اجرای طرح جدید «برنامه درسی مدرسهای» به یکی از مهمترین محورهای گفتوگو در حوزه آموزش و پرورش کشور تبدیل شده است.
این طرح بهصورت آزمایشی در هشت مدرسه کشور در حال اجراست و مسئولان از نتایج مثبت آن همچون «فعالتر شدن دانشآموزان در کلاس»، «تقویت مهارتهای ارتباطی» و «افزایش اشتیاق بچهها به یادگیری» میگویند. با این حال چند پرسش اساسی در این خصوص مطرح است؛ اینکه اهمیت این طرح جدید چیست و چه اهداف مشخصی را دنبال میکند؟ و مهمتر اینکه طرح یاد شده برای اجرای موفق با چه الزامات و چالشهایی مواجه است و برای رفع این چالشها چه باید کرد؟
یک چارچوب عمل محتوایی
سید مهدی باقریان، مدیرکل دفتر برنامهریزی و تألیف کتابهای درسی ابتدایی و متوسطه نظری سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی در پاسخ به قدس ابتدا به اهمیت طرح برنامه درسی مدرسه میپردازد و میگوید: این طرح راهنما قرار است آنچه از منظر برنامه درسی و محتوای آموزشی، تربیتی و مهارتی در مدرسه رقم میخورد را ساماندهی کند.
وی ایجاد وحدت تربیتی در سطح مدرسه را مهمترین هدف از اجرای «برنامه درسی مدرسهای» عنوان میکند و میافزاید: درواقع، برنامه درسی در سطح مدرسه قرار است محتوای معنایی، مفهومی، تربیتی و آموزشیِ آنچه را که باید در یک نهاد اجتماعی به نام مدرسه (اعم از دوره اول یا دوم ابتدایی و دوره اول متوسطه) رقم بخورد، مشخص کند. این برنامه، یک چارچوب عمل محتوایی است که مسیر را برای همه شرکا و ارکان نظام آموزشی به شرح زیر تبیین میکند. مثلاً برای سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی، مشخص میکند که بستهها و محتوای آموزشی باید چگونه، با چه رویکرد، چه اولویتها، کدام مفاهیم و براساس چه نظام شایستگیای تنظیم شوند، یا برای معاونتها (آموزشی، پرورشی و تربیتبدنی) مسیر برنامهریزی را روشن کرده و نشان میدهد اولویت فعالیتهای مدرسهای چگونه باید تنظیم شود. همچنین برای مدرسه و سطوح اداری، سیمای درست و شفافی از اقدامات لازم برای رسیدن به اهداف تربیتی ارائه میدهد. علاوه بر این برای نظام تربیت معلم، هدفگذاری میکند و به سیستم تربیت معلم دیدگاه روشنی نسبت به مهارتهای مورد نیاز یک معلم در هر دوره تحصیلی خاص ارائه میدهد. ضمن اینکه برای بخش خدمات پشتیبانی و علمی هم فکر کرده است؛ به این معنا که به انبوه خدمات پشتیبانی که باید برای مدرسه فراهم شود جهت میبخشد؛ بهگونهای که برای این بخشها معنادار میشود که باید چه دورههایی برگزار کنند و بر چه اولویتهایی متمرکز شوند. بهطور خلاصه، تمامی عوامل دخیل در فرایند نظام آموزشی در سطح ادارات کل، مناطق و مدارس میتوانند نقش و وظایف خود را در نسبت با برنامه درسی مدرسهای، از درون «راهنمای عمل برنامه درسی» استخراج و احصا کنند و مهمتر اینکه طرح جدید برنامه درسی مدرسهای انعطافپذیری مطلوب و اختیار عمل لازم را در لایههای مختلف (از سطح اداره کل استان و ادارات مناطق گرفته تا خود مدرسه) فراهم میکند.
ارزیابی مثبت از اجرای طرح
باقریان اجرای آزمایشی طرح «راهنمای برنامه درسی مدرسهای» در هشت مدرسه را مثبت ارزیابی میکند و میگوید: در این مرحله، تمرکز ما تنها بر دو وجه نخست، یعنی «برنامه درسی سطح مدرسه» و «بستههای آموزشی» بود. دلیل این محدودیت این است که چون طرح در دوره اول ابتدایی (بهویژه پایه اول) اجرا میشود، نیازمند ملاحظات بسیار دقیقتری بودیم. خوشبختانه بازخوردهایی که تاکنون از همکاران دریافت کردهایم، در مجموع مثبت بوده است. ازجمله نتایج مشهود میتوان به «فعالتر شدن دانشآموزان در سطح کلاس»، «تقویت مهارتهای ارتباطی» و «افزایش اشتیاق بچهها به یادگیری» اشاره کرد. با این حال، برای نتیجهگیری نهایی باید منتظر ماند تا فرایند پژوهشیِ تعریفشده در ذیل این اجرای آزمایشی، تا پایان اردیبهشت تکمیل شود. پس از آن، برای ارتقا و بهبود کیفیت فرایندها، اصلاحات لازم را در برنامه اعمال خواهیم کرد.
چالشها و الزامات طرح برنامه درسی مدرسهای
وی سپس به مهمترین چالشها و الزامات طرح یادشده میپردازد و اظهار میکند: عمدهترین چالشی که در مسیر اجرای این طرح با آن مواجهیم، به دو بخش اصلی تقسیم میشود؛ نخستین چالش به بُعد نظری، مفهومی و نگرشی مربوط میشود. درواقع مهمترین چالش ما ایجاد یک «چرخش انگارهای» است؛ به این معنا که مدرسه باید از تمرکز صرف و بیشازحد بر «کتاب درسی» فاصله بگیرد و خود را برای اجرای یک «برنامه درسی جامع» آماده کند. البته این چرخش نگاه، صرفاً در سطح مدرسه قابل حل نیست؛ بلکه نهادهای سیاستگذار، معاونتها، ادارات کل استانها و مناطق نیز باید برای پذیرش این چرخش جدی آماده باشند. این تغییر پارادایم نیازمند آن است که تمامی ارکان نظام آموزشی مهارتهای «طراحی برنامه» را کسب کنند، انعطافپذیری در برنامهریزی را تمرین کنند، استفاده مناسب از زمان آموزش را بیاموزند و معلمان را به لحاظ نگرشی برای اجرای این برنامههای جدید آماده کنند.
باقریان در همین زمینه میافزاید: اما بخش دوم چالشها به بُعد «پشتیبانی» برمیگردد. قاعدتاً باید پشتیبانیهای ویژهتر و خاصتری چه در زمینه تهیه بستههای آموزشی و چه در بخش آموزش نیروی انسانی از «مدارس مجری طرح» صورت گیرد. موفقیت در این پشتیبانی بسیار حائز اهمیت است؛ زیرا مسیر را برای دیگر مناطق و مدارسی که قرار است در سال تحصیلی بعد (۱۴۰۷-۱۴۰۶) وارد قلمرو اجرای برنامه شوند، هموار میکند.
مهمترین الزام؛ بازتعریف نقش معلم
محمدرضا نیکنژاد، کارشناس آموزش و پرورش هم در ارزیابی خود از طرح راهنمای «برنامه درسی مدرسهای» به روزنامه قدس میگوید: متأسفانه بیشتر این طرحها، نگاه بخشینگر دارند و برای مثال تنها به محتوای کتاب درسی توجه میکنند، در حالی که روشهای تدریس، نظام ارزشیابی، ساختار مدیریت مدرسه و حتی نقش معلم را نادیده میگیرند.
او سپس به الزامات عملیاتی و چالشهای پیش روی طرح اشاره میکند و ادامه میدهد: یکی از مهمترین چالشها جایگاه معلم در این طرحهاست. طبیعتاً هر برنامهای را که بخواهیم پیش ببریم، نخست باید نظر معلم را به آن جلب کنیم. اما بیشتر معلمان ما از این طرحها خبر ندارند و در فرایند طراحی و تدوین برنامه درسی سهیم نیستند و فقط مجری به حساب میآیند؛ یعنی بخشنامه میدهند که باید اینگونه عمل شود، ولی معلم با جان و دل این کار را نمیکند چون نظرش پرسیده نمیشود.
نیکنژاد با اشاره به تجربیات گذشته تأکید میکند: برنامهدرسی متمرکز و از بالا به پایین، فرصت خلاقیت را از معلم سلب کرده و کلاس درس را به فضایی خشک و فاقد نشاط تبدیل میکند، بنابراین نخستین و مهمترین الزام، بازتعریف نقش معلم است. معلمان باید در فرایند تدوین برنامه درسی (برنامهریزی درسی مدرسهمحور) مشارکت داده شوند و برای ایفای این نقش جدید، آموزشهای لازم را ببینند.
این کارشناس آموزش و پرورش در همین زمینه بیان میکند: جدا از بیاطلاعی و عدم جلب نظر معلمان، مسئله معیشت آنان نیز نقش تعیینکنندهای در کیفیت اجرای هر طرحی دارد. معلمی که درگیر با شغل دوم و سوم و دهها دغدغه دیگر است، نمیتواند بهترین برنامه ممکن را اجرا کند. طبق آماری که دیوان عدالت اداری داده است، میانگین حقوق دریافتی معلم ۱۵میلیون تومان بود که کف دریافتیهای دولتی محسوب میشود. این معلم با این وضعیت بحرانی اقتصادی که در جامعه وجود دارد و برای تأمین هزینههای زندگیاش باید بهدنبال شغل دوم باشد، طبیعتاً انرژی و انگیزه لازم برای اجرای برنامههای تحولآفرین را ندارد.
وی کمبود منابع مالی و انسانی را از دیگر چالشهای «برنامه درسی مدرسهای» یاد میکند و ادامه میدهد: وقتی مدارس برای تأمین هزینههای جاری خود ناچار به دریافت پول از اولیا هستند و آموزش به کالایی طبقاتی تبدیل شده، صحبت از تحول در برنامه درسی تا حدودی شعاری به نظر میرسد. باید بسترهای اقتصادی و اجتماعی تحول نیز فراهم شود .
نیکنژاد تضاد میان اهداف طرحهای تحولی با نظام موجود ارزیابی یعنی امتحانات نهایی و کنکور را یکی دیگر از چالشها عنوان میکند و میافزاید: از یک سو از مهارتآموزی و تفکر نقادانه در برنامه درسی جدید صحبت میکنیم و از سوی دیگر، سرنوشت دانشآموز را به یک آزمون چهارگزینهای یا حفظیات صرف گره زدهایم. این دوگانگی، بزرگترین سم برای هر طرح تحولی است. بنابراین باید به سمت ارزشیابی مستمر و کیفی حرکت کنیم که بتواند مهارتهایی مانند تفکر انتقادی، کار گروهی و حل مسئله را که در برنامه درسی جدید به آنها تأکید میشود، بسنجد.





نظر شما