«گیس» از آن دست فیلمهایی است که تلاش نمیکند واقعیت را تزئین کند یا از تلخی آن فاصله بگیرد. فیلم محسن جسور، با الهام از حادثه انفجار پتروشیمی مارون، مستقیماً به دل بحرانی میزند که در سالهای اخیر بارها در اشکال مختلف تکرار شده، اما کمتر در سینما با چنین شفافیت و جسارتی به تصویر درآمده است.
مهمترین امتیاز «گیس» در نحوه کنار هم چیدن رابطه علت و معلولهاست. فیلم بهجای تکیه بر شعار یا قهرمانسازی اغراقآمیز، ساختاری روایی انتخاب میکند که بحران را حاصل یک زنجیره تصمیمها، خطاها و مصلحتاندیشیها نشان میدهد. همین نگاه تحلیلی است که «گیس» را از بسیاری آثار اجتماعی همنسلش متمایز میکند.
فیلم در پرداخت موقعیت، هوشمندانه از ملودرام افراطی پرهیز میکند. حادثه نه بهعنوان یک شوک صرف، بلکه بهمثابه نتیجه یک مسیر نادرست تصویر میشود؛ مسیری که تماشاگر را وادار میکند بهجای همدلی ساده، به چرایی اتفاق فکر کند. این رویکرد، «گیس» را به اثری مسئولانه بدل کرده که به شعور مخاطب اعتماد دارد.
در میان بازیها، حامد بهداد با اجرایی کنترلشده و باورپذیر، یکی از نقاط اتکای فیلم است. نقش مأمور اطلاعاتی در دام کلیشه نیفتاده و بهداد موفق میشود شخصیتی خاکستری و انسانی خلق کند که میان وظیفه، تردید و فشار سیستم گرفتار شده است. در مقابل، بازی بهنوش طباطبایی هرچند از نظر اجرایی قابل قبول است، اما در برخی لحظات به عمق لازم برای همراهی کامل با جهان فیلم نمیرسد و باورپذیری شخصیتش گاه تضعیف میشود.
«گیس» از نظر فضاسازی نیز موفق عمل میکند. انتخاب لوکیشنها، طراحی صحنه و میزانسنها به ایجاد حس ناامنی و اضطراب کمک میکند و اجازه نمیدهد بحران به سطح یک اتفاق گذرا تقلیل پیدا کند. فیلم در انتقال فضای ملتهب، بدون توسل به اغراقهای بصری یا موسیقی تحمیلی، راهی میانه و مؤثر را انتخاب کرده است.
در نهایت، «گیس» فیلمی است که شجاعت طرح مسئله را دارد؛ اثری که بهجای پاککردن صورتمسئله، آن را مقابل چشم مخاطب میگذارد و از او میخواهد قضاوت کند. شاید فیلم در برخی پرداختهای شخصیتی جای پرداخت عمیقتری داشته باشد، اما در مجموع، «گیس» یکی از نمونههای قابلاعتنا در سینمای اجتماعی معاصر ایران است؛ فیلمی که نشان میدهد هنوز میتوان از دل واقعیتهای تلخ، سینمایی جدی و تأملبرانگیز بیرون کشید.
امیر حسین مکاریانی



نظر شما