیدن داستان این بچه‌ها، باید برگردیم به شبی که برادر بزرگترشان، علیرضا به دنیا آمد؛ شبی همزمان با شهادت امام رضا(ع)». دردهای زایمان شروع شده و خانواده راهی بیمارستان بودند، اما شهر قفل بود. خیابان‌ها شلوغ، مسیرها بسته و رسیدن به بیمارستان هر لحظه سخت‌تر. اضطراب بالا می‌رفت و زمان می‌گذشت. او ادامه می‌دهد: «مادر علیرضا همان ‌جا دلش را سپرد به امام رضا(ع). گفت خودم و بچه‌ام را می‌سپارم دست خودت… اگر این فرزندم سالم به دنیا بیاید، اسمش را رضا می‌گذارم و بعد از آن هر پسری که به دنیا بیاورم نامش رضاست». با همان توسل، بالاخره به بیمارستان رسیدند. علیرضا سالم به دنیا آمد؛ پسری که حالا ده‌ساله است و نامش، یادگار همان شب شلوغ و همان نذر ساده است. ۱۰سال از آن شب گذشته و حالا همان خانواده دوباره درگیر اضطراب و دعا شده‌اند؛ این ‌بار با سه نوزاد. سه‌قلوهایی که زودتر از موعد، در هفته سی ‌و سوم بارداری به دنیا آمدند. کوچک، ظریف و نیازمند مراقبت. نام‌ها اما آشناست؛ امیدرضا، معین‌رضا و ریحانه‌خانم. خاله سه‌قلوها لبخند می‌زند و می‌گوید: «این نام‌ها بی‌دلیل انتخاب نشده. انگار ادامه همان نذر ۱۰سال پیش‌اند».

چیزی شبیه به امید

برنامه کم‌کم رو به پایان می‌رود. بانوان خادم، آرام از اتاق‌ها خارج می‌شوند. پرچم‌ها جمع می‌شود و راهرو دوباره به همان سکوت همیشگی برمی‌گردد. دستگاه‌ها دوباره صدای غالب فضا می‌شوند و پرستاران به کارشان ادامه می‌دهند. اما چیزی در هوا مانده است؛ چیزی شبیه آرامش و چیزی شبیه امید. برای مادرانی که امروز، نخستین سلام زندگی فرزندشان را زیر پرچم متبرک امام رضا(ع) شنیدند، این روز لحظه‌ای بود که دلشان قرص‌تر شد.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

حرم مطهر رضوی

کاظمین

کربلا

مسجدالنبی

مسجدالحرام

حرم حضرت معصومه

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha