داخل تاکسی اینترنتی نشسته بودم که راننده پیش از پرداخت وجه تقاضای انتقال وجه مستقیم را کرد. بدون اینکه چیزی بگویم گفت این هزینهها ابتدا وارد حساب سپاه و بعد برای ما واریز میشود. گفتم مگر این ناوگان متعلق به سپاه است؟ گفت بله، گفتم: چه جالب من نمیدانستم، حالا هیئت مدیرهاش چه کسانی هستند؟ جایی اعلام رسمی شده است؟
گفت اعلام که نمیکنند ولی همه کارهای مهم کشور را قرارگاه خاتمالانبیا(ص) میسازد؛ این مجموعهها هم مال خودشان است حتماً.
گفتم پس شما از رسانههای اجتماعی شنیدهاید که این ناوگان مال سپاه است؟ گفت بله، گفتم خب با یک جستوجوی ساده میشد هیئت مدیرهاش را پیدا کرد و بعد ارتباط این هیئت مدیره با مجموعه سپاه را درآورد. لااقل از اعتماد کامل به کانالهای تلگرامی که بهتر است. گفت من که وقت این تحقیقات را ندارم، گفتم حق هم دارید، ولی جای شما باشم حالا که وقت ندارم به این راحتی هر خبری را نقل نمیکنم. هر چه نباشیم مسلمان که هستیم، آن دنیا باید جواب صدها نفر را بدهیم که چرا خبر نادرست به خورد ما دادید و مبنای تصمیمگیری اشتباه و شاید فاجعهبار ما شدید؟
تا پیش از آنکه به مقصد برسم مدام به این نکته فکر میکردم که رسانه چگونه شناخت ما را شکل میدهد؟ اساساً شناخت کامل چگونه شکل میگیرد؟ و اینکه چقدر خوب بود اگر ما هم از میراث اندیشهای خودمان یا حداقل از میراث تمدنی غرب تعریفی از شناخت پیدا میکردیم و راههای رسیدن به آن را آموزش میدیدیم. حداقل از نظریه ۲هزار و ۵۰۰ سال پیش افلاطون استفاده و مبنایی برای گفتوگوهای ملی و اجتماعی خودمان درست میکردیم.
بلافاصله تلفن همراهم را گرفتم و در بخش ذخیرههای شخصی این نامه را برای هموطنهایی که وقتی برای تحقیق درباره اخبار رسانهها را ندارند نوشتم: هموطن عزیز! شناخت ما از وقایع بیرونی از راه ابزاری به نام رسانه است. ما توسط رسانههای تصویری یا متنی و یا صوتی از وقایع پیرامونمان آگاه میشویم.
در این میان عدهای میگویند «نه! ما خودمان از افراد موثق شنیدهایم»... خب مگر دیگران خودشان از مسیری غیر از رسانهها شنیدهاند؟
دوباره میگویند «بله! ما خودمان و یا آنها خودشان دیدهایم و دیدهاند». میگوییم، قبول! اما آیا تضمین میدهید که روایت شما مثلاً از انفجار (شامل توصیف لحظه برخورد، واکنش اطرافیان و علت زدن آن نقطه) با روایت بقال سر کوچه یکی باشد؟
آیا زاویه دید شما از لحظه انفجار با زاویه دید همسایههای آن طرف کوچه یکی است؟ آیا روایت مغازهداری که همه محل را میشناسد با روایت همسایه تازهوارد یکی است؟ چگونه مطمئن میشوید که مغازهدار سر کوچه بدون سوگیری ناشی از دعواهای محله علت انفجار ساختمان را روایت میکند؟ بنابراین حتی اگر نزدیک انفجار هستید و با چشم خود حادثه را میبینید باز هم قضاوت با این همه واسطه و بدون ذهنیت، بسیار سخت و طاقتفرسا و گاه ناممکن است.
رسانه باید از زاویههای مختلف به حادثه بنگرد و شما جدا از روایتهای مختلف باید مشاهدات میدانی خود را نیز ثبت و با روایتها محک بزنید.
یادمان باشد همه ما در معرض خطای شناختی و سوگیریهای احساسی و شخصی هستیم. پس بپذیریم که رسانههای اجتماعی هم در این گونه موارد میتوانند گرفتار خطای شناختی و یا تمایلات احساسی غیرواقعی شوند.
بنابراین ترکیب مشاهده میدانی و شنیدن روایتهای دیگران و رسانههای مختلف از حادثه را باید در یک چارچوب شناختی موثق نهاد و پس از مطمئن شدن حدودی آن را مخابره کرد. آن هم با قید احتمالاً، ظاهراً و... .
انتخاب یک رسانه یا یکسری رسانه همسو یعنی ندیدن حجم قابل توجهی از اخباری که میتواند اطلاعات شما را نقض و یا حداقل تکمیل کند.
بیایید تمرین کنیم دروازهبان ذهن و زبان خود باشیم. اگر وقت، حوصله یا ابزار کافی برای کشف حقیقتِ یک خبر را نداریم، حداقل شجاعت گفتنِ «نمیدانم» را داشته باشیم و حلقهای از زنجیره انتقال شایعات نشویم.
جامعه امروز ما، در میان این هیاهوی رسانهای، بیش از هر چیز به آرامش، انصاف و همدلی نیاز دارد؛ آرامشی که گاهی با کلیکِ عجولانه ما برای ارسال یا روایت یک خبر نامطمئن، به راحتی در دل دهها نفر ویران میشود.




نظر شما