در شبهایی که بسیاری از شهرهای ایران زیر موشک و بمباران بودند، مردم ایرانزمین از زن و مرد تا پیر و جوان، بدون آنکه گردی از خستگی و ذرهای ترس بر صورتشان بنشیند، هر شب در میادین و خیابانهای شهر، گرد هم میآمدند تا جلوه درخشانی از همبستگی ملی را به نمایش درآورند، مردان و زنانی که فارغ از تفاوت دیدگاه و پوشش در کنار کودکان و سالمندان شانه به شانه در خیابان یکصدا نام مقدس ایران را فریاد میزدند و آوازه صلابت و ایستادگیشان را به گوش جهان میرساندند.
با اعلام آتشبس، شهرها کمکم به روزهای آرام خود بازگشتند و جنب و جوشی بیشتر در دل آنها تبلور پیدا کرد. میدان تجریش تهران هم در این روزها مانند سایر میادین، آوردگاه حضور مردمی مقاوم و دلبسته ایران بود اما کمی پایینتر از میدان تجریش در محوطه باغ فردوس واقع در خیابان ولیعصر(عج) تهران، اتفاقهای متفاوتتری در جریان بود که به ذوق هنرمندانه اهالی فرهنگ آراسته شده بود و هر کسی که یک شب را در آنجا میگذراند دیگر نمیتوانست به آنجا بازنگردد؛ پاتوقی خودمانی و گرم به میزبانی هنرمندان در کنار مردمی که به یک رویداد متفاوت دعوت شده بودند.
شامگاه دوشنبه ۱۷فروردین ماه و در سی و نهمین شب جنگ تحمیلی اسرائیل و آمریکا علیه ایران، نخستین شب اجتماع مردم و اهالی فرهنگ و هنر با اجرای برنامههای متعدد در باغ فردوس و مقابل موزه سینما رقم خورد؛ «پاتوق باغ فردوس» با شعار «من ایرانم» و حال و هوایی فرهنگی و ملی به مدت ۱۰ شب رویدادی جذاب و کمنظیر با برنامههایی متنوع را خلق کرد؛ از همخوانی سرودهای ملی و حماسی و اجرای موسیقی زنده و نمایشهای خیابانی تا برپایی مراسم یادبود کودکان شهید میناب و روشن کردن ۱۰هزار شمع به یاد شهدای جنگ تا گعدههایی دوستانه و صمیمی در کنار هنرمندان و مردم و به اشتراک گذاشتن تجربههای تلخ و شیرین روزهای جنگ. رویدادی که با حضور گرم و جوشش مردمی به محفلی فرهنگی برای یادآوری و همدلی تبدیل شد. پیش از این نیز همین رویداد، از پنجم فروردین به مدت ۱۰شب، در محوطه باغ فردوس اجرا شده بود و استقبال از آن، اهالی فرهنگ و هنر را بر آن داشت تا بار دیگر در شکل و شمایلی تازه دنبال شود.
باغ فردوس با نور و موسیقی میزبان عاشقان ایران
ورودی باغ در میان چنارهای بلند و کهنسال با فانوسهایی روشن و فضایی غرق نور در کنار رقص پرچمهای ایران در دستان کوچک و بزرگ حاضران، قابی متفاوت و دیدنی خلق کرده بود. پاتوقی که بساط چای داغ و گپ و گفتش به راه است و با پخش و اجرای زنده موسیقی و برگزاری کارگاههای نقاشی برای بچهها فضایی زنده و گرم به وجود آورده است.
سیدعلی احمدی، تهیهکننده تلویزیون و سینما درباره شکلگیری پاتوق باغ فردوس، به همکاری هنرمندان و جمعی از اهالی رادیو و تلویزیون و سینما اشاره میکند که دور هم جمع شدند و این پاتوق را برپا کردند.
در باغ فردوس دکوری از مدرسه میناب و نیمکتهای دانشآموزان هم طراحی و با نمایشگاهی از عکسهای کودکان شهید مزین شده است. مردم در شبهایی که میهمان پاتوق باغ فردوس بودند برای بچههای میناب شمع روشن میکردند و یادشان را گرامی میداشتند.
