چهرهای که با عنوان «مشاور فنی» و با تبلیغاتی در اندازه یک فتح بزرگ وارد باشگاه شد، حالا ماههاست در سکوت مطلق قرار دارد. نه اثری از او در فرآیند انتخاب سرمربی دیده شد، نه موضعی رسمی درباره نقشآفرینیاش منتشر شد، نه حتی توضیحی شفاف درباره وضعیت قراردادش ارائه شده است. گویی اساساً چنین سمتی در ساختار باشگاه تعریف نشده بود.
زمانی که سیدورف به استقلال پیوست، مدیران باشگاه با برجستهسازی نام و اعتبار بینالمللی او، این همکاری را نقطه عطفی در مسیر حرفهایسازی معرفی کردند. قرار بود دانش و تجربه فوتبال اروپا به بدنه تصمیمگیری استقلال تزریق شود. قرار بود انتخابها هدفمند و مبتنی بر تحلیل باشد. حالا اما در بزنگاه مهم انتخاب سرمربی، هیچ ردپایی از آن «مشاور گرانقیمت» دیده نمیشود.نقش دقیق سیدورف چه بود؟اگر در تصمیمگیریها نقشی نداشت، چرا جذب شد؟اگر نقش داشت، چرا نتیجهاش در این چرخه آزمون و خطای مربیان دیده نشد؟و اگر قراردادش به پایان رسیده یا قطع همکاری صورت گرفته، چرا اطلاعرسانی رسمی انجام نمیشود؟
در مدیریت حرفهای، سکوت جایگزین شفافیت نمیشود. باشگاهی که با آبوتاب از یک همکاری بینالمللی سخن میگوید، نمیتواند پایان احتمالی همان همکاری را بیسر و صدا از کنار افکار عمومی عبور دهد. این رویکرد بیش از هر چیز، اعتماد هوادار را هدف قرار میدهد؛ هواداری که در دو سال اخیر هم هزینه نتایج متزلزل را داده، هم فشار حذف آسیایی را تحمل کرده و هم ناکامی در دربیها را به چشم دیده است.
اگر همکاری با سیدورف پایان یافته، اعلام رسمی آن نشانه ضعف نیست؛ نشانه مسئولیتپذیری است. اگر ادامه دارد، باشگاه باید توضیح دهد خروجی این همکاری چیست و چرا در فرآیندهای اخیر اثری از آن مشاهده نمیشود. سکوت، تنها به شایعات میدان میدهد و این تصور را تقویت میکند که یک پروژه پرهزینه دیگر نیز بیآنکه پاسخگو باشد، به پایان رسیده است.
استقلال بیش از هر زمان دیگری به بازسازی اعتماد نیاز دارد. این اعتماد با بیانیههای تبلیغاتی ساخته نمیشود؛ با شفافیت ساخته میشود. هوادار حق دارد بداند نقش مشاور فنی چه بوده، قراردادش در چه وضعیتی است و باشگاه دقیقاً بر اساس چه استراتژیای پیش میرود.بعد از ساپینتو، آیا سیدورف هم بیسر و صدا از استقلال جدا شده است؟




نظر شما