تحولات منطقه

رقابت ایالات متحده و چین در سال‌های اخیر از سطح اقتصاد و فناوری فراتر رفته و به یکی از اصلی‌ترین محورهای ژئوپلیتیک جهانی تبدیل شده است. در این چارچوب، انرژی نه یک کالا که به ابزار مستقیم قدرت، فشار سیاسی و بازتعریف نظم بین‌الملل تبدیل شده است.

«ایران» نقطه راهبردی در رقابت بر سر «کیک انرژی» در نظم نوین جهانی
زمان مطالعه: ۴ دقیقه

رقابت ایالات متحده و چین در سال‌های اخیر از سطح اقتصاد و فناوری فراتر رفته و به یکی از اصلی‌ترین محورهای ژئوپلیتیک جهانی تبدیل شده است. در این چارچوب، انرژی دیگر صرفاً یک کالا نیست، بلکه به ابزار مستقیم قدرت، فشار سیاسی و بازتعریف نظم بین‌الملل تبدیل شده است. در تحلیل‌های جدید، این رقابت در قالب استعاره «کیک انرژی» توصیف می‌شود؛ کیکی که هر دو قدرت در تلاش‌اند سهم بیشتری از آن را در جهان چندقطبی آینده تصاحب کنند.

ایران؛ گره اصلی در نظم انرژی و امنیت جهانی

در مرکز این رقابت، ایران یکی از مهم‌ترین نقاط راهبردی معرفی می‌شود. ایران با حدود ۱۳.۳ درصد از ذخایر نفت جهان و بیش از ۲,۰۸۶ میلیارد بشکه ذخایر برآوردی، یکی از بزرگ‌ترین دارندگان منابع انرژی در دنیاست. اما اهمیت آن تنها در ذخایر نیست، بلکه در موقعیت ژئوپلیتیک آن در تنگه هرمز است؛ گذرگاهی که نزدیک به ۲۰ درصد نفت جهان و بخش مهمی از گاز طبیعی مایع (LNG) از آن عبور می‌کند.

نمی‌توان گفت ترامپ غیرواقع‌بین است؛ این راهبرد «تقسیم کیک» منطق خاص خود را دارد. همچنین نمی‌توان گفت او قدرت نظامی آمریکا را بیش از حد برآورد کرده است، زیرا او به‌خوبی می‌داند که آمریکا حتی از پس حوثی‌ها برنمی‌آید، چه برسد به ایران.

تنها می‌توان گفت موفقیت عملیات در ونزوئلا، احساس شانس او را بیش از حد تقویت کرده و اسرائیل نیز از این وضعیت استفاده کرده تا او را به سمت درگیری با ایران سوق دهد.

آمریکا و اسرائیل به‌طور مشترک به ایران حمله کردند و توان ضدحمله ایران را به‌طور جدی دست‌کم گرفتند. آن‌ها قصد داشتند نفت را کنترل کنند، اما در عمل مسیرهای صادرات نفت خودشان تحت کنترل ایران قرار گرفت. این یک شکست استراتژیک کامل است و خسارت میان‌مدت و بلندمدت آن برای آمریکا بسیار فراتر از بخش انرژی خواهد بود.

بر اساس این تحلیل، تنش‌های مرتبط با ایران مستقیماً بر بازار جهانی اثر گذاشته و در بحران‌های اخیر باعث حذف روزانه ۱۲ تا ۱۸ میلیون بشکه نفت از جریان مؤثر عرضه شده است. همین موضوع ایران را از یک بازیگر منطقه‌ای به یک «گره سیستمیک در امنیت انرژی جهانی» تبدیل کرده است. در مقابل، آمریکا تلاش دارد با فشار سیاسی و امنیتی، نقش ایران را در بازار انرژی محدود کند، در حالی که ایران با اتکا به مسیرهای غیرغربی و همکاری با چین، بخشی از صادرات خود را حفظ کرده است.

همچنین گزارش‌ها نشان می‌دهد در سناریوهای پس از بحران، احتمال بازگشت بخشی از نفت ایران به بازار رسمی جهانی مطرح است؛ موضوعی که می‌تواند ساختار قیمت‌گذاری جهانی انرژی را دوباره تغییر دهد.

انصارالله یمن و شکنندگی مسیرهای تجارت جهانی

در کنار ایران، یمن و نیروهای انصارالله (حوثی‌ها) نیز یکی از نقاط حیاتی در معادلات انرژی جهانی هستند. باب‌المندب، که تنها حدود ۳ درصد سطح آب‌های جهان را شامل می‌شود، مسیر عبور حدود ۱۰ درصد تجارت جهانی نفت است.

در ماه‌های اخیر، افزایش تنش در این منطقه باعث جهش هزینه‌های حمل‌ونقل دریایی و رشد شدید بیمه‌های جنگی شده است. این وضعیت باعث شده مسیرهای انرژی از دریای سرخ به سمت مسیرهای طولانی‌تر اطراف آفریقا منحرف شود؛ تغییری که به‌طور مستقیم هزینه جهانی انرژی را افزایش داده است.

در این چارچوب، یمنی‌ها با وجود ظرفیت اقتصادی محدود، به یک بازیگر مؤثر در افزایش ریسک ژئوپلیتیک انرژی تبدیل شده‌اند؛ موضوعی که نشان می‌دهد در نظم جدید، کنترل گلوگاه‌های جغرافیایی حتی از تولید انرژی نیز مهم‌تر شده است.

ونزوئلا، کوبا، گرینلند و بازطراحی نقشه انرژی

در کنار خاورمیانه، تحلیل ارائه‌شده به چند منطقه کلیدی دیگر نیز اشاره می‌کند که در رقابت انرژی میان آمریکا، چین و روسیه نقش دارند.

ونزوئلا با بیش از ۳۰۰ میلیارد بشکه ذخایر نفتی (بزرگ‌ترین ذخایر اثبات‌شده جهان) یکی از محورهای اصلی استراتژی انرژی آمریکا محسوب می‌شود. در این تحلیل، کنترل یا نفوذ بر ونزوئلا به‌عنوان یکی از ابزارهای بازطراحی بازار نفت جهانی مطرح شده است.

گرینلند نیز با حدود ۳۹ میلیارد بشکه معادل نفت و منابع معدنی گسترده، به‌عنوان یک نقطه استراتژیک جدید مطرح می‌شود؛ منطقه‌ای که نه‌تنها انرژی، بلکه دسترسی به مسیرهای قطبی آینده را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد.

کوبا با ذخایر کمتر (حدود ۴ تا ۵ میلیارد بشکه)، بیشتر به‌عنوان یک نقطه ژئوپلیتیک نزدیک به آمریکا و حلقه‌ای در زنجیره رقابت نفوذ در کارائیب دیده می‌شود. نیجریه نیز با حدود ۳۷ میلیارد بشکه ذخایر نفتی، به‌عنوان یکی از تأمین‌کنندگان مهم آفریقایی وارد این معادله شده است.

در مجموع، این مناطق در کنار ایران، تصویر یک «نقشه بازطراحی‌شده انرژی جهانی» را شکل می‌دهند که در آن آمریکا تلاش می‌کند مسیرهای سنتی انرژی را تحت کنترل بگیرد.

چین؛ قدرت در حال صعود در انرژی‌های نو و مواد حیاتی

در مقابل، چین استراتژی متفاوتی را دنبال می‌کند و تمرکز خود را بر انرژی‌های نو و زنجیره تأمین فناوری‌های پاک قرار داده است. این کشور اکنون بیش از ۸۵ درصد ظرفیت تولید مواد کاتدی و حدود ۹۶ درصد تولید مواد آندی باتری‌های لیتیومی را در اختیار دارد.

همچنین چین در حوزه مواد معدنی حیاتی مانند کبالت (از طریق جمهوری دموکراتیک کنگو)، گرافیت و تانتالم موقعیت غالب دارد. این مواد نقش کلیدی در باتری‌ها، شبکه‌های برق تجدیدپذیر و ذخیره‌سازی انرژی دارند.

در سطح جهانی، حدود ۴۰ درصد برق از منابع کم‌کربن (تجدیدپذیر و هسته‌ای) تأمین می‌شود و ظرفیت نصب‌شده انرژی‌های نو به حدود ۵۵ درصد کل ظرفیت تولید رسیده است. این روند نشان می‌دهد که آینده انرژی به‌سرعت در حال فاصله گرفتن از نفت و گاز است.

از نفت تا کنترل شبکه‌های جهانی

در نهایت، باید گفت رقابت آمریکا و چین دیگر صرفاً بر سر تولید انرژی نیست، بلکه بر سر کنترل شبکه‌های انتقال، تأمین مالی، بیمه و فناوری است.

درواقع از منظر ترامپ ایران و یمن در این میان نقش «گره‌های ژئوپلیتیک اختلال‌ساز» را دارند، در حالی که ونزوئلا، گرینلند و نیجریه به‌عنوان منابع بالقوه بازطراحی بازار انرژی مطرح‌اند. چین نیز با تسلط بر زنجیره انرژی‌های نو، در حال ساخت یک مدل موازی از نظم انرژی جهانی است.

در چنین ساختاری، برنده نهایی نه صرفاً تولیدکننده انرژی، بلکه کشوری خواهد بود که بتواند مسیر حرکت انرژی، فناوری و سرمایه را در مقیاس جهانی مدیریت کند؛ و همین نقطه، مرکز اصلی رقابت قرن بیست‌ویکم است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha