بیست و پنجم شوال، یادآور شهادت مظلومانه امام جعفر صادق علیهالسلام است؛ پیشوایی که در دوران حکومت خونین بنیعباس، تنها کسی بود که به ماهیت پنهان شبکه نفاق وابسته به این خاندان پی برد و با صراحت، نیت باطنی آنان را برملا ساخت. ایشان با شهادت خود، پرده از چهره واقعی کسانی برداشتند که با استفاده ابزاری از مقدسات دینی و با فریبکاری پیچیده، شش امام را به شهادت رساندند و منشأ غیبت حضرت ولیعصر ارواحنا له الفداء شدند. تنها شخصیت عظیمالقدر امام صادق علیهالسلام مانده بود که از آغاز پی به نیت باطنی آنها برده بود.
در ادامه تحلیل حجتالاسلام والمسلمین سید محمدتقی قادری، کارشناس برجسته دینی، در مورد شبکه نفاق و پیچیده قبیله بنیعباس را میخوانید:
از آغاز خروج و قیام تا سرنگونی حکومت مروانیان و تثبیت حکومت، بنیعباس با طراحی پیچیده فکری و عملکرد حسابشده، پنج شگرد اساسی و پیچیده را بکار گرفتند که جز امام صادق علیهالسلام کسی به ماهیت و حقیقت آنها پی نبرد و نتوانست عمق فاجعه را درک کند.
شگرد اول: جعل پیشگویی و تقدسبخشی به قیام
بنیعباس برای اینکه ذهنها را دور از طرح پنهانی خودشان نگه دارند و هیچ کس نتواند پی ببرد که آنان در این قیام دنبال چه چیزی هستند، مدعی شدند که کتابهایی در اختیار نقبا و بزرگان بنیعباس است که در آن کتابها پیشگویی شده: «ان ع ابن ع سیقتل م ابن م» و رمزگشایی این پیشگویی هم فقط توسط نقبای بنیعباس امکانپذیر است.
نقبا ع اول را تفسیر به محمد بن علی، سرشاخه بنیعباس، ع دوم را به عبد الله بن عباس جد بنیعباس، م اول را به محمد بن مروان، و م دوم را به مروان حکم تفسیر میکردند تا به مردم القا کنند که این قیام جنبه قدسی و آسمانی دارد؛ چون از قبل پیشگویی شده بود و این موضوع، اعتقاد مردم را به مشروعیت قیام افزایش میداد.
شگرد دوم: استفاده ابزاری از نام اهلبیت و احساسات مذهبی
بنیعباس با برآوردی که از پایگاه خودشان داشتند، میدانستند که اگر به نام بنیعباس قیام کنند، مردم از آنان حمایت نمیکنند و تحویلشان نمیگیرند. بنابراین، به نام دفاع از حقوق از دست رفته اهلبیت از سقیفه تا حکومت مروانیان ظاهر شدند و در حلقه مردمی، برای اینکه آنها را آماده قیام کنند، میگفتند: «ایا دربین شما کسی هست که شک داشته باشد خداوند حضرت محمد صلیالله علیه وآله را برای پیامبری مبعوث کرد؟» همه میگفتند: نه. «آیا در بین شما کسی هست که شک داشته باشد خداوند قرآن را بر آن حضرت نازل کرد؟» همه میگفتند: نه. «آیا کسی هست که شک داشته باشد پیامبر خاندان خودش را برای رهبری بعد از خودش نصب کرده است؟» همه میگفتند: نه. وسپس میگفتند: «آیا کسی در بین شما هست که شک داشته باشد بنیامیه و مروانیان حق اهلبیت را به ظلم گرفتند؟» همه میگفتند: نه. پس از گرفتن چنین اعترافاتی میگفتند: پس چرا نشستهاید و قیام نمیکنید و حق اهلبیت را به آنان برنمیگردانید!
شگرد سوم: ایجاد هیجان مذهبی با نمادهای عاشورایی
پس از آن آمادگی ذهنی با شعار «یا لثارات الحسین» و با به راه انداختن «پرچم مشکی دوازده متری» و با نصب نمودن دو فرمانده خشن و خونآشام، چون ابوسلمه خلال با عنوان «وزیر ال محمد» و نیز ابومسلم خراسانی با عنوان «امیر ال محمد»، زمینه قیام را فراهم کردند تا بتوانند احساسات مذهبی مردم را به سمت اهداف خود هدایت کنند.
شگرد چهارم: ایجاد رقیب جعلی مهدویت
برای اینکه هیچ قیامی موازی آنها انجام نگیرد، بنیالحسن را که داعیه قیام داشتند، با جعل حدیثی از پیامبر اکرم صلیالله علیه وآله که مهدی آخرالزمان کسی است: «اسمه کاسمی و اسم ابیه کاسم ابی» به سراغ عبد الله محض، فرزند حسن مثنی، نوه امام حسن مجتبی علیهالسلام و فرزندش، محمد نفس زکیه رفتند و با تطبیق آن حدیث جعلی بر این پدر و پسر، محمد نفس زکیه را به عنوان مهدی آخرالزمان جلو انداختند و قیام را با عنوان مهدویت آغاز کردند تا بتوانند رقیبان احتمالی را از میدان به در کنند.
شگرد پنجم: آشکارسازی نیت باطنی و سرکوب خشن
برای اینکه به سرعت بتوانند پایههای حکومت خود را تثبیت کنند، وقتی مطمئن شدند که قیام دارد نتیجه میدهد و مروانیان در حال سقوط هستند، نیت باطنی خودشان را عریان کردند و رسماً اعلان کردند که ما در مقام تشکیل حکومت عباسی هستیم. عبد الله محض را بازداشت و ساختمان زندان را بر سرش خراب کردند و کشتند و محمد نفس زکیه، مهدی موعود جعلی را نیز مورد تعقیب قرار دادند و با تز «النصر بالرعب» وحشت عمومی به راه انداختند و در مقام نسلکشی سادات برآمدند و آنان را زندهزنده وسط ستون مسجد قرار داده و گچ میگرفتند و اینگونه حاکمیت خود را تثبیت کردند و هر یک از سه برادر سفاح، ابراهیم امام و منصور دوانیقی، به ترتیب در این مدت حکومت کردند.
شگرد ششم: ترکیب حیله و خشونت برای تسلط کامل
با آمیخته کردن «حیله و خشونت» همه را تسلیم خود کردند و حکومت کاملاً پلیسی بر جامعه حاکم نمودند و در ابداع جنایت، دست بنیامیه را از پشت بستند و حتی در ظلم و ستم، از آنان پیشی گرفتند.
مقایسه امام صادق علیهالسلام با دیگران
تنها شخصیت عظیمالقدر امام صادق علیهالسلام مانده بود که از آغاز پی به نیت باطنی آنها برده بود و از سر دلسوزی به بنیالحسن فرموده بود که گول عباسیان را نخورید و آنان به هشدارهای امام توجه نکردند و در تور پهن شده عباسیان صید شدند و به طرز فجیعی به شهادت رسیدند.
برخورد منصور دوانیقی با امام صادق علیهالسلام
منصور با استفاده از همان ابزار فریب، به امام صادق علیهالسلام نامه فرستاد: «لم لا تخشانا کما یخش الناس» چرا مانند دیگر وعاظ سلاطین به دربار ما نمیآیی؟ امام علیهالسلام فرمود: نه دنیایی دارم برای حفظ آن به سراغ تو بیایم، و نه تو اخرتی داری به اشتیاق آن با تو رفتوآمد کنم. وقتی منصور پاسخ قاطع امام را شنید از راه دیگر وارد شد و گفت: «تذهبنلتنصحنا» بیایید ما را نصیحت کنید. امام در پاسخ فرمود: «اما من اراد الآخرة فلا یصحبک و اما من اراد الدنیا فلا ینصحک» طالب آخرت با تو همنشین نمیشود و طالب دنیا تو را نصیحت نمیکند. منصور که در برابر موضع قاطعانه امام علیهالسلام کم آورده بود، پس از بارها احضار و تهدید، سرانجام آن حضرت را به شهادت رساند و بدین ترتیب، یکی از بزرگترین علمای تاریخ اسلام را از جهان ربود.
امام صادق علیهالسلام با شهادت مظلومانه خود، الگوی مقاومت در برابر قدرت نفاقآلود را برای همیشه در تاریخ ثبت کردند. ایشان نشان دادند که حقیقتگویی، حتی در برابر قدرتمندترین سیستمهای سیاسی و ظالمانه، ارزش بالاتر از هر بهایی دارد و نباید در برابر ظلم و ستم سکوت کرد. پیام امام صادق علیهالسلام به ما این است که در برابر نفاق و فریبکاری بایستیم و اجازه ندهیم کسانی که با استفاده ابزاری از مقدسات به قدرت میرسند، ما را فریب دهند.





نظر شما