به گفته احمدی، دکور مدرسه، طراحی عباس نادران، تهیهکننده سینما بود که چند شبی هم مقابل سازمان ملل برپا شد و بعداً این دکور را با وسعت بیشتری به اینجا منتقل کردند و نیمکتهایی هم به یاد دانشآموزان شهید طراحی و در کنار آن نمایشگاهی از عکسهای شهر و بچههای مدرسه میناب به نمایش گذاشته شد.
مردم تصورات دشمن را به هم زدند
محسن علیاکبری، تهیهکننده پیشکسوت سینما که از همان شب نخست در میدان بوده، به حضور گرم هنرمندان و سینماگران در میادین و خیابانهای شهر در کنار مردم اشاره میکند و به خبرنگار ما میگوید: این را قاطعانه میگویم که در کنار لانچرهای موشک، حضور مردم در خیابان هم تأثیر بسیاری داشت و دشمن را به این نتیجه رساند که فقط با یک قشر خاص مواجه نیست و همه مردم به میدان آمدهاند.
وی ادامه میدهد: در همین موزه سینما که ما هستیم مردم با نگرش و تفکرات مختلفی حضور دارند. در همین محفل، خانمی مسیحی را دیدم که برای دفاع از ایران آمده بود و چیزی که برایم جالب است حضور گسترده خانوادهها از کودک دوساله تا پدربزرگ و مادربزرگی است که کنار فرزندانشان به میدان میآیند. شک نکنید که جلوه حضور پرقدرت و باشکوه مردم در آینده کشور تأثیرات بسیاری خواهد داشت.
رسالت هنرمندان در این روزهای تاریخی
علیاکبری در ادامه به رسالت جامعه هنری در جنگ اشاره و بیان میکند: من وظیفه خودم و سایر هنرمندان را در ثبت این لحظات میدانم، مانند همان اتفاقی که در هشت سال دفاع مقدس رقم زدیم. در آن سالها فیلمهای «بلمی به سوی ساحل» و «پرواز در شب» را ساختم و دوستان من هم فیلمهای زیادی تولید کردند. همان فیلمها موجب میشد جوانان بسیاری به جبههها بروند و بعدها این آثار در آرشیو گنجینه تاریخ هنر ماندگار شدند.
بنابراین وظیفه ما هنرمندان مشخص است چه در کنار رزمندگان در میدان و چه همراه مردم در خیابان باید آن اتفاقی که ناظرش هستیم را در قالب فیلم، سریال و مستند ضبط و ثبت کنیم تا آیندگان بدانند روزی ابرقدرتی به نام آمریکا به ایران حمله کرد و این کشور بهاصطلاح جهان سومی توانست این ابرقدرت را به خاک بکشد. من به ایرانی که ۷هزار سال تمدن ثبت شده تاریخی دارد افتخار و برای این ایستادگی احساس غرور میکنم.
نقطه اشتراکی به نام «وطن»
اما جواد موگویی، مستندساز که پای ثابت پاتوق باغ فردوس بود و هر شب تجربهها و روایتهایی از جنگ را با مردم به اشتراک میگذاشت، درباره تجربه این جنگ این طور میگوید: ما در ۱۵سال اخیر دچار شکافهای اجتماعی بسیاری شده بودیم، اما در جنگ ۱۲روزه و جنگی که امروز درگیر آن هستیم یک نقطه مشترکی به نام «وطن» شکل گرفت که همه دور آن جمع شدند. این چیزی بود که تابهحال تجربه نکرده بودیم و تبلور این حس مشترک را در خیابان و گفتوگوهایی که با مردم داشتم به چشم خودم دیدم.موگویی که برای ساخت مستند در روزهای جنگ سفرهای متعددی به جزایر جنوبی کشور و تنگه هرمز داشته درباره حال و هوای این خطه از ایران اظهار میکند: همه زندگی مردم تحت تأثیر جنگ است اما چیزی که در جنوب کشور بیشتر جلب توجه میکرد این بود که مردم اختلافات داخلی را از جنگ جدا کردهاند. در طول تاریخ، جنوب کشور درگیر جنگهای بسیاری بوده و تجربههای زیادی دارد. آنها حقیقت جنگ، حقیقت ناو آمریکایی و اشغال را خیلی بهتر میفهمند. مردم تهران از سالهای ۶۷-۶۶ که تهران بمباران شد دیگر حقیقت جنگ را تجربه نکرده بودند اما مردم جنوب چون همیشه در معرض آن بوده و هستند درک بهتری از آن دارند و نفرت از جنگ و اشغالگری در میان مردم خیلی زیاد بود. علاوه بر این در ساخت مستندها هم بیدریغ کمک میکردند و همراه بودند.
