تحولات منطقه

در سرمای زمستان، دستان گرم مردمی که برای همدلی و وفاداری گرد آمده‌اند، صحنه‌ای می‌سازد از عشق و ایستادگی. از زنی که قرآن در دست دعا می‌خواند تا پیرمردی که با گامی لرزان پرچم را برافراشته نگاه داشته، همه آمده‌اند تا بگویند این ملت هنوز بیدار است...

شب بیداری دل‌ها در سرمای اسفند
زمان مطالعه: ۲ دقیقه

عقربه‌های ساعت که به ۲۰ نزدیک می‌شود، جغرافیای میدان شریعتی مشهد تغییر می‌کند. اینجا دیگر صرفاً یک تقاطع شلوغ شهری نیست؛ اینجا به همت موکب مؤسسه جوانان آستان قدس رضوی، به میعادگاه دل‌هایی تبدیل شده که در این سرمای اسفندماه، با گرمای عشق به وطن و آرمان‌های انقلاب می‌تپند. بوی چای روضه و نوای حماسی مداحی در فضای میدان پیچیده و بخارِ برخاسته از استکان‌ها، با نفس‌های گرم مردمی که برای «خون‌خواهی» و «همدلی» آمده‌اند، گره می‌خورد.

در گوشه‌ای از میدان، زنی را می‌بینم که با آرامشی عجیب، قرآن به دست گرفته و برای نصرت رزمندگان اسلام دعا می‌خواند. کمی آن‌طرف‌تر، مادری کنار کالسکه فرزند شیرخوارش ایستاده است و با دقتی مادرانه، پرچم سه رنگ ایران را به دست کوچک کودکش می‌دهد. تماشای این صحنه، ناخودآگاه لرزه بر اندام هر بیننده‌ای می‌اندازد؛ گویی کلام تاریخی امام خمینی (ره) دوباره در گوش زمان طنین‌انداز می‌شود: «سربازان من در گهواره‌ها هستند». این کودک، امروز با پرچم بزرگ می‌شود تا فردا علمدار این خاک باشد.

چراغی که خاموش نمی‌شود

کمی دورتر از هیاهوی شعارها، چند دختر خردسال دور عکس بزرگ امامِ شهیدشان حلقه زده‌اند. آنها با دست‌های کوچکشان شمع روشن می‌کنند تا بگویند اگرچه سایه پدری دلسوز از سرشان کم شده، اما راه او مثل این شمع‌ها روشن و پرفروغ باقی خواهد ماند.

علمدارِ ناتوان، اما استوار

در میان موج جمعیت، پیرمردی نحیف توجه مرا به خود جلب می‌کند. عصایی در یک دست و پرچمی بزرگ بر دوش دارد. گام‌هایش لرزان است، اما نگاهش خیره به افق. از او می‌پرسم: «پدر جان، با این حال سخت، چه شد که در این سرما به میدان آمدید؟»

لبخندی می‌زند که خطوط پیشانی‌اش را عمیق‌تر می‌کند و می‌گوید: «پسرم، من هر شب می‌آیم تا این سنگر خالی نماند. می‌آیم تا پرچم را بالا نگه دارم و به جوان‌ها امید بدهم. ما به خون شهدا و به امام شهیدمان، خامنه‌ای عزیز، پشت نمی‌کنیم. تا جان دارم، جای من همین‌جاست، کنار همین مردم.»

رودی به رنگ پرچم در شریان‌های شهر

حرکت خودروهایی که مزین به پرچم ایران و تصاویر شهدا هستند، شبیه چشمه‌ای زلال است که در خیابان‌های منتهی به میدان جاری شده است. صدای بوق‌های ممتد و شعارهای «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» که یک‌صدا از حنجره پیر و جوان بیرون می‌آید، لرزه بر دل هر بدخواهی می‌اندازد. نوجوانانی که در موکب، دست به دست هم مشغول پذیرایی هستند، با رویی گشاده از میهمانان استقبال می‌کنند تا ثابت کنند این انقلاب، زنده است و در رگ‌های نسل جدید جریان دارد.

ساعت به ۲۳ نزدیک می‌شود، اما میدان شریعتی همچنان بیدار است. این تجمعات، فراتر از یک مراسم ساده، بیعتی دوباره است؛ تصویری از یک ملت که نشان داد در روزهای سخت، دانه‌دانه‌شان به هم می‌پیوندند تا سدی تسخیرناپذیر در برابر دشمن بسازند. اینجا در میدان شریعتی، امید نه یک واژه، بلکه حقیقتی است که در چشمان آن پیرمرد و دستان آن کودک شیرخوار، تبلور یافته است.

منبع: آستان نیوز

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha