تجربه نشان داده هر زمان ریسکهای ژئوپلیتیکی در حوزه انرژی تشدید میشود، بازار طلا نخستین واکنش را نشان میدهد. توقیف نفتکشها اگرچه در ظاهر ابزار فشار است، اما با افزایش نااطمینانی در بازار انرژی، تقاضای جهانی طلا را تقویت کرده و در نهایت هزینههای مالی این اقدامات را به طراحان آن تحمیل میکند.
توقیف سه نفتکش مرتبط با ایران توسط گارد ساحلی هند، در بطن خود بخشی از یک فشار حسابشده اقتصادی است که بیش از آنکه توان ضربه راهبردی به ایران را داشته باشد، برای طرف مقابل هزینهسازی بلندمدت ایجاد میکند. هند که سالها بهدلیل نیاز انرژی و ملاحظات ژئوپلیتیکی از ورود مستقیم به چنین تنشهایی پرهیز میکرد، پس از توافق تجاری و انرژی جدید با آمریکا، ناچار شده بخشی از این فشار را بپذیرد؛ فشاری که ریشه آن نه در تصمیم مستقل دهلینو، بلکه در چارچوب بازی بزرگتری است که واشنگتن طراحی کرده است.
بر اساس گزارش رویترز، چارچوب موقت تجاری آمریکا و هند که در اوایل فوریه ۲۰۲۶ معرفی شد، کاهش تعرفه واردات کالاهای هندی از ۵۰ درصد به ۱۸ درصد و لغو تعرفه تنبیهی ۲۵ درصدی مرتبط با خرید نفت روسیه را دربر میگیرد، اما در مقابل، هند را متعهد میکند خرید نفت روسیه را متوقف کند؛ تعهدی که آمریکا آن را تحت نظارت دائمی خود قرار داده است. این چارچوب، در ظاهر یک امتیاز اقتصادی برای هند است، اما در عمل، بخشی از هزینههای مهار انرژی را به دوش این کشور میاندازد و آزادی عمل آن را در بلندمدت محدود میکند.
هسته واقعی این توافق، جایگزینی منابع انرژی است. هند پذیرفته طی پنج سال حدود ۵۰۰ میلیارد دلار کالا از آمریکا خریداری کند؛ از نفت و گاز گرفته تا هواپیما و فناوریهای پیشرفته. این یعنی بخشی از نفت آمریکا و ونزوئلا جایگزین نفت ایران و روسیه میشود، اما این جایگزینی بههیچوجه بدون هزینه نیست، چرا که قیمت، مسیر حمل، امنیت عرضه و سطح وابستگی سیاسی، همگی برای هند گرانتر و پرریسکتر از گذشته خواهد شد. در چنین شرایطی، توقیف نفتکشهای ایرانی بیشتر یک نمایش تبعیت مقطعی از چارچوب جدید است تا نشانه قطع کامل یا پایدار مسیرهای ایران.
از زاویه آمریکا، این توافق تلاشی است برای فروش انرژی، تضعیف همزمان ایران و روسیه و استفاده از هند بهعنوان اهرمی در رقابت بزرگتر با چین. با این حال، تجربه نشان داده فشارهای اینچنینی اگرچه میتوانند در کوتاهمدت هزینه ایجاد کنند، اما در میانمدت به بازتوزیع مسیرهای تجاری و فعالشدن کانالهای جایگزین منجر میشوند؛ مسیری که ایران در سالهای گذشته بارها آن را طی کرده و با وجود تحریمها، صادرات خود را بهطور کامل از دست نداده است.
هدف نهایی این بازی، مهار چین است و نه صرفاً ایران. آمریکا نگران آن است که چین در افق یک دههای از نظر اقتصادی از آن پیشی بگیرد و به همین دلیل تلاش میکند با نزدیککردن هند، هم رشد چین را کندتر کند و هم مسیرهای انرژی آن را ناامنتر سازد. واکنش پکن به این فشار قابلتوجه است؛ حذف تدریجی اوراق قرضه آمریکا از ذخایر ارزی و حرکت به سمت تقویت ذخایر طلا، که نشان میدهد طلا دیگر صرفاً یک دارایی امن نیست، بلکه به ابزار برنامهریزیشده کاهش وابستگی به سلطه مالی دلار تبدیل شده است. این تغییر رفتار، یکی از عوامل مهم روند صعودی بلندمدت طلا در جهان و همزمان افزایش هزینههای مالی سیاستهای فشارمحور برای طراحان آن بهشمار میرود.
برای ایران، پیامدهای کوتاهمدت این تحولات میتواند شامل فشار بر صادرات نفت و کاهش مقطعی ورود ارز باشد، اما این فشارها ماهیت تعیینکننده ندارند. تجربه نشان داده ایران در چنین بزنگاههایی با فعالسازی مسیرهای جایگزین، تخفیفهای هوشمند، تنوع بازار و استفاده از سازوکارهای غیررسمی، اثر شوکها را مدیریت میکند. در نتیجه، اگرچه ممکن است بازار ارز و طلا در مقاطعی واکنش نشان دهند، اما این نوسانات الزاماً به معنای بنبست اقتصادی نیست و بیشتر بازتاب یک دوره گذار و تطبیق است.
آنچه امروز در حال وقوع است، بیش از آنکه یک اقدام مقطعی علیه ایران باشد، بخشی از بازچینی پرهزینه نظم انرژی و اقتصاد جهانی است؛ بازچینیای که آمریکا برای اعمال فشار همزمان بر چند بازیگر، ناچار شده هزینههای آن را میان شرکای خود توزیع کند. ایران در این میان ممکن است با خسارتهای کوتاهمدت مواجه شود، اما تجربه سالهای گذشته نشان داده این فشارها نه پایدارند و نه تعیینکننده. در نهایت، افزایش هزینه، محدودیت انتخاب و فرسایش راهبردی بیش از همه متوجه طراحان این فشار خواهد شد و بازیای که آغاز شده، الزاماً به زیان ایران پیش نخواهد رفت.



نظر شما