مردم آمدهاند که بشنوند و گفتوگو کنند
موگویی که در این شبها حضور مستمری در باغ فردوس داشته درباره تعامل با مردم یادآور میشود: یک بخش جنگ مربوط به اخبار، تحلیل و پرسش است و بخش دیگر آن مسائلی است که منجر به وقوع جنگ شده؛ در این شبها به همه این مسائل اساسی پرداختیم و سعی کردیم آنها را به تاریخ پیوند بزنیم و از جنگ بگوییم. به نظرم این شبها مردم خیلی علاقهمند به شنیدن هستند و فرصت خوبی بود تا پرسشهای آنها را جواب بدهیم.
دلنوشتههای مردم ایران از جنگ کتاب میشود
در میان اجرای زنده موسیقی و برنامههای متنوعی که برقرار بود، حضور ایمان صفایی، مستندساز جوان و از اهالی جنوب با دفتری در دست که میان مردم میگشت و از آنها میخواست دلنوشتهای در این دفتر بنویسند هم جلب توجه میکرد. او درباره انگیزه این کار میگوید: وقتی آمریکا و اسرائیل حملاتشان را شروع کردند، به سرعت راهی تهران شدم، دقایق و ساعات اولیه جنگ، برایم لحظات سختی بود؛ از شهادت کودکان مدرسه میناب تا رسیدن خبر شهادت چند تن از اقوامم. با این حال خودم را به تهران رساندم و دیدم همه به سراغ مستندسازی رفتهاند و دوربین به دست هستند، اما من شروع کردم به روایتگری و جمعآوری دلنوشتههای مردم.
دومین دفتر را هم پر کردیم و قرار است به زودی به اهواز، عراق و سپس به بیروت و یمن بروم و دلنوشتههای مردم آنجا را جمعآوری کنم. احساساتی ناب و زیبا از آزادیخواهان دنیا که تصمیم دارم آن را به صورت یک کتاب چاپ کنم.
اجماع هنرمندان و مردم فصل تازهای را گشوده است
هوشنگ توکلی، بازیگر پیشکسوت سینما و تلویزیون نیز که در این جمع حضور داشته به خبرنگار ما میگوید: با همه مشکلاتی که وجود دارد آنچه این روزها و شبها میبینیم زندگی با همه ابعاد آن است و همه اینها سرزمین ما را زنده نگه داشته و با برنامههایی که توسط هنرمندان و اهالی فرهنگ برگزار میشود و آنها همراه و همسو با مردم در صحنه هستند فصل جدیدی شکل گرفته و من خوشحالم که سهمی کوچک در این جمع داشتم. توکلی تأکید میکند: سرزمینی شادتر و خوشبختتر است که مردمانش به هم اعتماد دارند و در بزنگاههای سخت کنار یکدیگر میایستند و خوشبختانه ما در ایران این همدلی را میبینیم و باید برای بیشتر شدن آن تلاش کنیم.
اما داستان شبهای باغ فردوس به همین جا ختم نمیشود، هنرمندانی که از ابتدای امسال با برنامههایی متنوع لحظات پرامیدی را برای مردم ساختند، باز هم دوشادوش آنها در صحنه خواهند بود و یک ایران برای «ایران» همچنان در میدان میمانند و با همدلی این نام را ماندگار خواهند کرد.





نظر شما