تحولات منطقه

زندگی پربرکت رهبر شهید انقلاب سرشار از نکته‌های نغز است، اما حیات پربرکت آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای حتماً ریشه در تربیت فکری و علمی ایشان داشته است.

مروری بر حیات علمی حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای در حوزه علمیه مشهد/ طلبگی به سبک رهبر شهید
زمان مطالعه: ۹ دقیقه

زندگی پربرکت رهبر شهید انقلاب سرشار از نکته‌های نغز است، اما حیات پربرکت آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای حتماً ریشه در تربیت فکری و علمی ایشان داشته است.
داستان آغاز حیات علمی آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای، رهبر شهید انقلاب در حوزه علمیه مشهد خواندنی است. قطعه‌هایی از این داستان را از کتاب «شرح اسم» مرور می‌کنیم.

قبای کودکی

علی آقا مثل برادرانش از کودکی قبا می‌پوشید؛ چیزی شبیه قبا. با همین لباس بازی می‌کرد، می‌دوید و راهی مدرسه می‌شد. زمستان‌ها یا هنگامی که با پدر به مسجد می‌رفت، عمامه‌ای که مادرش می‌پیچید را هم بر سر می‌گذاشت.
هم‌کلاسی‌ها و بچه محل‌ها او را آشیخ خُردو، یعنی کوچک، صدا می‌زدند. او بیشتر اوقات تحمل می‌کرد. سر به زیر می‌انداخت و رد می‌شد؛ اما گاهی هم حوصله کودکانه‌اش سر می‌رفت. کتاب‌ها را زمین می‌گذاشت و می‌زد و می‌خورد!
قبای بچه‌های سیدجواد خامنه‌ای اگر سری در باورهای مذهبی پدر داشت، ریشه‌ای هم به دوران خلع لباس روحانیان، لباس متحدالشکل و تحدیدها و تهدیدهای رضاشاهی دوانده بود. دوست نداشت لباس تحمیلی رضاشاه را بر تن فرزندان خود کند.

کلمه‌های تار شاگرد تنبل

کلاس درس برای سیدعلی دردسرساز بود. تخته سیاه و معلم را درست نمی‌دید و نمی‌دانست چرا. این دردسر تا پایان دوره دبستان همراهش بود، تا اینکه متوجه ضعف چشم‌هایش شد. «خودم هم نمی‌دانستم، فقط می‌فهمیدم که چیزهایی را درست نمی‌بینم».
سیدعلی تا کلاس سوم، شاگردی درس نخوان و بازیگوش بود: «شاگرد بسیار بی‌هوش و تنبلی بودم». اما از کلاس چهارم بود که استعداد و توان درک مطلب در او نمایان و خیلی زود به عنوان شاگرد اول مدرسه شناخته شد. سه سال آخر دبستان، سال‌های سیادت علمی سیدعلی بود. در همین سال‌ها بود که به ریاضی، جغرافی، هندسه و تاریخ علاقه بیشتری نشان داد، اما هندسه و تاریخ را با ذوق بیشتری فرامی‌گرفت.

قاری مدرسه

سیدعلی قرآن‌خوان مدرسه بود. حتماً قرائت قرآن او آوازه‌ای پیدا کرده بود که وقتی آیت‌الله کاشانی به مشهد آمد، سیدعلی نه‌ساله در مراسم استقبال او قرآن خوانده بود. آغاز انس سیدعلی با قرآن از همین زمان بود. پدرش برای آشنایی بیشتر پسرانش با قرآن و یادگیری تجوید، از حاج‌رمضان بنکدار از قاریان مشهد خواست آنان را آموزش دهد.
پس از چند ماه حاج‌رمضان گفت ترقی کرده‌اید و دیگر من نمی‌توانم به یادگیری بیشتر شما کمک کنم. استاد بعدی ملاعباس، بزرگ‌ترین استاد قرائت قرآن مشهد بود.
بعدها از اینکه در کودکی و نوجوانی به حفظ قرآن نپرداخته ابراز تأسف کرد؛ هر چند در سنین بالا بخش‌هایی از این کتاب جاوید را حفظ کرد، اما همچنان از اینکه خودش را حافظ قرآن نمی‌دانست جزو تأسف‌های بزرگ او بود.

طلبگی از دبستان

آموزش درس‌های طلبگی را از کلاس پنجم دبستان در مدرسه دارالتعلیم دیانتی آغاز کرد. یکی از آموزگاران مدرسه که خودش روحانی بود، پیشنهاد کرد کتاب جامع ‌المقدمات را به چند دانش‌آموز علاقه‌مند آموزش دهد. البته جامع ‌المقدمات را نزد مادرش آغاز کرده و بخشی را هم نزد پدر آموخته بود. اما بخش‌های باقیمانده را با روحانی مدرسه شروع کرد: «از آن مدرسه که بیرون آمدم... تقریباً جامع ‌المقدمات را تمام کرده بودم».
در پایان دوره دبستان، آینده سیدعلی و راه پیش رو، همانا ورود به دنیای طلبگی، کسوت روحانیت و آموزش در حوزه‌های علمیه بود. «اینکه در آینده زندگی خودم بنا بود چه شغلی را انتخاب کنم، از اول برای خود من و برای خانواده من معلوم بود. همه می‌دانستند که من بناست طلبه و روحانی شوم. این چیزی بود که پدرم می‌خواست و مادرم به شدت دوست می‌داشت. خود من هم علاقه‌مند بودم».
او از پایان دوره دبستان تدریس می‌کرد؛ انموذج و صمدیه می‌خواند، شرح امثله و صرف میر درس می‌داد. شاگردانش دو روضه‌خوان مشهدی بودند. رفته بودند پیش حاج سیدجواد خامنه‌ای و پدر هم آنان را حواله داده بود به پسر سیزده ساله‌اش، سیدعلی. «گفته بود لازم نیست مرا معطل کنید برای این کار؛ فلانی هم کافی است!». تفاوت سن و جثه به اندازه‌ای بود که سیدعلی را خجالت‌زده کند، اما او کارش را ادامه داد.

سیدعلی بر منبر خطابه

آشنایی با این دو روضه‌خوان، زمینه منبر رفتن سیدعلی را فراهم کرد. یکی از اینان به سیدعلی نوجوان پیشنهاد کرد در مجلس او سخنرانی کند. «گفتم من منبر بلد نیستم. گفت چه عیبی دارد؟ گفتم از پدرم می‌پرسم. پدرم گفت خیلی خوب است. مرا تشویق کرد که حتماً برو. گفتم بلد نیستم. گفت از روی کتاب به تو یاد می‌دهم... کتاب را ببر و از روی آن بخوان؛ یواش‌یواش راه می‌افتی».
پدر، جلاءالعیون مجلسی را از کتابخانه بیرون کشید و بخشی را پیش روی او گشود و گفت بخواند تا اگر اشتباهی دارد تصحیح کند. پس از آن مجمع‌الفروع را به دست گرفت و چند مسئله را به پسر یاد داد. سیدعلی دو کتاب بزرگ تاریخی و فقهی را زیر بغل گرفت و راهی مجلس شد. «به شدت خجالت می‌کشیدم. بعد از چند روضه که نوبت من شد، گفت: آقای خامنه‌ای بفرمایید... می‌ترسیدم. نمی‌دانستم چه می‌شود!».
صاحب مجلس هنگام خروج از خانه «یک اسکناس پنج ریالی نو به من داد به عنوان پول منبر. گفتم: نمی‌خواهم». بسیار اصرار کرد و سیدعلی با آن اسکناس به خانه بازگشت. پدر تلخ شد و تشر زد که بی‌خود گرفتی! دیگر از این کارها نکن.

آتش نواب ‌صفوی

سفر نواب به مشهد برای سیدعلی بسیار تأثیرگذار بود و موجب پیدایی علقه‌ای در او شد که بعدها یکی از عوامل فعالیت‌های سیاسی او محسوب می‌شود. سیدعلی نوجوان به خیابان رفت تا زودتر او را ببیند.
از دور که می‌آمد، پشت سرش جمعیت مشتاق زیادی او را همراهی می‌کردند. خودش را به او نزدیک کرد و هم‌قدم شد. «نواب در حال راه رفتن هم شعار می‌داد... یک منبر در راه شروع کرده بود: ما باید اسلام را حاکم کنیم. برادر مسلمان، برادر غیرتمند، اسلام باید حکومت کند... می‌رسید به افرادی که کراوات گردنشان بود می‌گفت این بند را اجانب به گردن ما انداخته‌اند، برادر باز کن. می‌رسید به کسانی که کلاه‌شاپو سرشان بود، می‌گفت این کلاه را اجانب بر سر ما گذاشته‌اند، بردار برادر. یک تکه آتش بود».
این همه شور، بی‌باکی، صراحت و تازگی برای سیدعلی گیرا و جاذب بود. «همان وقت جرقه‌های انگیزش انقلاب اسلامی به وسیله نواب صفوی در من به وجود آمد و هیچ شکی ندارم که اولین آتش را مرحوم نواب در دل ما روشن کرد».

پایان مقدمات و آغاز سطح

درس‌های طلبگی را در مدرسه سلیمان‌خان آغاز کرد. واپسین بخش‌های کتاب جامع ‌المقدمات یعنی شرح انموذج و صمدیه را خواند. پس از آن، بنا بر مرسوم، کتاب سیوطی را که آموخته‌های پیشین در ادبیات عرب را عمق می‌بخشد، درس گرفت. همچنین بخشی از مغنی را نزد استادش خواند.
همزمان با فراگیری این دو کتاب، برای ادامه تحصیل به مدرسه نواب رفت. برادرش سیدمحمد در این مدرسه اتاق داشت. یادگیری کتاب معالم را که نخستین کتاب مقدماتی در اصول فقه است در مدرسه نواب شروع کرد. همزمان، با پیشنهاد پدر، آموزش کتاب شرایع الاسلام را هم نزد او آغاز کرد. «شرایع، کتاب درسی نبود. پدرم احساس کرد این کتاب می‌تواند در پیشبرد من مؤثر باشد، که همین طور هم شد».
پس از آن همراه برادر، سیدمحمد، به پای درس شرح لمعه پدر نشست تا یک دوره کامل از فقه شیعه را بیاموزد. «به من گفت بیا و در درس شرح لمعه شرکت کن. من گفتم ممکن است نتوانم بفهمم. ایشان گفتند می‌توانی بفهمی و لذا رفتم و اتفاقاً فهمیدم».

دنیای روشن

در این زمان بود که متوجه ضعف چشم‌هایش شد؛ عارضه‌ای که تمام دوران دبستان را بر او سخت کرده بود. در آن دوره به تنهایی درس می‌خواند، ولی اینک می‌دید که طلبه‌های هم‌درس او روی کتاب خم نمی‌شوند و با کمری راست مطالعه می‌کنند. پرس‌وجوها نشان می‌داد که میان سیدعلی و عینک، هزینه‌ای معادل ۱۶تومان فاصله است. علی‌آقا مجبور شد تا یک سال دیگر فاصله کتاب‌ها و چشمانش را به حداقل برساند. تا اینکه «به مادرم اصرار کردم و او مقداری پول جور کرد و من عینک خریدم»، اما با عینک نسخه یک ‌سال پیش باز هم درست نمی‌دید و پولی هم برای خرید عینک تازه نبود!
بعدها، روزی از دالان منتهی به مسجد گوهرشاد رد می‌شد که مقابل دکان همه چیزفروشی ایستاد و دید چند تا عینک هم دارد. سیدعلی یکی از عینک‌ها را به چشم زد و دید هر آنچه تار بود، حاشیه داشت و یا رنگ پریده می‌نمود، روشن شد. «تا آن وقت هیچ گاه دنیا را به این روشنی ندیده بودم! پنج شش تومان دادم و خریدم».

خارج‌خوانی در ۱۷سالگی

بخش عمده دروس دوره سطح را نزد حاج‌شیخ هاشم قزوینی خواند و باقیمانده آن‌ها را با تدریس پدر به پایان برد. در این زمان حدود یک سال از ورود آیت‌الله سیدمحمدهادی میلانی و اقامت وی در مشهد می‌گذشت که رنگ آموزشی تازه‌ای به حوزه‌های علمیه مشهد بخشید. سیدعلی خامنه‌ای در ۱۷سالگی پای درس خارج آیت‌الله میلانی نشست، آن زمان در حوزه مشهد هیچ‌ کس نبود که در این سن درس خارج را شروع کند و «من به خاطر برکت وجود پدرم توانستم شروع کنم».
«مدتی هم درس خارج آقای حاج‌شیخ هاشم قزوینی رفتم. یعنی ایشان با اصرار خود ما یک درس خارج اصول شروع کرد. مرحوم حاج‌شیخ هاشم با بحث وسیع همه اقوال را نقل و بعد رد می‌کرد، اما آقای میلانی بسیار خوش‌تقریر و ضمناً دارای نظرات جدیدی هم بود و ترجیح داشت بر درس مرحوم حاج شیخ هاشم».

