بهگزارش قدس آنلاین، «شهید سیدعلی خامنهای» و «ایران»؛ کنار گذاشتن این دو عبارت در کنار همدیگر، ناخودآگاه تصاویر و لحظاتی را همچون نماهایی از یک فیلم، روی پرده خاطر ما میآورد. قابهایی که تنها مرور آنها، به ما نشان میدهد که چطور آرزوی اعتلای ایران در جان رهبر شهید انقلاب و تاروپود اندیشه او نشسته بود و در نهایت با ریخته شدن خونش به اثبات رسید و ضمانت شد.
قاب اول: ایران قوی
شاید نخستین این قابها که به خودی خود قابی پرتکرار نیز هست، لحظاتی باشد که «ایران» در قالب یک ترکیب وصفی پرتکرار توسط رهبر شهید انقلاب این گونه در خاطرمان طنینانداز میشد: «ایران قوی». این تعبیر بیهیچ پیشوند و پسوندی بارها و بارها در کلام رهبری شهید به کار رفت و هیچ قید و حد یقفی نیز در خصوص حدود و ثغور این قوی شدن تعیین نشد.
آن قدر این تعبیر پرتکرار است که آوردن تمام آنها در این وجیزه نمیگنجد. از باب مثال ولی میتوان موردی را ذکر کرد که به وضوح فلسفه تجاوز اخیر آمریکا و رژیم صهیونیستی با پشتیبانی کامل غربیها را برای ما نمایان میکند. بماند که حملات هوایی و بمبارانهای مراکز علمی و دانشگاهها، مراکز تولید دارو و زیرساختهای فناوری و انرژی و موارد مشابه نمونههای پیش چشمی هستند که هنوز دود بمب و بوی باروت را از آنها میتوان دید و شنید. رهبر شهید انقلاب در سخنرانی نوروزیشان در حرم مطهر رضوی در سال ۸۴ در تبیین این گزاره که مسئله غرب با ما ساختن سلاح هستهای نیست و آنها از «ایران قوی» هراساناند، گفته بودند: «مسئله آنها این است که از شکل گرفتن یک ایران قدرتمند و پیشرفته نگراناند.
آنها با پیشرفت ملت ایران مخالفاند؛ والّا میدانند که ما دنبال سلاح هستهای نیستیم. آنها نمیخواهند در این منطقه حساس... کشوری که مستقل است و زیر پرچم اسلام زندگی میکند، پیشرفته باشد و از دانش و پیشرفت علمی و فناوری مدرن برخوردار باشد. حقیقت قضیه این است که غربیها ترجیح میدهند ملتهای این منطقه - از جمله ملت ایران - همیشه محتاج آنها باشند».
قاب دوم: ایرانِ بدون الف و لام
تا حرف از ایران و زبان فارسی میشود، یاد آن لحظهای میافتیم که رهبر شهید در بازدید از نمایشگاه کتاب تهران، کتابی که گویا مجموعهای از رباعیات شاعران بزرگ ایران است را برمیدارند و درباره عنوان درج شده یکی از شاعران روی جلد این گونه میگویند: «ابوالسعید ابوالخیر! این الف و لام سعید را از کجا آوردید؟» مسئول غرفه که از این دقت و تیزبینی رهبری غافلگیر شده، تلاش میکند با گفتن از نقاط قوت کتاب، بحث را عوض کند ولی رهبری پیش از ترک غرفه این طور با غرفهدار شوخی میکنند: «ما کلمات عربی را میخواهیم فارسی کنیم، این فارسیها را عربی میکند».
خلاصله که نمیشود از ایران و اعتلای آن سخن گفت ولی به «زبان فارسی» به عنوان یک رکن هویتی که تاریخ و فرهنگ این سرزمین را طی قرون و اعصار همچون رشته تسبیح کنار هم قرار میدهد، بیاعتنا بود. این مسئله آن قدر مهم است که هر حرفی از ضرورت اعتلا و بزرگیِ ایران بدون آن، پوچ بودن مدعای چنین گویندهای را برملا میکند. مرور خاطرات اهالی شعر و کتاب طی این سالها، دیدار ویژه هر ساله با شاعران در ماه مبارک رمضان، تقریظهای بیشمار بر مکتوبات علمی و ادبی و صدالبته گفتن از یک نگرانی مداوم نسبت به زبان فارسی، چیزهایی است که همه ما از رهبر شعرشناس، پرمطالعه و ادیبمان به خاطر داریم.
