در دل تاریخ معاصر ایران، چهرههایی هستند که نه تنها با کلمات، بلکه با عمل و ایستادگیشان تاریخساز شدهاند. رهبرانی که با سادهزیستی، دانش و شجاعت خود، دلها را به خود جلب کردند و در سختترین روزها، الگویی از ایمان و صلابت برای مردم شدند. امروز، وقتی با شاعران و اهل ادب درباره چنین شخصیتهایی صحبت میکنم، میبینم که هر حرف و هر اشارهشان پر از عشق و احترام مردم نسبت به رهبرشان است.
در این میان، گفتوگوی من با علیرضا قزوه، شاعر نامآشنا و پرآوازه، فرصتی شد تا از زاویهای نزدیکتر به زندگی و ویژگیهای حضرت آقا بنگریم.
حضرت آقا؛ نمونهای از سادگی و زندگی زاهدانه
علیرضا قزوه، شاعر با سیری در تاریخ گذشته به ما میگوید: وقتی به گستره بلند تاریخ ایرانزمین مینگرم، از روزگار اساطیری و آغاز نشانههای تاریخ مکتوب گرفته تا عصر فرمانروایی مادها، هخامنشیان، سلوکیان، اشکانیان، ساسانیان و سپس قرون پس از صدر اسلام و فراز و فرودهای بیشمار این سرزمین، در ذهن خود کارنامهای طولانی از فرمانروایان و چهرههای قدرت را مرور میکنم. در این نگاه تاریخی و در میان همه این دورهها و شخصیتها، هیچ فرمانروایی را به اندازه حضرت آیتالله خامنهای در سادگیِ زیست، پرهیز از تجمل و شیوه زندگی زاهدانه نمیتوان یافت؛ شخصیتی که به اعتقاد من زندگی خود را با سادهزیستی سپری کرد و سرانجام نیز با شهادت از جهان چشم فروبست.
او میافزاید: ایشان اساساً روحیه پادشاهی نداشتند و خود را پیش از هر چیز یک طلبه میدانستند. کمتر شخصیتی را میتوان یافت که همچون ایشان مجموعهای از دانشها و معارف گوناگون را در خود جمع کرده باشد؛ از سواد و حکمت گرفته تا فلسفه و عرفان، از ادب و فرهنگ تا سیاست و فقه. گویی مجموعهای از چندین دانش و تجربه در وجود یک انسان گرد آمده بود. گاهی وقتی به شیوه زندگی و منش ایشان میاندیشم، ناخودآگاه سیره و مرام حضرت علی (ع)، در ذهنم تداعی میشود؛ همان سادگی در زندگی و همان درایت و ژرفنگری در نگاه به امور. البته مقصودم همسان دانستن این دو نیست، اما شباهتهایی در روحیه و سبک زیست به چشم میآید که انسان را به یاد آن الگو میاندازد.
او با بیان اینکه آنچه در ذهن و خاطره من از زندگی ایشان برجسته است، سادگی کمنظیر در شیوه زیست است، عنوان میکند: ایشان نه کاخی داشتند و نه نشانی از زندگی اشرافی در زندگیشان دیده میشد؛ زندگیای ساده و بیتکلف که در کنار همسر و فرزندانشان سپری شد، بیآنکه نشانی از تجمل و فاصله با مردم در آن باشد. سرانجام زندگی ایشان نیز معنایی ویژه پیدا کرد؛ گویی آگاهانه مسیری را انتخاب کردند که پایانش ایستادن در برابر دشمنانی بود که به باور من در پی کاستن از اقتدار ایران و دستاندازی به ثروتهای این سرزمین بودند. از همین رو، من این پایان را نوعی مرگ آگاهانه و انتخابی میدانم؛ پایانی که به باورم در اوج ایستادگی رقم خورد.
این ایستادگی تنها یک رویداد نبود، بلکه راهی بود که برای آیندگان گشوده شد؛ راهی که یادآور این نکته است که در سختترین لحظات تاریخ نیز میتوان با شجاعت و باور، از استقلال و عزت یک ملت دفاع کرد.
رهبر شهید با ادب و شعر آشنا و در عین حال مهربان و صمیمی بود
قزوه نیز اظهار میکند: من بارها در جمع شاعران توفیق دیدار با ایشان را داشتم؛ دیدارهایی که معمولاً با حضور شاعرانی از سراسر ایران و گاه از کشورهای دیگر برگزار میشد. نکتهای که همواره برای من جالب بود، شگفتی شاعران مهمان از شخصیت و دانش حضرت آقا بود. بسیاری از آنان وقتی با گستره آگاهی ایشان در شعر و ادبیات، قدرت نقد و شعرشناسی، حاضرجوابی و در عین حال سادگی زندگیشان روبهرو میشدند، صریحاً از تعجب خود سخن میگفتند. برایشان شگفتآور بود که شخصیتی در چنین جایگاهی، تا این اندازه با ادب و شعر آشنا و در عین حال مهربان و صمیمی باشد.