پای درس فلسفه

حوزه علمیه مشهد که تحت تأثیر فضایی ضدفلسفه به‌سر می‌برد، سیدعلی را واداشت تا علاوه بر آموزش دوره خارج، فهم خود را از این جریان فکری عمق بخشد. از این رو در جلسه‌های بحث حاج میرزا جواد تهرانی حاضر شد. آیت‌الله میرزا جواد تهرانی در نشست‌های خود به رد کتب فلسفی مثل منظومه می‌پرداخت.
آقای خامنه‌ای مدت کوتاهی هم در درس فلسفه حاج شیخ مجتبی قزوینی حاضر شد. او هر چند مخالف فلسفه بود، اما مدرس معقول و فلسفه بود. مبانی ویژه‌ای در مسائل فلسفی داشت. آن را درس می‌داد و نظرات ملاصدرا و ملاهادی سبزواری را رد می‌کرد. مرحوم قزوینی در علوم غریبه هم وارد بود. ریاضی و جبر می‌دانست. با علم کیمیا هم آشنا بود.
سیدعلی خامنه‌ای برای آشنایی با مشرب فلاسفه، خصوصی در درس آقاشیخ سیف‌الله ایسی حاضر می‌شد تا عمق این اندیشه را بهتر دریابد. «یکی از دوستانم که در قم فلسفه خوانده بود گفت این ‌طور نمی‌شود که بروی درس میرزا جوادآقا و منظومه را رد کند. چون مفاهیم فلسفی را یاد نمی‌گیری! خوب است پیش کسی که معتقد به حکمت است بروی و این درس را بخوانی؛ من هم این حرف را قبول کردم».

کرسی تدریس سیدعلی

دوران طلبگی سیدعلی خامنه‌ای در مشهد به پایان خود نزدیک می‌شد. او زودتر از دیگر هم‌ردیفان خود توانست دوره سطح را به پایان ببرد. «تابستان‌ها که این درس‌ها تعطیل می‌شد، پدر درس‌های جایگزین به جای آن تعیین می‌فرمود و خود تدریس می‌کرد. به همین دلیل بود که من برخلاف اشخاصی که تنها در حوزه‌های عمومی درس می‌خواندند و این حوزه‌ها محرم و صفر و ماه مبارک و قدری هم تابستان تعطیل می‌شد، وقفه‌ای در تحصیل نداشتم».
در این دوره، تدریس همراه با درس‌آموزی سیدعلی بود و رفته‌رفته شکل رسمی پیدا کرد و طلبه‌ها دور او حلقه زدند. پس از جامع‌المقدمات، تدریس سیوطی را شروع کرد و پس از آن مغنی را. او در تدریس جواهرالبلاغه که مدتی در مشهد به جای مطول آموزش داده می‌شد، تبحر داشت.

تحصیل در نجف و قم

سیدعلی خامنه‌ای به تحصیل در حوزه علمیه مشهد بسنده نکرد. در سفری به عتبات، چند ‌ماه در دروس استادان حوزه نجف شرکت کرد، ولی مخالفت پدر مانع ماندگاری در نجف شد. در بازگشت مدتی را هم در قم ماند تا دروس اساتیدش را بررسی کند، ولی پدر همچنان مخالف هجرت پسر بود و کسب رضایت پدر برای هجرت علمی به قم یک ‌سال به‌طول انجامید.
سیدعلی خامنه‌ای در ۱۳۳۷ش راهی قم شد. در همین سال و پیش از حرکت به قم، آیت‌الله میلانی به او اجازه روایت داده بود. ابتدا به درس همه علمایی که درس خارج می‌دادند سر زد و طعم علمی آنان را چشید. از میان محافل علمی قم، آنچه در ضمیر سیدعلی خامنه‌ای خوش نشست، درس حاج‌آقا روح‌الله خمینی بود.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha