شنبه گذشته رهبر معظم انقلاب در پیامی درگذشت حجتالاسلام شیخ جواد حافظی را تسلیت گفتند. چهره ناشناختهای که از او به عنوان عالم سخنور و مبارزی با منبرهای روشنگر و مجاهدتهای پیوسته در دوران طاغوت یاد شد.
«شیخ حافظ» گرچه برای بسیاری از مردم ناشناخته است، اما اسناد ساواک و صفحات تاریخ مبارزاتی مشهد او را بهخوبی میشناسند و کارنامه مبارزاتیاش را پربار کردهاند.
طلبههای مبارز مشهدی
جواد حافظی سال ۱۳۲۰ در مشهد متولد شد؛ در خانوادهای مذهبی که گرچه روحانی نبودند، اما به روحانیت ارادت داشتند و این علاقه، او را از ۱۷سالگی به حوزه علمیه کشاند.
در دوران تحصیل با محورهای مبارزات حوزه علمیه خراسان آشنا شد؛ آیت الله العظمی خامنهای، آیت الله واعظطبسی و حجتالاسلام هاشمینژاد، نامهایی بودند که مسیر مبارزه را برای طلاب مشهدی روشن میکردند. فعالیت مبارزاتی او در همان سالهای آغاز نهضت امام، یعنی سال ۱۳۴۱ شروع شد.
حافظی در کنار طلبههایی مانند سیدرضا کامیاب، صادقیکاشمری، هاشمیگنابادی، مصباح عاملی، محمدباقر فرزانه و... جبههای از طلبههای مبارز مشهد را شکل میدادند. خودش میگفت: «آشنایی من با رهبر معظم انقلاب از قبل هم وجود داشت؛ ایشان را میشناختم و بسیار ارادتمندشان بودم. جذابیت و گیرایی ایشان روی من خیلی اثر گذاشته بود. اما آشنایی عمیق من از سال ۴۹، بهدنبال منبری بود که در مجلس ختم یکی از آقایان رفتم، ساواک مرا دستگیر کرد و روانه زندان مشهد شدم. در آن زمان آقا در زندان تشریف داشتند و از اینجا بود که عمیقا با ایشان ارتباط گرفتم».
دستگیری بهخاطر یک جزوه
در تابستان ۱۳۴۹ جزوهای به نام «درسهایی از مرجع معظم جامعه شیعه پیرامون مسئله ولایت فقیه» میان طلاب توزیع شد که به احتمال زیاد توسط طلبههایی که از قم آمده بودند، به مشهد رسیده بود. این جزوه ۴۲ صفحهای به دست ساواک افتاد. اکنون غیر از اوجگیری نام حضرت امام خمینی، نظرات فقهی او برای تأسیس حکومت اسلامی هم در اختیار مردم قرار گرفته بود.
دستگاه امنیتی در تحقیقات خود به این نتیجه رسید که جزوه ولایت فقیه توسط شیخ عبدالحسین حائری از قم به مشهد آورده و از طریق طلبههایی نظیر شیخ جواد حافظی تکثیر و توزیع شده است. جزوهای که درواقع توسط رهبر معظم انقلاب؛ آیتالله العظمی خامنهای در اختیار حافظی قرار گرفته بود.
بنابر گزارشهای ساواک، جواد حافظی «در منابر و بین طلاب حوزه علمیه به نفع خمینی تبلیغ و طلاب را تحریک مینماید و نیز نشریه خمینی را در مسجد جامع گوهرشاد و بعضی از مدارس علمیه توزیع نموده است». از این رو ریاست ساواک خراسان تأکید میکند «ضمن مراقبت و کنترل مشارالیه، در صورت تأیید نسبت به دستگیری و تحویل وی به این سازمان اقدام نمایند».
مجاهدت پیوسته
فعالیتهای انقلابی او در مشهد بهقدری مؤثر بود که حدود ۳۰ بار توسط ساواک دستگیر و روانه زندان شد. اما در بازجویی از کسی که کارش صرفاً سخنرانی و منبر و روضه بوده چیزی عایدشان نمیشود و هربار پس از مدتی با اخذ تعهد آزاد میشود. این مجاهدتهای پیوسته در سالیان متمادی، از او چهرهای شناختهشده در میان مبارزان خراسان ساخت.
در عین حال گزارش ساواک میگفت «نامبرده یکی از طلاب ناراحت و افراطی و از طرفداران خمینی در مشهد میباشد که در سال ۴۹ به اتهام تهیه و توزیع اعلامیههای مضره و کتب و نوشتجات مربوط به خمینی دستگیر و سرانجام به دو ماه حبس محکوم گردیده است. مشارالیه در موقعیتهای مناسب اکثراً سخنان خلافی در مجالس ایراد نموده است. مشارالیه چندی قبل نیز به تهران مسافرت و در مسجد جلیلی ضمن سخنرانی، تقاضای آزادی دو نفر از روحانیون از جمله طالقانی را نموده و خمینی را مرجع تقلید شیعیان خوانده و برای بقای خمینی دعا نموده است». اقدامات حافظی به پرویز ثابتی، مدیرکل اداره سوم ساواک نیز رسیده بود: «برای آخرین بار نامبرده بالا احضار و ضمن دادن تذکر شدید، به وی تفهیم نمایند تاکنون مکرراً در بالای منبر مطالب خلاف و تحریکآمیز عنوان نموده است... سمپاشیهای مشارالیه موجبات گمراهی عناصر مذهبی سادهلوح را فراهم خواهد کرد... به منظور بالا بردن پرستیژ و وجهه خود موضوعات مذهبی را قلب نموده و مطالب غیراصولی و ناصواب و مخالف مصالح کشور بر روی منابر ایراد نماید... مدیرکل اداره سوم، ثابتی». فعالیتهای مبارزاتی جواد حافظی موجب شد سال ۱۳۵۶ نام او در فهرست اسامی ممنوعالخروج از کشور قرار گیرد. این مبارزات تا روزهای پایانی انقلاب ادامه داشت و در آذر ۱۳۵۷ نام جواد حافظی در کنار روحانیون مبارز مشهد، نظیر سیدعبدالکریم هاشمینژاد، آیتالله عباس واعظ طبسی، سیدرضا کامیاب سیدعباس موسوی قوچانی و سیدکاظم اخوان مرعشی برای دستگیری درج شد.
منبرهای آتشین در کرامت
شهریور ۱۳۵۳ و پس از درگذشت آیتالله شاهرودی در عراق، برخی به دنبال برجستهکردن علمای غیرمبارز بودند و به علت حساسیت ساواک، کسی جرئت نداشت امام(ره) را برای مرجعیت معرفی کند.
با وجود این، رهبر معظم انقلاب، آیتالله العظمی خامنهای مجلس ختمی در مسجد کرامت مشهد برگزار کرد تا ضمن بزرگداشت مرحوم شاهرودی، مرجعیت امام(ره) را نیز به مردم یادآور شود. او جواد حافظی را برای سخنرانی در این مجلس دعوت کرد تا با شجاعت در ترویج مرجعیت امام(ره) سخن بگوید.
حافظی طبق اسناد ساواک در این سخنرانی توفانی ظاهر شد و بیان جذابش سبب شد جمعیت تا انتهای مراسم در مسجد باقی بمانند و البته علاوه بر جذابیت، بر حجم گزارشهای ساواک بیفزاید: «ما و روحانیون ما در مملکت اسلامی چه کردهایم؟ مملکت اسلامی ما را به صورت مملکت کفر درآوردهاند و همه ساکت نشستهاند! در ترویج فحشا و منکرات تمام امکانات به کار افتاده است ولی کسی دم نمیزند!».
