بهگزارش قدس آنلاین، آغاز جنگ تحمیلی سوم علیه جمهوری اسلامی ایران از سوی آمریکا و رژیم صهیونیستی با همراهی برخی کشورهای حاشیه خلیج فارس را میتوان نقطه عطفی در تحولات ژئوپلیتیکی جنوبغرب آسیا دانست؛ رخدادی که علاوه بر تغییر معادلات امنیتی منطقه، الگوهای دیپلماسی منطقهای، امنیت دریایی و مدیریت گذرگاههای راهبردی انرژی را نیز دگرگون و بسیاری از قواعد حاکم بر مناسبات انرژی در خلیج فارس و بهویژه تنگه هرمز را تضعیف یا بازتعریف کرد.
در نتیجه این تحولات، جایگاه ایران در یکی از مهمترین گلوگاههای ژئوپلیتیکی جهان برجستهتر شد. تنگه هرمز که بخش قابل توجهی از تجارت جهانی انرژی از آن عبور میکند، تنها به بازار نفت محدود نیست و در زنجیرههای تأمین جهانی از جمله گاز، مواد معدنی و برخی کالاهای اساسی نیز نقش دارد؛ موضوعی که اهمیت راهبردی ایران در این منطقه را بیش از گذشته نمایان کرده است.
در همین چارچوب، بررسی تحولات جدید در دیپلماسی انرژی ایران و نحوه مدیریت تنگه هرمز به یکی از محورهای مهم تحلیلهای راهبردی تبدیل شده است. آنچه در ادامه میآید بخشی از دیدگاههای دکتر داود کریمیپور، عضو هیئت علمی دانشگاه عالی دفاع ملی، درباره پیامدهای جنگ رمضان برای دیپلماسی انرژی ایران، تغییر نگاه راهبردی به تنگه هرمز و الزامات طراحی دستورالعملهای جدید برای مدیریت این گذرگاه حیاتی است.
تغییر پارادایم در دیپلماسی انرژی ایران
دکتر داود کریمیپور، عضو هیئت علمی دانشگاه عالی دفاع ملی و کارشناس مسائل راهبردی در ابتدای سخنان خود با اشاره به پیامدهای جنگ رمضان در حوزه انرژی گفت: این جنگ به نوعی موجب ایجاد یک «پارادایم شیفت» در نگاه ایران به ژئوپلیتیک انرژی شد. به گفته او، رویکرد ایران در سالهای گذشته نسبت به مسئله انرژی و بهویژه تنگه هرمز تا حد زیادی مبتنی بر نوعی نگاه آرمانگرایانه یا لیبرال در روابط بینالملل بود. در چنین چارچوبی، ایران با وجود در اختیار داشتن ظرفیتهای ژئوپلیتیکی مهم، کمتر از ابزارهای قدرت خود در این حوزه استفاده میکرد.
به اعتقاد او، جنگ رمضان این وضعیت را تغییر داد و زمینه حرکت ایران به سمت نوعی «واقعگرایی نفتی» را فراهم کرد؛ واقعگراییای که در آن قدرت، منافع ملی و بهرهگیری عملی از ظرفیتهای ژئوپلیتیکی در مرکز توجه قرار میگیرد. کریمیپور معتقد است این جنگ پیام روشنی برای سیاستگذاران ایرانی داشت؛ ایران باید در حوزه انرژی و بهویژه در مدیریت تنگه هرمز، نگاه قدرتمحور و واقعگرایانهتری اتخاذ کند.
او تأکید کرد: ایران سالها از ظرفیت طبیعی خود در تنگه هرمز استفاده نکرده است. در حالی که این تنگه یکی از مهمترین شریانهای انتقال انرژی در جهان محسوب میشود، ایران در بسیاری از موارد ترجیح داده است از ابزارهای بالقوه خود در این حوزه استفاده عملی نکند. به گفته کریمیپور، اگر ایران زودتر به فکر بهرهگیری واقعی از این ظرفیت میافتاد، شاید بسیاری از محاسبات راهبردی طرفهای مقابل نیز متفاوت میبود.
محدودیت مسیرهای جایگزین برای دور زدن هرمز
این کارشناس مسائل راهبردی در ادامه به موضوع مسیرهای جایگزین برای انتقال انرژی اشاره کرد و گفت: یکی از واکنشهای احتمالی کشورهای منطقه پس از جنگ رمضان، تلاش برای کاهش وابستگی به تنگه هرمز خواهد بود. برخی کشورهای عربی که در جریان این جنگ در معرض تهدید یا حمله قرار گرفتند، ممکن است در آینده تلاش کنند مسیرهای جایگزین برای صادرات نفت خود ایجاد کنند.
با این حال کریمیپور معتقد است ظرفیت این مسیرهای جایگزین بسیار محدود است. به گفته او براساس برآوردهای موجود، مجموع ظرفیت خطوط لوله و مسیرهای جایگزین برای دور زدن تنگه هرمز در حال حاضر حدود ۸ تا ۱۰ میلیون بشکه در روز است. این در حالی است که حجم واقعی نفتی که روزانه از این تنگه عبور میکند بسیار بیشتر از این میزان است. بنابراین حتی اگر برخی کشورها به سمت استفاده از مسیرهای جایگزین حرکت کنند، در کوتاهمدت امکان حذف نقش تنگه هرمز وجود ندارد.
وی تأکید کرد: در طراحی هرگونه پروتکل امنیتی یا مدیریتی برای تنگه هرمز باید نگاه راهبردی به اهمیت این گذرگاه در بازار جهانی انرژی وجود داشته باشد. هدف باید این باشد که در عین حفظ منافع ملی ایران، اهمیت این تنگه برای اقتصاد جهانی نیز حفظ شود.
حفظ وابستگی متقابل میان دو سوی بازار انرژی
کریمیپور در بخش دیگری از سخنان خود به واکنش احتمالی بازیگران فرامنطقهای در برابر تحولات تنگه هرمز پرداخت. به گفته او، کشورهایی که از افزایش قیمت انرژی آسیب میبینند احتمالاً تلاش خواهند کرد وابستگی خود به این گذرگاه را کاهش دهند. برای مثال اگر تحریمهای نفتی روسیه کاهش یابد یا امکان فروش نفت این کشور در بازار جهانی افزایش یابد، ممکن است روابط انرژی میان اروپا و روسیه دوباره تقویت شود. در چنین شرایطی اروپا میتواند بخشی از نیاز انرژی خود را از مسیرهای غیرمرتبط با تنگه هرمز تأمین کند و در نتیجه اهمیت این گذرگاه برای آن کاهش یابد. از سوی دیگر احتمال دارد روابط انرژی میان چین و آمریکا نیز تغییر کند. این کارشناس مسائل راهبردی خاطرنشان کرد: در سالهای گذشته خرید نفت چین از آمریکا کاهش یافته بود، اما ممکن است دولت آمریکا تلاش کند این رابطه را دوباره تقویت کند تا وابستگی چین به نفت خلیج فارس کاهش یابد.
یکی از نکات مهمی که کریمیپور بر آن تأکید کرد ضرورت حفظ اهمیت تنگه هرمز در بازار جهانی انرژی است. به اعتقاد او، اگر ایران بخواهد پروتکل یا شیوهنامهای برای مدیریت این تنگه تدوین کند، باید به گونهای عمل کند که وابستگی جهانی به این گذرگاه کاهش پیدا نکند. وضع مقرراتی که موجب شود صادرکنندگان یا مصرفکنندگان انرژی به سمت مسیرهای جایگزین حرکت کنند، درواقع به کاهش قدرت ژئوپلیتیکی ایران منجر خواهد شد. از این رو سیاست ایران باید به گونهای طراحی شود که کشورهای صادرکننده نفت در منطقه همچنان به استفاده از این مسیر علاقهمند باشند. کشورهایی مانند عربستان سعودی، امارات متحده عربی، کویت و عراق بخش بزرگی از صادرات نفت خود را از طریق تنگه هرمز انجام میدهند. در سوی دیگر نیز کشورهای بزرگی مانند چین، هند، ژاپن و کره جنوبی بخش قابل توجهی از واردات انرژی خود را از همین مسیر دریافت میکنند. به همین دلیل تنگه هرمز در عمل به نقطه اتصال میان عرضهکنندگان و مصرفکنندگان بزرگ انرژی در جهان تبدیل شده است.
کریمیپور معتقد است حفظ این وابستگی متقابل میان دو سوی بازار انرژی، یکی از مهمترین منابع قدرت ژئوپلیتیکی ایران به شمار میرود.
افزایش سهم ایران در جریان انرژی تنگه هرمز
یکی دیگر از نکاتی که این کارشناس به آن اشاره کرد، ضرورت افزایش سهم ایران در جریان صادرات انرژی از طریق تنگه هرمز است. به گفته او، اگر کشوری درباره اهمیت یک گذرگاه راهبردی صحبت کند اما خود سهم چندانی در جریان اقتصادی آن نداشته باشد، وزن آن کشور در معادلات آن گذرگاه نیز کاهش خواهد یافت. بنابراین ایران باید تلاش کند سهم بیشتری از صادرات نفت خود را از طریق تنگه هرمز انجام دهد. این موضوع علاوه بر منافع اقتصادی، از نظر ژئوپلیتیکی نیز اهمیت دارد؛ زیرا حضور فعال ایران در جریان انرژی این تنگه، نقش آن را در معادلات منطقهای و جهانی پررنگتر میکند.