بنده، چون در بسیاری از موارد با شاعران کشورهای مختلف در ارتباط بودم و آنان را برای این دیدارها دعوت میکردم، از نزدیک واکنشهایشان را میدیدم. بسیاری از این شاعران پس از آن دیدارها برای حضرت آقا شعر سرودند یا یادداشتهایی نوشتند و بارها گفتهاند که بهترین خاطره سفرشان به ایران، همان دیدار با ایشان بوده است. در میان شاعران ایرانی نیز اشتیاقی کمنظیر وجود داشت؛ تا جایی که هر سال بسیاری از آنان مشتاقانه تلاش میکردند در این دیدار حضور داشته باشند.
در سالهایی که مسئولیت دعوت از شاعران را بیشتر بر عهده داشتم ـ هرچند بعدها این کار بیشتر از سوی مسئولان حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی انجام میشد ـ حجم درخواستها آنقدر زیاد بود که گاهی واقعاً نمیدانستم چگونه پاسخ بدهم. تماسها و مراجعهها بسیار بود و همه میخواستند در این جمع حضور داشته باشند.
او ادامه میدهد: معمولاً هر سال حدود دویست تا دویستوپنجاه شاعر برای حضور در این دیدارها دعوت میشدند، اما استقبال چندین برابر این تعداد بود. هزاران شعر به دست ما میرسید و ما ناچار بودیم در یک رقابت فشرده، ساعتها بنشینیم و آثار را بخوانیم تا بهترینها را انتخاب کنیم. حتی در میان آثاری که کیفیت بسیار خوبی داشتند نیز ناچار به گزینش بودیم، چرا که تعداد علاقهمندان بسیار بیشتر از ظرفیت این دیدارها بود. آنچه من در این سالها به چشم دیدهام، این است که مردم و بهویژه شاعران، حضرت آقا را از دل و جان دوست داشتند. برای ایشان و برای امام خمینی (ره) شعرهای فراوانی سروده شده بود و در میان اهل ادب، خاطرات بسیار شیرین و ماندگاری از دیدارها و نشستها با حضرت آقا نقل میشد.
این شاعر ایرانی به یکی از برجستهترین ویژگیهای رهبر شهید که کتابخوانی و مطالعه بود، اشاره میکند و میگوید: واقعاً کمتر رهبری را میتوان یافت که تا این اندازه با کتاب مأنوس باشد. هر کتابی که نامش به میان میآمد—از رمانها گرفته تا خاطرات، آثار تاریخی و نوشتههای فکری—اغلب پیشتر آن را خوانده بودند و دربارهاش نظر و تحلیل داشتند. این گستره مطالعه برای بسیاری از ما شگفتانگیز بود. حتی در سالهای جوانی نیز نشانههای همین نگاه پژوهشگرانه در کارهای ایشان دیده میشد. برای نمونه، کتابی که درباره هند نوشتهاند، وقتی امروز آن را میخوانیم، از جامعیت و دقتش شگفتزده میشویم؛ اثری که از جنبههای گوناگون به موضوع پرداخته و نشان میدهد نویسندهاش از همان سالها با نگاه عمیق و مطالعه گسترده به جهان پیرامون مینگریسته است.
به همین دلیل، من معتقدم ما شخصیتی بزرگ را از دست دادهایم؛ شخصیتی که جای خالیاش بهروشنی احساس میشود. پر شدن چنین جایگاهی در مدت کوتاه آسان نیست و طبیعی است که زمان زیادی لازم باشد تا جامعه بتواند با نبود او کنار بیاید.
کوروش واقعی ایران رهبر شهید بود
قزوه در پاسخ به این پرسش که برای حفظ وحدت ملی چه اقدامی باید انجام دهیم، خاطرنشان میکند: به باور من، تنها راه پیروزی و عبور از دشواریها همین یکدلی و اتحاد است؛ همان پیامی که همواره در سخنان و اندیشههای امام خمینی (ره) و نیز حضرت آقا بارها مورد تأکید قرار گرفته است. حتی چند روز پیش نمونهای جالب از این نگاه را دیدم. شاعری جوان از کشور بنگلادش که سالها آرزو داشت به ایران بیاید و حضرت آقا را از نزدیک ببیند، اما این فرصت برایش فراهم نشد، نامهای برای من فرستاده است. این جوان که دانشجوی کارشناسی ارشد ادبیات در دانشگاه داکا است، در نامهاش بیش از هر چیز بر یک نکته تأکید کرده بود و آن این بود که مردم ایران، با هر دیدگاه، سیاست یا سلیقه فکری که دارند، تنها راه نجات کشورشان را در اتحاد و همبستگی جستوجو کنند. البته حساب کسانی که در خارج از کشور راه دشمنی و وطنفروشی را در پیش گرفتهاند جداست، اما در داخل کشور بسیاری از مردم، با وجود همه تبلیغات و روایتهای نادرستی که شبانهروز از سوی برخی شبکههای خارجی منتشر میشد، سرانجام واقعیت را با چشم خود دیدند. سالها گفته میشد که حضرت آقا از مردم دور است و در مکانهای امن و دور از دسترس زندگی میکند، اما آنچه مردم دیدند چیز دیگری بود.