همزمان امضاهایی که مدرسان حوزه برای مرجعیت امام(ره) جمع کرده بودند، در مسجد پخش شد و در انتها نیز آیتالله العظمی خامنهای گفتند: «رسالهای از آیتالله خویی چاپ شده که حاشیه ۹ نفر از مراجع تقلید از جمله امام خمینی در آن هست. بنابراین فتوای امام هم در این رساله موجود میباشد و در دسترس عموم است و مشکل کمبود رساله بدینوسیله مرتفع شده و مردم میتوانند از آن استفاده کنند».
منبرهای آتشین جواد حافظی در مسجد کرامت، این مسجد را به یکی از نقاط آغاز راهپیماییهای مشهد تبدیل کرده بود. ساواک در توصیف حافظی آورده است: «شیخ جواد حافظی از وعاظ مخالف و ناراحت بوده که با خامنهای ارتباط دارد و در آن اداره کل دارای سابقه است».
کانون مبارزه، مجالس و روضههای امام حسین(ع) بود و به گفته انقلابیون مشهد، شیخ جواد حافظی که چهره جسوری بود، حرکتهای خوب و منبرهای قابل استفادهای داشت که در مشهد تأثیرگذار بود.
تو یوسف میشوی!
حافظی خوابی را نقل میکند که در زندان از رهبر معظم انقلاب شنیده است. خوابی که از خاطرات بسیار شیرین او در زندان بوده؛ میگوید: در یکی از روزها ایشان را برای بازپرسی برده بودند و دیر از بازپرسی برگشتند و بسیار نگران شدم. آقا که از بازپرسی برگشتند، دیدم قیافه ایشان خسته است. از ۸ صبح رفته بودند تا ۲ یا ۳ بعدازظهر! بعد به من فرمودند: «پروندهای که برای من بسته شده، پرونده سنگینی است و از این پرونده احساس میکنم که میخواهند مرا مدت زیادی اینجا نگه دارند».
بعد هم آقا خوابی را که قبلاً دیده بودند برای من تعریف کردند. من از آن وقت که سال ۴۹ بود، آن خواب را بهعینه در خاطرم مانده و فراموش نکردهام: «خواب دیدم جنازهای را مردم حرکت دادند و به دوش گرفتند و میبرند. جمعیت زیادی پشت جنازه شیون و فریاد میکنند. گفتم برویم ببینیم این جنازه کیست که اینقدر مردم جمع شدهاند و با شیون و فریاد دنبالش میروند. هر چه جنازه به سمت بیرون شهر میرفت، مردم کمتر میشدند تا اینکه چند نفری ماندند. رفتم جلو تا ببینم این جنازه کیست. دیدم حضرت امام(ره) هستند. یکمرتبه امام از میان تابوت برخاستند، نشستند و رویشان را به طرف من کردند و با انگشت به سمت من اشاره کردند و فرمودند: تو یوسف میشوی!».
ایشان فرمودند: «نفهمیدم تعبیر اینکه امام به من فرمود تو یوسف میشوی چیست؛ حالا میبینم که ما را میگیرند، زندان میکنند و اینطور پرونده برای ما میبندند و ظاهراً میخواهند چند سالی ما را نگه دارند».
به آقا عرض کردم: «بله، حضرت یوسف صدیق هم به زندان رفت، اما پس از زندان به مقام نبوت و عزیزی مصر هم رسید! اینطور پیداست که پس از زندان، این مسائل برای شما پیش میآید».
پس از انقلاب که زمان ریاست جمهوری ایشان شد، فکر میکردم آن خواب تعبیر شده است؛ ولی بعد دیدم نه، هنوز خواب تعبیر نشده بود. تعبیر تام و تمام این خواب پس از رحلت امام بود، زمانی که ایشان به مقام رهبری و پیشوایی امت اسلام نائل شدند. خود خواب هم میرساند که آن مقام بلند بعد از رحلت امام پیش میآید، نه در حیات ایشان.





نظر شما