در روزهایی که فضای منطقه با تنشها و خبرهای نگرانکننده همراه شده و حتی گاه از سوی دشمنان، تهدیدهایی درباره هدف گرفتن هویت و تمدن ملت شنیده میشود، این پرسش برای بسیاری از مردم پررنگتر شده است که پشتوانه واقعی یک ملت در چنین موقعیتهایی چیست. آیا تمدن و تاریخ چند هزار ساله میتواند در برابر این تهدیدها مایه استحکام و امید باشد؟ در میان تحلیلها و روایتهای مختلف، برخی به گذشته پربار ایران بهعنوان سرمایهای بزرگ اشاره میکنند. پرسش اصلی این است یک تمدن کهن در چه شرایطی میتواند به نیرویی زنده برای پایداری و پیشرفت یک جامعه تبدیل شود. برای بررسی این موضوع، با دکتر محمد فنایی اشکوری، استاد فلسفه و عضو هیئت علمی مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(قدسسره) گفتوگو کردهایم.
تمدن؛ وقتی فقط خاطره میشود
فنایی در آغاز بحث به یکی از گزارههای رایج این روزها اشاره میکند؛ گزارهای که در فضای عمومی بسیار تکرار میشود و برای بسیاری جنبهای امیدبخش پیدا کرده است. او میگوید: این روزها جملهای زیاد تکرار میشود که «یک قدرت بیریشه و کمتاریخ، به ملتی با هزاران سال تمدن و فرهنگ حمله کرده است، پس سرانجام کار، شکست آن قدرت و پیروزی ملت صاحب تمدن است». از نظر احساسی، این حرف آرامبخش است، اما اگر به عنوان یک «قانون قطعی» تلقی شود، نه با منطق تاریخی سازگار است و نه با منطق دینی.
او اضافه میکند: از نگاه دینی، خداوند برای پیروزی و شکست ملتها سنتهای ثابتی قرار داده است؛ پیروزی فقط بهخاطر داشتن گذشته باشکوه حاصل نمیشود. قرآن میفرماید: «إِنَّ اللهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ»(رعد، ۱۱)؛ یعنی سرنوشت یک قوم زمانی عوض میشود که خودشان از درون تغییر کنند. داشتن تمدن کهن، اگر به تغییر درونی، بیداری، ایمان و عمل صالح امروز منجر نشود، بهخودیخود هیچ ضمانتی برای پیروزی در برابر دشمن متجاوز ایجاد نمیکند.
ایران قاجار و پهلوی؛ تمدن کهن، اراده ضعیف
این استاد حوزه و دانشگاه در ادامه توضیح میدهد: برای فهم این نکته، لازم نیست به اعماق دور تاریخ برویم؛ ایران دوره قاجار و سپس پهلوی، نمونه روشن است. همان سرزمینی که امروز از تمدن چند هزار سالهاش سخن میگوییم، در آن دوران نیز همین تاریخ و فرهنگ را داشت، اما در برابر تهاجم خارجی بسیار ضعیف و منفعل ظاهر شد. حکومتهای نالایق، بخشهای وسیعی از سرزمین را بهراحتی از دست دادند و ارتش رضاخان در برابر تجاوز همزمان روس و انگلیس، حتی یک روز مقاومت جدی نکرد. اگر «تمدن کهن» بهتنهایی کافی بود، باید همان تمدن، آن روز هم ملت را حفظ میکرد؛ اما دیدیم که چنین نشد. این یعنی سنت الهی این نیست که هرکس سابقه تمدنی طولانی دارد، خودکار پیروز شود؛ بلکه شرط پیروزی چیز دیگری است.
فنایی تأکید میکند: از نگاه دینی، خداوند نه به اسمها نظر میکند و نه به تاریخ صرف؛ بلکه به ایمان، تقوا، صبر، بصیرت و مجاهدت امروز ما مینگرد. اگر جامعهای دچار غفلت، وابستگی، ظلم و بیعدالتی شود، حتی اگر پشت سرش هزاران سال تمدن باشد، مشمول سنت سقوط خواهد شد.