نکته مهمی که در کنار بیان نگرانیها و انذار نسبت به خودِ زبان همیشه رهبری روی آن تأکید داشتند، ترسیم چشماندازی برای زبان فارسی بود که آن را با پیشرفت ایران در حوزه علمی پیوند میداد. در نگاه رهبری شهید، مسیر گسترش زبان فارسی از دل یک تجربه میآمد: «دوستان! زبان فارسی یک روزی از قسطنطنیه آن روز، از استانبول آن روز، زبان علمی بوده تا شبهقاره هند؛ اینکه عرض میکنم از روی اطلاع است». روی همین حساب مسیر احیای تمدنی زبان فارسی را از طریق علم میدانستند: «از پیشرفت علمی در کشور برای گسترش و نفوذ زبان فارسی استفاده شود... باید نفوذ فرهنگیِ زبان فارسی در سطح جهان روزبهروز بیشتر شود. فارسی بنویسید، فارسی واژهسازی کنید و اصطلاح ایجاد کنید. کاری کنیم که در آینده، آن کسانی که از پیشرفتهای علمی کشور ما استفاده میکنند، ناچار شوند بروند زبان فارسی را یاد بگیرند».
قاب سوم: یک مشتِ همیشه گره کرده
قابها به نوبت در خاطر پدیدار میشوند، ضمیر را روشن و آدمی را به فرداها دلگرم میکنند. یاد روزی میافتیم که رهبر رشید انقلاب از زیارت پیکر پدر و رهبر شهید انقلاب گفتند و این گونه روایت کردند: «آنچه دیدم کوهی از صلابت بود و شنیدم که مشت دست سالمش را گره کرده بود». این «صلابت» و «مشتی گره کرده» همان ترکیبی است که مشابهش را در برخی نقاط عطف دوران زمامداری امام شهید نیز دیده بودیم. یک قاب خاطرهانگیز، همان لحظاتی بود که ایشان دُزهای اول و دوم واکسن ایرانی کرونا یعنی کووایران برکت را تزریق کردند.
قابی که عکاسان از لحظه تزریق واکسن ایرانی ثبت کردند، روایتگر همان صلابت همیشگی رهبری بود. آن مشت گرهکرده برای دانشمندان جوان ایران، به منزله مهر تأییدی به تلاشهای شبانهروزیشان بود. بازخوانی بیانات و قابهای آن گزارش تصویری به همه نشان میدهد تا چه میزان رهبری شهید پای باورشان به تلاش جوانان ایرانی با وجود همه مخاطرات ماندند.
حضرت آیتالله العظمی خامنهای با اشاره به اصرارهایی که از چند ماه پیش برای تزریق واکسن به ایشان وجود داشت، خاطرنشان کرده بودند: «من اولاً مایل نبودم از واکسن غیرایرانی استفاده کنم بنابراین گفتم منتظر واکسن ایرانی میمانم؛ چرا که باید این افتخار ملی را پاس بداریم و تا وقتی امکان پیشگیری و علاج در داخل وجود دارد، چرا از آن استفاده نکنیم؟».لابهلای خاطرات تزریق واکسن ایرانی، مرور این سخن رهبری شهید به ما نشان میدهد که چرا ساختمان انستیتو پاستور توسط رژیم آمریکا و صهیونیستها در جنگ تحمیلی سوم بمباران شد. رهبری شهید گفته بودند: «دستگاههای دولتی هم بِجِد از تولید داخلی حمایت کنند، یعنی حالا همین [واکسن] برکت را یا آنچه مربوط به بقیه مراکز است مثل انستیتو پاستور و مرکز رازی و امثال اینها، اینها را بایستی حتماً پشتیبانی کرد و دنبال بشود که بتوانند کار را به بهترین وجه انجام بدهند».
و از این دست قابها فراواناند در خاطره ملت ایران.





نظر شما