برای بیش از چهار دهه، عربستان سعودی و امارات متحده عربی بهعنوان دو ستون اصلی نظم محافظهکار عربی در خلیجفارس شناخته میشدند. این دو کشور، بهویژه در چارچوب شورای همکاری خلیجفارس، همواره تصویری از هماهنگی راهبردی در حوزههای امنیتی، سیاسی و اقتصادی ارائه میدادند. اما تحولات سالهای اخیر و بهطور مشخص رخدادهای اواخر ۲۰۲۵ نشان میدهد این شراکت راهبردی به مرحلهای از فرسایش و تقابل آشکار رسیده است؛ تقابلی که میتواند پیامدهای عمیقی برای آینده غرب آسیا داشته باشد.
نقطه عطف این شکاف، درخواست رسمی عربستان برای خروج نیروهای مورد حمایت امارات از استانهای حضرموت و المهره یمن و متعاقب آن، حملات هوایی ریاض علیه این نیروها بود. چنین اقدامی نهتنها در روابط دوجانبه بیسابقه محسوب میشود، بلکه بهطور نمادین پایان دورهای را اعلام کرد که ریاض و ابوظبی «جبههای واحد» در بحرانهای منطقهای به نمایش میگذاشتند.
ریشههای اختلاف؛ از اتحاد تاکتیکی تا رقابت راهبردی
اختلاف میان عربستان و امارات پدیدهای ناگهانی نیست. اگرچه پس از خیزشهای عربی ۲۰۱۱ این دو کشور در سرکوب جریانهای مردمی و مقابله با اسلام سیاسی همسو شدند، اما اهداف بلندمدت آنها همواره متفاوت بود. جنگ یمن در سال ۲۰۱۵ این تفاوتها را آشکارتر کرد. عربستان با تمرکز بر بازگرداندن یک دولت مرکزی همسو در صنعا و جلوگیری از گسترش نفوذ ایران وارد جنگ شد، در حالی که امارات از همان ابتدا نگاهی ژئوپلیتیکیتر و دریامحور داشت؛ نگاهی که بر کنترل بنادر، جزایر و مسیرهای حیاتی تجارت جهانی متمرکز بود.
حمایت امارات از شورای انتقالی جنوب و پروژه تجزیه یمن، تضادی بنیادین با راهبرد عربستان ایجاد کرد. ریاض، حفظ تمامیت ارضی یمن را نهتنها برای ثبات همسایه جنوبی، بلکه برای امنیت داخلی خود حیاتی میداند. هراس از سرایت الگوهای جداییطلبانه به مناطق جنوبی عربستان، یکی از خطوط قرمز اصلی حاکمیت سعودی است.
۲ نگاه متفاوت به قدرت منطقهای
در سطحی کلانتر، اختلاف ریاض و ابوظبی بازتاب دو برداشت متفاوت از قدرت منطقهای است. عربستان خود را رهبر جهان عرب و اهل سنت میداند و بهدنبال حفظ وضعیتی است که در آن، توازن قوا از طریق دولتهای مرکزی و نظم سنتی برقرار شود. در مقابل، امارات تحت رهبری محمد بن زاید، راهبردی فعالتر و شبکهمحور را دنبال میکند؛ راهبردی که بر نفوذ غیرمستقیم، بازیگران نیابتی، کنترل زیرساختها و گلوگاههای اقتصادی استوار است.
این تفاوت رویکرد تنها به یمن محدود نمانده است. در سوریه، امارات برخلاف عربستان، مسیر عادیسازی روابط با دولت دمشق را در پیش گرفت. در سودان، دو کشور از طرفهای متخاصم حمایت میکنند و در سومالی نیز عملاً به ایجاد حوزههای نفوذ رقیب دست زدهاند، چنانکه دریای سرخ و شاخ آفریقا به یکی از میدانهای اصلی این رقابت تبدیل شده است؛ میدانی که اهمیت آن با توجه به تجارت جهانی و امنیت انرژی، روزبهروز افزایش مییابد.
با وجود گستردگی جغرافیایی رقابت، یمن همچنان کانون اصلی تنش میان دو کشور است. حملات هوایی عربستان به نیروهای وابسته به امارات در جنوب یمن، پیامی روشن داشت؛ ریاض حاضر است برای مهار نفوذ ابوظبی، حتی هزینه شکستن تابو درگیری با یک شریک قدیمی را هم بپردازد. این اقدام نشاندهنده افزایش نگرانی عربستان از تثبیت حضور امارات و متحدانش و در سطحی گستردهتر، همپیمانان خارجی آنها، در مجاورت مرزهای جنوبی پادشاهی است.
در عین حال، عربستان تلاش میکند سطح تنش را کنترلشده نگه دارد. نشانهها حاکی از آن است ریاض بهجای ورود به یک جنگ مستقیم، بر ابزارهای فشار غیرمستقیم تکیه خواهد کرد؛ از تقویت بازیگران رقیب شورای انتقالی جنوب گرفته تا فشارهای دیپلماتیک و اقتصادی.
پیامدهای منطقهای؛ فرسایش نهادها و تشدید بیثباتی
شکاف ریاض–ابوظبی پیامدهایی فراتر از روابط دوجانبه دارد. شورای همکاری خلیج فارس که زمانی نماد همگرایی کشورهای عربی خلیج فارس بود، اکنون بیش از هر زمان دیگری دچار بیاثری شده است. اختلاف میان دو قدرت اصلی این شورا، توان آن را برای واکنش جمعی به بحرانها بهشدت کاهش داده است.
در سطح منطقهای، این رقابت به تداوم و پیچیدهتر شدن درگیریها دامن میزند. حمایت از بازیگران متخاصم، روندهای صلح را تضعیف و بحرانهای انسانی را تشدید میکند. همزمان، بازیگران ثالث از این شکاف بهرهبرداری میکنند و دامنه نفوذ خود را در مناطق حساس گسترش میدهند.




نظر شما