مصر و یونان؛ شکوه دیروز، ناتوانی امروز
عضو هیئت علمی مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(قدسسره) میگوید: مثالهای معاصر دیگری هم هست؛ مگر مصر تمدن کهن چند هزار ساله ندارد؟ مگر یونان یکی از مهدهای تمدن و فلسفه در تاریخ بشر به شمار نمیآید؟ اما امروز، آیا این کشورها میتوانند دربرابر قدرتهای استکباری جهان بایستند و از حقوق ملتهای مظلوم دفاع کنند؟ با همه احترام به تاریخ این ملتها، واقعیت این است امروز نه در جایگاهی هستند که در برابر ظلم نظام سلطه مقاومت جدی نشان دهند و نه حتی در حد اعتراض مؤثر، نقشی برجسته ایفا میکنند. این همان تفاوت میان «تمدن تبدیلشده به قدرت زنده» و «تمدن بهجامانده در کتابها و موزهها» است.
وی توضیح میدهد: در نگاه اسلامی، عزت و کرامت اجتماعی، مرهون ایمان زنده، ولایتپذیری، عدالتطلبی و حضور آگاهانه مردم در صحنه است. تمدن بدون این عناصر، پوستهای است که مغز خود را از دست داده و در برابر تهاجم، تابآوری جدی ندارد.
شرایط الهی زنده شدن تمدن
فنایی در پاسخ به این پرسش که تمدن گذشته، در چه صورتی میتواند پشتوانه مقاومت و پیروزی امروز ما باشد، تشریح میکند: پاسخ این است که چند شرط اساسی لازم است. شرط نخست این است که تمدن، زنده و پویا باشد، نه فقط بهانهای برای افتخار در سخنرانیها و شعارها. یعنی مردم یک جامعه باید بتوانند آن سرمایه تاریخی را به فعلیت برسانند؛ به این معنا که ارزشها، عقلانیت، تجربهها و ظرفیتهای آن تمدن در زندگی امروز آنها جاری باشد؛ در علم، فرهنگ، اخلاق، اقتصاد و سیاستشان دیده شود.
او ادامه میدهد: شرط دوم این است که ملت، وارث و حامل واقعی آن تمدن باشد، نه فقط مدعی آن. وارث حقیقی یعنی ملتی که جهانبینی توحیدی، روحیه عدالتخواهی، حقطلبی، عزتطلبی و کرامت انسانی نهفته در آن تمدن را در رفتار فردی و جمعی خود نشان میدهد. این همان چیزی است که قرآن از آن به ایمان و عمل صالح یاد میکند. خداوند در سوره نور، آیه ۵۵ وعده میدهد: «وَعَدَ اللهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ... وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُم». این وعده استخلاف و تمکین، برای کسانی است که ایمان و عمل صالح را در عمل محقق میکنند، نه صرفاً در تاریخ و خاطرهها. شرط سوم نیز این است که تمدن، به «قدرتهای واقعی» تبدیل شود؛ یعنی از سطح حرف و نوستالژی فراتر رود و به صورت قدرت فرهنگی، علمی، اقتصادی و قدرت نظامی درآید. وقتی جامعهای در این حوزهها قوی و فعال شد، میتوان گفت آن تمدن، واقعاً زنده و در برابر تهاجم، کارآمد است.
از ایمان و فرهنگ تا قدرت مقاومت
این کارشناس دینی خاطرنشان میکند: اگر بخواهیم این بحث را به زبان امروز بیان کنیم، باید بگوییم ایمان و تمدن، زمانی در برابر دشمن متجاوز سپر میشوند که در عرصه عمل اجتماعی، به قدرت تبدیل شوند. جامعهای که از لحاظ فرهنگی، علمی، اقتصادی و دفاعی قدرتمند است، در برابر تهدیدهای بیرونی خم نمیشود، حتی اگر دشمنش از نظر ظاهری، مجهز و مسلط باشد. در سنت الهی، پیروزی به کسانی وعده داده شده که ایمان، صبر و تقوا را حفظ میکنند، اهل تفرقه و دنیاطلبی نیستند، مسئولیتپذیرند و در میدان عمل میایستند. قرآن در موارد متعددی اشاره میکند که شکست مؤمنان در مقاطع تاریخی، نه بهخاطر ضعف وعده الهی، بلکه بهسبب سستی، اختلاف، غفلت یا دنیاطلبی خودشان بوده است.
او توضیح میدهد: اگر جامعهای فرهنگ دینی خود را جدی بگیرد، عدالت و اخلاق را در مدیریت و روابط اجتماعی رعایت کند، به علم و فناوری به عنوان یک وظیفه دینی نگاه کند، اقتصاد خود را بر پایه استقلال و عدالت سامان دهد و قدرت دفاعیاش را تقویت کند، آنوقت میتوان گفت این ملت، تمدن خود را به «قدرت مقاومت» تبدیل کرده است؛ چنین ملتی، حتی اگر مظلوم باشد، شکستناپذیر خواهد بود.
انقلاب اسلامی؛ نمونه احیای سرمایه نهفته
فنایی با ذکر نمونهای یادآور میشود: اگر بخواهم نمونهای نسبی از این فرایند ارائه دهم، به نظرم انقلاب اسلامی ایران تا حد قابل توجهی چنین نقشی را ایفا کرده است. ملت ایران قرنها صاحب فرهنگ و تمدن غنی بود، اما این ظرفیت، در دورههای طولانی در عرصه سیاست و قدرت اجتماعی و دفاعی به فعلیت نرسیده بود. انقلاب اسلامی با رهبری امام خمینی(ره) و تداوم آن با رهبری حکیمانه امامین انقلاب، این سرمایه نهفته را بیدار کرد؛ هویت دینی و تمدنی این ملت را از حالت بالقوه خارج کرد، خودباوری و عزت را به مردم برگرداند و این فرهنگ را به حرکت درآورد. امروز، بخشهای مهمی از قدرت علمی، فرهنگی، رسانهای، اقتصادی و دفاعی کشور، محصول همین احیاست.
او توضیح میدهد: خدا را شکر، ما امروز تا حد زیادی مصداق همان ملتی هستیم که توانسته است میراث تمدنی و دینی خود را در میدان عمل زنده کند. اگر قدرتهای نظامی، علمی، فناوری و فرهنگ مقاومت در این کشور شکل گرفته، نتیجه همین پیوند میان ایمان، ولایتپذیری، خودباوری و تلاش مستمر است. به همین دلیل است دشمنانی که با یک تهدید لفظی، اراده بسیاری از دولتها را در هم میشکنند، در برابر اراده ملت ایران ناکام ماندهاند.
امتحان بزرگ خون شهدا و سنت الهی
این استاد حوزه و دانشگاه اضافه میکند: اکنون که بیش از ۴۰روز از شهادت رهبر معظم انقلاب اسلامی و جمعی از مردم مظلوم و بیگناه ما میگذرد، این پرسش که «تمدن چه زمانی سپر ما میشود» دیگر یک بحث نظری صرف نیست؛ این سؤالِ لحظهبهلحظه زندگی ماست. از نگاه دینی، خون شهدا یک «حجت» است؛ یعنی خداوند با این خونها راه را به ما نشان داده، اما ادامه دادن این مسیر با خود ماست. اگر در برابر این خونها، به توکل، صبر، وحدت، تلاش علمی، تقویت اقتصاد، استحکام خانواده، تربیت دینی نسل جوان و تقویت قدرت دفاعی و فرهنگی بیاعتنا باشیم، نمیتوانیم انتظار داشته باشیم صرف داشتن گذشتهای باشکوه، ما را در برابر دشمن حفظ کند. مسئولیت امروز ما این است که نگذاریم تمدن و دین، به سطح شعار و خاطره تقلیل پیدا کند. باید در زندگی فردی، در محیط کار، در دانشگاه، در بازار، در رسانه و در سیاست، نشانههای ایمان، تقوا، عدالتخواهی، خدمت به مردم و تلاش برای پیشرفت را جدی بگیریم. اینها همان «مصادیق عینی تمدن ایمانی» است.
فنایی در نهایت تصریح میکند: اگر ملتی میخواهد در برابر تهاجم بیامان یک قدرت متجاوز بایستد، کافی نیست که بگوید ما تاریخ و تمدن داریم؛ باید نشان دهد این تاریخ و تمدن، در ایمان، اخلاق، علم، اقتصاد و دفاع امروز او زنده است. تنها در این صورت است که به لطف خدا، مطابق سنتهای الهی، میتواند مهاجمان بیریشه را به زانو درآورد و خون شهدا را پاس بدارد و این همان پیامی است که از تاریخ، از قرآن و از تجربه انقلاب اسلامی میتوان آموخت.






نظر شما