وی معتقد است: من این صلابت را نشانهای از همان روحیهای میدانستم که در تاریخ اسلام با نام و سیره امام حسین (ع) شناخته میشود؛ روحیهای که در برابر تهدید و فشار عقب نمینشیند. اکنون وظیفه مردم ادای دین به چنین ایستادگی است و این ادای دین، پیش از هر چیز در حفظ وحدت، یکدلی و شناختن دشمنان واقعی معنا پیدا میکند. تنها با چنین همبستگی است که یک ملت میتواند از آزمونهای دشوار تاریخ سربلند بیرون بیاید.
این نویسنده با بیان اینکه امروز همه ما میدانیم که دشمن تاریخ خود را با آزمونهای مکرر پس داده است، میگوید: از کودتاهای پیاپی تا تلاشهای ناموفق برای تغییر حکومتها، نمونههای زیادی وجود دارد که نشان میدهد هدف این کشورها، نه توسعه یا کمک به ملتها، بلکه تصاحب منابع و منافع دیگران است. هیچ کشوری نیست که بگوید «من از منبع انرژی کشوری دیگر بهره نمیبرم»؛ حتی در کشوری مثل ونزوئلا در مدت کوتاهی نفتهای این کشور به رقم حدود ۸۰ میلیون بشکه رسیده و به شکل آشکار مصادره شده است. این روند نشان میدهد که آنها، با وجود شکستها، تنها راه خود را در دزدی دریایی و بهرهبرداری از منابع دیگر کشورها میبینند، تحت نام دموکراسی. حتی میتوان دید که در حال حاضر برخی سیاستمداران، مانند ترامپ به نوعی با تجارت و تصمیمات خود، از خون و تلاش مردم ایران برای دستیابی به نفت و منابع ما، یا ایجاد شرایطی که بتوانند با واسطهها و ابزارهای مالی خود، ثروتهای کشور را خارج کنند، بهره میگیرند. اما واقعیت این است که امروز حقیقت برای مردم روشن شده است و ایرانی واقعی را میتوان از کسانی که حافظ استقلال، منابع و عزت ملی هستند، تشخیص داد. این آگاهی و شناخت دشمن، به باور من، نخستین گام در حفظ امنیت و آینده ایران است.
او تاکید میکند: آنانی که خود را با کوروش مقایسه میکردند، امروز میبینند که کوروش واقعی، حضرت آقا بود؛ شخصیتی که ایراندوستی او بینظیر بود و در برابر دشمنان کشور با صلابت ایستاد. در طول بیش از پنجاه سال، حتی یک وجب از خاک ایران را به کسی نداد و هرگز مصالح ملی را فدای منافع دیگران نکرد. این در حالی است که تاریخ معاصر نشان میدهد پهلوی بحرین را واگذار کرد و اگر چنین افرادی دوباره به قدرت برگردند، بخشهای مهمی از کشور، از جمله جزایر تنب بزرگ و کوچک، کیش و قشم، و حتی استانهای تبریز، آذربایجان، کردستان و بلوچستان، به آسانی از دست میرود. همچنین، در عرصه دفاعی، عملکرد ایران در مقابله با دشمنان به روشنی نشان میدهد که حقیقت از دروغ جداست. نمونه آن حملات موشکی است که تاکنون هزاران موشک بر مواضع صهیونیستها و آمریکاییها فرود آمده، اما آنها حتی تعداد کشتههای خود را به بیست نفر هم نرساندهاند، در حالی که رسانههایشان هر روز ادعاهای بزرگ و غیرواقعی مطرح میکنند. با این حال، من معتقدم که این وضعیت به نفع ایران رقم خورده و در آینده نیز این مسیر روشن باقی خواهد ماند. راه امام خمینی (ره) و حضرت آقا ادامه دارد و امیدوارم جانشینی که میآید، همان راه را پیگیری کند و میراث ایشان را با همان صلابت و تدبیر حفظ نماید.





نظر شما