شراکت راهبردی ایران با عمان
این کارشناس مسائل راهبردی در ادامه به نقش عمان در معادلات تنگه هرمز اشاره کرد و گفت: ایران در این گذرگاه با عمان شریک است. هرچند برخی ویژگیهای جغرافیایی این منطقه، مانند کمعمق بودن برخی بخشهای آن، چالشهایی در حوزه ایمنی دریایی ایجاد میکند، اما نقش عمان در مدیریت این تنگه قابل چشمپوشی نیست. به گفته او، عمان به دلیل روابط نسبتاً بازتری که با غرب دارد، ممکن است در برخی معادلات آینده نقش پیچیدهای ایفا کند. با این حال حفظ همکاری و شراکت راهبردی با عمان برای مدیریت تنگه هرمز ضروری است.
برقراری نظام امتیازدهی برای کاربران
کریمیپور در بخش دیگری از سخنان خود به نحوه طراحی دستورالعملهای نظارتی برای تنگه هرمز پرداخت. او معتقد است در تدوین این پروتکلها باید نوعی دستهبندی واقعگرایانه از کشورها انجام شود؛ زیرا همه بازیگران در یک موقعیت قرار ندارند.
به گفته وی، برخی کشورها در موضع تقابل با ایران قرار دارند، برخی دیگر روابط نزدیکتری با ایران دارند و گروهی نیز در موقعیت میانه یا بیطرف قرار میگیرند، بنابراین طبیعی است که نوع تعامل ایران با هر یک از این گروهها متفاوت باشد.
کریمیپور پیشنهاد داد برای کشورهایی که از تنگه هرمز استفاده میکنند، نوعی نظام امتیازدهی یا مشوقهای اقتصادی در نظر گرفته شود. برای مثال میتوان در حوزههایی مانند عوارض عبور، مالیاتها یا سرمایهگذاری مشترک سازوکارهایی ایجاد کرد که کشورها در کنار استفاده از این مسیر، در اقتصاد ایران نیز مشارکت داشته باشند. چنین سازوکاری میتواند موجب شود کشورهایی که از تنگه هرمز استفاده میکنند، منافع مستقیمی در حفظ ثبات و اهمیت این گذرگاه داشته باشند.
در ادامه این کارشناس مسائل راهبردی به مفهوم «بازدارندگی نفتی» اشاره کرد. به گفته او در ادبیات راهبردی معمولاً بیشتر درباره بازدارندگی هستهای صحبت میشود، اما در کنار آن میتوان از نوع دیگری از بازدارندگی نیز سخن گفت که مبتنی بر موقعیت کشورها در بازار انرژی است.
به گفته وی، بازدارندگی نفتی به این معناست که یک کشور بتواند از موقعیت خود در گلوگاههای مهم انرژی یا در بازار جهانی نفت به عنوان ابزاری برای بازدارندگی استفاده کند.
از نگاه کریمیپور، ایران در تنگه هرمز دقیقاً در چنین موقعیتی قرار دارد. تنگه هرمز یکی از مهمترین گلوگاههای انتقال انرژی در جهان است و بخش قابل توجهی از نفت جهان از آن عبور میکند. بنابراین کنترل و مدیریت این گذرگاه میتواند به خودی خود نوعی ظرفیت بازدارندگی برای ایران ایجاد کند.
وی تأکید کرد: در بسیاری از منازعات منطقهای و بینالمللی، برنده واقعی کشوری است که بتواند گلوگاههای راهبردی را حفظ کند. ایران از نظر ژئوپلیتیکی در موقعیت مهمی قرار دارد و اگر بتواند با نگاهی واقعگرایانه هم اهمیت تنگه هرمز را حفظ و هم منافع ملی خود را در آن تأمین کند، میتواند جایگاه مهمی در معادلات انرژی جهان بدست آورد.
به باور کریمیپور، درنهایت برنده واقعی این رقابتها کشوری خواهد بود که بتواند کنترل و مدیریت تنگه هرمز را حفظ کند؛ ظرفیتی که ایران با سیاستگذاری صحیح میتواند آن را تثبیت کند.




نظر شما