تحولات منطقه

 «فائضه غفار حدادی» نویسنده دفاع مقدس و حوزه تاریخ انقلاب اسلامی، روایتی از دیدارش با همسر شهید علی لاریجانی (فریده مطهری، دختر شهید مطهری) را به رشته تحریر درآورده که «تابناک» آن را منتشر کرده است. 

یک روایت متفاوت از زندگی و شخصیت دبیر شهید شورای عالی امنیت ملی/ آن روی دیگر آقای لاریجانی
زمان مطالعه: ۴ دقیقه

«فائضه غفار حدادی» نویسنده دفاع مقدس و حوزه تاریخ انقلاب اسلامی، روایتی از دیدارش با همسر شهید علی لاریجانی (فریده مطهری، دختر شهید مطهری) را به رشته تحریر درآورده که «تابناک» آن را منتشر کرده است.

۶ماه خانه نرفته بود

این متن را از روی دیدار دوساعته جذابم با فریده خانم (همسر علی آقای لاریجانی) می‌نویسم. دیداری که چند ماه پیش در عصری پاییزی در منزلشان اتفاق افتاد.
قرار بود درباره مادرش حرف بزنیم، اما در تمام طول صحبتمان «علی» از دهانش نیفتاد. می‌گفت: «وقتی علی خونه نیست انگار دستام بریده شده! علی که باشه همه کارهای خونه رو انجام می‌ده، بدون اینکه من ازش خواسته باشم. خریدها رو جابه‌جا می‌کنه، سبزی و مرغ رو پاک می‌کنه، ظرف‌ها رو می‌شوره...».
دهانم باز مانده بود! مگر می‌شود مردی که بیرون از خانه مسئولیت امنیت ملی ایران را به عهده دارد، بتواند توی خانه مرغ پاک کند و ظرف بشورد؟ که بعدش فهمیدم همه این‌ها مال زمانی است که «علی خانه باشد...» و علی ۶ماه بود که خانه نرفته بود! از جنگ ۱۲روزه که دیگر اجازه نداشت زندگی معمولی داشته باشد. کسی که ابرقدرت‌های دنیا برای کشتنش جایزه گذاشته بودند، مردی عاشق‌پیشه بود که دل جوانی داشت و مَنشی پخته و با طمأنینه؛ که «از جوانی هم پخته بود».
روزی که هنوز ۲۰ سال هم نداشته، آمده بوده خواستگاری فریده و پدر فریده، راغب به این ازدواج بوده و مادر پرسیده بود: «زیادی جوان نیست موری جان؟» و مرتضای مطهری جواب داده بود: «نه باهاش حرف زدم. عقلش پیره» و مرتضی خبر وصلت دخترش با پسر آیت‌الله آملی را در نوفل لوشاتو به امام داده و خوشحالی امام را دیده بود که عالم‌زاده‌ای با عالم‌زاده‌ای ازدواج کرده.
البته از نظر مالی، خانواده علی بالاتر از خانواده فریده بودند و زمین‌ها و گوسفندهای فراوانی در شمال داشتند. خانه‌ای هم که برای زندگی فریده و علی در نظر گرفتند آن‌قدر بزرگ بود که آقای مطهری مجبور شد برای جهیزیه دخترش دو دست راحتی و دوتا فرش بخرد که جاهای خالی خانه را پر کند. همان راحتی‌ها و فرش‌هایی که هنوز هم در خانه علی و فریده بودند و مبل دیگری به جز همان‌ها که شهید مطهری ۴۰ سال پیش خریده بود، نداشتند.

نمی‌توانم برای نظام هزینه بتراشم

عجیب هم نبود. فریده می‌گفت علی هرگز نه از مجلس حقوق گرفت و نه از مسئولیت‌های بعدی‌اش. حقوقش سال‌ها همان ۴۰میلیون تومان استاد دانشگاهی است که تازه از آن هم مقداری هر ماه به حساب بیت‌المال می‌ریزد که مدیون نباشد. می‌گفت این خانه را که می‌خریدیم پول لازم شده بودیم و دخترم پیشنهاد داد که «بابا نمی‌شه حقوق‌های معوقه‌تون رو از مجلس بگیرید؟» که علی قبول نکرد و گفت: «ما خیلی به این کشور بدهکاریم. من چیزی طلب ندارم».
این‌ها را کسی گفته بود که از اولین روزهای انقلاب، لحظه‌ای را به آسایش نگذرانده و برای ایران دویده و زحمت کشیده بود؛ و در عوض بارها جفا دیده و تهمت شنیده و مورد حسادت قرار گرفته بود. فریده خانم می‌گفت: «بعد از اینکه در انتخابات رد صلاحیت شد، آدم‌های مختلف روزهای متمادی می‌آمدند و روی همین صندلی که شما نشسته‌اید می‌نشستند و ازش می‌خواستند که اعتراضی بکند. از خودش دفاع کند، چیزی بگوید، نامه سرگشاده‌ای، شکایتی...» همه حرف‌ها را با طمأنینه می‌شنید و با احترام، میهمانانش را بدرقه می‌کرد، در حالی که بهشان گفته بود: «ان‌شاءالله خودش درست می‌شود. من که نمی‌توانم برای نظام هزینه بتراشم».

آه یک زن

ولی خوب بلد بود از نظام دفاع کند. شبیه گنده‌لات‌هایی که خوب رجز می‌خوانند و بلدند چطوری جواب رجز حریف را بدهند که با خاک یکسان شود. اما کی باورش می‌شد که همین آدم پخته سیاسی در برابر بچه‌ها تا چه اندازه رقیق‌القلب بود که حتی در همان دوره‌ای که نباید خانه می‌آمد اگر چند هفته یک‌بار نوه‌هایش را نمی‌دید محزون و دلتنگ می‌شد. به همه بچه‌های فامیل محبت بیش از اندازه داشت و به بچه‌های خودش هم.
با این حال، پسرانش را هرگز در امور کاری‌اش دخالت نمی‌داد. مرتضی در نوجوانی صدای خوشی داشت و اذان قشنگی می‌داد. فریده می‌گفت: «هر چه رفقای علی اصرار کردند بیاید در صداوسیما اذان بگوید که ضبط کنند، قبول نکرد.
آن زمان که رئیس صداوسیما بود». فریده می‌گفت: «علی در این چهل و اندی سال که از شهادت پدرم گذشته هم برایم پدر بوده و هم همسر و هم رفیق و هم استاد. طاقت ندارم ببینم یک مو از سرش کم شده».
دیشب که خبر شهادت علی آقا را با این عبارت «علی لاریجانی تأیید صلاحیت شد» خواندم، هیچ نگران خودش و حتی انقلاب نشدم؛ که خودش به حقش رسید و انقلاب هم گیر اشخاص نمی‌ماند. اما خیلی به فریده خانم فکر کردم. به زنی که روزی پدرش مرتضی را شهید کردند و دیروز رفیق و استاد و همسرش، علی را که وقتی خانه نباشد انگار دست‌های فریده را بریده‌اند و حتی پسرش مرتضی را که صدای خوشی داشت و اذان قشنگی می‌گفت. من مطمئنم یک آه این زن می‌تواند آمریکا و اسرائیل را از ریشه بخشکاند.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha